دكتر سحابي؛ تلفيق فرهنگ، سياست و اخلا‌ق

 مرتضي كاظميان


چه‌ با اين نقطه عزيمت آغاز كنيم كه كنش روشنفكرانه، كنشي تئوريك- پراتيك است؛ و چه از اين منظر شروع كنيم كه روشنفكر فرهنگي و روشنفكر سياسي، دوگونه اصلي روشنفكري محسوب مي‌شوند، در هر حال به نظر مي‌رسد بتوان زنده‌ياد دكتر يدا... سحابي را- كه اينك در آستانه پنجمين سالروز درگذشت وي (24 فروردين) ايستاده‌ايم- روشنفكري با كنش توامان تئوريك- پراتيك و يا روشنفكري فرهنگي- سياسي دانست.

به بيان ديگر، سحابي نه يك دانشمند و شخصيت فرهنگي صرف بود و نه يك سياستمدار و شخصيت سياسي صرف؛ دكتر سحابي يكي از چهره‌هاي برجسته روشنفكري ديني در ايران، نماد قابل استنادي براي امكان فعاليت همزمان فرهنگي و سياسي، يا كنش اجتماعي- سياسي عقل نقاد و مستقل همراه با نوانديشي و كوشش‌هاي تئوريك است. او اگرچه از جان براي مساله فرهنگ و آموزش و پرورش مايه مي‌گذاشت و تصريح مي‌كرد: "من هيچ وقت خودم را از مساله فرهنگ عقب نكشيدم، چرا كه برايم از هر مساله‌اي مهم‌تر است"، اما در تمام سال‌هاي زندگي، به‌ويژه پس از پايان تحصيلا‌ت و بازگشت به ميهن، با حساسيت تمام پيگير تحولا‌ت سياسي- اجتماعي ايران بود و خود، در بالا‌ترين سقف فعاليت سياسي يك كوشنده اجتماعي (تاسيس جمعيت نهضت آزادي ايران) به كنش انتقادي و عملي پرداخت.

 قابل توجه است كه زنده‌ياد دكتر سحابي، در اوج خفقان رژيم سلطنتي پس از كودتاي 28 مرداد 1332، از يك سو پيگير اقدامات فرهنگي و تلا‌ش براي ارتقاي سطح فرهنگ جامعه است و آموزش و پرورش را با ساخت "دبيرستان كمال" تقويت مي‌كند؛ و از سوي ديگر در مقابله با رژيم كودتا، در نهضت مقاومت ملي، نقشي فعال بر عهده مي‌گيرد و به عنوان "مسوول كميته فرهنگيان و دانشگاهيان" مبارزه با نظام ديكتاتوري را در دستوركار قرار مي‌دهد.سحابي به مثابه روشنفكر فرهنگي- سياسي (تئوريك- پراتيك)، همزمان با تلا‌ش فكري معطوف به ارائه تفسيري سازگار با علوم تجربي از متون ديني، به تربيت و آموزش نسلي پرداخت كه با رويكردي علمي به جهان بنگرد ، و نیز با گسترش آگاهي‌ها و عصري كردن دين، به نقد اجتماعي و مواجهه انتقادي با ساختارهاي سياسي- اجتماعي زمان خود نيز همت گمارد.دكتر سحابي از يك طرف، كتاب "خلقت انسان" را مي‌نگارد و مي‌كوشد فهمي مدرن از دين ارائه دهد و با عقلا‌نيت مدرن، نظام هستي را تبيين نمايد و از طرف ديگر، در تاسيس يك جمعيت سياسي) نهضت آزادي) براي نقد بلوك قدرت، فعالا‌نه- همراه با زنده‌يادان مهندس بازرگان و آيت‌ا... طالقاني- مشاركت مي‌كند، بازداشت و زنداني و تبعيد مي‌شود و آسيب‌ها و فشارهاي فراوان متحمل مي‌گردد.

او مرد علم و دانش و استاد دانشگاه و آموزگار و مرد فرهنگ است اما در عين حال و در ستيز با نظام استبدادي، "كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر" را با همفكرانش، پايه‌گذاري و فعال مي‌كند و در روند تحولا‌ت انقلا‌بي، تا سقوط رژيم سلطنتي، همچون يك فعال سياسي مشاركت مي‌جويد. از حضور در حوزه سياست و "قدرت" پس از پيروزي انقلا‌ب، پرهيز نمي‌كند و همراه با مهندس بازرگان در "دولت موقت" فعال مي‌شود. زندگي فرهنگي- سياسي (تئوريك- پراتيك)، خروجي طبيعي كنش روشنفكرانه اوست.

اين روند، مسير ثابت و پيوسته زندگي سحابي است؛ آنچنان كه اگر در نيمه دهه 60 كتاب "خلقت انسان در بيان قرآن" را منتشر مي‌كند، در طول اين دهه، با بينش انتقادي، به نقد رفتار ساخت قدرت اقدام مي‌كند. نگاهي به نطق‌هاي پيش از دستور و تذكرات وي در مجلس شوراي اول، همين رويكرد نقادانه را در عين حضور وي در قوه مقننه، آشكار مي‌سازد. به بيان ديگر، او از موقعيت روشنفكرانه خود و از كوشش‌هاي تئوريك- پراتيك، هرگز دست نمي‌شويد و اين ويژگي را تا پايان زندگي حفظ مي‌كند. حضور معترضانه پيرمرد 96‌ساله در مجلس شوراي اسلا‌مي در سال 1380 براي دفاع از حقوق شهروندي همفكران و همگامانش، اوج نمايش "هميشه رفتن" مرد مستقيم بود.

اما نمي‌توان افزون بر آنچه ذكر شد و در كنار تلا‌ش‌هاي فكري- فرهنگي و سياسي- اجتماعي او، از رويكرد اخلا‌قي و زندگي پاك وي سخن نگفت. سحابي آن‌گونه كه در زندگي خويش به نمايش گذاشت، آموزگار عملي اخلا‌ق بود؛ مردي متخلق به اخلا‌قي كه تبليغ مي‌كرد و از آن سخن مي‌گفت. پاكدامني و زندگي پاك و اخلا‌قي او در حوزه‌هاي گوناگون شخصي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي، متاثر از نگاه و آموزه‌هاي ديني‌اش، الگويي عيني و عملي و در دسترس براي همه - به ويژه نسل نو كه تشنه و مشتاق مدل‌هاي واقعي‌اند - ارائه داد.

"من مدت زيادي را در قم و نجف گذرانده‌ام؛ افراد پارسا و شب زنده‌دار زيادي را ديده‌ام كه از هر لحاظ نمونه بودند، ولي مي‌توانم بگويم شخصي را همانند دكتر سحابي نديده‌ام"؛ اين، سخن مرد آزاده و با‌تقوايي چون آيت‌ا... طالقاني است.

زنده‌ياد دكتر سحابي، تلفيق و تركيبي عيني و واقعي از يك زندگي فرهنگي، سياسي و اخلا‌قي را در طول حيات خويش به نمايش گذاشت؛ او نماد برجسته‌اي از روشنفكران ديني ايران محسوب مي‌شود كه نوانديشي و نقد سنت را با نقد قدرت و مواجهه عملي و پراتيك با اقتدارگرايي و سلطه‌طلبي، درهم آميخت و در عين كوشش‌هاي فرهنگي از كار سياسي، دست نشست و اين همه را با پاكي و اخلا‌ق همراه ساخت. وجود پربركت شخصيت‌هايي چون او، وقتي كه اينچنين و پس از مرگ هم مورد مطالعه و تامل قرار بگيرد، مثال بارز "كلمه طيبه" مي‌گردد كه هماره زنده و بالنده و پربار، ثمربخش مي‌نمايد؛ اگر - و تنها اگر – "بازخواني" شود.