به انتظار معجزه نمانيم!
راهبرد خنثي کردن خطر جنگ اسرائيل و آمريکا
و چشم انداز صلح آميز براي منطقهپرفسور محسن مسرّت
با توجه به تصميمات جدي بوش، چني و نئوکان هاي همراهشان در دولت بوش ديگر نميتوان معقولانه مدعي شد که آمريکا بدليل ضعف و شکست اش در عراق بدنبال جنگ تازه اي نيست. رئيس جمهور آمريکا و معاون سرسخت وي مصمم اند عليرغم مخالفت شديد کنگره و سناي اين کشور که شامل دموکراتها و حتّا بعضي از جمهوريخواهان نيز مي باشند و برخلاف پيشنهاي هاي کميسيون بيکر- هاميلتون، بجاي عقب نشيني و مذاکره با ايران و سوريه، با ارسال بيست و دو هزار سرباز به عراق و ناوگان آيزنهاور با پنج هزار سرنشين و 80 هواپيماي بمب افکن به خليج فارس، فعاليت هاي نظامي خود را در منطقه گسترش دهند. گرچه بوش اين سياست خود را به جلوگيري از شکست نظامي در عراق توجيه مي کند، پر واضح است که اين توجيه چيزي بجز پوشش براي هدف نظامي مهمتري نميتواند باشد.
آمريکا براي پيروزي نظامي در عراق مي بايست پانصد هزار پرسنل نظامي به نيروهاي خود در اين کشور بيافزيد. لذا افزايش بيست و دو هزار نفرات نظامي بدين منظور نمي تواند باشد. اما اين شمار شايد بتواند براي مهار کردن شيعيان طرفدار مقتدا صدر به هنگام حمله نظامي به ايران کافي باشد. ناوگان ايزنهاور با جنگنده هاي بمب افکن اش ذرّه اي نيز به ايجاد ثبات در بغداد کمک نمي کند اما مي تواند در نابودي تأسيسات هسته اي و کليه مراکز نظامي غير هسته اي و نيز تخريب کارخانجات، نيروگاهها، پلها و کليه شريانهاي مهم اقتصادي و دفاعي ايران سهم مهمي ايفا نمايد.
بر هيچ کس پوشيده نيست که ايالات متحده فعاليت ها و دسيسه هاي شرورانه خود را در راستاي تحريک اقليت هاي ملي گسترش داده است و کوندوليزا رايس در کشورهاي عربِ سنّي مسلک، بويژه مصر، اردن و عربستان سعودي فعالانه مشغول تشکيل جبهه وسيعي از اعراب سنّي بر ضد ايران و شيعيان منظقه مي باشد. بوش در سخنراني 10 ژانويه اش براي توضيح استراتژي جديد خود در عراق، به زبان ديپلماسي در چندين مورد موذيانه رئوس دسيسه نظامي خويش را مطرح نمود: "تصفيه ميليشياي مذهبي و سياسي" در عراق يعني ارتش مهدي مقتدا صدر از جمله اين رئوس مي باشد.
وي با تأکيد بر اينکه "ما جريان حمايت ايران و سوريه را از نيروهاي عراقي قطع خواهيم کرد، ما شبکه هائي را که تسليحات مدرن به دشمنان ما داده و بدانها تعليمات نظامي ميدهند، هر کجا که باشند، پيدا و نابود خواهيم کرد"، اعلام مي کند که عبور نيروهاي نظامي آمريکا از مرزهاي عراق به ايران در دستور کار است. وي با اشاره بدين که "ما سيستم راکتهاي دفاعي پاتريوت را نصب خواهيم کرد تا امنيت دوستان و همدستان خود را تأمين کنيم" تأکيد مي کند که کليه راکتهاي تهاجمي ايران قبل از رسيدن به هدف، از خليج فارس يا قطر از يک سو و از شرق عراق از سوي ديگر نابود خواهند شد. وي با عنوان علني اينکه "ما از کليه منابع ديپلماتيک آمريکا جهت حمايت از عراق استفاده خواهيم کرد" و اينکه "کشورهايي مانند عربستان سعودي، مصر، اردن و عمارات خليج بايد درک کنند که شکست آمريکا در عراق موجوديت آنها را نيز به خطر خواهد انداخت"، به رهبران سنّي و وابسته به ايالات متحده هشدار مي دهد که به جبهه آمريکا و کشورهاي سنّي تابع آن در منطقه، جهت حفظ سلطه خود هم که شده، بپيوندند. يعني همان برنامه اي که خانم رايس هم اکنون مشغول تبليغ آن است و بعيد هم نيست که اين رهبران ضعيف آن ممالک، با توجهي که به منافع کوتاه مدت خود دارند، بدام آتش خانمانسوز جنگ سنّي – شيعه در کل منطقه نيافتند. با اعلام اين دستور به سربازان آمريکائي در عراق که آنها مأمورين ايراني در آن کشور را نه تنها تعقيب و دستگير، بلکه بقتل برسانند، بوش به سمت تشديد درگيري برنامه ريزي شده با ايران يک گام ديگر نيز به پيش نهاد.
آمريکا در جلسه شوراي وزيران ناتو در 26 ژانويه اعلام کرد که آماده کردن عمليات تهاجمي عليه نيروهاي طالبان در افغانستان، يعني در شرق ايران، در بهار سال آينده در شرف انجام است. در همين رابطه آمريکا از کشور آلمان انتظار دارد هواپيماهاي شناسايي تورنادوي خود را در اين تهاجم شرکت دهد. انتقال جنگنده هاي بمب افکن جديد آمريکا به پايگاه نيروي هوائي واقع در هفت صد کيلومتري مرز ايران در ترکيه نيز جزء اهداف تکميلي پنتاگون ميباشد. علاوه بر اين کوشش در پياده کردن بي سر و صداي حلقه هاي راهبردي نظامي درگيري با ايران و تبليغ جناح بنديهاي داراي اهداف مضاعف را که از جمله اقدامات گوناگون جنگ رواني آمريکا- اسرائيل بوده و در سطوح مختلف و يکي پس از ديگري در حال اجرا مي باشند را نيز نبايد از مد نظر دور داشت.
شوراي وزيران اتحاديه مشترک اروپا در 18 ژانويه به تصميمات جديدي در زمينه تحريم اقتصادي ايران دست زدند. بدين طريق آنها با تشديد درگيري با ايران آهسته آهسته در راستاي مشروعيت بخشيدن به حملات آينده نظامي در حرکت مي باشند. فشار به بانکهاي جهاني و جلوگيري از فعاليت هاي مالي بانکهاي ايراني در اروپا و تشديد فرار سرمايه، پازل ديگري در ايجاد هرج و مرج اقتصادي و تعميق جنگ رواني است. محکوميت انکار هولوکاوست در سازمان ملل متحد در 24 ژانويه که با ابتکار ايالات متحده و اسرائيل صورت گرفت، حرکت ديگري است که متاسفانه به کمک بعضي از مسئولين کشور به حربه مؤثري در ايجاد جنگ رواني عليه ايران در سراسر گيتي تبديل شده است، نميتواند اقدامي بدون حساب باشد.
بدون شک بايستي هر روز و هر هفته منتظر اقدامات جديد و حساب شده رهبري نئوکان و جنگ طلب آمريکا بود، اقداماتي که هر کدام آنها اين کشور را يک گام به جنگ نزديکتر مي کنند. آخرين کوشش آمريکا در اين زمينه متهم ساختن مجدد ايران است به همکاري با القاعده، يعني با طالبان در افغانستان. احتمال اينکه در آينده نزديک رهبري آمريکا و وسائل ارتباط جمعي تحت نفود آنها و اسرائيل مدعي شوند که هرج و مرج عراق و افغانستان عمدتاً از دخالتهاي ايران در منطقه سرچشمه مي گيرد و مراکز دروغ سازي هر دو کشور هر روز اذهان عمومي دنيا را با داستان سازيهاي جديدي همانند آنچه در عراق پيش از آغاز جنگ به صحنه آورده شد، مواجه سازند، بسيار است. آنها اندک اندک مي کوشند چنين جلوه گر سازند که سرنوشت پيروزي آمريکا و ناتو در عراق و افغانستان با تغيير رژيم اسلامي ايران گره خورده است.
چنين روشي از ديد جنگ افروران نئوکان آمريکائي و محافل افراطي اسرائيل و منافع کوتاه مدت آنها چندان هم غير عقلاني نيست. بوش مي تواند از يک سو افکار عمومي مخالفان خود در آمريکا را از مسئوليت شکست برنامه هاي جنگ طلبي خود در عراق و افغانستان منحرف کند و از سوي ديگر با جنگ عليه ايران به اين اميد که بتواند حد اقل در اين جنگ پيروزي بدست آورد، نقش تاريخي و رسالت "الهي" خود را در باقيمانده دوران حکومتش بپايان رساند. زيرا جنگ عليه ايران چيزي بجز جنگ هوائي با استفاده از مدرن ترين ابزار جنگي نميتواند باشد و از ديد طرفداران جنگ الکترونيکي ساده تر از جنگ و درگيري نظامي هنگ هاي زميني آمريکائي در درون عراق و افغانستان بنظر مير سد.
البته امکان اينکه اين جنگ افروزان خادم مجموعه صنعتي-نظامي و هژموني طلبي آمريکا با پشتوانه بودجه سالانه 500 ميليارد دلاري در مورد برنامه هاي جنگي عليه ايران هم دچار اشتباه گردند، بسيار است. اما امکان شکست آمريکا در اين جنگ هر چقدر هم قوي باشد، آنهائي که به مأموريت خود ديوانه وار ايمان دارند، از آغاز جنگِ خانمانسوز ديگري در منطقه خاورميانه و قلب جهان اسلام ابائي نخواهند نمود. ميتوان پيشگوئي کرد که نابودي مراکز هسته اي ايران در وحله اول پوششي شرعي براي هدف بمراتب بزرگتر و در سطح بخاک کشيدن کليه ظرفيت هاي عمده نظامي و غير نظامي، صنعتي و ارتباطي و عقب گرداندن ايران به سطح يک کشور عقب افتاده و بي قدرت منطقه باشد، تا بر ترتيبي اين کشور در چندين دهه آينده مشغول بخود گشته و اجباراً به غارت مخازن نفت و گاز خود به شيوه هاي ناپايدار و بمنظور کسب ارز و رفع احتياجات روزمره و ترميم و آبادي خرابيهاي جنگ تن دهد. بدين ترتيب آمريکا حداقل مي تواند اشتباه بزرگ خود را در سقوط رژيم صدام و تبديل نا خواسته جمهوري اسلامي به يک قدرت منطقه اي مخالف خود جبران نمايد.
با توجه به نکات بالا، نقشه حمله نظامي آمريکا به ايران بر دلايل محکمي استوار است. مگر اينکه اتحاديه اروپا از رؤياي خوش حمايت ظاهراً بي خطر از راهبرد دو هدفه فشار نظامي و روش ديپلماتيک در قبال ايران به موقع بيدار شده و در دام ايالات متحده و اسرائيل در شريک شدن به جنگ عليه ايران نيافتد و تا دير نشده به روشهاي پيشگيرانه روي آورد. لذا ايران و رهبران سياسي و مسئول آن که از کشورهاي اروپايي و کشورهاي منطقه بمراتب بيشتر وظيفه حفاظت از مردم و سرمايه هاي فرهنگي، طبيعي، اقتصادي و مالي کشور را به عهده دارند، نميتوانند به بهانه هاي گوناگون از ارائه بهترين راه حل ها که مانع آغاز جنگ شود، چشم پوشي کرده و يا منتظر معجزه اي بمانند. حتّا اگر هنوز دلائل مصمم بودن رهبران نئوکان آمريکا و محافل فاجعه طلب اسرائيل براي آغاز جنگ عليه ايران قطعي نباشند، فرض احتمال شروع جنگ، دليل بسيار محکمي است که ديگر زماني براي ادامه سياست تظاهر به آرامش و در حقيقت خود گول زدن باقي نمانده است.
به نظر نويسنده سه راهبرد براي مقابله با جنگِ در شرف وقوع عليه ايران قابل تميزاند:
راهبرد اول اينست که رهبران اسلامي ايران با اطمينان به پدافند نظامي کشور، تمامي اهرمهاي استراتژيک نفتي در کل منطقه و ساير امکانات ايران در منطقه را ابتدا در درگيري رواني ايالات متحده و اسرائيل که در شرف انجام است با دميدن در شيپور تبليغاتي متقابل و سپس با استفاده از ضرفيت ها و نيروي انساني نظامي کشور براي ضربه زدن متقابل در يک جنگ نامتوازن نظامي به حرکت در آورند. اين راه ممکن است از پيروزي کامل آمريکا و اسرائيل جلوگيري کرده، هزينه هاي نظامي و اقتصادي دشمن را بالا برد و به پرستيژ اخلاقي دو کشور مهاجم در انظار جهانيان صدمات جدّي برساند. ولي هزينه هاي انساني، منابع طبيعي، اقتصادي و فرهنگي اين راهبرد با کليه خطرات هرج و مرج همه جانبه و جنگ هاي بظاهر داخلي ديني (بين اهل سنت و شيعيان) و قومي (بين کليه اقليت هاي ملي در ايران و منطقه به اميد تشکيل دولت هاي مستقل) که عواقب آن غير قابل تصور است، براي تمامي کشورها و ملل منطقه و بويژه ايران بمراتب بيشتر خواهد بود. لذا انتخاب اين راه قطعاً به عنوان بزرگترين اشتباه ننگ آميز در تاريخ ايران به ثبت خوهد رسيد.
راهبرد دوم همانست که شوراي امنيت، يعني ايالات متحده و همدستان اروپائي آن از جمهوري اسلامي خواستار آنند: پايات تغليظ اورانيم و صرفنظر کردن از تسلط بر همه رده هاي چرخه هسته اي. در اين صورت جمهوري اسلامي از حق مسلم ايران به تسلط فني بر همه حلقه هاي برنامه هسته اي خود، اجباراً صرفنظر ميکند و بر زورگوئي آمريکا و همدستانش و همچنين بوجود آمدن دوگونه قانون بين المللي، يکي براي "از ما بهترانِ" و متحدين و وابستگان آنان و دوم براي کشورهايي که هژمون، به دلبخواه خود آنان را "شرور" ميخواند. بنظر نويسنده البته اين راهبرد عليرغم همه ضغف ها و بي عدالتي هاي آن در قياس با راهبرد اول و پيامدهاي آن آنطور که آورده شد، راهي است که در شرايط بسيار حساس کنوني بمراتب کم هزينه تر و معقول تر مي باشد. ولي اين راهبرد در بهترين حال فقط ميتواند پوشش توجيح جنگ را از چنگ جنگ طلبان بيرون آورد و رؤياي قهرمان شدن جرج دبليو بوش را در هم بريزد ولي اين راه نيز راهي پايدار و در جهت ايجاد ثبات سياسي و بويژه ثبات امنيتي در کل منطقه خاورميانه و خاور نزديک نخواهد بود، زيرا کشور اسرائيل همواره به صورت تنها کشوري باقي خواهد ماند که به فن هسته اي و توليد بمب اتمي تسلط کامل دارد و ميتواند کشورهاي منطقه را همچنان تهديد نموده و به سياست خودکامه خود در سرزمين فلسطين ادامه دهد.
در اينجا پاسخ اين سئوال لازم است که آياد راهبرد ديگري نيز وجود دارد که از يکسو مهمترين حربه برنامه هاي جنگجويانه آمريکا و اسرائيل را خنثي کند و از سوي ديگر و همزمان با آن به ضرورت خنثي کردن تهديدهاي امنيتي پاسخي صلح جويانه و پايدار دهد؟ لذا به راهبرد سوم مي پردازيم.
اين راهبرد طرح فوري الگوي "امنيت مشترک منطقه" و قبول فرضيات اين الگو از طرف جمهوري اسلامي است. مهمترين هدف ميان مدت اين الگو تحميل خلع سلاح اتمي به همه کشورهاي منطقه است که حاضرند به صلح و ثبات پايدار پايبند شوند و امنيت دائمي کشور خود را به امنيت ساير کشورهاي منطقه گره بزنند. اين الگو قادر است پس از پياده شدن، از دخالت ايالات متحده، انگلستان و ساير کشورها در منطقه جلوگيري نموده، با تهاجم جنگي عليه ايران و کليه دسيسه هاي ژئوپوليتيکي که ايالات متحده در نيم قرن اخير بکار برده و در آينده نيز از آنها صرفنظر نخواهد کرد، مقابله کند و کشورهاي منطقه را در حل مشکلات و بحرانهاي امنيتي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي از جمله در عراق توانمند سازد.
مهمتر از همه اينکه جمهوري اسلامي با طرح و اقدامات جدّي در راستاي اين الگو قادر خواهد بود با ترسيم دورنمائي جذّاب با آغاز مجدد گفتگو، در جبهه ايالات متحده و اروپا شکافي عميق بوجود آورد و حسابهاي ژئوپوليتيکي ايالات متحده در استيلاي دائمي بر منطقه براي نيم قرن ديگر را از هم بپاشد. با طرح الگوي "امنيت مشترک منطقه خاورميانه و خاور نزديک" جمهوري اسلامي جداً و آنطور که اطمينان ساز باشد رسماً اعلام مي کند که دنبال نظاميگري، زورگوئي و تسلط بر منطقه نيست و بالعکس ايمان دارد که امنيت همه کشورهاي منطقه را محترم ميشمارد، همانگونه که از ساير کشورها نيز در قبال ايران انتظار معکوس دارد. طرح جدّي و بدون قيد و شرط اين الگو ايالات متحده و اسرائيل را با وضع کاملاً جديدي روبرو مي کند. در صورت جواب مثبت به طرح ايران ديگر هيچ دليلي براي آغاز جنگ باقي نمي ماند و بطور عمده گفتگو براي پياده کردن الگوي "امنيت مشترک" شروع خواهد شد.
در صورت رد شدن اين طرح از طرف ديگران و بخصوص آمريکا و اسرائيل که احتمال آن بسيار است، بر جهانيان آشکار خواهد شد که هدف واقعي اين دو کشور نه جلوگيري از برنامه هسته اي ايران، نه صدور دموکراسي و نه ثبات منطقه بوده و بر عکس هرج و مرج، درگيري و جنگ هاي پياپي بين کشورها، دشمن تراشي، فاجعه سازي، خونريزي، تحقير روزمرّه مسلمانان و چپاول منابع فسيلي آنها در رأس خواسته هاي آنان قرار دارد. درست در اين صورت است که اين دو کشور در نظر افکار جهاني به انزوا کشانده خواهند شد و کليه رژيمهاي وابسته به آنان و مدافعين و مبلغان سيستم تک بعدي و هژمونيستي ايالات متحده به سختي خواهند توانست از اهداف پشت پرده، زورگويي، چپاول و فاجعه سازيشان تحت پوشش اهداف اخلاقي و حقوق بشري، دموکراسي و جلوگيري از گسترش سلاحهاي اتمي پشتيباني نمايند.
و اما کوشش در پياده کردن اين راهبرد شايد به سادگي اجراي دو راهبرد پيشين نبوده و رهبري جمهوري اسلامي را با چالش جديد، ولي آينده سازي روبرو سازد. کار ساده اي نيست که دست اندرکاران يک کشور، فرضيات سنّتي سياست خارجي و منطقه اي خود را تا حدّي مورد سئوال قرار دهند و فرضيات الگوي نوي را مدّ نظر قرار دهند. ولي رهبران دورانديش در شرايط بحراني تاريخي، همانگونه که گرباچف و نلسن ماندلا نشان دادند، چاره اي جز اين ندارند. رهبران اتحاد جماهير شوروي در دهه هفتاد قرن ميلادي اسبق به خاطر جلوگيري از جنگ اتمي جهاني، خود در پياده کردن طرح "امنيت مشترک بين دو بلوک غرب و شرق" در سطح قابل اجراي آن يعني جلوگيري از تشديد درگيري و خلع سلاح نسبي اتمي مبتکر شدند. نلسن ماندلا با طرح اصل زندگي مسالمت آميز با مسئولين رژيم آپارتايد، عليرغم سياست نژادپرستي آنها در گذشته موفق شد از درون زندان، حاکمين و زورگويان آپارتايد را به راستائي بکشاند که آنها خجالت زده، در مقابل حقوق اکثريت سياهان جنوب آفريقا سر تعظيم فرود آوردند. بر خلاف ادعاي بعضي محافل غربي اتحاد جماهير شوروي به هيچ وجه به علت الگوي "امنيت مشترک" از هم نپاشيد، بلکه باين دليل که حزب کمونيست بيش از هفتاد سال به پايه هاي اقتصادي و اجتماعي و زيست محيطي شوروي ضربه هاي شديد وارد آورده بود و از ظرفيت هاي طبيعي و انساني و نه از خلاقيت و بهره وري اين منابع در حکومت خود سرمايه گذاري کرده بود.
در صورت طرح الگوي "امنيت مشترک" محافل آمريکائي و اسرائيلي به احتمال بسيار نه تنها در ابتدا اين طرح را رد خواهند نمود، بلکه کوشش خواهند کرد با تبليغات سوء و هدفمند از کم اعتمادي کشورهاي عرب نشين منطقه به ايران، بدلائل دشمني هاي فرهنگي چند صد ساله و دشمن سازي منتج از جنگ ايران و عراق سوء استفاده نمايند و با ايجاد شکاف، محيط اعتماد سازي و نيّت هاي خير متقابل را که شرط بسيار مهم موفقيت اين الگو و زمينه ساز نزديکي کشورهاي عرب منطقه و ايران ميباشد، خنثي کنند. بدين خاطر لازم است جمهوري اسلامي با طرح الگوي مزبور و بمنظور اعتماد سازي، خود داوطلبانه و بدون قيد و شرط ، اقدامات جدّي را در راستاي الگوي امنيت مشترک شروع نمايد. رئوس الگوي "امنيت و همکاري هاي مشترک در خاورميانه و نزديک" و اقدامات اعتماد سازي اوليه آن بنظر نويسنده که مطالعاتي در اين زمينه دارد، چنين ميتوانند باشند:
1. جمهوري اسلامي ايران ايجاد خاورميانه بزرگ خالي از سلاحهاي کشتار جمعي را در صدر سياست خارجي و منطقه اي خود قرار دهد و کليه کشورهاي منطقه را رسماً به شروع مذاکرات در اين سمت دعوت کند.
2. جمهوري اسلامي به زودي يک طرح مشخص اجرائي براي شروع کنفرانس امنيت و همکاري هاي مشترک منطقه اي به کشورهاي منطقه پيشنهاد کند.
3. جمهوري اسلامي اعلام کند که همزمان با شروع کنفرانس امنیت و همکاري هاي مشترک غني سازي اورانيوم را داوطلبانه تعليق خواهد کرد و با آغاز هر چه زودتر کنفرانس توافق خواهد نمود.
4. بمنظور اعتماد سازي جمهوري اسلامي امضاء قرار دارد عدم حمله نظامي و عدم دخالت در امور داخلي متقابل را به يک يک کشورهاي منطقه پيشنهاد کند و در اجراي اين قراردادها پيشقدم شود.
5. جمهوري اسلامي بدون هر گونه قيد و شرطي آمادگي خود را با طرح کليه مسائل مورد اختلاف منطقه اي در دستور کار کنفرانس اعلام نمايد.
6. جمهوري اسلامي آمادگي خود را اعلام نمايد که با رعايت استقلال و احترام به تماميت ارضي کشور عراق در جلوگيري از خون ريزي و براي ثبات سياسي اين کشور و بر اساس پيشنهادات سازمان ملل همه جانبه همکاري خواهد کرد.
7. جمهوري اسلامي آمادگي خود را براي تقليل ظرفيت هاي نظامي و تدوين راهبردهاي جهت يافته به سوي امنيت مشترک و پايه گذاري نهادهاي لازم اعلام کند.
8. جمهوري اسلامي پيشنهاد کند، در اسرع وقت صندوقي در منطقه تأسيس شود که منابع مالي آن در خدمت برنامه هاي عمراني در فلسطين، مناطق کرد نشين و ساير مناطق جنگ زده و عقب افتاده در کل منطقه خاورميانه و همچنين در سمت پياده کردن برنامه هاي مشترک اقتصادي، اجتماعي و عمراني از قبيل اتصال شبکه هاي برق رساني، فن آوري استفاده از آب هاي شور دريائي، مبارزه با فقر و بيسوادي، پژوهش هاي مشترک درماني و زيست محيطي و تأسيس نهادهاي تحقيقاتي و دانشگاهي مشترک قرار گيرد.
البته طبيعي است که هرگز همه کشورهاي منطقه از تشکيل کنفرانس و شروع طرحهاي متفاوت منطقه اي بلافاصله استقبال نخواهند کرد و در ابتدا به لحاظ تجربه آموزي و کسب اعتماد - و در مواردي نيز براي شکست اين پروژه - دست به انتظار مي زنند. مهم اينست که تعدادي از کشورها – حتّا اگر هم نسبت به کل کشورها ابتدا در اقليت باشند – شروع کنفرانس امنيت و همکاري هاي مشترک در منطقه را در اسرع وقت در دستور کار خود قرار دهند و از مشکلات و سنگلاخهاي جدّي طبيعي و مصنوعي که در راستاي آن در پيش است نهراسند.
__________________________
پرفسور محسن مسرّت استاد اقتصاد سياسي و روابط بين المللي دانشگاه ازنابروک آلمان است.