|
2_احتمال
حمله نظامی آمريکا به ايران و نظرات مخالفان و موافقان
در بزرگداشت سالگرد
دکتر سحابی، وقتی که مهندس سحابی از لزوم وحدت ملی برای حفظ استقلال و آزادی
و امنيت کشور سخن می گفت، جمعيت حاضر در برابر آن قسمت از سخنان وی که سحابی
در باره حاکميت 5% بر 95%مردم سخن می گفت: ابراز احساسات شديد نشان می دادند
اما زمانی که سحابی از خطر حمله نظامی به کشور و از تلفات انسانی و نابودی
تاسيسات زير بنايی کشور سخن گفت و هم چنين از نابودی استقلال ايران احساس
نگرانی کرده عده ای در ميان جميعت با صدای آرام می گفتند، حال که ما نمی
توانيم حريف اينها شويم و حساب آنها را برسيم (اقتدار گرايان) بگذار
اين آمريکا حساب اين ها را برسد .
در ديد و بازديد های سال 1382؛ عده ای از حمله آمريکا به کشور نگران بودند و
عده ای ديگر می گفتند با حمله آمريکا از دست يک عده ديکتاتور راحت می شويم به
عبارتی اين گفتگو ميان همان 95%است که با اقتدارگرايان مخالفند. با اين وصف
نگاهی توصيفی به سخنان مخالفان حمله نظامی امريکا به ايران و نظرات موافقان
حمله نظامی امريکا به ايران نشان دهنده ديدگاههای اجتماعی مردم و روشنفکران
جامعه ماست.
موافقان حمله نظامی
امريکا به ايران که در ميان مردم و هم روشنفکران وجود دارند، استدلالهای
گوناگون می کنند که برخی از اين استدلالهای حاصل تجربه عقلانيت عملی است و
برخی استدلالهای هم ريشه روشنفکری دارد. در ميان موافقان حمله امريکا به
ايران توجه به آزادی های مدنی، بهتر شدن وضع معيشت و آزادی سياسی از نکات
عمده موافقت دخالت در ايران می دانند.
برخی از اين
استدلالها بدين قرار است:
_امريکا حمله کند، عده ای می ميرند آنانکه می مانند راحت تر زندگی می کنند
سالانه فقط 25000 نفر در مرگ و مير جاده ای كشته می شود در هر 20 دقيقه در
تصادفات جاده ای در ايران در سال 1381 يک نفر فوت کرده است.
_امريکا حمله کند، ما
که زورمان به اين قدرتمندان نمی رسد، در عوض شرايط جامعه ايران قفل کرده اين
قفل را يک کشور خارجی می شکند، اين شکستن به نفع دموکراسی و وضع اقتصادی مردم
است .
_امريکا حمله کند،
بعد از حمله، محاصره اقتصادی شکسته می شود سرمايه گذاری خارجی انجام می گيرد
وضعيت اشتغال جوانان (در هر سال ايران به ايجاد 700000 شغل نياز دارد) بهتر
می شود، ارزانی می شود، رشد و تورم و بی کاری متوقف می شود. ايران علاوه بر
سرما يه گذاری خارجی، مرکز منطقه حمل و نقل و مالی منطقه می شود.
(ايران بايد در ده سال آينده بتواند 14000000 شغل ايجاد کند تا بتواند سطح بی
کاری را در همين حد که بسيار مشکل زاست حفظ کند.)
_امريکا حمله کند،
مردم آزاد می شوند که هر طور بخواهند می توانند بپوشند و رفتار کنند. جوانان
به واسطه اين آزادی فکرشان از مسائل فرعی آزاد می شود و به امور مهم تر می
پردازند.
_استبداد داخلی و
کهنه بدتر از استعمار تازه و خارجی است. تازه بعد از مدتی می توانند استعمار
خارجی را از کشور بيرون کرد. جهان امروز استعمار را نمی پذيرد، تازه امريکا
يي ها در داخل ايران نمی ماندند .
_امريکا حمله می کند،
وليعهد را می آورد، رضا پهلوی اوضاع اقتصادی را مانند زمان پدرش، (که از
شرايط امروز بهتر بود) می کند.
_امريکا حمله می کند،
با مردم کاری ندارد، با حاکمان طرف است، با امکانات نظامی جديد، دقت حملات
امريکا با لاست .
_امريکا حمله می کند،
لااقل جوانان مدام از سوی نيروهای انتظامی تحقير نمی شوند، حداقل مردم اجازه
تظاهرات عليه حکومت يا عزاداری آزاد را دارند، مانند تظاهرات و عزاداری که
بعد از صدام در عراق رخ می دهد.
_امريکا حمله می کند،
شراب خوردن آزاد می شود، ديگر اين قدر جوانان به طرف هروئين نمی روند. (آمار
رسمی اعتياد در کشور 3ميليون نفر است)
_امريکا حمله می کند،
شرايط کشور بهتر می شود، ديگر تا اين حد فرار مغز ها صورت نمی گيرد. (95%
قهرمانان المپياد های علمی در خارج کشور هستند)
_امريکا حمله می کند،
در حکومت جديد در قانون اساسی آن اصل قدرت مطلقه وجود ندارد .
_امريکا حمله می کند
و بعد از استقرار حکومت جديد، ايران را ترک می کند.
به طور کلی موافقان حمله به ايران بر سر بهبود شرايط آزادی مدنی، فردی و
سياسی، اقتصاد معيشت و ...توجه دارند. موافقان حمله نيز در ميان اقشار
گوناگون وجود دارد. اما نوعی استيصال در تمام اين نظرات وجود دارد که نوعی
نااميدی از قدرتمندی است که به سخنان و خواسته های مردم خود بی اعتنا يی کرده
و در مواردی خشونت نشان داده است.
به عنوان نمونه
راننده تاکسی در گفتگو با يک مسافری که می گفت : ملی مذهبي ها با حمله نظامی
امريکا مخالف هستند، می گفت که اينها (م .م) زورشان به اينها(حاکميت)نمی رسد
بگذار امريکا بيايد؛ برای (م.م) هم بهتر می شود بابا سحابی آدم خوبی است اما
ديدی چه بر سر ايشان آوردند .
مخالفان حمله امريكا
هم استدلالهای خود را دارند. اين مخالفان نيز در زمره همان اکثريت 95%هستند
که با اقتدارگرايان حاکميت مشکل دارند.
نوع استدلالهای اين
طيف نشان دهنده ويژگی صنفی _اجتماعی آنان می باشد .
_اگر امريکا حمله
کند، تاسيسات زير بنايی کشور نابود می شود، اين به نفع مملکت نيست.
_اگر امريکا حمله
کند، عوامل خود را مانند سلطنت طلبها را روی کار می آورد اين افراد به واسطه
ناتوانی خود را دوران سطنت پهلوی و همچنين کارنامه ناکام خود را در بعد از
سرنگونی در امريکا، توانايی اداره جامعه را به شکل صحيح ندارند. در اين صورت
دور باطل انقلاب -ديکتاتوری در ايران تداوم می يابد .
_اگر امريکا حمله
کند، استقلال و غرور ملی کشور پايمال می شود و اشغال گری در عمل نا مطلوب
است، نمونه آن در عراق، مردم اين کشور با وجود نابودی صدام حسين، چندان از
حضور امريکائيها خو شحال نيستند .
_اگر امريکا حمله کند، کشتار غير نظاميان بسيار می شود آمار رسمی مرگ غير
نظاميان تا 20000 نفر گفته شده است نه 2000 نفر.
_اگر امريکا حمله
کند، در فقدان دولت و نظم، هرج و مرج در جامعه بوجود می آيد، غارت منافع ملی
مانند موزه و آثارملی و همچنين غارت اموال مردم صورت می گيرد اين امر بر کينه
و عداوت ميان افراد جامعه می افزايد فاصله طبقاتی فعلی در جامعه بر شدت اين
غارت ها و ناامنی ها می افزايد.
_اگر امريکا حمله
کند، تصفيه حسابهای خونين ميان افراد جامعه صورت می گيرد، که اين گونه وقايع
از وحدت ملی می کاهد و برای انسجام ملی ميان مردم زيانبار است.
_اگر امريکا حمله
کند، منابع ملی ما مانند نفت را به غارت می برد. قيمت نفت کاهش می يابد اين
کاهش در دراز مدت به نفع جامعه ما نيست.
_اگر امريکا حمله
کند، ثبات منطقه بيشتر دستخوش ناامنی می شود و حالت نظامی گری در مدت بيشتر
حکم فرما می شود که اين نظامی گری به نفع اقتصاد منطقه در ايران نيست. شرايط
نظامی و در گيری مانند شرايط افغانستان امکان سرمايه گذاری را امکان ناپذير
می کند، مانند شرايط افغانستان بعد از حذف طالبان يا وضعيت فعلی عراق، که
جريانات گوناگون در داخل کشور سر کسب قدرت به سوی جنگ داخلی می روند.
_اگر امريکا حمله کند
جريانات گوناگون به واسطه فقدان رقابت سالم در جامعه، به سوی کشمکش سياسی يا
جنگ داخلی می رود که هر دو اين وقايع به ضرر منافع ملی ماست .
_اگر امريکا حمله
کند، بنيادگرايي اسلامی رشد می کند، اين رشد باعث می شود جريان مسير
پيشرفت و ترقی جامعه ما متوقف شود، با رشد بنيادگرايي اسلامی، امکان گفتگو
منطقی و صحيح با غرب و مدرنيته به تاخير می افتد به عبارتی رامسفيلد و بن
لادن و سيد قطب و هانگينتون يکديگر را خوب درک می کنند. پيام اين دو تفکر
جنگ تمدن هاست .اين جنگ در وهله اول به ضرر ما و جهان سوم است و بعد گريبان
غرب را هم خواهد گرفت. به عنوان نمونه، مردم عراق (شيعيان ) به جای کنش سياسی
مناسب از شرايط ايجاد شده به خاطر محدوديت های قبلی از سوی حکومت صدام حسين
به عزاداری گسترده می پردازند .
_اگر امريکا حمله کند، به دلايل گوناگون در جامعه شرايط امکان تحقق دموکراسی
نيست چرا که حاکميت جريانات منطقی را ضعيف کرده از همين روی باز يک کارفرمای
جديد را خواهيم داشت که حد اکثر با آزادی مدنی _فردی
تلاش می کند، مردم جامعه را گمراه کند .
_اگر امريکا حمله
کند، ناموس و جان مردم در دست خارجی هاست .
در استدلال مخالفان
حمله نظامی امريکا به ايران، ويژگی های خاص خود وجود دارد که بيشتر متعلق به
حوزه های سنتی جامعه و بخشی از استدلال ها هم متعلق به حوزه دور انديش و روشن
فکر جامعه است که تجربه تاريخی دوران اشغال1320هجری-شمسی را در چشم انداز خود
دارد . در نتيجه اين اشغال به دليل فقدان لوازم دموکراسی در ايران باز بعد از
چند سال استبداد حاکم شد.
با اين وصف در بررسی
علل مخالفان و موافقان حمله نظامی امريکا به ايران چند عامل مشترک وجود دارد
.
1- وضع موجود رضايت
بخش نيست .
2- حاکميت يا حداقل
جناح اقتدارگرای آن، مشروعيت و مقبوليت در ميان مردم و اقشار جامعه را ندارد
.
3- جايگزين قدرتمند و
مورد وثوق داخلی نيز وجود ندارد. مردم از خاتمی و اصلاح طلبان نااميد هستند و
اعتقاد دارند که از ايشان کار بر نمی آيد.
4- نيروهای اپوزيسيون
بخصوص ملی مذهبي ها مظلوميت و مشروعيت دارند اما قدرتمندی لازم را ندارند.
5- به عبارتی قفل
زندان جامعه ايران را کسی بايد بشکند، حال يا امريکا يا مردم يا نخبه گان ؟
در چنين شرايطی در
صورت عدم وجود يک جايگزين مقبول اجتماعی مانند جبهه گسترده "نجات ملی"يا
"اميد ملی"در عمل مقبوليت ديد گاه موافقان حمله بر مخالفان حمله خواهد چربيد
چون موافقان حمله شرايط جامعه را متغير می خواهند و می خواهند از حالت قفل
شدن فعلی رهايی يابند، اما مخالفان حمله فقط از خطرات حمله می گويند. اما
برای حل شرايط و مشکلات گوناگون جامعه راه حلی ندارند. مگر اينکه راه حل
عملی مناسب ارائه دهند.
البته اگر فرض را بر
اين بگذاريم که حمله ای از طرف امريکا صورت بگيرد.
همچنانکه بايد بدانيم
که اگر حمله نظامی صورت نگيرد، فشارهای سياسی -اقتصادی شديد صورت خواهد گرفت.
فعلا امريکاييها سخن از فشارهای سياسی -اقتصادی برايران می گويند.
در همين راستا مساحت
ويژگی رفتار حاکميت امريکا، حاکميت ايران، اپوزيسيون داخلی-خارجی و مردم را
بايد مورد بررسی بيشتر قرار داد.
تا شايد راهکارهای
موثر غير انفعالی در برابر ما رخ بگشايد.
ع.س
6/2/1382
|