ويژه نامه 16 آذر
اين « سه قطره خون » كه بر چهره ي دانشگاه ما ، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم ، تا در اين سموم كه ميوزد ، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.» ا"دکتر علي شريعتي"
16 آذر، پنجاهمين سالگرد
شهيد احمد قندچي- شهيد آذرشريعت رضوي- شهيد مصطفي بزرگ نيا
آذر شريعت رضوي در هنگام سخنراني
![]()
امامزاده عبدالله آرامگاه سه شهيد***
گزارش پزشكي قانوني از نحوهي شهادت سه دانشجوي دانشكدهي فني دانشگاه تهران
پزشكي قانوني، گزارش خود از معاينهي پيكرهاي بزرگنيا، شريعترضوي و قندچي را در تاريخ 17 آذر 1332 منتشر كرد.
به گزارش گروه تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) در اين گزارش آمده است:
« علت فوت سه نفر دانشجويان دانشگاه از طرف ادارهي پزشكي قانوني چنين تشخيص داده شده است:
1-مصطفي بزرگ نيا دانشجوي دانشكده ي فني بر اثر يك گلوله كه از طرف راست سينه وارد شده و از زير بغل چپ او خارج گرديده فوت كرده است. بر اثر اين گلوله استخوان بازوي وي به كلي خرد شده و خونريزي زياد باعث مرگ وي گرديده است. بر پشت شانه راست مقتول نيز اثر زخم سرنيزه ديده ميشود كه تا 15 سانتيمتر زير پوست فرو رفته بود.
2-شريعت رضوي دانشجوي مقتول ديگر فقط به علت زخم سرنيزه فوت كرده است. سرنيزه استخوان ران راست وي را به كلي خرد كرده و شريانها را پاره نموده و در نتيجهي خونريزي زياد مجروح درگذشته است. يك گلوله نيز به دست راست وي اصابت كرده كه جلدي بوده و نميتوانسته باعث مرگ باشد.
3-مقتول ديگر احمد قندچي نام دارد و به علت اصابت گلولهاي كه وارد شكم وي گرديده و احشا داخلي را پاره نموده درگذشته است.
ديروز و امروز ادارهي پزشكي قانوني با حضور نمايندهي دادسراي نظامي اجساد را معاينه كرد ولي هنوز گزارش رسمي در اين زمينه تهيه نگرديده است.»
لازم به يادآوري است كه سند فوق روز سه شنبه 17آذر 1332 در روزنامهي اطلاعات درج شده است.
پوران شريعت رضوي:
چرا نبايد در حال حاضر دانشجويان ما اطلاع دقيقي از 16 آذر سال 1332 داشته باشند؟!!
پوران شريعت رضوي ميگويد: شريعتي، اولين بار با نام خانوادگي من، ”شريعت رضوي“، پس از شهادت سه دانشجو در كريدور دانشكدهي فني دانشگاه تهران در 16 آذرماه 1332 كه هنگام ورود نيكسون (فرستادهي مخصوص رييس جمهور وقت آمريكا) اتفاق افتاده بود، آشنا ميشود.
به مناسبت سالروز 16 آذر سال 1332 ، با وي كه خواهر شهيد آذر (مهدي) شريعت رضوي و همسر معلم شهيد دكتر علي شريعتي است، به گفتوگو پرداختهايم.
آنچه در پي ميآيد بخشي از حاصل تلاش خبرنگار گروه تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) براي گفتوگو با پوران شريعت رضوي است كه سالهاست سكوت را به حرف زدن ترجيح داده است. اين گفتوگو در آستانهي پنجاهمين سالگرد شهادت برادرش تقديم به مخاطبان محترم ميشود:
وي در ابتدا شنيدههاي خود را از حوادث روز 16 آذر سال 1332 چنين ابراز داشت: زمزمههاي سفر نيكسون به ايران باعث شده بود كه حكومت براي ايجاد خفقان در جامعه و از همه مهمتر در دانشگاه كه آنروز بستر تشنج بود، دانشگاه را از سه چهار روز قبل به نيروي نظامي مجهز كند. تا اينكه روز دوشنبه 16 آذر 1332 زنگ تفريح، سه تن از دانشجويان به تمسخر عدهاي از سربازان پرداختهاند و همين امر نيز باعث شد كه سربازان در ابتدا به كلاس آن چند دانشجو وارد شدند و تقاضا كردند كه آنها را به بيرون از كلاس بفرستند كه امتناع استاد مربوطه باعث شد آنها در دفتر رييس دانشگاه حضور يابند و از او بخواهند كه اين سه تن را تحويل دهد.
اما رييس دانشكده نيز از تحويل سهدانشجو خودداري كرد، و معاون نيز بي هنگام زنگ را به صدا در مي آورد. در اين هنگام دانشجويان از كلاسها خارج شده و شروع به شعار دادن مي كنند و بعد هم تير و خون و ...
در اين ميان آذر(مهدي) شريعت رضوي، احمد قندچي و بزرگ نيا در كريدور كوچك دانشكده مورد اصابت گلوله قرار ميگيرند و درست زير يكي از همين ستونهاي فعلي دانشكده برادرم شهيد مي شود.
وي گفت: برادر ديگرش(غلامرضا) نيز در آن زمان دانشجوي دانشكدهي پزشكي دانشگاه تهران بوده است، كه وقتي به خانه برمي گردد اهل خانه به او مي گويند كه آذر هنوز بازنگشته است.
دكتر پوران شريعت رضوي در ادامه افزود: پدر و مادرم در آن زمان در مشهد بودند، غلامرضا بهجستجوي آذر مجدد به دانشگاه برمي گردد و پس از جستجو تا ساعت 10 شب، به او خبر مي دهند كه آذر به همراه دو دانشجوي ديگر به شهادت رسيده است. از طريق سرهنگ فرجاد كه يكي از اقوام خانوادگيمان بود و نيز از سوي پدر ”بزرگنيا“ كه ارتشي بود، متوجه شديم كه اجساد اين سه شهيد به قبرستاني در جادهي خاوران منتقل شده است. سپس با وساطت اين دو، اجساد تحويل داده شدند. در اين فاصله دانشگاه تهران آرام و كلاسها تعطيل ميشود تا اينكه ...
وي در ادامه به برگزاري مراسم چهلم اين سه شهيد اشاره كرد و افزود: به مناسبت بزرگداشت چهلمين روز شهادت اين سه دانشجو از طرف حكومت اجازه داده شد كه اين سه خانواده مراسمي در محل دفن آنان( امامزاده عبداله(úع) شهرري) برگزار كنند به شرط اينكه آرامش برقرار باشد و ضمنا هر خانواده ميتواند تا 500 نفر ميهمان داشته باشد.
اين مراسم با استقبال گستردهي دانشجويان همراه بود. به اين صورت كه از ميدان شوش تا امامزاده عبدالله(ع) خيابان مملو از جمعيتي بود كه همگي با قيافهاي افسرده به مراسم بزرگداشت اين سه دانشجو ميرفتند، البته دم درب امامزاده، مرحوم سرهنگ فرجاد و مرحوم سرهنگ بزرگنيا با جابهجا كردن كارتها ميان ميهمانان باعث شدند كه عدهي كثيري در اين مراسم شركت كنند.
در اين مراسم عليرغم انزجار جامعهي دانشگاهي از به آتش كشيدن دانشگاه و به خاك و خون كشيدن دانشجويان، هيچگونه سخنراني و يا حركت خاصي صورت نگرفت، چرا كه خانوادهي سه شهيد مرتب از آنان ميخواستند كه خونسرد باشند و سكوت كنند.
چون حكومت وقت از آنان تعهد گرفته بود كه نبايد برعليه آنچه گذشته تظاهراتي انجام گيرد.
پس از اين مراسم نيز پيامهاي تسليت از جانب دانشجويان و حكمرانان ساير كشورها براي خانوادهي شهدا، فرستاده شد كه خانوادهي شريعت رضوي نمونهي آنرا دارد.
همچنين شاه براي اينكه بر روي اين مسئله سرپوش بگذارد، اعلام كرد كه خانوادهي اين سه دانشجو اگر بخواهند ميتوانند براي زيارت به كربلا بروند؛ كه پدر و مادر من به درخواست حكومت جواب منفي دادند و با فرستادن نامهي پرگلايهاي اين درخواست را قبول نكردند.
وي در ادامه خاطر نشان كرد: تا مدتي مصاحبههاي راديويي و مباحثي پيرامون اين موضوع در مجلات و مطبوعات به چاپ ميرسيد؛ در سالهاي اول سه خانواده در مزار اين سه دانشجو همديگر را ملاقات ميكردند و گويا خانوادهي شهيد بزرگ نيا به خارج رفتند و اكنون ما از خانوادهي شهيد قندچي هم خبري نداريم.
بعد از سالهاي اول انقلاب، عملا تنها عدهي معدودي از دانشجويان متعهد بر سر مزار اين سه شهيد حضور بهم مي رسانند و مراسم مختصري برگزار مي شود، در مطبوعات نيز فقط ستون مختصري به اين واقعه اختصاص مي يابد؛ در واقع آنها سربازان گمنامي هستند كه سالي يكبار ياد كوچكي از آنها ميشود.
حال اين سوال پيش ميآيد كه چرا نبايد در حال حاضر دانشجويان ما اطلاع دقيقي از روز 16 آذر سال 1332 داشته باشند؟!!
شريعت رضوي افزود:در سالهاي اخير در سالگرد 16 آذر زمانيكه بر سر مزار اين شهدا ميرويم ساعاتي را انتخاب ميكنيم كه با جوانان مواجه نشويم و مشكلي براي آنان به وجود نياوريم، توصيه ما به جوانان اين است كه به دور از شائبههاي موجود در حالي كه بخشهايي از تاريخ در حال فراموشي است به تاريخ خود بنگرند و به خاطر بسپارند.
وي در پايان خاطر نشان كرد: مهدي (آذر) در خانوادهاي مذهبي بهدنيا آمد كه دفاع از مرز و بوم انگيزهاش بود، او نه ساله بود كه برادر بزرگش علي اصغر شريعت رضوي (طوفان) در سال 1320 در حال دفاع از وطن شهيد شد.
آذر هم پس از كودتاي 28 مرداد قبل از شهادت به خاطر مبارزات سياسي عليه حكومت شاه مدتي در زندان باغ شاه زنداني شد، او يك جوان مبارز ملي بود.
***
محمد ملكي:هيچ كس بيش از دانشگاهيان به استقلال وطن علاقه ندارد
دانشگاه منتقد حاكميت و به همين علت هميشه مورد حمله بوده است
از آنجا كه يكي از ويژگيهاي دانشگاه نقد حاكميت است، متاسفانه در مملكت ما دانشگاه به خصوص دانشگاه تهران هميشه مورد حمله بوده است.
محمد ملكي - اولين رييس دانشگاه تهران پس از انقلاب اسلامي در گفتو گو با خبرنگار گروه تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ضمن بيان مطالب فوق به تشريح واقعهي 16 آذر سال 1332 پرداخت و گفت: از آنجا كه گاه روزنامهها اين موضوع را كامل بيان نميكنند، لازم است قبل از هر چيز به فضاي سياسي- اجتماعي حاكم بر جامعه كه زمينهساز بروز چنين جنبشي شد اشاره كنم ، پس از 28 مرداد فضاي ايران به شدت بسته شد و تعداد زيادي از طرفداران مصدق و نهضت ملي به زندان افتادند و فضاي رعب و وحشت حاكم بود. در اين زمان سه اتفاق در حال وقوع بود: محاكمهي دكتر مصدق در دادگاه نظامي به دادستاني فردي به نام آزموده، بازگشايي سفارت انگليس( در زمان مصدق ايران با انگلستان قطع رابطه كرده بود) و مسئله سوم تشكيل كنسرسيوم نفت بود .اين سه مسئله موجب شد كه دانشجويان همچون هميشه با تاكيد بر اين سه مسئله تظاهراتي را در دانشگاه بهراه بيندازند.
تظاهرات در دانشگاه تهران چند روزي ادامه داشت؛ به خصوص در روز 15 آذر در دانشگاه تهران تظاهرات وسيعي شد و اتفاقا روز 16 آذر تظاهرات خاصي در دانشگاه تهران نبود، بچهها سر كلاس بودند و رييس وقت دانشكده فني مهندس خليلي بود، دانشگاه آرام بود تا اينكه نظاميان به دانشكده فني حمله ميكنند، و خبر اين حمله به مهندس خليلي ميرسد، ايشان به عنوان اعتراض به عمل ورود افراد مسلح به صحن دانشكده، زنگ دانشكده را به صدا در ميآورد و چون زنگ خارج از وقت مقرر به صدا درآمده، دانشجويان متوجه اتفاق ميشوند و از آنجا كه روز قبل تظاهرات كرده بودند، هنگامي كه از كلاسها بيرون ميآيند مورد اصابت گلولهي مسلسل قرار ميگيرند تعدادي از دانشجويان دستگير، شهيد و مصدوم ميشوند و بلافاصله جريان به سطح جامعه منعكس ميشود، اين حادثه به نام حادثهي 16 آذر معروف ميشود كه بعدها آنرا به عنوان روز دانشجو ناميدند.
طبيعي است در هر سال به مناسبت 16 آذر در دانشگاه بزرگداشت اين روز برگزار ميشد و اين حادثه براي نظام شاهي ايجاد دردسر كرده بود.
وي در ادامه به نقش رييس وقت دانشگاه تهران در حمايت از حركت دانشجويان اشاره و ابراز عقيده كرد:
در آن زمان روساي دانشگاهها توسط شوراي عالي دانشگاهها انتخاب و بعد به دربار معرفي ميشدند و شاه حكم ميداد. دكتر سياسي و بعد از ايشان دكتر فرهاد از روساي انتخابي دانشگاه بودند و نه انتصابي ازآنجا كه در آن زمان دانشگاه استقلال داشت ، دكتر سياسي در جريان محاصرهي دانشگاه توسط اعضاي حزب توده به شدت مقاومت كرده بود، در جريان 16آذر نيز مقامات دانشگاهي، استادان و روسا به شدت اعتراض كردند و به هيچ وجه نخواستند اين موضوع را توجيه كنند. در زمان دكتر سياسي وقتي كه كنسرسيوم نفت از كشورهايي نظير انگليس، امريكا و برخي ديگر از كشورها براي چپاول مجدد نفت ايران تشكيل شد، 11 تن از استادان دانشگاه تهران به شدت اعتراض كردند و دولت ميخواست آنها را از دانشگاه اخراج كند، ولي دكتر سياسي به هيچ وجه زير بار اين حكم نرفت تا اينكه،با استعفاي او، وزير فرهنگ و علوم آن زمان اين اخراجها را امضا كرد. اين اساتيد بعدها به نام "ياد" شركتي را تشكيل دادند كه معرف ”يازده استاد اخراجي دانشگاه تهران“ است.به عبارتي از آنجا كه روساي دانشگاهها انتخابي بودند، وقتي به دانشگاه حمله ميشد يا توهيني به اساتيد صورت ميگرفت، مقاومت ميكردند .
ملكي در ادامه دربارهي نحوهي انعكاس خبر اين واقعه در روزنامهها افزود:با توجه به اين امر كه در اين زمان مطبوعات و رسانهها زير نظر دولت بودند، تا حدي كه امكان داشت اين جريان منعكس شد ، مردم بسيار حساس بودند خبرها دهان به دهان ميگشت و انعكاسي وسيع در تودههاي مردم داشت و به همين دليل هم شاه مجبور شد عكسالعملهايي را نشان دهد و اين عكسالعمل دستگاه و دربار نشانه انعكاس وسيع اين واقعه بود.
با توجه به اتفاقاتي كه در دانشگاه تهران بهوقوع پيوستهاست شما اگر تاريخ را مطالعه كنيد در طول تاريخ اصولا دانشگاهها و به خصوص دانشگاه تهران هميشه مورد غضب حكومتها بوده است
وي در دامه خاطر نشان كرد: من به عنوان يك دانشگاهي هميشه و بيش از 50 سال است كه با دانشگاه و دانشجو درتماس هستم حاكميتها از ابتدا درصدد بودند و هميشه ميخواهند دانشگاه را زير سلطه درآورند و دانشگاه نميپذيرد چون فرهيختگان در دانشگاه هستند و براي خود حرفي دارند و از آنجا كه يكي از ويژگيهاي دانشگاه نقد حاكميت است متاسفانه در مملكت ما دانشگاه به خصوص دانشگاه تهران هميشه مورد حمله بوده و مورد ظلم واقع شده و من به عنوان معلم پير دانشگاهي به حكومتها توصيه ميكنم كه دانشگاه را آزاد بگذارند و بدانند كه هيچ كس بيش از استاد و دانشجو به استقلال وطنش علاقه ندارد.پرويز ورجاوند:
جانمايهي حركت 16 آذر، اعتراض نسل جوان به عملكرد رژيم كودتايي آمريكايي و انگليسي است جنبش دانشجويي در قلب حركت به سوي استقلال و دستيابي به حاكميت ملي قرار گرفته است.
پرويز ورجاوند در گفتوگو با خبرنگار سرويس تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ضمن بيان مطالب فوق اظهار داشت:نگرش تاريخي به واقعهي 16 آذر مستلزم مرور مسايل مربوط به بعد ازكودتاي 28 مرداد است، نهضت مقاومت ملي جرياني است كه پس از اين واقعه اعلام موجوديت كرد و حركت خود را درچارچوب بخش بازار و اصناف از سويي و دانشگاه از سوي ديگر شروع كرد؛ و البته در اين ميان ما شاهد حضور گستردهي نيروي دانشآموزي در ايران و بهويژه در شهر تهران هستيم كه به عنوان نيروي محركهاي وارد صحنه ميشود؛ به عنوان مثال در چند دبيرستان مطرح تهران از جمله شرف،دبيرستان البرز و...، فعاليتهاي گستردهايي همراه با تظاهرات چشمگير شكل گرفت، بنابر آنچه كه گفته شد چنين ميتوان نتيجه گرفت كه بعداز 28 مرداد،حركت در چارچوب نهضت مقاومت ملي به صورتي قابل ملاحظه آغاز شد و به صورتي چشمگير با مشاركت نيروها روز به روز نضج گرفت.
وي در ادامه به جو سياسي-اجتماعي حاكم بر جامعه در آن شرايط اشاره كرد و افزود:خبر ورود نيكسون(معاون رييس جمهور آمريكا به ايران) در 18 آذر به تهران، زماني اعلام شد كه دو موضوع جنجال تنشآفرين ديگر (تجديد رابطه با انگلستان و شروع دادگاه دكتر مصدق)در سطح جامعهي ايران به گونهاي وسيع مطرح بودند،بنابراين نهضت مقاومت براي اعتراض اعلام موضع كرد.در همين زمان و از حول و حوش 12 و 13 آذرماه همه روزه به صورت قابل ملاحظهاي در محيط دانشگاه تهران شلوغيهايي رخ ميداد تا اينكه روز 16 آذرماه فرارسيد،از صبح اين روز برخلاف روزهاي ديگر نيروهاي نظامي در دانشگاه حضور يافتند كه البته حضورشان از سوي دانشجويان با اعتراض مواجه شد، در نتيجه دانشگاه در شرايطي قرار گرفت كه حتي رييس دانشكدهي فني(كه از فعالين سياسي بود و بعدها از اعضاي موثر جبههي ملي به شمار ميرفت)موضوع را با دكتر سياسي در ميان گذاشت. زنگ دانشكده به صدا درآمد و دانشجويان به كلاس رفتند، بعد از مدتي مقامات پليس به درون دانشكده ميآيند وبرا ي دستگيري دانشجويان(با اين بهانه كه برخي دانشجويان آنها را مسخره كردهاند)و يكي از آنهارا دستگير ميكنند،به سراغ دانشجوي بعدي كه مي روند،دانشجوي ديگري روي ميز ميرود و فرياد ميزند،فرياد او بهگوش دانشجويان ديگر ميرسد و همه به فضاي بيرون كلاسها هجوم ميآورند؛ نيروهاي انتظامي نيز كه به صورت آمادهباش بودهاند وارد راهروهاي دانشكدهي فني ميشوند و در آنجا به شدت و برخلاف گذشته به برخورد همه جانبه با آنها مبادرت ميورزند.
وي در ادامه هدف رژيم از برخورد وحشيانه را ايجاد جو ارعاب در فضاي حاكم بر جامعه و دانشگاه دانست و خاطر نشان كرد: تصور حاكميت بر اين بود كه ميتواند با انجام اين چنين حركتي موجبات سركوب را فراهم كند و از اعتراضات دانشجويان در روز ورود نيكسون در 18 آذرماه جلوگيري به عمل آورد.
ورجاوند در ادامه با تاكيد بر اين امر كه نبايد چنين حركتي را معلول يك عنصر دانست،تصريح كرد: متاسفانه در سالهاي بعد از انقلاب اغلب كساني كه به 16 آذر ميپردازند هميشه سعي ميكنند مسئله را در پيوند با ورود نيكسون تحليل كنند، در حاليكه يكي از اين موارد سهگانه ورود نيكسون است و دو مورد ديگر مسئلهي تجديد رابطه با انگلستان و شروع دادگاه مصدق، به اين ترتيب چنين به نظر ميرسد كه آنچه جانمايهي حركت 16 آذر را بهوجود آورد، اعتراض گستردهي نسل جوان به نمايندگي از ملت ايران در قبال عملكرد رژيم كودتايي است كه با كمك آمريكا و انگليس بر سر كار آمده است و موجد حيات و حضور دوبارهي اين استعمار در ايران، به دادگاه بردن مظهر مبارزات ضد استعماري و ضد استبدادي در ايران (مصدق) و بالاخره اعتراضي است كه جامعه نسبت به ورود نيكسون از خود نشان ميدهد.
ورجاوند با اشاره به جنبش دانشجويي از سال76 به بعد، يادآور شد: در اين سالها به طور عمده توجه جنبش دانشجويي به مسائل اساسي ملي و سياسي كشور معطوف بوده است. دانشجويان همواره در مسير توسعهي سياسي و رهايي از فضاي بسته، واكنش نشان ميدهد و اين واكنش در محيطهاي دانشجويي پديدهاي بسيار ارزشمند است.
وي افزود: به اعتقاد من جنبش دانشجويي ايران در صدد پيگيري صرف مسايل صنفي و يا مجموعهاي از مسايل مرتبط با امور دانشجويي نيست؛ در چنين مقطعي اين جنبش در رويارويي با ساختاري است كه انديشه را به بند ميكشد، اجازهي نقد انديشه و بيان را از افراد سلب ميكند و به طور كلي در راستاي اهداف واقعي محيط دانشگاهي نيست.
ورجاوند تاكيد كرد: دانشجو تنهادر مسير استقرار حاكميت ملي گام بر ميدارد و خواستار تعيين سرنوشت مردم به دست خودشان است. چرا كه تنها در چنين شرايطي است كه مجلس ميتواند قلب توانمند جامعه باشد.
وي گفت:اين مجموعهي نگرش و ديدگاههايي است كه جنبش دانشجوي ايران از زمان شكلگيري بر آن تكيه كرده و تا امروز تداوم دارد و به نظر ميرسد تا زماني كه به اين اهداف دست نيابد ادامه خواهد داشت ؛ به همين دليل هم برخي حاكميتهاكوشش دارند تا بتوانند شرايطي را بوجود آورند كه اين جنبش با اين اهداف از راه بازماند.
***