مرتضي كاظميان mortezaKazemian@yahoo.com
جنگ، ناامني و خشونت، سايهء شوم و آوار سنگين خود را بر بسياري از جوامع افكنده است; تشويش و دلهره و سختي و مرگ، بديهيترين پيامدهاي بحران در مناسبات ديپلماتيك بين كشورها و شعلهور شدن آتشجنگ است.
در كمتر بخش خبري است كه شبكههاي گوناگون راديو و تلويزيوني در جهان - يا مطبوعات - به وقوع و ادامهء جنگ و خونريزي اشاره نكنند; اينجا و آنجا، در مناطقي كه آشنايند يا جاهايي كه نميشناسيم، «جنگ» همچنان سايهء شوم خود را بر زندگي بشر، تداوم بخشيده است.
زندگي بشر، تداوم بخشيده است.
ماكس وبر، انديشمند و جامعهشناس شهير آلماني، معتقد است كه در تمام اين موارد، نيروهاي اقتصادياي كه از برافروخته شدن آتش جنگ نفع ميبرند، بدون توجه به پيامدهاي آن براي جامعهء خودشان، فعال ميشوند.
به عقيدهء وبر، امروزه «حكومت» تقريباً تنها كارگزاري است كه ابزار و ادوات جنگي سفارش ميدهد. اين موضوع، ماهيت سرمايهدارانهء فرآيند فوق را تقويت ميكند; بانكهايي كه وام مورد نياز را براي جنگ تامين ميكنند و بخشهاي بزرگي از صنايع سنگين، منافع اقتصادي قابل توجهي در توليد جنگافزار دارند. وبر معتقد است،كساني كه بهطور مستقيم در تامين جنگافزار دخالت دارند، تنها افراد ذينفع در اين مساله نيستند; جنگ - چه منجر به شكست شود و چه به پيروزي بينجامد -
فرصتهاي تجاري بيشتري را در اختيار اين بانكها و صنايع قرار ميدهد.
وي تاكيد ميكند كه اعضاي يك جامعه، هم از نظر سياسي و هم اقتصادي در ايجاد كارخانههاي اسلحهسازي ذينفع هستند; همين امر آنها را واميدارد محصولات اين كارخانهها را به تمام جهان - از جمله به مخالفان سياسي خود - عرضه كنند.
به نظر وبر، اين مساله كه منافع سرمايهداري امپرياليستي تا چه حد به تعادل ميرسند، بيش از همه، به سودآوري امپرياليسم در مقايسه با سرمايهداري صلحطلب، بستگي دارد. آنچنان كه وي عنوان ميكند، در تمام دورهها، سرمايهداري امپرياليستي - به ويژه سرمايهداري مبتني بر منافع و غنايم استعماري و متكي بر نيروي زور - بهترين فرصتها را براي كسب سود، فراهم آورده است. اين فرصتها، در مقايسه با فرصتهايي كه معمولاً در اختيار موسسات صنعتي قرار ميگيرد، يعني موسساتي كه برايصدور كالا كار ميكنند و به تجارت صلحآميز با جوامع سياسي ديگر علاقهمند هستند، بسيار بيشتر است
اينگونه متاسفانه آتشافروزان، جنگطلبان و بحرانسازان در اين گوشه و آن گوشهء جهان، براي تداوم بقا و گسترش منافع اقتصادي خويش، ناامني ميآفرينند و گرد مرگ ميپراكنند و بر طبل ستيز و خشونت ميكوبند.
اينكه جنبشهاي اجتماعي صلحطلب و جريانهاي اقتصادي و سياسي مخالف جنگ، چه هنگام در عرصهء مناسبات بينالمللي، واجد هژموني خواهند شد و جنگآفرينان را به حاشيه خواهند راند، پيش از آنكه پاسخي روشن و دقيق داشته باشد، نيازمند عزم جمعي و ارادهء آگاهانهء صلحطلبانه است براي افراشتن پرچمهاي سبز و _به پرواز درآوردن كبوتران سپيد.