12 ساعت در فلسطين
به اسرائيل خوش نيآمديد
شهادتنامه ناديا حسن – 3 مارس 2007
بنقل از تلاکسکالا – بفارسي از حميد بهشتي
ناديا يک زن فلسطيني است که داراي گذرنامه شيلي مي باشد. وي فعال حقوق بشر و مترجم است. تنها گناه او اينست که ميخواهد به سرزميني سفر کند که والدينش آنجا بدنيا آمده اند، به سرزميني که پاره اي از اوست. بخاطر همين گناه، بخاطر برخورد نژادپرستانه با فلسطينيان، بخاطر بيم اسرائيليان از اينکه کشوري که در آن زندگي مي کنند، آمال و آرزوي ديگراني است که نسل اندر نسل به اين آب و خاک دلبستگي دارند، بايد او تقاص پس دهد. زمان حق و عدالت بالاخره روزي فرا خواهد رسيد، ممکن است اين وضع چندي بيشتر دوام يابد، ولي آنروز خوهد آمد.
دوستان عزيز
برخي از شما از قصد من اطلاعي نداشتيد و نمي دانستيد که يک بار ديگر عزم سفر به فلسطين را کردم. نامه اي از وزارت کشور اسرائيل داشتم که بمن اطلاع دادند، ديکر از رفتنم به سرائيل ممانعت نخواهند کرد. من بسيار خوشحال شدم، کيفم را برداشته، در خانه ام در عمان را بستم و ديروز صبح سوار هواپيمائي شدم که مقصد آن تل آويو بود. اکنون اين نامه را از عمان برايتان مي نويسم زيرا مرا از آنجا بيرون کردند. و اکنون شرح ماوقع.
درود بر شما – ناديا
اما پيش از هر چيز ميخواهم از همه شما بخاطر محبت ها و حمايت بي وقفه تان تشر کنم.
آنچه ديروز بر من گذشت، برايم غير مترقبه و غير قابل تصور بود. نه بدين خاطر که تصور نکنم باز هم از سفرم ممانعت خواهند کرد. اين احتمال هميشه هست و من نيز خود را براي پرس و جو آماده کرده بودم. اما ديگر نه به اين صورت.
من ساعت 7 صبح وارد فرودگاه تل آويو شدم. گذرنامه ام را هنگام کنترل دادم و دو دقيقه نگذشت که 3 مرد به سراغم آمده و بمن گفتند که منتظر ورودم بوده اند. آنها مرا با همه وسائلم به سالن کنترل بردند. بيش از 20 نفر همه وسائلم را بدقت کنترل کردند. قبل از همه موبايلم را برداشته و تک تک شماره هاي محفوظ در آنرا يادداشت کردند و کليه نامهاي مربوطه را نيز نوشتنتد. پيامهاي دريافتي را نيز يادداشت کردند و آخرين تماس هائي را که با من گرفته شده بود، يا تلفن هاني که من کرده بودم را نيز يادداشت کردند. عکسهائي را که برداشته بودم را ضبط کردند، همه را يادداشت کردند. سپس خودم را معاينه کردند. بدنم را کنترل کردند، لباسها، موها، چشمها و حتّا زير ناخن هايم را نيز کنترل کردند.
مردي را به من معرفي کردند که او را سامي خطاب مي کردند. نام خانوادگي او را بخاطر نمي آورم. "نام من سامي است و مأمور وزارت دفاع هستم. چند روزيست منتظر ورود شما هستم و امروز با شما کار دارم. ما همه چيز را رو مي کنيم و براي شما سخت خواهد بود زيرا من آدمي نيستم که رعايت شما را بکنم. من قوي هستم و بهمين دليل نيز براي مقابله به شما مرا انتخاب کرده اند. ناديا، شما آدمي معمولي نيستيد و به بهترين نحوه امنيتي که در امکانات ما هست، با شما برخورد خواهد شد. اگر شما با ماهمکاري کنيد، ما هم از شما حمايت مي کنيم.
سامي مرا به اطاقي برد که از ساختمان مرکزي فرودگاه دور بود. بر آن ساختمان علامت وزارت دفاع نصب بود. آنجا يک زن هميشه حضور داشت. به گفته سام اين بدين ديليل بود که من احساس بدي نداشته باشم. او گفت: "من زنهاي عرب را به خوبي مي شناسم. آنها نمي خواهند با يک مرد غريبه تنها بمانند. ما احترام شما را حفظ مي کنيم، نگران نباشيد." او قبل از هر کار ديگر چند تا عکس از من گرفت و در کامپيوترش پرونده اي به نام من باز کرد. از من در باره خانواده ام سئوال کرد، شماره تلفن هايم را جويا شد، از شغلم پرسيد، چند تا فرزند دارم، آدرس ها و از همه چيزم پرس و جو کرد. از کارت بانکي ام عکس برداري نمود و گفت بايد آخرين حواله ها و نقل و انتقالهاي بانکي ام را کنترل کند. از شناسنامه و گواهي نامه ام عکس برداري کرد، از عکس خانوادگي که به همراه داشتم عکس برداشت. نام تک تک افراد خانواده ام را جويا شد و يادداشت کرد.
سپس شروع کرد: "من اينجا نيآمده ام براي اينکه کنترل کنم که شما در نابلس چه کارهائي کرده ايد، آيا شاغل بوده ايد يانه، آيا شما بيش از مدتي که اجازه داشته ايد آنجا اقامت داريد، آيا در کارهاي غيرقانوني دست داشته ايد و غيره. به اين امور افراد ديگري هستند که رسيدگي مي کنند. وظيفه من کنترل اينست که آيا شما احتمالا در عمليات تروريستي دخالت داشته ايد. به همين جهت بايد افرادي را که با شما در ارتباط هستند، بررسي کنيم. زيرا ما ميدانيم که شما 5 نفر را مي شناسيد که تروريست و از بدترين آدمها بوده و با شما دوست هستند. اگر شما نام آنها را ذکر کنيد (اگرچه طبيعتاً ما آنها را مي شناسيم) در اينصورت مي توانيد به سفرتان ادامه دهيد. ناديا ، اگر شما با ما همکاري کنيد، ما کمکتان خواهيم کرد و برنامه تان را ميتوانيد ادامه دهيد.
او با اسامي که در موبايلم يافته بودند، کار را آغاز کرد. راجع به همه 163 شماره يکي يکي از من سئوال کرد. "اين کيست، آن کيست، چگونه با او آشنا شديد، آيا هنوز با او رابطه داريد؟" و غيره. هر کدام از اسامي يافته در موبايلم را (که شماره تلفن مربوطه شماره اي فلسطيني يا اردني بود) در کمپيوترش تحت کنترل قرار داد و بلافاصله نيز تصوير طرف ظاهر شد، عکس هاي سام، آنيتا، يوسـِرا، ثميده و سايرين. در مورد آنها اشکالي در بين نبود. پس از آن در باره کساني که در اردوگاههاي بلته و عسکر بودند سئوال کرد. اشخاصي که او تصور مي کرد، من آنها را مي شناسم و مي خواست که نامشان را به زبان آورم. او بمن گفت از چند ماه پيش مرا تحت نظر دارد. " ازبسياري از کساني که شما در نابلس مي شناسيد تحقیقات کرده ايم و تقريباً همه آنها در مورد نام 5 نفر اتفاق نظر داشتند که دوست نزديک شما هستند. ناديا، اشخاص بسياري در نابلس شما را مي شناسند و ما با همه آنها تماس گرفته ايم.
همانطور که فکر مي کنيد من نميدانستم آنها دنبال چه کسي هستند. او کار روي شماره تلفن هاي مرا ادامه داد و نام دو نفر از آن 5 تن را که به دنبالشان بود، آنجا يافت. سه ساعت از وقت بازجوئي در رابطه با يکي از بهترين دوستانم بود. تصوير او و برادرش را به من نشان داد. در موبايلم پيام کوتاهي از او وجود داشت که برايم در سفري که در پيش داشتم توفيق بسياري را آرزو کرده بود و من هم از برادر او در موبايلم تصويري ضبط کرده بودم، چونکه دو روز پيش از آن در اردن با هم ملاقاتي داشتيم. به او گفتم که ما با هم دوست هستيم، کجا با هم آشنا شده ايم و مبناي دوستي ما بر چيست. طرف، مرتب به اين و آن زنگ مي زد و راجع به موارد مختلف تحقيق مي کرد و فوراً هم بر صفحه کمپيوتر او تصوير اشخاصي ظاهر مي شد و او در باره آن اشخاص از من سئوالاتي ميکرد. من اکثر آنها را اصلاً نديده بود، اما برخي از آنها را هم مي شناختم و حتّا شماره تلفن آنها را در موبايلم داشتم. او بمن گفت اينها بدترين افرادي هستند که اينجا بوده و با عمليات تروريستي رابطه دارند و از من پرسيد چگونه ممکن است که شما از اين قضايا بي اطلاع باشيد، در حالي که آنها از دوستان نزديکتان هستند.
به او گفتم من که مسئول کارهائي که ديگران کرده يا نکرده اند نيستم و هيچ اطلاعي هم از مطالبي که مي کويد ندرام. من باز هم برايش شرح دادم که چگونه با اين افراد آشنا شده ام و بسياري مطالب ديگر را نيز در اين رابطه باو گفتم. اما او در پاسخم گفت که من به او راست نمي گويم، زيرا او از حقيقت مطلب اطلاع دارد و بهمين جهت نيز تا زماني که با او همکاري نکرده و جزئيات را به اطلاعش نرسانم، نمي توانم وارد اسرائيل شوم.
پس از اينکه او یکبار ديگر نيز موبايلم را کنترل کرده و از من پرسيد که چگونه ممکن است که از اين 163 نمره اي که در موبايلم هست، فقط 13 تاي آنها اردني بوده و مابقي فلسطيني هستند، سئوال کرد: "ناديا چطور ممکن است که زن باهوش زيبا و جذّابي مانند شما به اين کمي آشناي اردني داشته باشد؟ چطور ممکن است که شما هر روز که کارتان تمام ميشود به خانه برگرديد و يک سال تمام هيچ کار ديکري نکرده باشيد؟ ما همه چيز را مي دانيم. شما چه نقشه اي را دنبال مي کنيد، چرا هر کاري از دستتان برآيد مي کنيد که به اسرائيل وارد شويد، چرا اين همه با تروريست ها رابطه نزديک داريد؟ آيا آنها با شما هيچ خواهشي را مطرح نکرده اند، مثلا پول نخواسته اند؟ آيا از شما نپرسيده اند که شوهر داريد يا نه؟ وقتيکه شما به اسرائيل وارد شويد، برنامه آنها با شما چيست؟ ما همه چيز را ميدانيم ولي مي خواهيم از زبان خودتان بشنيم. در صورتيکه شما با ما همکاري نکنيد، ما هم نمي توانيم به شما کمک کنيم.
پس از گذشت چند دقيقه اي مرد ديگري بنام امير وارد سالن شده، نگاهي بمن افکند و گفت: "دروغ گفتن کافيست. شما چيزي را کتمان مي کنيد و ما از آن اطلاع داريم. شما رفقاي بدي داريد و رابطه شما با آنها پاي شما را به فعاليت هاي آنها کشانده است. من به شما اعتمادي ندارم و شما نمي توانيد به اسرائيل وارد شويد."
پس از اينکه او آنجا را ترک گفت، من باز با سامي تنها ماندم و گريه ام گرفت، مانند بچه هاي کوچک که گريه مي کنند. به او گفتم که ديکر حاضر به ادامه بازجوئي نيستم (خلص، خلص)! مرا به اردن بازگردانيد، زيرا هيچ نميدانم شما چه ميخواهيد بدانيد و من با اين چيزهائي که شما تصور مي کنيد، هيچ ارتباطي ندارم. سامي که کنار من نشسته بود، با لحن دوستانه اي گفت: "شما آدم مهربان و زني قوي هستنيد، من اين را دريافته ام، شما با سواد هستيد. مرتکب اشتباه نشويد، اين فرصت را داريد که حقيقت را بگوئيد. چرا اينقدر عصبي شده ايد؟ چرا موضوع برايتان اينقدر مهم است؟ من اين را نمي توانم بفهمم و تا هنگاميکه نتوانم موضوع را دريابم، مجبورم همان فکري را بکنم که تا کنون در باره شما داشته ام... تا زمانيکه من همه چيز را ندانم نمي گذارم شما به کشور وارد شويد. زيرا اگر شما در تل آويل بخودتان بمي ببنديد و خودتان را منفجر کنيد، مسئول آن من خواهم بود."
بازپرسي ادامه يافت. او از همه عکس هائي که من به همراه داشتم کپي برداري و کنار هر کدام نام شخص مربوطه را يادداشت کرد و آنها را با کمپيوتر خود مقايسه نمود. در ميان آنها شخص ديگري را يافت که مي گفت او تروريست است و بمن گفت: "ناديا، شايد، شما خودتان آلوده نباشيد، اما آدمي که مرتب با کارهاي کثيف در رابطه قرار گيرد، به مرور خود او نيز کثيف مي شود و بنابراين شما در کثافت گير کرده ايد."
آنگاه براي اينکه کار را يکسره کند، آخر سر گفت: "وضع شما خوب به نظر نميآيد. شما در موقعيت بدي قرار داريد. با فعاليت هاي بدي در ارتباط هستيد و از آنجائي که جهان حاضر بخاطر مسلمانها نااَمن شده است - و شما در نظر داشته باشيد که دنيا پس از 11 سپتامبر چطور شده است - لذا شما براي امنيت اسرائيل و همه کساني که به اين کشور وارد مي شوند، خطر بزرگي به حساب مي آئيد. اسرائيل يک کشور دموکرات و يکي از بهترين کشورهاي جهان بوده، مانند کشورهاي عربي نيست و ما کوشش داريم که از انجام عمليات تروريستي جلوگيري کنيم و شما حاضر نيستيد به ما کمک کنيد."
او گفت: " تيم من تصميم خواهد گرفت که با شما چکار کنيم. اما من فکر نمي کنم به شما اجازه دهيم يکبار ديگر وارد اسرائيل شويد. شما براي خودتان و ديگران خطرناک هستيد. حال شما هر کاري که مي خواهيد مي توانيد انجام دهيد، مي توانيد به دادگاه شکايت کنيد. اما در صورتيکه اينکار را بکنيد، من شخصاً آنجا حاضر خواهم شد و موجب خواهم شد که شما ديگر هرگز نتوانيي پاي خود را به اسرائيل بگذاريد.
تمامي بازپرسي از ساعت 7 و 20 دقيقه تا 16 و 15 دقيقه طول کشيد.
در طبقه پائين ساختمان، کنسول شيلي منتظرم بود. به من اجازه دادند با او صحبت کنم و تحت مراقبت به خارج از ساختمان رفته، سيگاري دود کنم. من ديگر سامي را نديدم. او ديگر برنگشت که نتيجه مشورت در باره مرا به اطلاعم برساند. اما پيش از ايکه بازجوئي به اتمام رسد، مأموران امنيتي به شخص کنسول گفته بودند که به من اجازه ورود به اسراييل داه نخواهد شد. به من دستور دادند، مجددً به اطاق بازپرسي بازگردم، مجدداً کيف و بدنم را بازرسي کردند و آنگاه مرا به فرودگاه برده، ساعت 7 بعد از ظهر بر هواپيمائي که عازم عمان بود سوار کردند.
من در پايان گزارش خود تأکيد مي کنم که همه نيروي خود را بکار برده ام و فکر نمي کنم که آدم عادّي در مقابل يک چنين ماجرائي با آمادگي برخورد کند. به هر حال من آمادگي براي يک چنين برخوردي را نداشتم، زيرا اينکه مانند يک تروريست با من برخورد شود، برايم غير عادّيست. من از همه کساني که با من ارتباط دارند، پوزش مي طلبم. اکنون اسرائيلي ها اسامي و شماره تلفن آنها را در اختيار دارند و بخاطر اشتباهي که من مرتکب شدم، مي توانند آنها را کنترل کنند. من اين احساس را دارم که آلت دست و عامل آنها شده ام و موجب درد سر و مزاحمت براي ديگران.
من نميدانم در چه نقطه اي همه اين چيزها اينقدر پيچيده و آلوده شد. در عرض هشت ماه اقامتم در فلسطين فقط به کار ترجمه مشغول بودم، با اشخاصي آشنا شدم، به کافه رفتم و از نحوه زندگي در فلسطين آگاهي يافتم، بدون اينکه کسي را مقصر کنم. هرگز نيز از اينکه با يک چنين آدمهاي خوبي آشنا شده ام پشيمان نيستم، به ويژه با آن کسي که براي اسرائيلي ها از جمله خطرناکترين آدمها در نوار غزّه بحساب ميرود. اما خيلي دلم ميخواهد که نه او و نه هيچ يک از آنها بخاطر من به گرفتاري دچار شوند. من احساس برائت مي کنم و حاضر نيستم با ظلم و بي عدالتي که آنها بخاطر اينکه از زمان تولدشان به عنوان فلسطيني با آن روبرو هستند، همدستي داشته باشم.
درود به همه شما ، ناديا
امروز، فرداي اين تجربه غير انساني و تلخ، ناديا مجدداً تعادل خويش را بدست آورده و قدرت دروني خويش را بازيافته است. او به نامه اي که برايش رسيده است، اين پاسخ را نوشته است:
"من ديگر هيچ واهمه اي ندارم. ميدانم که ديروز آنها مرا به بازي گرفتند. قصد آنها خٌرد کردن من بود. اما هرگز قادر به اينکار نخواهند شد. من در اين معامله شرورانه، طرف ضغيف تر نيستم، آنها ضعيف تر اند.
من چند ماه کوشيدم که حمايت دولت شيلي را جلب نمايم و موفق هم شدم. دولت شيلي به دولت اسرائيل بخاطر اخراج من از اسرائيل در نوبت سابق يادداشت اعتراضي شديدي نوشت. بيش از 50 نماينده مجلس شيلي از من حمايت کردند و شخصا در مورد من فعال شدند. من يک ماه به شيلي رفتم، چندين ملاقات از جمله با وزير امور خارجه داشتم و پس از اين اقدامات وزارت خارجه اسرائيل در نامه اي بمن نوشت که ديگر براي ورودم به اسرائيل مانعي وجود ندارد.
و اکنون به حقيقت امر پي برده ام. همه برنامه اي که آنها اجراء کردند، براي اين بود که شخصيت مرا خرد کرده و مرا زجر دهند و از طرف ديگر ادعا کنند که من با تروريست ها در ارتباط بوده و لذا از ورودم به آنجا جلوگيري کنند و در سطح سياسي و ديپلماتيک مرا بي آبرو سازند. قصد آنها اينست که لطمه اي را که من به سياست خارجي آنها لااقل در مورد شيلي وارد کرده ام، جبران کنند. آن نامه را برايم فرستادند تا تصور کنم که کوششهايم تا حدّي موفقيت آميز بوده است. به موازات آن تيمي را آماده کرده بودند که به نحو ويژه اي با من برخورد کند. روشن است که اين تيم از حمايت مقامات بالاي سياسي برخوردار است. آنها براي اثبات حقانيت کار خودشان راجع به اشخاصي افسانه سرائي کردند. من نميدانم آنها آن افراد را به چه دلائلي متهم مي کنند. اينکه آنها را بشناسند يا نشناسند، هيچ فرقي نمي کند، به آنها هر اتهامي را بخواهند مي توانند ببندند. اما اين دليل نمي شود که آنها واقعاً مقصر باشد. چه دادگاهي تقصير آنها را اثبات مي کند؟ يک دادگاه نظامي اسراييل؟ بيش از 700 هزار فلسطيني را اسرائيلي ها دستگير و زنداني کرده اند. کداميک از آنها را توانستند با مدرک اثبات کنند که خطا کارند؟ حتّا با اينکه اتهامات آنها مبتني بر سلسه مراتب دستورات نظامي است که از نظام آپارتايد آفريقاي جنوبي نيز بدتر است. اين آنها هستند که بايد در مقابل دادگاه قرار گيرند، آنها مقصر هستند.
__________________________________
براي دسترسي به اطلاعات بيشتر در باره وقايعي که پيش از اين ماجرا ناديا در اسرائيل تجربه کرده است، اينجا را کليک کنيد. http://www.axisoflogic.com/artman/publish/article_21608.shtml
مآخد: http://www.tlaxcala.es/pp.asp?reference=2612&lg=de
ناديا حسن يکي از اعضاء تلاکسکالا، شبکه ترجمه بخاطر حفظ تنوع گويش، مي باشد. براي گرفتن تماس با او لطفا از اين نشاني استفاده کنيد. tlaxcala@tlaxcala.es
بلوک او به اسپانيائي : http://palestinaresiste2.blogspot.com
اين ترجمه از ترجمه آلماني متن گزارش تهيه شده است.