علی سر دار
فرصت سوزي شيوه ديرينه حكومتهاي غيردموكرات
زماني كه عرفات فرصت يافت كه در مجمع سازمان ملل سخنراني كند، با يك دست برگ زيتون و با دست ديگر سلاح به مجمع عمومي برد. در آن سالها مظلوميت فلسطين و ظلم اسرائيل و سياستهاي تجاوزگرانه آمريكا در افكار عمومي جهان محكوم بود. عرفات برنده اصلي آن سخنراني بود.
فيدل كاسترو در دوران جنگ سرد، سياستهاي آمريكا را در جهان و آمريكاي لاتين به چالش جدي كشيد. در فضاي آن دوره، افكار عمومي جهان به نفع كوبا و در محكوميت سياستهاي آمريكا عمل ميكرد.
مبارزات مردم ويتنام در افكار عمومي جهان و حتي در امريكا، دولت امريكا را به انفعال كشيد.بعد از انقلاب اسلامي 1357 رهبران سياسي ايران در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني كردند كه دو سخنراني آقايان رجايي و احمدينژاد كه هماهنگ با شرايط جهاني نبود، از حمايت افكار عمومي برخوردار نشد.
حقوق بشر در دهه 1980 به امريكا دست برتر اعطا كرد و سياستهاي بلوك شرق را در موضع خشونتآميز قرار داد. آقاي رجايي در شرايطي در سازمان ملل سخنراني كرد كه گروگانگيري سفارت امريكا در ايران، چهره ايران را در افكار عمومي روشنفكران و نيروهاي دموكرات خدشه دار كرده بود. در حالي كه عرفات در شرايطي در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني ميكرد كه اسراييل سرزمين مادري او را غصب كرده بود و امريكا حامي اسرائيل قلمداد ميشد. اما امريكا با سياستهاي حقوق بشري به حكومت پهلوي فشار آورده بود و خواستار رابطه بهتر با حكومت بعد از انقلاب بود.
آقاي رجايي در سخنراني سازمان ملل نتوانست سخنگوي حقانيت و مظلوميت يك ملت شود چون گفتمان سياسي زمانه را باور نداشت.
از سال 1980 به اين سوي، ديگر رفتار عدم خشونت و حقوق بشر و توجه حقوق همه آحاد بشر، گفتمان مسلط دنياي روشنفكري بود كه بر فضاي جنگ سرد غلبه ميكرد. با حذف بازرگان و دولت موقت، چنين فضايي در جامعه ايران منزوي شد. در شرايطي كه دوران بازرگان در جهان جلوه مييافت وي از قدرت كنار رفت. در حالي كه اگر بازرگان در مجمع عمومي سازمان ملل به جاي آقاي رجايي سخنراني ميكرد بهتر ميتوانست مظلوميت و حقانيت ملت ايران را به اثبات برساند.
در دهه 1980 لازم نبود كه سلاح به دست گرفته شود، بلكه بهتر بود با برگ زيتون به عنوان صلحخواهي به ميدان رفت. سخنراني آقاي احمدينژاد به مراتب ناموفقتر از آقاي رجايي بود. گفتمان مغلوب ايشان و چهره وي به عنوان بنيادگرايي شيعه درجهان منزوي شده آن هم بنيادگرايي سني، اين بنيادگرايي شيعه را مهدورالدم ميداند و معروفيت بنيادگرايي سني از شيعيان در جهان بيشتر است. احمدينژاد حتي در ميان جبهه بنيادگرايان چهره محبوب ندارد، چون رئيسجمهور يك كشور شيعه است.ولي شكست اصلي احمدينژاد در ناهماهنگي با گفتمان سياسي مسلط بر جهان، بر اساس حقوق بشر ميباشد. كشوري كه معروف به ناقض حقوق بشر است و اعدامهاي سال 1367، كشتار دهه 1360، قتلهاي زنجيرهاي و... را در پرونده خود دارد و از همه مهمتر متهم به تلاش براي به دست آوردن سلاح اتمي است. مقام رسمي آن نميتواند با توجه به اين سوابق از دست يافتن به فنآوري هستهاي دفاع كند. اگرچه اين حق مشروع هر ملتي است اما حق مشروع را بايد جا انداخت. جناح افراطي نظام اسلامي، شعار دارالكفر و دارالاسلام ميدهد. پيشرفت علمي جامعه ايراني با تلاش براي به دست آوردن فنآوري هستهاي هماهنگي ندارد. اين نوع رشد نامتعارف در قلمرو صنعت، با توجه به باورهاي بنيادگراي، زمينه را براي محروم كردن ايران از حق مشروع خود در نزد افكار عمومي جهان فراهم ميكند.
آقاي احمدينژاد و هيئت همراه در دفاع از حق فنآوري هستهاي در مجمع سازمان ملل ناموفق بود. وي نتوانست فضاي مجمع را به نفع ايران جهت دهد. اين ناكامي چندان بعيد نبود، افراطيها فرصتها را تبديل به تهديد ميكنند، اما هزينه را ملتها ميپردازند.