درباره كتاب"وحی، دانش رهایی بخش" آخرین كتاب دكتر حبیب الله پیمان
عقلانیت وحیانی
عبدالرضا تاجیك: ضرورت تلاش برای ایجاد رابطه «عقل و وحی» به گونهای كه هم اصالت وحی قبول شود و هم عقل به عنوان یك معیار به كار رود منجر به آن شد تا حبیبالله پیمان آخرین دستاورد پژوهشی خود را به آن اختصاص دهد.
بر این اساس كتاب «وحی، دانش رهاییبخش» به نگارش درآمد تا آنگونه كه حبیبالله پیمان میگوید ضمن توصیف «عقلانیت وحیانی» به خلأ عقلانیتی كه احساس میكرده است، پاسخ گوید.
بنابراین پاسخ به 2 پرسش، آیا تجربه و معرفت وحیانی محصول فعالیت خلاق نیروی عقلاند یا ربطی به فعالیت عقل ندارند؟ و اگر پاسخ مثبت است، عقلانیت وحیانی دارای چه ویژگیهایی است و نسبت آن با عقلانیت علمی و فلسفی چیست؟ هدف اصلی نگارش كتاب «وحی، دانش رهاییبخش» قرار گرفت.
حبیبالله پیمان كه قابلیتهای هر منظومه فكری در عرصههای مختلف را متاثر از درونمایه هستیشناختی و قابلیتهای معرفتشناسی و دینامیسم تكاملپذیری آن میداند، خواسته تا با استدلال در جهت رهایی از دیدگاه كهن و دستیابی به دیدگاهی جدید مخاطبان را از یك پروسه التقاط عبور دهد.
به این ترتیب او در رساله خود تلاش كرده تا با طرح ارتباط شعور پیامبر با شعور خداوند، تبیینی عقلانی ارائه دهد. نظریهای كه با نظریه ملفوظ كامل و نظریه ملفوظ غیركامل متفاوت است. آنگونه كه در اثر خود هم به نقد آنانی كه معتقدند حقیقت از راه عقل به دست نمیآید مینشیند و هم به نقد روشنفكرانی كه به عقل مدرن رویكرد دارند، میپردازد. او معتقد است نبودعقل خلاق باعث شده تا مسائل جدید در سنت حل نشده باقی بماند. پیمان همچنین تجربه آنهایی را كه متجدد بوده و میخواستهاند عینا تجربیات و مدلهای برآمده از عقل مدرن را در ایران پیاده كنند، ناموفق ارزیابی میكند، گرچه كارنامه گروهی كه به نوعی با عقل مدرن لیبرالیزم نیز مرزبندی داشتهاند را ناموفق میداند.
سازمان مجاهدین خلق كه سعی میكردند تلفیقی از دین و مدرنیته ارائه دهند، نمونه بارز مورد اشاره پیمان هستند. او دلیل این عدمموفقیت را در نبود یك عقلانیت مستقل وحیانی بیان میكند؛ چرا كه آنان عقل مدرن را در یك روایت خاص مورد توجه قرار داده و سعی كردهاند یك سلسله استنادات از قرآن و نهجالبلاغه فراهم كنند. در واقع از آن نگاه عقل مدرن (ماركسیستی) سعی كردند قرآن را بفهمند گویی كه قرآن خود فاقد یك عقلانیت مستقل است.
او كه ضمن ایمان به ارزشهای دینی، نیاز به كادر و انسانهایی كه به یك ملاك عقلانی مجهز باشند تا بتواند بر اساس ارزشهای دینی مسائل جامعه را حل كنند را مورد توجه دارد از دو جریانی در جامعه ایران نام میبرد كه میتوانند ضمن جامعهسازی، مدل ارائه دهند؛ «یكی سنتگراها كه عقل فقهی منسجم دارند و دیگر جریان، آنهایی كه عقل مدرن دارند.» اما او در ادامه به جریانی میان مسلمانان پایبند به قرآن اشاره میكند كه میخواهند نظام عقلانی متفاوت از سنت و عقل مدرن ارائه دهند.
پیمان با طرح این پرسش كه «آیا قرآن با عقل بیگانه است؟» و با طرح این موضوع كه اگر قرآن با عقل بیگانه باشد نمیتواند راهنمای عمل قرار گیرد، چرا كه سعی میكند همه مسائل را با عقل حل كند، به نظریه قبض و بسط دكتر عبدالكریم سروش اشارهای گذرا دارد كه تلاش شده بود تا یك نوع عقلانیتی معرفی شود.
به اعتقاد نویسنده كتاب «وحی، دانش رهاییبخش»، دكتر سروش در نظریه قبض و بسط سعی كرده است تا به كمك یك نوع عقلانیت بیرون از وحی، معرفت وحیانی را مطرح كند.
به این معنا كه «خود دین یعنی قرآن و متون دینی دیگر اصل دین هستند كه ما باید به كمك یك عقل از بیرون آن را بفهمیم و آنچه را كه ما میفهمیم معرفت دینی است و این معرفت دینی میتواند هم متغیر باشد هم نقد شود و هم راهنمای عمل قرار گیرد.
پیمان كه در سالهای گذشته با انتشار چندین جزوه به نامهای «دین در چرخه تكامل»، «كلید فهم قرآن» و «تحول اندیشه دینی» و همچنین درج مقالهای در ماهنامه توقیف شده كیان شماره 5، به نقد آرای دكتر سروش پرداخته است، بار دیگر بر این نظریه كه تفكیك میان «دین و معرفت دینی» صحیح نیست صحه میگذارد. بنابراین او از آنجا كه قرآن را یك منبع معرفتی میداند معتقد است این قرآن یك نظام معرفتی دارد كه بهتر است شناخته شود.
بنابراین تاثیرپذیری متن از فرهنگ بشری برای انتقال مفاهیم، نكتهای است كه پیمان در رساله خود به آن توجه میكند. او كه برای فهم موضوع به طبیعت و تحولات در آن رجوع كرده است نتیجه میگیرد خداوند از درون موجودات با خودشان ارتباط برقرار میكند.
اما چگونه این ارتباط با برخی برقرار و با برخی دیگر برقرار نمیشود؟ پاسخ به این پرسش كه یكی از دغدغههای ذهنی نویسنده بوده است به آنجا میرسد كه وحی زمانی به انسان میشود كه او نیازمند و پرسشگر باشد. البته در كنار این نیازمندی و پرسشگری كه باید حقیقی نیز باشد پیگیری لازم است؛ پیگیری به این معنا كه با تمركز تمام استعدادش را در این ارتباط بسیج كند.
پیمان كه گویا از «اقبال» بسیار متاثر بوده است برخلاف عقل ذهنی كه كار ریاضی میكند، از تجربه آغاز میكند. یعنی شعور از تجربه و مشاهده متاثر میشود. به همین جهت او معتقد است قرآن ریاضی نیست بلكه از طریق تجربه به انسانها پیام میدهد. او كه بر منشا وحیانی قرآن تاكید دارد به این نتیجه میرسد از آنجا كه قرآن از یك شعور گذشته، پس نظاممند و دارای توجیه عقلانی است. بنابراین تعالیمی در كتاب است كه هركس میتواند جدا از اینكه خدا را قبول داشته باشد یا نه، آن را در معرض آزمون قرار دهد. یعنی یك ویژگی مهم عقلانیت وحیانی در گزارههای دینی این است كه میتوان تحقیق كرد.
پیمان برای اینكار متن را به 3 بخش تقسیم میكند. همانگونه كه در مقاله خود در كیان نوشته بود :«یك بخش از كتاب مربوط به صفات و افعال خدا و سنتهای الهی در طبیعت، جامعه، تاریخ و قوانین مرگ و زندگی و تجدید حیاتاند كه همگی حقایقی ثابت و جهان شمولند، اما تبیین و توضیح آنها چه در كتب وحی و چه بعد از آن در معارف دینی معمولا از علوم و فرهنگ هر عصر متاثر شدهاند. تبیینهای دیگران از این دسته آیات ممكن است موافق یا ناموافق با مفاهیم اصلی آیات باشند. همین حقایق ثابتاند كه در هر زمان مبنای تشریح احكام تازه قرار میگیرند.
بخش دیگر آیات مربوط به مقررات و تنظیمات اجتماعی یا احكام شریعتاند كه كلا متغیر بوده، متناسب با مقتضیات هر عصر و نیازها و شرایط تاریخی جامعه یا اقوام تغییر كرده و میكنند. آیات زیر موید این تاثیرپذیریاند:
ما ننسخ من آیه او نفسها نات بخیر منها او مثلها. یمحوا الله ما یشا و یثبت و عندهامالكتاب.
در تحول این بخش از معرفت دینی (شریعت) علوم فقط در كنار مجموعهای از عوامل موثر است بخش سوم آیات حاوی معارفی هستند كه فقط به عنوان وسیله برای تفهیم و ابلاغ معارف و پیامهای اصلی و انذارها و عبرت آموزیها به كار رفتهاند و شامل امثله و معارف و معلومات عصر و نمادها و اساطیر دیگر عناصر فرهنگهای دینی اقوام سلفاند. در این بهكارگیری، ماهیت و حقانیت آن معارف مورد نظر نبوده است.
به این ترتیب او به ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی هر جامعهای در هر عصری توجه میكند. پیمان از آنجا كه معتقد است قرآن حجت را بر عقلانیت خود گذاشته است، این متن را جاودانه میداند.
از همین رو او «تجربه وحیانی» را از «معرفت وحیانی» جدا میكند؛ چرا كه اگر به این مسئله اعتقاد وجود دارد كه وحی، خودشپیام، منطق و عقلانیت دارد، با چه نظام عقلانی مدلسازی صورت میگیرد؟ یعنی اگر قرار نیست عقل مدرن و عقل صوری سنتی با توجه به مشكلاتی كه با آن روبهرو هستند مورد استفاده قرار گیرد، پس چه نظامی افقهای جدید را در برابر آینده میگشاید. بنابر این مینویسد: «اگر ما مدعی هستیم كه معرفت وحیانی، در عصر جدید هم میتواند بشریت را در حل مشكلات و پیشرفت به سوی آزادی و آفرینندگی بیشتر یاری كند، باید به روشنی معلوم شود كه مبانی و آموزههای اساسی آن تا چه اندازه با ساز و كار شعور و نحوه كار نیروی خرد و نیازها و پرسشهای رو به افزایش و دستاوردهای نو به نوی فرهنگ بشری، تناسب دارد و در بهبود وضعیت اساسی و حل معضلات جامعه بشری سودمند است.»