يادداشت كتاب

در ستايش اتوپيا
روح الله حاتمى

آيا بايد از اتوپيا اعاده حيثيت كرد؟‎/
 كريستيان گودن‎/
 سوسن شريعتى‎/
 قصيده سرا‎/ چاپ اول ۸۳ ‎/ ۱۵۰۰ نسخه.
نفاق ستايشى است كه شر نسبت به خير انجام مى دهد.
رشفوكو
 

اعاده حيثيت همان طور كه نويسنده در فصل نخست مى نويسد: از سرگيرى قضاوتى است كه فرد يا امرى را به جايگاه اصلى و حقوقى خود بازمى گرداند و از كسى يا مفهومى صورت مى گيرد كه به ناحق متهم و محكوم شده باشد. اما آيا بايد از اتوپيا اعاده حيثيت كرد، پاسخ گودن مثبت است و چرايى اين پاسخ را بايد در مفهوم، جوهره و طبيعت اتوپيا باز جست. اتوپيا از همان ابتدا در مفهوم اش چپ است، وجهى سلبى و روحى خلاف خوان دارد، آينده گرا است ولى وجهى گذشته گرا را با خود حمل مى كند مثل اتوپياى ماركسيستى (سوسياليسم علمى و جامعه بى طبقه) كه وجه نوستالژيايى آن همان جامعيت و تماميت زيباى نخستين و آنچه قبل از ايجاد مالكيت خصوصى و طبقات بود يا همان كمون اوليه است.اتوپيا چپ است، همان طور كه كارل مانهايم _ كه گودن به او ارجاع مى دهد- اتوپياى معترض را در برابر ايدئولوژى محافظه كارى قرار مى دهد كه دغدغه اى جز تائيد و مشروعيت بخشى به وضع موجود ندارد و چپ همواره وضع موجود را نقد مى كند و پذيرشگر آينده ممكنات است.اتوپيا مشخصاً ضد و نفى topie (مكان) است و هميشه درصدد تغيير آن و از اين رو با تحقق اش هم به ضد خود بدل مى شود مثل آنچه در روسيه اوايل (۱۹۱۷) قرن بيستم روى داد و استالينيسم آنتى تز نهايى روياى جامعه بى طبقه، آزاد و عدالت محور روس بود.
•••
فصل دوم، فقدان اتوپيا: در دنياى معاصر آثار تخيلى در سينما (همه آثار علمى- تخيلى)، ادبيات (خدمتكار ارغوانى اثر مارگارت اتوود، بهشت اثر تونى موريسون و غيره) و اينترنت جايگزين مفهوم اتوپيا شده اند. اتوپيا از مفهوم سياسى- اجتماعى اش به سوى وجوه علمى- تكنيكى خروج كرده است و انسان ديگر، دغدغه ها و آرزو هايش را در ميان كرات و خارج از زمين و يا در فضاى جارى سايبرنتيكى خيال مى كند.انسان، كالا، سرمايه  و اطلاعات مدام در دنياى امروز در حال حركتند حال آنكه اتوپيا فى نفسه ساكن، آرام و كامل است و براساس خودكفايى نفس مى كشد. يك دليل ديگر براى فقدان اتوپيا آنكه تسلط اقتدار امر واقع مانع ظهور روح اتوپياست كه در مفهوم خود سويه ماليخوليايى- تصورى دارد. تصور فردگرايانه ما از خوشبختى (ارمغان نوليبراليسم) باور اتوپيا را برايمان مشكل مى كند، اتوپيايى كه بالذاته تماميت- جمع خواه است. واقعيت امروز اتوپياى ديروز است و پيروزى اتوپيا مرگش. وعده هاى اتوپيا با به روز كردن مدام خود اتوپيا را بى معنى كرده است. اتوپيا يك متناقض نما است.
•••
تحقق برخى اتوپياها همچون كمونيسم (كدام كمونيسم؟) و بعد بدل گشتنش به توتاليتاريسم، پرتويى وحشت زا و غمگين بر مفهوم اتوپيا افكنده است. مردم مى ترسند مرز ميان زندگى خصوصى و عمومى از ميان برود و رويت و ديده شدن در همه حال، به ركن اصلى حاكميت اتوپيا بدل شود همچنانكه در چين و روسيه. مفهوم وحشت اتوپيا به علت بايستى محض حاكم بر انديشه و عمل در فضاى احتمالى متحقق آن است و مفهوم «وظيفه» در اين فضا آن روى سكه بندگى است. ساكنان اتوپيا نمى توانند به «جاى ديگر»ى بروند و از هرگونه تحركى بازداشته مى شوند. زمان و مكان در اين دايره زندانى است و بالاجبار تكرار بر اين نوع زيست حكومت مى كند و اين كمال است كه هميشه خودش را بازتوليد مى كند. در آن يك قانون يگانه و كلى با خشونت مسلط است و آزادى در محراب برابرى به قتل مى رسد، جامعه اى كه همه در آن يك طورند و مثل هم لباس مى پوشند. اين وحشت از متن سرچشمه مى گيرد، از متونى كه از اتوپياى خيالى خود حرف مى زنند. در قصرهاى خيالى (و يا واقعى!) ماركى دوساد قانون موبه مو اجرا مى شود. اين بايستى محض است كه همه «بايد لذت ببرند» آلا اوپوليت ها (ساكنان «بهترين جمهورى و اتوپيا») توماس مور هيچ شناختى در مورد تفريحات «احمقانه» و «خطرناك» ندارند و همه اينها از آنجا ناشى مى شود كه اتوپيا هميشه «اخلاقى» و در حسرت موقعيتى بشرى است. به علت فقدان گذشته، سنت جاى خود را به عادت ها مى دهد. بى خانگى محض، سيستم خلوت را برنمى تابد. در پايتخت هايى چون پنوم پن و [...] كه طى ۲۷ سال گذشته اتوپيا در آنها به قدرت رسيد ترور در مهلكه  توتاليتاريسم و «همه چيز ممكن است» در مهلكه اى چنين گشوده از آزادى بى نهايت فرورفته است. ( ص ۶۵)
•••
و آيا اتوپيا هرگز از جهان ما غايب بوده است؟ پاسخى كه كريستيان گودن دارد نه است. جنبش بيوتكنولوژيكى براى كلوناژ (شبيه سازى) اتوپياى زيست در خارج از زمين و رهاكردن مشكلاتش به حال خود و سومين اتوپيا يعنى ماشينى كردن زمين به طورى كه انسان بنده روبات ها شود، سه پروژه تكنيكال (در برابر سياسى- اجتماعى) اتوپيايى در حال حيات هستند. فضاى اينترنت همان اتوپياى اطلاعات است و اطلاعات: «موهبتى كه بتوان بخشيد بدون از دست دادنش، بتوان تقسيمش كرد، نه تنها بدون فداكارى بلكه با مزيتى.» (همان، ص ۷۶)
•••
ژاك دريدا در شبح ماركس به موعودگرايى بدون موعودگرايى اى كه وعده اى همواره زنده باشد و نه برنامه اى پيشاپيش مرده اشاره دارد. كريستيان گودن با ارجاع به اشارت دريدا ويژگى هاى اتوپياى متصور خود را اينچنين برمى شمارد: عبور از ناسيوناليسم پر از نخوت به مفهوم امت جهانى و در واقع سران دول بايد براى رسيدن به يك كنفدراسيون يا فدراسيون جهانى از سيادت خود برگذرند و اتوپياى ارزش ها نه اتوپياى كنش يعنى بسنده كردن به تعيين ارزش ها و تسهيل ايجاد شرايطى كه در آنها بشريت بتواند كارهايش را نه به طور همسان (اتوپياى كنش) بلكه به اشكال بى نهايت به منصفه ظهور برساند.

به نقل از شر ق