ع.س
همه ناتواناييهاي يك رئيسجمهور
ترديدي در اين نيست كه خاتمي خوشمنش بود، اما درد آن است كه خاتمي خوشروش نبود. درست است كه خاتمي ميانهرو بود و البته اين ميانهروي بد نبود، اما رنج اين است كه خاتمي محافظهكار بود. محافظهكارياي كه ميانهروي وي را خنثي ميكرد.
خاتمي اگر شيفته حق بود، نميبايد تا حد يك محافظهكار در هر شكل از منافع حاكميت دفاع كند، چنين مصلحتانديشي به روشنفكري ديني هم ضربه زد، چون خاتمي خود را وامدار آنان ميدانست، اگر چه وي در ميانه روشنفكران و روحانيون اصلاحطلب قرار ميگيرد و روشنفكر ديني قلمداد نميشود.
بدرقه خاتمي، بدرقه درد و افسوس است و ناكامي، اصلاحات دستاورد داشت اما نه آن سان كه دلها را گرم كند و اميد بپروراند و راه به آينده بگشايد. اگر چه خاطرهاي براي آينده خواهد بود. اما دردآورتر آن بودكه خاتمي يوسف گمگشته يعقوب آزادي در ايران نبود، اگر چه خود را يوسف نشان داد و بوي پيراهن آزادي را نويد داد كه به كلبه احزان ايران ميآيد تا چشمان آزادي را بگشايد. اصلاحات و خاتمي چشمان آزادي را غبار آلوده گشودند اما اشكآلود به آن پايان دادند، حال دلها ماندند و مشتي آرزو و در آن سوي ناخداي استبداد لبخند پيروزي ميزند، اگر چه اين پيروزي موقت است، اما به هر شكل پيروزي است. تاريخ ما گواهي ميدهد كه قبيله استبداد و خودكامي در مقاطع مختلف، بر كاروان آزادي راه ميبندد و بعد از مدتي مستبدي ديگر، كارواندار ميگردد. كاروان آزادي در اين رفت و آمد، روزگار سختي ميگذراند.
خاتمي خوش منشي خويش را با خوب روشي همراه نكرد. وي توانايي يك رئيس جمهور را نداشت. معمار گفتگوي تمدنها، بناي مناسب ساختمانساز، ساختار فرسوده و ناكار دولت در ايران نبود. فساد مديريتي در دوره خاتمي افزون شد و ناتواني مديران بيشتر.
قايقهاي توپ دار استبداديان، كشتي فرسوده اصلاحطلبي را كه تمايلي به تعمير خود نداشت را يك دم رها نكردند و رگبار توپها بر كشتي باريدن گرفتند. اما خاتمي خوشمنش با نطقهاي دلربا و كليبافي همان سخنان انتخاباتي را تكرار ميكرد كه توقعزا اما بدون پشتوانه بود.
خوشمنشي اما نه خوشعملي خاتمي؛ شكافتن كالبد مرده شده اصلاحات در ايران و مثنوي هفتادمن كاغذ است. با كارنامه خاتمي، دنبالهروان اصلاحات در انتخابات شكست خوردند. ميگويند آن زمان كه استراتژي به بنبست ميرسد لااقل مقاومت ايدئولوژيك لازم است. خاتمي بدروش توانايي اين كار را نداشت.
او اعلام كرد كه انتخابات آزاد و قانوني برگزار ميكند، اما انتخابات مجلس هفتم نه آزاد و نه قانوني بود. وي چنين ادعايي را در انتخابات نهم رياستجمهوري هم تكرار كرد. خاتمي درد اصلاحگري داشت، اما عواقب آن را نسنجيده بود از حق مخالف سخن ميگفت، اما در مصداق دادن از ديوار خودي و غيرخودي فراتر نرفت، اگر گاهي از حق پايمال شده استاد هاشم آغاجري و آقاي اكبر گنجي گفت، اما هيچگاه از مصداق آزادي مخالف را به غيرخوديها نكشيد و شاهد مثال نياورد مگر در جريان قتلهاي زنجيرهاي، يعني غيرخوديها بعد از مرگ قابل تجليلاند.
خاتمي را جرأت آن نبود كه پيش از مجلسآرايي از نهضت آزادي و ملي ـ مذهبيها استقبال و حمايت كند. وي حتي به نامه مهندس سحابي در سال 1376 كه پيرامون اصلاح ساختار و اقتصاد داده، پاسخ مستقيم نداد و از هيچ ملي ـ مذهبي و نهضت آزادي و اعضاي كانون نويسندگان با حفظ هويت تأثير نامشان حمايت نكرد. خاتمي را جرأت آن نبود كه در راهروهاي سازمان ملل با رئيسجمهوري امريكا دست بدهد، در حالي كه وي ادعاي گفتگوي تمدنها را داشت.
خاتمي از سال 1379 به اصلاحطلبان ميتاخت و آنان را تندرو ميخواند. بدون اينكه راهكار مناسب ارائه دهد از كليگويي در نقد ايشان فراتر نرفت. وي كنترل بحران را در كنترل و انفعال اصلاحطلبان ميديد، اما برنامه مخالفان اصلاحات مدرن بود. پايان اصلاحطلبي و بستن پرونده آن.
خوشنمايي ويترين حاكميت كار خاتمي بود. اما اين خوشنمايي با تعمير داخلي ساختار دولت همراه نبود. وزارت اطلاعات خاتمي و وزارت كشور در كنترل آزادي غيرخوديها سنگ تمام گذاشتند، سخنان كلي خاتمي در مورد آزادي با رفتار وزارت اطلاعات و وزارت كشور كه ملاك خودي و غيرخودي را در برخورد با نيروها و اقشار اجتماعي داشتند همخواني نداشت.
خاتمي، تيم اقتصادي هاشمي را به خدمت گرفت، يا اينكه آنان خاتمي را به خدمت گرفتند. توسعه همراه با فساد هاشمي در 8 سال رياستجمهوري وي پاسخ شوم داده بود، بعد از هشت سال كارنامه اقتصادي خاتمي در نزد اقشار مردم منفي بود كه نتيجهاش در انتخابات نمايان شد. بعداز شكست از احمدينژاد حتي حجاريان هم ميگويد كه ما اصلاحات رادر ابعاد اقتصادي و عدالت معني نكرديم. در دولت خاتمي نه سازمان توليد، نه اصلاح ساختار و نه مديريترانتي به سوي اصلاح شدن رفت.
منش نجيب خاتمي، بر وقاحت حريفان ميافزود. خاتمي مصداق آن افرادي شد كه به نزديكان خود ظلم ميكنند، امابه دشمنان خودنه مدارا بلكه جسارت ميبخشند. بودجهاي كه خاتمي در اختيار شوراي نگهبان قرار داد، براي وسعت دادن به نظارت خود به انتخابات بود. اغماض خاتمي به كميته امداد، سستي او در برخورد با صدا و سيما،به طوري كه در آخر كار باور دارد كه دولت او بدون رسانه حامي بوده است.
خاتمي در افشاي مخالفان اصلاحطلبي، به مصداقهاي معين و با نام و جريان روي نياورد وي از عدم آمادگي جامعه براي برخورد با مخالفان خود سخن ميگفت. ولي خاتمي خود آمادگي نداشت. در انتخابات هفتم مجلس ميتوانست با اعلام غيرآزاد بودن انتخابات، انتخابات را برگزار نكند يا در دوره دوم انتخابات رياستجمهوري نهم، تا روشن شدن شكايت دو كانديدا، خواستار تعويق زمان انتخابات شود. خاتمي بسياري از اسرار را نگفته گذاشت و رفت.
خاتمي در قالب يك ان جي او ، هاشمي در هيبت يك جبهه اعتدال و كروبي در كسوت رهبر يك حزب ظاهر ميشوند. اين رفتار خود گوياي آن است كه خاتمي يك دولتمرد نبود، دولت مردي در ايران كار سهلي نيست. اما سخنران و واژهساز خوبي بود. هر چند مدير قاطعي نبود. آن زمان كه فشار زياد ميشد وي جاخالي ميكرد و بعد از مدتي شروع به گلايهگذاري ميكرد. كابينه اول او، كابينه محافظهكاري بود وفساد مديريت را اصلاح نكرد. خاتمي جرأت حذف گزينشها را نداشت، گرچه وضع را بهتر از گذشته كرد اما مطمئنتر از گذشته نكرد. خاتمي دولت ترديد بود نه قدرت تهديد. در ايران رئيس دولت ان جي او ساز، نميتواند رهبر مناسبي باشد. اين جان اصلاحات بيسر بود، اين سر همراه جان اصلاحات نبود. اين سر بيشتر به فكر نظام بود تا به فكر آزادي و حق و هر زمان كه ميان اين دو تعارض ميديد در انتخاب اولي ترديد نميكرد. در اين انتخاب بسياري قرباني، له، يا ضرر كردند.
فشار مخالفان اصلاحات جدي بود و عزم جزم براي شكست اصلاحطلبي و اما خاتمي هر زمان كه با فشار روبرو ميشد اصل و نتيجه را با هم واگذار ميكرد اين روند در جريان حمايت از آقاي منتظري، نحوه پيگيري كار كرباسچي و نقطه اوج آن در جريان انتخابات مجلس هفتم بود و پايان آن در انتخابات نهم رياست جمهوري كه كروبي، دولت را به بيعرضگي و بيلياقتي متهم كرد كه اتهام نادرستي نبود.
خاتمي سرقافله جنبش اصلاحات نبود، وي حتي در زمان بحران، به حدي شكننده بود كه در توان و جسارت دخالت براي كنترل اوضاع را نداشت.
وي در جريان كوي دانشگاه دخالت زودهنگام نكرد، تا حداقل از افراطي شدن جريان ممانعت كند. چنين اقدامي را مهندس سحابي با توجه به امكانات محدود خود انجام داد.
خاتمي در جريان حوادث خرداد 1382 فعال وارد نشد تا ابعاد واقعه را در اختيار بگيرد. وي نتوانست قضيه سناريوي بازجويي از زن سعيد امامي و چند متهم پرونده قتلهاي زنجيرهاي را از لوث شدن نجات دهد.
خاتمي جنبش اصلاحطلبي را بيسر گذاشت تا در عوض چند سر ناهماهنگ اصلاحطلب با روشهاي گوناگون جريان اصلاحطلب داخل حاكميت را به راههاي گوناگون بردند.
روحانيون مبارز و كروبي از يك طرف، بهزاد نبوي و بخشي از جبهه مشاركت، حجاريان و عبدي و بخشي ديگر از جبهه مشاركت هر كدام براي پيشبرد جبهه اصلاحات داخل حاكميت به اختلاف مشي رسيدند و خاتمي در اين ميانه نصيحتگري بدون قدرت شد.
خاتمي دولتمرد بدرفتار و خوشمنش در بنبست استراتژي، ميبايد قهرمانانه عمل ميكرد، در هر شكل مردم به رهبر و قهرمان نياز دارند، اصلاحطلبان ضدرهبر و ضدسازمان و ضدقهرمان و اسطوره، بعد از مدتي نياز به رهبر (گفته حجاريان) نياز به سازمان (گفته محمدرضا خاتمي) و نياز به قهرمان (گفته اكبر گنجي) را با صداي بلند اعلام كردند.
خاتمي نه مصدق، و حتي علي اميني بود. او به شكل قانوني، نه قانونمند از قدرت كنار ميرود. نتيجه مقاومت مخالفان اصلاحات و ضعف خاتمي و اصلاحطلبان، پيروزي احمدينژاد بود. طنزي تلخ، اين است كه هاشمي حكومت به خاتمي داد و خاتمي دولت به احمدينژاد، اين نتيجه خود بهترين گوياي نتيجه كوتاهمدت عملكرد خاتمي است.
ميبايد ميان آنچه كه ميخواستيم و آنچه ميشود و همچنين ميان نتايج مستقيم و غيرمستقيم يك واقعه فرق گذاشت. اصلاحات دستاورد داشت، اما اين دستاورد آنسان دلربا نبود كه جامعه را به استمرار آن وادار و تشويق كند.
خاتمي در اندازه يك دولت مرد نبود و به مراتب ضعيفتر از يك رهبر جنبش اجتماعي. دولت مردي به خوشمنشي، خوبرفتاري و جسارت مناسب و توان ايستادگي نياز دارد كه خاتمي خوش منش و صادق فاقد آن بود. اگر چه وي خوش سخن ميگويد.
ع.س