صبر تا کي ؟ سکوت تا کجا ؟
علی کلايی
سرماي دهشتناک دي و بهمن سال گذشته به اوج خود رسيده بود و من در سلولي در بند 209 زندان اوين به ياد آوري خاطرات گذشته مشغول بودم . سالهاي گذشته اش در روزهاي اول بهمن ماه مراسم سالگرد زنده ياد مهندس بازرگان را در حسينيه ارشاد شاهد بوديم . همفکران و همراهان ايشان که ديگر کمري خم کرده اند و مويي سپيد آمده بودند تا در کنار دانشجويان و نسل نوخاسته و جوان ياد بازرگان فقيد را پاس بدارند و نسل جوان نيز ميخواستند نشان دهند که هنوز راه انديشه و منش بازرگان در ميانشان زنده و پابرجاست .
در ان سرماي استخوان سوز اميدوار بودم که محفل انس ارشاديان در سالگرد اولين نخست وزير جمهوري اسلامي و دبيرکل فقيد نهضت آزادي ايران مانند سال گذشته پر از گرماي شور و عشق و شعور نسل جديد و دست پر مهر و پدرانه پيران نهضتي و بزرگترهاي جنبش روشنفکري مذهبي باشد . چه، کيست که نداند روشنفکري مذهبي در ايران فرزند پدراني چون بازرگان و طالقاني و سحابي و همچنين کانون نشر حقايق اسلامي استاد شريعتي و بزرگواري چون استاد احمد زاده است که روزگاري با زادن فرزنداني مانند دکتر شريعتي و حنيف نژاد و بزرگان جاما و ... با فرياد زدن اسلام محمدي و تشيع علوي و حتي تسنن نبوي قصد زدودن پيرايه هايي را داشتند که در طول قرون و اعصار بر پيکره اسلام عزيز جا خوش کرده بود و توسط تشيع سياه صفوي و تسنن فريب اموي محافظت ميشد . و البته امروز هم آن پروژه و تلاش کم و بيش ادامه دارد و هنوز هستند مردان و زناني که انديشه توحيدي و عقلانيت توحيد محور را چراغ راه خود بدانند و مشعل راه عرفان ، برابري و آزادي را فرا روي خود داشته باشند . گرچه در نقشه راه تفاوت هايي دارند و داشته اند .
اما صد افسوس که پس از آزادي از بند و البته ان هم به قيد وثيقه ، متوجه شدم که در تهران 1386 و 30 سال پس از پيروزي انقلاب بهمن 57 و استقرار نظام جمهوري اسلامي برگزاري مراسم سالگرد براي اولين نخست وزير جمهوري اسلامي و يکي از شخصيت هاي موثر در پيروزي انقلاب از ديدگاه حاکمان گناهي است نابخشودني و قطعا مستوجب عقوبت .
اما خب ! پيش خود گفتم اين کار را به بهانه نامه رهبر فقيد انقلاب در مورد نهضت آزادي که بارها صحت و سقم انتساب نامه به ايشان توسط نهضت آزادي زير سوال رفته و مواضع مخاطب نامه ، وزير کشور وقت - البته اخيرا ايشان مواضع جديدي گرفته اند ( در يکي از روزنامه ها اگر اشتباه نکنم خواندم) انجام گرفته و تازگي ندارد .
تازه مگر چند سال است که ميگذارند مراسم مهندس بازرگان برگزار شود ؟ آن سمينار 2 روزه هم از الطاف وزارت کشور آخرين دولت اصلاحات بود .
اسفند ماه و در سالگرد رحلت رهبر فقيد نهضت ملي هم که سالهاست ممانعت علني ايجاد ميکنند . انگار نه انگار که ملي شدن نفت ايران مديون اين مرد بزرگ است . مصدق رهبر ملي هميشه ايرانيان است آقايان !
گذشت تا فروردين 1387 و سالروز وفات مرد ايمان و اخلاق دکتر يدالله سحابي . از روز وفات او و مراسم تشييع پيکرش که حتي نيروي انتظامي به احترامش کلاه از سر برداشت . (گزارش روزنامه هاي آن روز) آن روز مقام رهبري نظام هم طي نامه اي دکتر سحابي را مردي منصف و بدون غرض ورزي ، ديندار و متعبد و درست کردار خواند . ولي امسال مدعيان عدالت محوري در دولت نهم در سال نوآوري طي يک حرکت نوآورانه ! مجوز برگزاري مراسم را نه در حسينيه ارشاد و نه در سر مزار آن فقيد سعيد در امام زاده عبدالله ندادند .
اما جمعه 27 ارديبهشت امسال ماه شاهد نوآوري جديدي در عرصه برخوردهاي امنيتي بوديم . (خبر روزنامه کارگزاران مورخ 28 ارديبهشت در صفحه سوم به عنوان جلوگيري از حضور اعضاي نهضت آزادي بر سر مزار آيتالله طالقاني ) اعضا و همفکران نهضت آزادي ايران و در راس آنان هاشم صباغيان و مهندس توسلي و دکتر توسلي و ابوالفضل بازرگان حضور داشتند در اين روز تلاش کردند تا در سالگرد تاسيس نهضت بر سر مزار عضو موسس نهضت يعني آيت الله سيد محمود طالقاني که پدري بود براي ملت و به مانند ابوذر و سلمان براي انقلاب حاضر شوند و به مقام و الاي اين مرد کبير که به حق به قول دکتر شريعتي چون مناره اي در کوير در سالهاي مبارزه راهنما بوده و هست اداي احترام کنند .
اداي احترام طالقاني به مزار مصدق کبير در سالهاي اوليه پيروز انقلاب
اما اين موي سپيدان حتي مجوز حضور بر سر مزار طالقاني را پيدا نکردند و با برخوردي زننده روبرو شدند . تاجايي که با هل دادن هاشم صباغيان ، اين مرد شريف به زمين ميافتد .
حال سوال اينجاست که از کي تا به حال بايد براي حضور بر سر مزار اموات هم از آقايان اجازه گرفته شود ؟ مگر بهشت زهرا هم مکاني امنيتي است يا زيارت مزار طالقاني جرم که اينان اينگونه برخورد ميکنند ؟
ادب حکم ميکند که مراعات حال موسپيدان را بکنند و اينگونه با ايشان برخورد نکنند . آن برخوردي که با صباغياني که در بهمن ماه و در آنچه صدا و سيماي اصولگرا از آرشيو خويش بيرون کشيد به عنوان عضو کميته استقبال 12 بهمن معرفي ميشود و همواره در کنار بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي نشان داده ميشد به واقع چه معني ميتواند داشته باشد ؟
اعضا و همفکران نهضتي پس از اينکه نتوانستند بر سر مزار آيت الله طالقاني حاضر شوند بر سر مزار شهيد دکتر مصطفي چمران که از بنيانگذاران نهضت آزادي در اروپا و امريکا بودند حاضر شدند . سوال اينجاست که اگر حضور حزبي جرم است به چه دليل مجوز حضور بر سر مزار دکتر چمران داده شده است ؟ اصلا نهضت آزادي بر اساس کدام راي دادگاه صالحه غيرقانوني اعلام شده که حضور به نام نهضت و برگزاري مراسم به نام نهضت يک عمل مجرمانه تلقي ميگردد ؟
آيا مزار طالقاني و نشر نام طالقاني و انديشه او موجب نگراني و وحشت مسئولان را فراهم آورده است ؟ آيا حضور نهضتي ها بر سر مزار طالقاني بر مشروعيت يا عدم مشروعيت نهضت آزادي تاثيري دارد ؟ چنين ممانعت عجيبي چگونه تفسير ميگردد ؟
سوي ديگر سخنم خطاب به نيروهاي اصلاح طلب و به طور مشخص جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است . سکوت معنا دار اين احزاب در برابر تضييع حقوق نهضت آزادي به چه دليل است ؟ آقايان فراموش نکنند که اين بلا ممکن است سر خودشان هم بيايد !
و همچنين دوستان ملي مذهبي هم چند صباحي است سکوت پيشه کرده اند . آيا درست تر نبود در برابر آنچه بر سر مراسم بازرگان و سحابي و اين آخري سالگرد نهضت آمد اعتراض مدني خود را سازمان دهند ؟
اگر حاکميت از برگزاري مراسم 29 خرداد براي دکتر شريعتي و يا 19 شهريور براي آيت الله طالقاني و يا برگزاري مراسمي در ارشاد و توسط نهضت آزادي يا نوانديشان ديني در 31 خرداد براي دکتر چمران ممانعت کند آيا باز هم زبان به کام ميگيرند و سکوت اختيار ميکنند ؟
خط قرمز سکوتتان کجاست ؟ دوستان ملي مذهبي و اصلاح طلبان بايد خط قرمز خود را مشخص کنند . يادمان نرود انديشه نوگرايي ديني و مذهبي و اصلاح طلبي مديون طالقاني و سحابي و بازرگان و شريعتي و چمران و شجره طيبه روشنفکري ديني و مذهبي در ايران است . نگذاريم حتي ياد بزرگان اين نحله توسط حاکميت به عملي مجرمانه تبديل شود .
ظاهرا تلاشي در جريان است که اين نحله فکري حذف و يا حاقل تخدير شده از درون تهي گردد . بازرگان و مصدق زدايي و سحابي و طالقاني و حتي شريعتي و چمران زدايي مدتهاست که آغاز شده است و با تحريف شخصيت ايشان ماهيت حقيقي اين يگانه مردان سالهاست که زير پوشش تبليغات رسمي حاکميت پنهان شده است . حتي اين تبليغات رسمي به مرد بزرگي مانند امام موسي صدر (حفظه الله) هم رحم نکرده و او را نيز آنگونه که خود ميخواهند نه آنگونه که بود و اميد که هست به خورد جامعه جوان ما ميدهند .
بايد هشيار بود . اين روزها به واقع دينداري مانند نگه داشتن آتشي بر کف دست است . دفاع از اسلام اصيل و انديشه علوي و نبوي جسارتي ميخواهد که روزگاري بود و امروز آن جسارت مردان دهه 40 و 50 کمتر به چشم ميآيد .
اميد که حالمان به شود که الهي حول حالنا الي احسن الحال