مرتضي کاظميان

اینجا، کجاست؟ 

روشنفکران و فعالان سیاسی، اگر از صفحات سیاسی و اندیشه ی روزنامه ها- و یا سایت ها- فارغ شوند، حداکثر مطالب فرهنگی وهنری را پی می گیرند؛ اماگمان می کنم که یکی از صفحاتی که باید به طور جدی مورد مطالعه و پیگیری قرار گیرد، صفحات ،"حوادث" است. آن هم برای اطلاع یافتن از گوشه ای از وضع جامعه ای که در آن زندگی می کنیم؛ به ویژه هنگامی که دسترسی به آمار و ارقام، گاه دشوارترین کار است و "نظرسنجی" و پیمایش، خطرناک ترین کارها! اگر به بیماری قلبی مبتلا نیستید، یا اگر از بیماری های اعصاب و روان در رنج نیسید، یا فشار خون ندارید و ... مطالعه ی اخبار حوادث، کمک می کند که به لایه هایی عمیق تر از آن چه با آن در مناسبات روزمره، در تماس هستید، راه یابید.

" ناگواری" و "اسفناک" ی ناهنجاری های اجتماعی را تنها در درصد معتادان ایران نباید جست؛ مقوله ای که همین هفته پیش، از سوی نهاد مسئول بین المللی اعلام شد مقام نخست جهان را از آن ما کرده است. برای نمونه، به روزنامه های معتبر همین دو هفته پیش سری بزنید؛ آنچه در ادامه می خوانید، عبوری گذراست از کنار " فاجعه" ای که گاه خواندن مختصرش هم دلی می خواهد از جنس سنگ ، و اعصابی از جنس پولاد. پیشاپیش از این که اخبار، خواهد آازردتان، عذر می خواهم؛ بخوانید:

20 شهریور: دستگیری یک آزارگر جنسی کودکان که پس از کشاندن کودکان به جنگل های لویزان و تجاوز، آن ها را به قتل می رساند...

23 شهریور: رسیدگی به پرونده ی سه پسر نوجوان که پس از تجاوز به نوجوان 17 ساله ای او را به قتل رسانده بودند...

24 شهریور: قاتل 31 ساله، مقاومت مقتول در برابر خواسته هایش راعلت کشتن زن 37 ساله عنوان کرد و گفت، با خونسردی جسد را تکه تکه کردم و به راحتی سر و دست چپ او را از بدنش جدا کردم...

26 شهریور: دختر معلول ذهنی که 50 روز در اسارت و تجاوز مردان افغانی در ویلای فشم بود، بار دیگر توسط دو موتور سوار از مقابل خانه اش ربوده شد...

2مهر: ضجه های و ناله های دختری 18 ساله در برابر قضات دادگاه که به ضرب و جرح و تهدید قمه، ربوده شده و مورد تجاوز قرار گرفته است؛ هر دو متهم، جوان هستند و البته به اعدام محکوم شده اند...

4 مهر: ربودن و تجاوز به دختر بچه ای 8 ساله توسط پسری 19 ساله...

و ...

و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل...

قریب سه دهه از حیات جمهوری اسلامی و حاکمیت حکومتی مدعی دین مداری و مراقبت از ارزش ها و اخلاق و دین جامعه و شهروندان می گذرد؛ صدا و سیما، بزرگترین و گسترده ترین رسانه ی جمعی، به تمامی در اختیار نظام سیاسی است؛ آموزش و پرورش ، آن چنان که مورد پسند ایدئولوژی رسمی و همخوان با قرائت حاکمی است، معارف اسلامی و کتاب های دینی را منتشر می کند و تدریس؛ امور تربیتی ها، سال ها رکنی از آموزش و پرورش این دیار بودند؛ آن چنان که کمیته های انضباطی و حراست ها در دانشگاه های و ادارات؛ و قصه ی واحدهای متعدد و متنوع اخلاق و معارف اسلامی در دانشگاه ها هم تفاوتی با کتاب های مدرسه و دبیرستان ندارد؛ راویان و نویسندگان، هم راستا و همفکر و همدل با ایدئولوژی رسمی و حاکم هستند و قرائت مسلط؛ اگر سازمان و دفتر تبلیغات اسلامی و تریبون های نماز جمعه و مساجد و سلطه ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر نشر کتاب و پخش فیلم و موسیقی و صدور مجوز برای آن ها را بر موارد پیشین  اضافه کنیم، دیگر حتی نیازی به یادآوری سختی گیری های کمیته و نیروهای انتظامی و یا برخوردهای گروه های فشار در سال های دور و نزدیک، نیست. هرچند که حضور پر رنگ روحانیان- به مثابه نماد سنتی طبقه ی مفسر رسمی دین- را در ساخت قدرت، نمی توان یاد آوری نکرد.

اینک و قریب به سه دهه پس از سقوط نظام سلطنتی و روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی،  نیروی انتظامی و دستگاه قضایی ، آن چنان " وضع" را غیرقابل قبول و ناگوار دید ه اند که دور جدید سرکوب اراذل و اوباش و برخورد با عاملان  ناهنجاری ها و مفاسد اجتماعی دو هفته ای است که با سروصدا و تبلیغ کافی، آغاز شده است.

برخورد با جوانان – متهمان - ی که علی الاغلب کمتر از سه دهه عمر دارند و در همین جامعه زیسته اند؛ در معرض همین آمموزش و تعلیم و تبلیغ  ایدئولوژی رسمی بوده اند؛ و به تعبیری "محصول" – یا شاید هم ادعا شود "ضایعات"- همین کارخانه ی عظیم انسان سازی بوده و هستند که سال هاست همه ی ابزارهای تبلیغی و امکانات آموزشی و تعلیم و تربیت و حفاظت و نظارت و منع و بند را در اختیار دارد. و کسی پاسخ نمی گوید که اینان، قاتلان و شروران و مفسدان و متجاوزان بالفطره اند یا انسان هایی محکوم به زیستن در این جامعه و مناسبات آن؛ یا"بیمار" شده؛ مظلومان ظلم دیگران؛ محصول طبیعی وضع نامطلوب؛ یا نتیجه ی آموزشهای غیر علمی و دور از منطق ؛ و یا ...؟

و آیا ریشه های و علل اقتصادی این ناهنجاری ها و معضلات و بحران ها، بررسی و تحلیل شده است؟ آیا "سلامت" و "امنیت" جامعه، مهندسی و کارشناسی شده و از مسیر پژوهش علمی، نتایج مورد تأمل قرار گرفته است؟

در هر حال، "وضع" آن چنان ناگوار و تأسف بار است که چه به عنوان یک "ایرانی" آن را مورد نقد قرار دهی، با همه ی وجود بر خویش می لرزی؛ و چه به عنوان یک " دین دار" و "اخلاق گرا" آن را ارزیابی کنی، در هم می شکنی؛ و فراتر از این هردو، به عنوان یک "انسان" که به نظاره ی این اتفاقات بنشینی، حیران می شوی و رنج می کشی از انسان هایی که به اوج خشونت حیوانی می رسند و قساوت و بی هویتی، و هیچ "هنجار" و "ارزش" را بر نمی تابند. خلاصه، سراپا پرسش می شوی که: اینجا کجاست؟