مرتضي كاظميان mortezakazemian@yahoo.com
اميدواري به مثابه وظيفه اخلاقي
اين روزها و در مقابل رواج باورهاي نهيليستي و ديدگاههايي كه همه چيز را بر باد رفته و سياه و تيره و تباه ميبينند; يا نگاههايي كه به ويرانسازي نظم موجود گرايش دارند و باكي از هرج و مرج و پيامدهاي آن ندارند; يا گسترش رويكرد به خرافات و تسكين دهندههاي اعتيادآور كه در نهايت نوعي فلج فكري و انفعال و ياس و انزوا را به افراد تحميل ميكنند،توجه به عنصر «اميد» فوريتي دوچندان و اهميتي مضاعف يافته است.به بيان ديگر در برابر رويكردهاي_ نيست انگارانه، هيچ چيز جز توجه و تاكيد بر اميدوار بودن به آينده، ضرورت ندارد.گفتني است،تاكيد بر مقولهء اميد و اميدواري به مثابهء يك وظيفهء اخلاقي، يكي از آموزههاي گرانسنگ عقل نقاد است. عقل نقاد به «وضع موجود» بسنده نميكند; بنابراين در پي «وضع مطلوب»،پيوسته منتقد است و با بينش انتقادي و تكيه بر عقلانيت حقيقي و اصيل و خرد انتقادي، درصدد ارتقاي كيفيتهاي كنوني و بالا بردن شانس نيل به راهحلهاي موثر است.
اميدواري به آينده، متكي بر پتانسيلهاي بالقوه و بالفعل موجود است; ضمن اين كه ميكوشد با استفاده از تمامي ظرفيتهاي موجود در جامعه، و با درسگيري از اشتباهات و نقد پيوستهء راهبردها و راهكارها بر مشكلات واقعي به گونهاي تدريجي، غلبه كند
آسيبهاي فردي و اجتماعي مترتب بر نااميدي، يكي و دوتا نيستند; برشمردن عوارض «قطع اميد» مقالهاي مفصل و مستقل ميطلبد.آنها كه مايوسانه از تحولات و مناسبات اجتماعي كناره ميگيرند; افرادي كه از امكان تاثيرگذاري بر روندهاي موجود، نااميد ميشوند و عزلت گزيني و انفعال را پيشهء خويش ميكنند; رويكردهايي كه همه چيز و همه جا را مطلقاً سياه ميبينند; جريانهايي كه با «همه و هيچ» كردنهاي ذهني و خيالي و تكيه بر شعارها و روياها، عملاً تاثيرگذاري خود را بر واقعيت موجود به صفر ميرسانند; كساني كه دل به قضا و قدر ميسپارند و به اوهام و اوراد و «دكانهاي شبه عرفاني» دل خوش ميدارند; و... نه تنها جملگي تواناييهاي عقل نقاد و «انسان خودآگاه» را ناديده ميگيرند بلكه خويشتن خويش و جامعه را تحليل ميبرند و به ضعف و سستي و نيستي، سوق ميدهند.پيامدهاي ناگوار چنين وضعي نه فقط بازتوليد «وضع نامطلوب» در جامعه و حذف عيني و عملي افراد نااميد از تحولات اجتماعي، كه رنگ باختن تدريجي «زندگي» و شور زيستن در خود ايشان است.
در پرتو رويكرد اميدوارانه به مثابهء يك وظيفهء اخلاقي است كه استعدادها، شكوفا و بالنده ميشود;پتانسيلهاي بالقوه،بالفعل ميشود; توانايي حذف خطا و اشتباه افزايش مييابد; شانس دستيابي به راهحلهاي موثر بالا ميرود و غلبه بر مشكلات و بحرانها ميسرتر ميشود. در پرتو رويكرد اميدوارانه به مثابهء يك وظيفهء اخلاقي است كه استعدادها، شكوفا و بالنده ميشود;پتانسيلهاي بالقوه،بالفعل ميشود; توانايي حذف خطا و اشتباه افزايش مييابد; شانس دستيابي به راهحلهاي موثر بالا ميرود و غلبه بر مشكلات و بحرانها ميسرتر ميشود.