چه کسي مستحق محبت ماست؟

بفلم روبرت فيسک در هفته نامه فرايتاگ، 29 ژوئن 2007

بفارسي از حميد بهشتي

http://www.freitag.de/2007/26/07260102.php

رفتار غرب در قبال غزّه و کناره باختري آغشته ايست از بي اعتنائي و رياکاري

مسلمانها در خاور نزديک فقط باعث درد سراند. به فلسطينيان مي گوئيم مقررات دموکراتيک را رعايت نمايند، آنگاه ميروند و حزب عوضي را انتخاب مي کنند – حماس را. علاوه بر آن اين حزب برنده جنگ داخلي کوچکي ميشود و بر نوار غزّه مسلط مي گردد. اما ما – غرب – باز هم بر اين تأکيد داريم، که با رئيس جمهوري که وجهه خويش را از دست داده است، يعني محمود عباس، معامله کنيم. در حال حاضر "فلسطين" – بگذاريد نام آن در گيومه بماند – دو تا نخست وزير دارد. به خاور ميانه خوش آمديد!

ما با کي ميتوانيم معامله کنيم؟ با کي صحبت کنيم؟ البته که از ماهها پيش مي بايست با حماس مذاکره مي کرديم. اما ما از دولت فلسطيني که بر مبناي دموکراتيک انتخاب شده بود خوشمان نمي آمد. انتظار ما از آنها اين بود که فتح را با رهبري فاسدش دوباره انتخاب کنند. آما آنها حماس رابرگزيدند، که حاضر نيست اسرائيل را برسميت بشناسد، يا از قرارداد اسلو که کاملا هم بي اعتبار شده است، پيروي نمايد.

حتّا يکنفر نيز در غرب نپرسيد، حماس کدام اسرائيل را به رسميت بشناسد، اسرائيل در مرزهاي سال 1948 را ؟ يا در مرزهاي سال 1967 را ؟ يا کشوري را که شهرک هاي بسياري را براي يهوديان و فقط نيز براي یهوديان بنا کرده است و باز هم بنا مي کند و دائماً بخش هاي ديگري از 22% فلسطين را، اشغال مي کند که موضوع مذاکرات نيز همين است.

چنين است که امروزه از ما انتظار ميرود که با پليس وفادارمان، با آقاي عباس مذاکره کنيم، با رهبر ميانه روئي که يک کتاب 600 صفحه اي در باره اسلو نوشته است، بدون اينکه حتّا يکبار نيز کلمه اشغال را بکار برده باشد و همواره عبارت تغيير قواي اسرائيل را تکرار نموده است، به جاي اينکه سخن از خروج قواي اسرائيل بميان آورد. رهبري که بدو ميتوانيم اعتماد کنيم، زيرا کروات مي بندد، به کاخ سفيد رفت و آمد مي کند و همه آن سخنان درستي را بزبان مي آورد که ما از او انتظار داريم.

فلسطينيان حماس را انتخاب نکردند، بدين دليل که آنها خواهان جمهوري اسلامي باشند، بلکه بخاطر اينکه ديگر از فساد فتح آقاي عباس و از "فرمانفرمائي فلسطيني" پوسيده سير شده بودند. درست بخاطر مي آورم هنگامي را که سالها پيش مرا به يکي از ساختمان هاي رسمي اين اداره فلسطيني ها بردند و در ديوارهاي آنجا سوراخهاي محل اصابت تيرهاي اسرائيلي به چشم مي خورد، واقعاً به همينگونه بود. اما چيزي که خشم مرا برانگيخت، شيرهاي آب مطلائي بود که در حمام آنجا نصب شده بودند. اين شير آب ها و امثال آن موجب اين شد که فتح در سال 2006 انتخابات را باخت. اما بخاطر اينکه فلسطينيان حقوق دموکراتيک خويش را بدينگونه تحقق بخشيدند – ما غربي هاي آگاه از همه چيز و نيکو صفت – تصميم گرفتيم آنها را تنبيه کرده و به آنها گرسنگي دهيم. شايد بهتر باشد که فلسطين را به عضويت اتحاديه اروپا درآوريم، اگر که در عوض، آنها از روي سپاسگزاري آدمهاي خوب را در انتخابات برگزينند.

همه جا در خاورميانه و خاور نزديک يکسان است. ما از حامد کرزاي در افغانستان چاپلوسي مي کنيم، علي رغم اينکه او خانها و قاچاقچيان مواد مخدر را عضو کابينه خود مي سازد و به سختي نيز پريشانيم از اينکه شمار بسياري از غير نظاميان بي گناه در عمليات نظامي جنگ ما با تروريسم کشته مي شوند. ما از حسني مبارک در مصر خوشمان مي آيد که شکنجه گرانش هنوز نتوانسته اند بر سياستمداران اخوان المسلمين پيروز شوند. ما معمر الغذافي ديکتاتور ليبي را که افکارش را نيز مطرح نموده است، تحسين مي کنيم – البته ملک عبدالله اردن را با سلطنت مطلقه اش نيز دوست داريم و تمامي امراي امارات خليج را نيز دوست داريم که در نظر واسطه هاي فروش اسلحه جات ما قابل تجليل مي باشند.

از زماني که نوار غزّه به دست حماس افتاده است، رهبران منتخب در کشورهاي غربي چکار مي توانند بکنند؟ آيا مراجع عالي در اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد، در واشنگتن و مسکو مجبوراند با اين آدمهاي بيچاره و ناسپاس وارد مذاکره شوند؟ (واهمه اي نداشته باشيد، اين امر اتفاق نمي افتد، زيرا که ناتوان تر از آن هستند که دست آنها را بفشارند). آيا آنها بجاي اينکار، بديل آن در کناره غربي را، به عنوان پاره اي از فلسطين به رسميت خواهند شناخت و در مقابل آن، به دولت منتخب مردم که به لحاظ نظامي نيز در غزّه موفق بوده است، بي اعتنائي خواهند کرد؟

آيا احتمال اين ميرود که ما از اشغال مجدد غزّه حمايت کنيم؟ يک چيز مسلّم است و آن اينکه ما به اسرائيل ايرادي نخواهيم گرفت. و به علاقه ويژه ما به سلاطين، اميرها، وليعهدها و رئيس جمهور هاي ناخوش آيند خاورميانه نيز صدمه اي وارد نخواهد شد. ما به روش خود همچنان ادامه مي دهيم تا زماني که تمامي منطقه در جلو چشمانمان منفجر گردد. آنگاه– همانگونه که امروزه در باره عراقيان صحبت مي کنيم – خواهيم گفت آنها قابليت از خود گذشتگي هاي ما و محبت هائي را که در حقّشان کرديم، نداشته اند.

نويسنده اين مقاله روزنامه نگاريست که ترجيحاً براي مطبوعات انگلستان و از جمله ايندپندنت از منطقه گزارش مي کند.