|
ضرورت مقابله با « سلول درمانی» روزنامه نگاران و اهل
قلم
رضا عليجانی
----------------------------------------------------------------
منبع: سايت فارسی گزارشگران بدون مرز
"
نظر حاكم خودكامه اين است : بگذار از من متنفر باشند، اما
بترسند!"
مانس
اسپرنر، تحليل روانشناختی
استبداد و خودكامگی – ص 100
روزنامه نگاران در كشورهايی كه مسير توسعه و دموكراسی را بهسختی
دنبال می كنند با
مشكلات متعددی مواجهند؛ همانگونه كه وظايف مختلفي
برعهده دارند. آنها جاي نهادهاي مدني كه وجود
ندارند را پر مي كنند، وظايف احزاب واقعي را در شرايط فقدان آنها
انجام مي دهند، به جاي نويسندگان و پژوهشگران و اهل
قلمي كه به علت فقر مردم يا ناتواني خود
پيوند استواري با اذهان عمومي ندارند، با مردم شان سخن مي گويند و …،
به همين ترتيب آنها بايد خطرات و هزينه هايي
كه فعالان اجتماعي، مبارزان، رهبران سياسي
، روشنفكران و نويسندگان اهل قلم و كتاب
در جوامع بسته و نيم بسته و استبدادزده مي
پردازند را يكجا برعهده گيرند. آنها سفيران آگاهي و
قاصدك هاي آزادي و عدالت براي سرزمين و مردم
خويش اند. به طور طبيعي، آنان كه نور آگاهي و شفافيت، كارهاي نهاني و
پنهاني شان در انباشت نابه حق قدرت و ثروت و منزلت
را به خطر مي اندازد و هر نغمه آزادي و عدالت
را بر عليه خود مي پندارند، در مقابل اين سفيران و قاصدكان به خشم مي
آيند و به مقابله با آنان برمي خيزند. شيوه هاي
مقابله در كشورهاي يادشده در نقاط مختلف جهان
گوناگون است، از تهديدات مستقيم و غيرمستقيم گرفته تا بازداشت و
زندان و از حوادث و تصادف هاي ساختگي گرفته
تا ترور و اعدام. سرنوشت كريم پور شيرازي در
تاريخ معاصر ما را نيز بايد در همين نسبت و رابطه ديد. يكي از
مطالبات و خواسته هاي محوري مردم ايران در
انقلاب بهمن 57 كه ريشه هايش به كودتاي 28 مرداد 32 و سركوبهاي
پس از آن برمي گردد، آزادي و به ويژه آزادي بيان
بوده است.
آيا نمي توان
با تدارك و تمهيدهاي حقوقي و سياسي ممنوعيت حبس
انفرادي براي اهل قلم را به مثابه يكي از
مهمترين نمونه هاي شكنجه موسوم به شكنجه سفيد (هر چند كه هنوز ما دست
در گريبان شكنجه خاكستري و سياه هستيم، نه
سفيد) معرفي كرد و عاملان آن را با افكار
عمومي داخلي و جهاني مواجه ساخت.
"زندان، اوين، شكنجه" از
كلمات پركاربرد در ميان مردم در مقابله جدي با رژيم
شاه بود. اما پس از انقلاب با حذف تدريجي
اكثر نيروهاي فعال در انقلاب و استحاله انقلاب از مسير مطالبات
همگاني در مخالفت با استبداد و شكنجه و
وابستگي رژيم شاه ، روندي معكوس به جريان افتاد و
فضاي اجتماعي براي بيش از يك دهه و نيم از طراوت
افتاد. ولي در اواسط دهه هفتاد و به دنبال
تغييرات ساختاري و بنيادي جامعه ايران (همچون رشد شهرنشيني، سواد و
تحصيلات عاليه، رسانه هاي ارتباط جمعي، حضور اجتماعي
زنان و…) ، به تدريج فضاي عمومي در ايران جان
تازه اي گرفت، هوا دلپذير شد و پرستو به بازگشت زد نغمه اميد و
به جوش آمد خون درون رگ گياه ! اما باز به تدريج
اقليتي كه اراده اكثريت را نمي پذيرفت نغمه
ناسازگاري سرداد و ماجراجويان افراطي اش - با پشتوانه ها و دلگرمي ها
- و تغذيه از نفت و تكيه بر قضا و سلاح در
مسير تندبادِ تازه وزيدن گرفته، ايستاد. اولين
برگ ريز خزان بر مطبوعات تحميل شد، فعالان سياسي و دانشجويي در صف
دوم بودند، اهل قلم و كتاب نيز هدف بعدي و
معدود احزاب نيم بند و فعالانش هم در نوبت اند. اما
زمانه ديگر شده بود و راهكارهاي شصت و هفتي و هفتاد
و هفتي كه از سوي افراطيون و ماجراجوياني در
قبل امتحان شده بود، يا بي نتيجه بود يا اينك غيرممكن مي نمود. راه
ديگري بايد جست : « سلول درماني، كتك درماني و ارعاب
درماني ». تكيه اصلي بر "سلول درماني" قرار
گرفت. تعداد روزهايي كه يك روزنامه نگار (همچون ديگر هم سرنوشت هايش
از فعالان سياسي، دانشجويي و…) مي بايست در
چهارديواريهايِ تنگِ تنهايي سر كند از اعداد
يك رقمي و دورقمي مي گذشت، با اعداد سه رقمي مي بايست آنها را
"تمشيت" كرد ! صد، دويست، سيصد و حتي چهارصد
و بيشتر. بگذار منتفر باشند اما بترسند ! و شايد هم
بتوان افرادي، حتي پيرمردهايي با بيش از هفتاد سال
سن را ولو با كاهش وزن شديد به نمايشهاي نخ
نما (و با "تاثير وارونه" !) كشيد و ادعاها و سناريوهاي خود را توسط
آنان (كه كرامت انساني شان در هم شكسته شده است)
مستندسازي نمود. البته آزادي و استبداد اموري
نسبي اند، همانگونه كه عدالت و ستم و تبعيض. منصف بايد بود، با همه
سختي ها، هزينه ها نسبت به يك دهه قبل كاهش پيدا
كرده بود. اما بايد بر اين نكته نيز توجه
نمود كه در آن دهه گفتار هر دو طرف مملو از نفرت و خشونت بود و در
دست هر دو سلاح. اما مگر اينك آناني كه در
چهارديواري هايِ تنگِ تنهايي محبوس بودند، به جز
قلم و زبان، سلاح ديگري نيز بر كف داشته اند؟
اينجاست كه نابرابري و ناموزوني عمل و عكس
العمل ، موازنه اي خشن تر و غير انساني تر از قبل را نشان مي دهد.
امروزه شايد اين خواسته كه در هيچ كجاي جهان
هيچ كس ، و هيچ خبرنگاري، به خاطر قلم و زبانش به
زندان نيفتد، خواسته اي ذهني و آرماني باشد، اما مي
توان تلاش كرد كه هيچ قدرت مندي با تكيه بر
قضا و سلاح نتواند با اهل قلم بي مهابا، ماهها شيئي واره رفتار كند و
بي اعتنا به همه اعتراضات آنها را در
چهارديواري تنگ تنهايي به بند كشد. آيا نمي توان
با تدارك و تمهيدهاي حقوقي و سياسي ممنوعيت حبس
انفرادي براي اهل قلم را به مثابه يكي از
مهمترين نمونه هاي شكنجه موسوم به شكنجه سفيد (هر چند كه هنوز ما دست
در گريبان شكنجه خاكستري و سياه هستيم، نه
سفيد) معرفي كرد و عاملان آن را با افكار
عمومي داخلي و جهاني مواجه ساخت.
روزنامه نگاران در كشورهايي كه مسير توسعه و دموكراسي را به سختي
دنبال مي كنند با
مشكلات متعددي مواجهند؛ همانگونه كه وظايف مختلفي
برعهده دارند. آنها جاي نهادهاي مدني كه وجود
ندارند را پر مي كنند، وظايف احزاب واقعي را در شرايط فقدان آنها
انجام مي دهند، به جاي نويسندگان و پژوهشگران و اهل
قلمي كه به علت فقر مردم يا ناتواني خود
پيوند استواري با اذهان عمومي ندارند، با مردم شان سخن مي گويند و…،
به همين ترتيب آنها بايد خطرات و هزينه هايي
كه فعالان اجتماعي، مبارزان، رهبران سياسي
، روشنفكران و نويسندگان اهل قلم و كتاب
در جوامع بسته و نيم بسته و استبدادزده مي
پردازند را يكجا برعهده گيرند. آنها سفيران آگاهي و
قاصدك هاي آزادي و عدالت براي سرزمين و مردم
خويش اند. به طور طبيعي، آنان كه نور آگاهي و شفافيت، كارهاي نهاني و
پنهاني شان در انباشت نابه حق قدرت و ثروت و منزلت
را به خطر مي اندازد و هر نغمه آزادي و عدالت
را بر عليه خود مي پندارند، در مقابل اين سفيران و قاصدكان به خشم مي
آيند و به مقابله با آنان برمي خيزند. شيوه هاي
مقابله در كشورهاي يادشده در نقاط مختلف جهان
گوناگون است، از تهديدات مستقيم و غيرمستقيم گرفته تا بازداشت و
زندان و از حوادث و تصادف هاي ساختگي گرفته
تا ترور و اعدام. سرنوشت كريم پور شيرازي در
تاريخ معاصر ما را نيز بايد در همين نسبت و رابطه ديد. يكي از
مطالبات و خواسته هاي محوري مردم ايران در
انقلاب بهمن 57 كه ريشه هايش به كودتاي 28 مرداد 32 و سركوبهاي
پس از آن برمي گردد، آزادي و به ويژه آزادي بيان
بوده است. "زندان، اوين، شكنجه" از كلمات
پركاربرد در ميان مردم در مقابله جدي با رژيم شاه بود. اما پس از
انقلاب با حذف تدريجي اكثر نيروهاي فعال در
انقلاب و استحاله انقلاب از مسير مطالبات همگاني
در مخالفت با استبداد و شكنجه و وابستگي رژيم شاه ،
روندي معكوس به جريان افتاد و فضاي اجتماعي
براي بيش از يك دهه و نيم از طراوت افتاد. ولي در اواسط دهه هفتاد و
به دنبال تغييرات ساختاري و بنيادي جامعه ايران
(همچون رشد شهرنشيني، سواد و تحصيلات عاليه،
رسانه هاي ارتباط جمعي، حضور اجتماعي زنان و…) ، به تدريج فضاي
عمومي در ايران جان تازه اي گرفت، هوا دلپذير شد و
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد و به جوش آمد
خون درون رگ گياه ! اما باز به تدريج اقليتي كه اراده اكثريت را نمي
پذيرفت نغمه ناسازگاري سرداد و ماجراجويان افراطي اش
- با پشتوانه ها و دلگرمي ها - و تغذيه از
نفت و تكيه بر قضا و سلاح در مسير تندبادِ تازه وزيدن گرفته، ايستاد.
اولين برگ ريز خزان بر مطبوعات تحميل شد، فعالان سياسي و دانشجويي در
صف دوم بودند،
اهل قلم و كتاب نيز هدف بعدي و معدود احزاب نيم بند و فعالانش هم در
نوبت اند. اما
زمانه ديگر شده بود و راهكارهاي شصت و هفتي و
هفتاد و هفتي كه از سوي افراطيون و
ماجراجوياني در قبل امتحان شده بود، يا بي نتيجه بود يا اينك غيرممكن
مي نمود. راه
ديگري بايد جست : « سلول درماني، كتك درماني و
ارعاب درماني ». تكيه اصلي بر "سلول
درماني" قرار گرفت. تعداد روزهايي كه يك روزنامه نگار (همچون ديگر هم
سرنوشت هايش
از فعالان سياسي، دانشجويي و…) مي بايست در چهارديواريهايِ تنگِ
تنهايي سر كند از
اعداد يك رقمي و دورقمي مي گذشت، با اعداد سه رقمي
مي بايست آنها را "تمشيت" كرد !
صد، دويست، سيصد و حتي چهارصد و بيشتر. بگذار منتفر باشند اما
بترسند ! و شايد هم
بتوان افرادي، حتي پيرمردهايي با بيش از هفتاد سال سن را ولو با كاهش
وزن شديد به
نمايشهاي نخ نما (و با "تاثير وارونه" !) كشيد و
ادعاها و سناريوهاي خود را توسط
آنان (كه كرامت انساني شان در هم شكسته شده است) مستندسازي نمود.
البته آزادي و
استبداد اموري نسبي اند، همانگونه كه عدالت و ستم و تبعيض. منصف بايد
بود، با همه
سختي ها، هزينه ها نسبت به يك دهه قبل كاهش پيدا
كرده بود. اما بايد بر اين نكته
نيز توجه نمود كه در آن دهه گفتار هر دو طرف مملو از نفرت و خشونت
بود و در دست هر
دو سلاح. اما مگر اينك آناني كه در چهارديواري
هايِ تنگِ تنهايي محبوس بودند، به جز
قلم و زبان، سلاح ديگري نيز بر كف داشته اند؟ اينجاست كه نابرابري و
ناموزوني عمل و
عكس العمل ، موازنه اي خشن تر و غير انساني تر از
قبل را نشان مي دهد. امروزه شايد
اين خواسته كه در هيچ كجاي جهان هيچ كس ، و هيچ خبرنگاري، به خاطر
قلم و زبانش به
زندان نيفتد، خواسته اي ذهني و آرماني باشد، اما
مي توان تلاش كرد كه هيچ قدرت مندي
با تكيه بر قضا و سلاح نتواند با اهل قلم بي مهابا، ماهها شيئي واره
رفتار كند و بي
اعتنا به همه اعتراضات آنها را در چهارديواري تنگ
تنهايي به بند كشد. آيا نمي توان
با تدارك و تمهيدهاي حقوقي و سياسي ممنوعيت حبس انفرادي براي اهل قلم
را به مثابه
يكي از مهمترين نمونه هاي شكنجه موسوم به شكنجه
سفيد (هر چند كه هنوز ما دست در
گريبان شكنجه خاكستري و سياه هستيم، نه سفيد) معرفي كرد و عاملان آن
را با افكار
عمومي داخلي و جهاني مواجه ساخت.
*******
جدا از همه عوامل سياسي و غيرقضايي، يكي از عناصر قانوني كه در ايران
دست قاضي هاي خاص پرونده هاي سياسي – مطبوعاتي را براي قطع هر گونه
ارتباط بين زنداني در بند با دنياي بيرون، از جمله و به ويژه با وكيل
خود، باز مي گذارد تبصره ماده 128 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي
و انقلاب است كه مي گويد « در مواردي كه موضوع جنبه محرمانه دارد يا
حضور غيرمتهم به تشخيص قاضي موجب فساد مي گردد و همچنين در خصوص
جرايم عليه امنيت كشور حضور وكيل در مرحله تحقيق با اجازه دادگاه
خواهد بود. » تلاش همه روزنامه نگاران، اهل قلم و فعالان سياسي جهت
حذف چنين تبصره عجيبي ! خود يك گام كوچك براي مقابله با روشهاي ‹سلول
درماني› خواهد بود. اينك نمايندگان مجلس ايران به علت قفل شدن
پارلمان توسط نهادهاي بالاتر امكان حذف اين تبصره را بدون حمايت
افكار عمومي و تمامي كساني كه از آزادي روزنامه نگاران حمايت مي
كنند، ندارند.
*******
مسير رشد روند
دموكراتيزاسيون در ايران يك ماراتن طولاني است كه پشتكار، استقامت و
مداومت همه پيروان و رهروان راه آزادي و عدالت را مي طلبد. اما
روشنايي افق فردا در انتهاي اين تونل طولاني از هم اكنون آشكار و
اميدبخش است. جامعه ايران، نو شده است و اكثريت آن خواهان تغيير و
تحول در مناسبات موجودند، در مقابل اين خواست همگاني، براي مدت
طولاني نمي توان ايستاد. ماجراجويان افراطيِ در اقليت در ايران بايد
بدانند استمرار تنفر، ترس را مي زدايد ! و تنها راه ممكن و به نفع
ملت و وطن تن دادن به اراده همگاني و راه گشودن براي جبهه وسيع
آزادي، استقلال و منافع ملي است وگرنه شيوه هاي نخ نماي كتك درماني،
سلول درماني و ارعاب درماني نتيجه اي در پي نخواهد داشت و تنها راه
را براي دموكراسي با نگاه به بيرون و نيروها و نهادهايش هموار خواهد
كرد. اما روزنامه نگاران و اهل قلمي كه در خانه هاي كندووار انفرادي
محبوس شده و مي شوند نيز برخلاف تصور، نه مي پوسند و نه استخوان مي
پوكند، بلكه همچون زنبورهاي عسل، شهدهاي شيرين نويني را در تنهايي
خويش مي پرورند و براي مردم و وطن شان به ارمغان مي آورند. آنها ديگر
تنها نيستند. اگر مطالبه حق و آزادي و عدالت سروده تك نوازاني باشد،
شايد بتوان با آن مقابله كرد. اما اينك مطالبه آزادي به سرودي همگاني
تبديل شده است. و سرود همگاني خاموش شدني نيست.
6/6/1381
|