مرتضي كاظميان mortezakazemian@yahoo.com
«شب» به سر ميرسد; «يلدا» كه سهل است، حتي اگر در حاشيهء قطب هم باشي، سرانجام - هرچند پس از چند ماه- «تاريكي»، جاي خود را به «روشني»، و سياهي «شب»، جاي خود را به انوار خورشيد خواهد داد. اين، اما انفعاليترين وجه پايان «شب» است; روند طبيعي و تدريجي و بطئي تحولات در «هستي» و طبيعت، «روز» را به جاي «شب» مينشاند. ميتوان تمام «شب» در كنجي نشست و به انتظار «سپيده» ماند; خورشيد طلوع خواهد كرد، گو اين كه ابرها مانع از درخشش تام وتمام آن باشند.
به انتظار طلوع، ميتوان تمام شب را در تاريكي و انتظار و دل نگراني، زيست; و ميتوان «خود»، تقدير را رقم زد. ميتوان «شب يلدا» را تا صبح، «شاهنامه» خواند و از شجاعت رستم و شور سياوش، آموخت; ميتوان با «مولانا» عاشقانه نفس كشيد; ميتوان از كنج عزلت و گوشهء انتظار به درآمد و «گامي» به سوي «خورشيد» - به سمت «شرق»- برداشت; آن كه از نقطهاي مغربيتر، گامي به سوي شرق برميدارد، «طلوع خورشيد» را زودتر خواهد ديد; آنچنان كه ديدن طلوع خورشيد از قلهء دماوند يا از دل كوير، لذتي غيرقابل وصف و تصويري بيان نشدني دارد كه تنها «مسافر شب»، تلاشگر رفته به سمت قله- با وجود همهء دشواري راه و باد و بوران - طعماش را خواهد چشيد.
نقش عامل انساني و عنصر اراده و اختيار و عزم انساني، در «تحولات» غيرقابل انكار است. اين چنين، اين «انسان» است كه ميتواندآگاهانه و با اميد و عشق و اراده، سمت و سوي مطلوب خويش، و افق ايدهآل خود را، دستيافتنيتر و قابل تحققتر سازد و بر «زمان» و «مكان» فائق آيد.
گفتهء مشهور فيلسوف اگزيستانسياليست كه «اگر معلولي در دوصدمتر، قهرمان نشود، مقصر خود اوست»، شايد انتزاعيترين و آرمانيترين وجه اين ادعا باشد. اما همين چند روز پيش بود كه شبكههاي تلويزيوني، گزارشي عبرتآموز و زيبا را به نمايش گذاردند; دوندهاي كه با وجود قطع هر دوپا، با اتكا به دانش و اراده و تمرين، با بهرهجستن از وسيلهاي كه جاي خالي دوپا را پر ميكرد، يكصدمتر را با چنان سرعتي ميدويد كه براي بسياري از ما، آرزوست...!
اين عنصر اراده و ايمان و اميد و آگاهي و انتخاب «انسان» است كه «طلوع خورشيد» و وصال روشنايي را، زودتر و آسانتر ميسازد و عبور از «شب» را سهلتر و قابل تحملتر ميكند.
فرا رسيدن دوبارهء «يلدا»، بلند شدن مجدد صداي معلم طبيعت است كه «شب» را، هرچند طولاني و سرد، پاياني است; اما خوشا به حال آنان كه گامي فرا پيش نهند به سوي «روز»، و بر ياس و انفعال و دلمردگي و ترديد و تشويش خود فائق آيند. بشارت باد آنان را به صبح نزديك!