برگی از خاطرات /
دفاعیه عبدالله نوری از آیت الله العظمی منتظری در
دادگاه ویژه روحانیت
عبدالله نوری اولین وزیر کشور دولت اصلاحات که در
سال 78 به دادگاه ویژه روحانیت فراخوانده شد و در
آن به 5 سال حبس تعزیری محکوم شد. در بخشی از
دفاعیات خود که تحت عنوان "شوکران اصلاحات" منتشر
شد، به اتهام خود مبنی بر "ترویج اندیشه های آیت
الله منتظری" در روزنامه تحت مدیریتش "خرداد" پاسخ
داد و به دفاع از این مرجع عالیقدر پرداخت.
به گزارش جرس، بخشی از دفاعيات عبدالله نوری در دادگاه ويژه روحانيت و دفاع وی از حضرت آيت الله العظمی منتظریدر پی می آید:
دفاعيه
نوري: در خصوص موارد اتهامي مربوط به آيتالله منتظري، ابتدا بهعنوان مقدمه نكاتي را متذكر ميگردم.
اول
1. اينجانب بهعنوان يك دانشآموخته مكتب فقهي و سياسي امام خميني ميگويم كه براساس نظريات و فتاواي فقهي امام خميني و تمام فقهاي شيعه در طول تاريخ، حوزه تقليد فقط و فقط حوزه فروع دين است و تحليل تاريخ، اعتقادات، اخلاق، سياست و موضوعات و... از حيطه تقليد خارج است و هركس جز اين بگويد برخلاف يكي از مسلمات كه امام خميني نيز بر آن فتوي دادهاند سخن گفته و يك انحراف آشكار و مسلم از تعاليم ديني را ترويج كرده است.
2. حضرت امام، امور سياسي مهمي مانند انتخابات كه سرنوشت كشور و ملت در آن تعيين ميشود را به دليل آنكه تشخيص موضوع است، به خود مردم واگذار كردند و فرمودند: حتي اگر اينجانب در مورد فردي نظري داشتم و شما نظر ديگري داشتيد به نظر خود عمل كنيد. امام ميفرمايند: «ما هم رايمان را علناً به مردم اظهار ميكنيم كه آقا آنكه من ميخواهم اين است، شما ميل داريد به اين راي بدهيد ميل نداريد خودتان آزاديد.»1 اين نظر به طور صريح و شفاف در سالهاي بعد تكرار شد. نظير اين سخن كه: «مردم حتي اگر خلاف صلاح خودشان راي بدهند رايشان متبع است.»2
3. تفكر فقهي و سياسي امام و سيره عملي و نظري ايشان نشان ميدهد كه امام خميني ميخواست همه انسانها «آقا» باشند نه رعيت، او ميخواست انسانها به حسب خلقت و فطرت خود بينديشند و تعقل ورزند نه اينكه كوركورانه تقليد و تبعيت كنند. او ميكوشيد تا جمهوري خردمندان را برپا دارد نه امپراتوري تهيمغزان، بنابراين كساني كه ميكوشند از امامخميني چهرهاي بردهپرور بسازند خواسته يا ناخواسته درصدد مخدوش كردن چهره امام و نابودي ميراث او هستند.
دوم
استناد به امام خميني و ادعاي اهانت به معظم له در موارد مندرج در كيفرخواست مصداق بارز استفاده ابزاري از امام خميني قدس سره است زيرا نمونههاي فراواني وجود دارد كه ديدگاههاي امام نقض شده و نه تنها اتهام و جرمي شناخته نشده بلكه اعتراض هم صورت نگرفته است. هرچند ممكن است اين مماشات به خاطر مصالح ملي كشور قابل توجيه باشد اما شيوه «نومن ببعض و نكفر ببعض» توجيهبردار نيست.
در امور مهمي به سهولت از مواضع امام عدول ميشود و در امور ديگري كه در درجات كمتري از اهميت قرار دارد جمود ورزيده ميشود:
- امامخميني فرمودند ما اگر از صدام بگذريم از فهد نخواهيم گذشت، اما به حكم مصالح ملي، ايران روابط حسنهاي با عربستان سعودي برقرار كرده است.
- صدام حسين 8 سال با ايران جنگيد و صدها هزار نفر در اثر تجاوز او شهيد يا معلول و مجروح شدند و اعلام شد هزار ميليارد دلار خسارت به كشور وارد شد كه چندين برابر كل درآمد نفت كشور از آغاز استخراج تا پايان جنگ است، اما بر مبناي حكم مصالح ملي، با او رابطه حسنه برقرار شد، ولي در مورد برخي علماي دين و رجال سياسي هر روز بر دشنام و دشمني افزودهاند و با سوءاستفاده از نام امام، قبيحترين رفتار را با آنها انجام دادهاند.
آيا مصلحت، وحدت، همدلي و اجراي كامل قانون اساسي در دفاع از حقوق تمام شهروندان موافق و مخالف آنقدر مهم نيست كه از استناد به متشابهات دست كشيده و به محكمات نظرات امام توسل جويند يا قرار است كه محكمات مواضع امام را قرباني تشخيصها و مصلحتهاي خود كنند؟
- امام خميني فرمودند اگر به يك مجرم اهانتي شد او ميتواند پشت همان تريبون از خودش دفاع كند (چه تريبون مجلس شورا، چه صدا و سيما و...) آيا در سالهاي گذشته به اين سخن امام تاسي شد؟ و اجازه دادند افراد مورد هتك و دشنام قرار گرفته در صدا و سيما و مجلس و مطبوعات از خود دفاع كنند؟ آيا اين عدول از مواضع و محكمات امام نيست؟
اصل سي و نهم قانون اساسي نيز با صراحت بيان ميكند: «هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است.» آيا اين اصل قانون اساسي در مورد يك مرجع تقليد مورد توجه يا عمل قرار گرفته است؟
- امام خميني چندبار فرمودهاند: امريكا از انگليس بدتر، انگليس از امريكا بدتر و شوروي از هر دو بدتر، اما با انگليس روابط خود را ارتقا دادهايم. هيچ دشنامي و شعاري عليه آن كشور نميدهيم و روابط اقتصادي و سياسي با آن تشويق و ترغيب ميشود. ولي اگر يك كارشناس در حد يك اظهارنظر از امكان مذاكره با امريكا سخن گفت و افزود كه نفس مذاكره و حتي رابطه به معناي قبول سلطه نيست او و روزنامهاي كه سخناش را نشر داده تحت تعقيب قرار ميگيرند.
- امام بارها گفتند: «ميزان راي ملت است» اما برخلاف انديشه امام نظارت استصوابي را پس از رحلت ايشان مطرح ساختند و حتي در انتخابات مجلس چهارم قبل از آنكه از مجلس بگذرانند آن را اعمال كردند. آيا نظارت استصوابي عدول از راي امام درباره راي ملت و عبارت معروف «ميزان راي ملت است» نبوده و نيست.
- امام خميني مردم را موظف كردند كه بر ايشان نظارت كنند و گفتند: «اگر پايم را كج گذاشتم ملت موظف است كه بگويد پايت را كج گذاشتي خودت را حفظ كن.»3 آيا در اين سالها از اين كلام روشن و محكم امام عدول نكردهايم؟ آيا كسي ميتواند از حقوق قانوني و شرعي خويش و در جهت انجام وظيفه سوال، نقد يا اعتراض از رهبري را مطرح كند؟
- اگر كلام امام حجت است در همهجا حجت است نه در مواضعي كه مطابق ميل مراكز قدرت باشد. آيا با استناد به مواضع متشابهي از امام، غيرقانوني و ضداسلاميترين رفتارها نسبت به آيتالله منتظري انجام نشد تا ايشان را از عرصه حيات حذف كنند. و اقدامات خلاف شرع و قانونشان را به امام منسوب كردند تا عوارض و پيامدهاي منفي آن دامن امام را بگيرد نه گريبان اينان را. هر شهروندي اگر مورد اهانت قرار گيرد ميتواند در دادگاه اقامه دعوا كند و تقاص بگيرد، اما آيتالله منتظري از حقوق شهروندي محروم است. چگونه به استناد يك نامه منسوب به امام، آيتالله منتظري فاسق و فاجر ميشود اما احكام همان امام در همان زمان براي ديگران مورد بياعتنايي قرار ميگيرد و براي شما حجت نيست؟
- ممكن است بگوييد، از نظر امام «ملاك حال فعلي افراد است»، ما نيز اين نظر را كه از محكمات امام است ميپذيريم و بنابراين ميگوييم ديگر پاي امام را به ميان نكشيد. معلوم نيست اگر امروز ايشان در قيد حيات بود درباره بسياري از رجال كنوني كشور همان ديدگاه گذشته را داشته باشند. بر اين مبنا ديگر تاييد و تكذيب امام درباره هيچكس نبايد ملاك قرار گيرد و نبايد براي تسويه حسابهاي سياسي، امام را هزينه كنيم و هرجا عليه كسي كسر ميآوريم به امام رجوع كنيم.
ميگوييد نوري از اصول امام منحرف شده است. من ديدگاه خود درباره امام را در جلسات گذشته مطرح كردم ولي آيا جا ندارد شما نيز به خود شك كنيد؟ چرا احتمال نميدهيد كه شما از اصول امام تجاوز كردهايد؟
يكي از مواردي كه به ناحق از امام بسيار هزينه كردهاند مساله آيتالله منتظري است و به نظر ميرسد كه علت العلل محاكمه خرداد هم مطرح كردن نام آيتالله منتظري و هتاكي نكردن به ايشان است. يادآور ميشوم كه اين مورد قسمت طولانيتر كيفرخواست را به خود اختصاص داده است و ظاهراً ساير موارد اتهام براي پوشاندن اين علت ساخته شده است. تنظيمكننده كيفرخواست نيز نتوانسته مقصد خود را پنهان نمايد.
در صفحه 3 كيفرخواست آمده است: «به دنبال وصول اين شكايات و بررسي مطالب متعدد مندرج در روزنامه و تذكر شفاهي به جناب آقاي نوري و تاكيد بر خودداري از ادامه تخلفات و عدم توجه ايشان به اين تذكرات پرونده كيفري ثبت و طي جلسات متعددي نامبرده احضار و در مورد مسائل مطروحه از وي تحقيق گرديد.»
و در صفحه 4 كيفرخواست آمده است: «تذكرات هم موثر واقع نگرديد لذا اقدام به صدور كيفرخواست گرديد.»
لازم به تذكر است كه در احضاريههايي كه در سال 1377براي من فرستاده شده و در جلساتي كه احضار شدم مرا از مطرح كردن آيتالله منتظري در درجه اول و نيروهاي ملي- مذهبي در درجه دوم برحذر داشتند كه چون موثر نيفتاد براساس نظر تنظيمكننده كيفرخواست مندرج در صفحات 3 و 4 آن اتهامسازي و تشكيل پرونده كيفري آغاز شد. در اينجا اين سوال مطرح است كه نويسنده كيفرخواست در چه جايگاه قانوني قرار دارد كه خود را تذكردهنده ميداند و از كدام موضع قانوني اين مطالب را حتي در كيفرخواست نيز مطرح ميكند؟
آري چون به گفته خودشان تذكرات موثر نيفتاد تشكيل پرونده كيفري و بازجويي آغاز شد كه شامل موارد جديدي از قبيل اهانت به مقدسات و ترغيب رابطه با اسرائيل و امريكا و غيره بود. يعني اگر تذكرات قبلي در مورد آيتالله منتظري و نيروهاي ملي- مذهبي موثر افتاده بود ديگر نوري در مظان اتهام ضدانقلاب، ضدامام، مخالف دين و طرفدار رابطه با امريكا و اسرائيل و انواع اتهامات ديگر قرار نميگرفت.
بنابراين از آنجا كه علتالعلل پروندهسازي براي خرداد را اتهام ترويج آيتالله منتظري ميدانم ناچارم آن را مبسوطتر توضيح دهم و دفاع كنم.
- در مورد آيتالله منتظري يا رابطه با امريكا يا نهضت آزادي، چون هيچ ماده قانوني وجود ندارد كه سخن گفتن درباره موارد ياد شده جرم باشد، آنها را به استناد اينكه مغاير با نظر حضرت امام است مجرمانه تلقي كردهاند و حال آنكه در سيره امام چنين انجمادي ديده نميشود.
علاوه بر اين، مرجع تشخيص مغايرت مطلبي با نظر امام كيست؟ تنظيمكنندگان كيفرخواست چه صلاحيتي دارند كه خود را مرجع بلامنازع تفسير راي امام بدانند؟ همانگونه كه كتاب خدا قرائتهاي مختلف برميدارد و هيچ فهمي از وحي حق ندارد با اتكاي به قدرت سياسي ديگر روايتها را حذف كند؛ از نظرات امام راحل هم يك قرائت وجود ندارد و هيچكس حق ندارد قرائت خود را تنها قرائت ممكن و صحيح بداند و آن را بر ديگران تحميل كند.
علاوه بر آن آيا اگر كسي ديدگاه وليفقيه در موضوعات، اصول اعتقادات، اخلاق يا تحليل تاريخ را قبول نداشت حق ندارد روزنامه منتشر كند يا نظراتش را در جامعه مطرح كند؟ مگر تشخيص موضوع و تحليل تاريخ حق و وظيفه متخصصان و كارشناسان نيست؟ آيا ميتوان متكلمان، فيلسوفان، مورخان و كارشناسان سياسي و نظامي را از اظهارنظر محروم كرد؟ اگر پاسخ مثبت است رسماً قانون بگذرانيد و اعلام كنيد هركس نظري مغاير نظر ولي فقيه داشت حق انتشار روزنامه يا نوشتن مقاله و كتاب و اقامه برهان و دليل را ندارد و به همه فقها و مراجع تقليد هم اعلام شود حق ندارند برخلاف نظر ولي فقيه اجتهاد كنند و نظري بدهند. پيشفرض كيفرخواست در مستند كردن اتهامات به مغايرت با نظر امام اين است كه چنين قانون نانوشتهاي وجود دارد كه البته اين پيشفرض علاوه بر ضديت با شرع، قانون، عقل و اخلاق، با نظر خود امام هم تعارض دارد. امام حتي در اداره كشور هم، چنين حقي براي خود قائل نبود و لذا در يكي از سخنرانيها گفتند: «آقايان توجه كنيد، همه ملت موظفند كه نظارت كنند بر اين امور نظارت كنند اگر من يك پايم را كج گذاشتم ملت موظف است كه بگويد پايت را كج گذاشتي خودت را حفظ كن.»4
برخي مفاهيم در زبان مردم عادي يك معني دارند ولي در لسان اهل فن و خبره معناي ديگري ميدهد. وقتي كه امام خميني ميگويد: «موظف هستيد» يعني وقتي من پايم را كج گذاشتم اگر با من برخورد نكنيد ترك وظيفه كردهايد و مرتكب گناه شدهايد.
بنابراين با توجه به حكم عقل، شرع، قانون و نظرات امام، آيا متهم كردن خرداد به انحراف از اصول امام به تخريب شخصيت امام خميني نميانجامد؟ آيا مساله آيتالله منتظري، نهضت آزادي، مصدق و... را با اين استنادات تبديل به جرم كردن به ارائه چهرهاي خشن و ضدملي از امام خميني منتهي نميشود؟
- به نظر ميرسد برخي از موارد اتهامي در كيفرخواست را به دليل آنكه مخالف نظرات مقام رهبري است به عنوان اتهام مطرح ساختهايد، اما براي رعايت مصالحي با صراحت اين اتهام را مطرح نكردهايد؟
آيا اجتناب از مطرح كردن اتهام «اهانت به رهبري» در كيفرخواست به اين علت نيست كه ارتباط دادن اينگونه مسائل به مقام رهبري را به سود رهبري نميدانيد بلكه باب شدن آن را هم به مصلحت رهبري و نظام نميدانيد؟ پس چگونه وقتي نوبت به امام ميرسد اينچنين از او مايه ميگذاريد و هيچ پيامد منفي بر اينكه همگان را دشمن امام بخوانيد فرض نميكنيد، يا فرض آن را مهم نميدانيد؟ چرا مساله اهانت به امام كه عزيزتر از رهبري است را مطرح ساختهايد؟ آيا ضرر داشتن براي امام و مخدوش شدن چهره مقدس امام از نظر شما منعي ندارد؟
ترويج سياست آيتالله منتظري
همه ميدانند كه من در رابطه با اين موضوع كمتر سخن گفتهام، لكن امروز كه در مظان اتهام قرار گرفتهام، انشاءالله از سر دلسوزي براي نظام، چند جملهاي در اين باره سخن ميگويم.
آنچه بيان خواهم كرد نه از سر دفاع از مرجعيت و يا شخصيت آيتالله منتظري، بلكه صرفاً بحثي است در ارتباط با رفتاري كه در دهه گذشته با يك شهروند در جامعه ديني ما صورت گرفت.
رفتارها و توهينهايي كه در اين سالها در حق جناب آقاي منتظري روا داشته شد، نه تنها بر مرجعشكني، هتك حرمت عالمان و ارباب معرفت و انديشه افزود، بلكه امكان برخورد با ديگر دانشمندان را سهل و آسان كرد. و كمتر در طول تاريخ شاهد چنين اهانتهايي به مراجع تقليد بودهايم اما متاسفانه در ايرانزمين و در ذيل حكومت جمهوري اسلامي در سالهاي گذشته توهينهايي روا داشته شد و مدعيالعموم آگاهانه از كنار آنها گذشت كه مطلقاً قابل اغماض نبود. در تريبون نماز جمعه تهران يكي از اشخاص، مرجعيت شيعه را تلويحاً متهم به ارتباط با انگليس كرد و رئيس سابق قوه قضائيه در خطبههاي نماز جمعه تهران به مرجع تقليد گفت «تو چرند ميگويي» و ديگري همين مرجع را «پليد و خبيث» خواند. آيا اين الفاظ اهانت به مرجعيت نيست؟
يكي از موارد اتهامي در متن كيفرخواست اتهام «ترويج سياسي آيتالله منتظري» است و چون هيچ ماده قانوني براي جرم تلقي كردن آن در دست نداشته به نامه 6 فروردين 1368 منسوب به حضرت امام استناد كردهاند. پيش از آنكه تضاد اين ادعا با مباني فقهي حضرت امام روشن شود، به سير ديدگاهها و نظرات امام راحل درباره آيتالله منتظري ميپردازم:
همه ميدانند كه سابقه دوستي امام و آيتالله منتظري به بيش از نيم قرن پيش بازميگردد و در ميان تمام رجال روحاني و سياسي هيچكس به اندازه ايشان و شهيد مطهري با حضرت امام مانوس نبودند.
آيتالله منتظري از برجستهترين شاگردان مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي و از منظر فقاهت حاصل عمر ايشان و به لحاظ شخصي بسيار مورد توجه و علاقه معظمله قرار داشت.
درس و بحث آيتالله منتظري يكي از پر رونقترين حوزههاي درسي حوزه علميه قم بود و بسياري از شخصيتهاي علمي امروز حوزه و ايران اسلامي، افتخار شاگردي محضر درس ايشان را داشتهاند. نقش آيتاللـه منتظري در ترويج و تثبيت مرجعيت امام را همگان ميدانند و اعترافات و اسناد تاريخي فراواني در اين زمينه وجود دارد.
حضرت امام در سال 1356، دو ماه پيش از آغاز حركت انقلاب اسلامي به مناسبت چهلم مرحوم حاجآقا مصطفي، در برابر موج حملات نيروهاي معروف به ولايتيها اعلام كردند: «اينها به كسي كه فقهاش از بسياري از فقهاي موجود ثقيلتر است ميگويند وهابي است.» در حوزههاي علميهاي كه مراجع بزرگي در قيد حيات بودند، اين كلام امام واجد اهميت بسيار بود و تلقي امام را از جايگاه علمي آيتاللـه منتظري نشان ميداد.
در اوايل پيروزي انقلاب، پس از امام، آيتاللـه منتظري مورد مراجعه و اقبال اقشار مختلف مردم قرار داشت. حضرت امام با توجه به مقام علمي و اقبال مردم به ايشان در يك سخنراني فرمودند: «آقاي منتظري ملاي پخته و متعهدي است» و از همان ابتداي انقلاب مسووليتهاي فراواني در چارچوب وظايف مرتبط با حوزه اختيارات رهبري را به آيتاللـه منتظري تفويض كردند.
يكي از كارهاي حيرتآور امام كه در تاريخ شيعه كمنظير است «ارجاع در فتوا» به ايشان بود. مراجع شيعه همواره ارجاعات خود را صرفاً منحصر در احتياطات ميكردند و بدين وسيله «فالاعلم» را نيز بهنوعي به مردم معرفي ميكردند. اما حضرت امام در ارتباط با فتاواي حكومتي، در عين حال كه خود ولي امر زمان بودند برخي موارد را به فتاوي آيتاللـه منتظري ارجاع ميدادند.
اين موضوع حاكي از وارستگي بينظير حضرت امام و بيانگر جايگاه والاي علمي آيتاللـه منتظري بود.
علاقه حضرت امام به آيتاللـه منتظري در حدي بود كه حتي در جريان ماجراي سيدمهدي هاشمي در مهرماه 1365 در نامهاي به آيتاللـه منتظري از ايشان با عنوان كسي كه داراي طول آشنايي صميمانه و معاشرت از نزديك با امام بوده و نيز بهعنوان دوست صميمي خود ياد ميكنند. امام در همه عمر خود در مورد هيچكس چنين سخناني نگفتهاند. به نامه امام توجه كنيد:
«حضرت حجتالاسلام و المسلمين فقيه عاليقدر آقاي منتظري دامت ايام بركاته».
پس از اهداي سلام و تحيت، علاقه اينجانب به جنابعالي بر خود شما روشنتر از ديگران است. به حسب قاعده طول آشنايي صميمانه و معاشرت از نزديك مقام ارجمند علمي و عملي شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنجهاي فراموشنشدني جنابعالي در سالهاي طولاني براي اهداف اسلامي، قداست و وجاهت و وارستگي كمنظير آن جناب، و بالاتر، حيثيت بلندپايهاي كه دنباله اين امور به خواست خداوند تعالي براي شما فعلاً حاصل است و احتياج مبرمي كه جمهوري اسلامي، و اسلام به مثل جنابعالي دارد انگيزه علاقه مبرم است. لهذا اين حيثيت مقدس بايد از هر جنبه محفوظ و مصون باشد.
حفظ اين حيثيت به جهات عديده بر شما و همه ماها واجب و احتمال خدشهدار شدن آن نيز منجز است براي اهميت بسيار آن با اين مقدمه بايد عرض كنم اين حيثيت واجبالمراعات به احتمال قوي بلكه ظن نزديك به قطع در معرض خطر است، خصوصاً با داشتن مخالفان موثر در حوزه قم كه ممكن است دنبال بهانهاي باشند.
من از شما كه دوست صميمي سابق و حال من هستيد و مورد علاقه ملت، تقاضا ميكنم كه با اشخاص صالح آشنا به امور كشور مشورت نماييد. در ادامه اين نامه حضرت امام خواستار رسيدگي به اتهامات سيدمهدي هاشمي و رفع انتساب او به آيتاللـه منتظري شده و ميگويند «چنين شخصي حتي اگر مبري باشد ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالي است كه بر همه حفظش واجب موكد است.»5
اگر تمام آنچه در زمان امام در رسانهها منتشر شده است را دنبال كنيم در نهايت به نامه هشت فروردين 1368 ميرسيم كه امام در آن نوشتهاند: «شما با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمي ببخشيد» و «شما فقيهي باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند» «من به شما شديداً علاقهمندم.»
اين اجمالي است از سير ديدگاههاي حضرت امام درباره آيتاللـه منتظري كه آخرين آنكه در اوج اختلافات نوشته شده، نامه هشت فروردين 1368 است.
به ياد دارم وقتي نامه استعفاي آيتاللـه منتظري از قائممقامي رهبري را به مرحوم حاج احمدآقا تحويل دادم به ايشان گفتم وقتي نامه را به امام تحويل داديد از قول من به امام بگوييد: «يا ايهاالعزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الكيل و تصدق علينا اناللـه يجزي المتصدقين»6 (اي عزيز، ما و كسانمان به گرسنگي افتادهايم و با سرمايهاي اندك آمدهايم؛ پيمانه ما را تمام ادا كن و بر ما صدقه بده، زيرا خداصدقه دهندگان را دوست دارد).
حاج آقا از حالت من و همراهم به شدت ناراحت و منقلب شد و نامه را نزد حضرت امام برد. پس از ساعتي از اندروني بيرون آمد و در حالي كه ناراحت بود گفت: چرا آقاي منتظري با امام چنين ميكند؟ امام وقتي نامه ايشان را خواند به سختي گريست و به من گفت احمد فكر ميكني نميفهمم با چه كسي برخورد ميكنم؟
آيتاللـه منتظري تصميم داشت ديگر از مراجعين وجوهات را نپذيرد كه حاج احمدآقا در همان روز 8/1/1368 از قول امام به من گفت:«به ايشان بگوييد شما وكيل من هستيد و همچنان از طرف من وجوهات را بپذيريد.»
امام به آيتاللـه منتظري چون كينهتوزان نمينگريست و لذا خطاب به ايشان گفت: «نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند» و «با درس و بحث خود، حوزه و نظام را گرمي ببخشيد».
معالاسف نزديك به ده سال بعد ناگهان نامه ترديدآميز شش فروردين 1368 منتشر شد كه در حيات حضرت امام بر فرض صحت محتواي آن، در كمتر از 48 ساعت با انتشار نامه 8/1/1368 خود به خود منسوخ و از حيز استناد و اعتبار ساقط ميشود.
بديهي است كه عقلا، انديشمندان و امامشناسان در عبارات نامه 6/1/1368 ترديد كنند و بپرسند، چگونه ميشود امام در نامه شش فروردين 1368 به آقاي منتظري ميگويد من شما را فاسق و فاجر و عامل يا تحت تاثير منافقين ميدانم اما دو روز بعد در نامهاي كه از صدا و سيما خوانده شد، ميگويند: «من به شما شديداً علاقهمندم.» اندكي به اين جمله بينديشيد؛ امام نميگويند من به شما علاقهمندم، ميگويند: من به شما شديداً علاقهمندم.
آيا امكان دارد امامي كه در طول 60 سال حيات سياسي و فعاليتهاي مبارزاتياش از يك مشي روشن و متين برخوردار بود، تا آخرين لحظات حياتش، متقن و استوار مديريت و رهبري نظام و انقلاب را در دست داشت، با مردم صميمي و صريح بوده و هيچگاه در ارادهاش خللي وارد نشد و همواره ظاهر و باطن كلام و اعتقاد و زبانش يكسان بود، به ناگاه و و در كمتر از دو روز دو موضع صددرصد متضاد و متعارض اتخاذ كند.
حيرتآور اين است كه در راستاي استفاده ابزاري از امام نامه هشت فروردين معظم له را كه رسمي بوده و در زمان حيات امام منتشر شد و در صحيفه نور موجود است، معتبر نميدانند اما نامه ترديدآميزي كه اصل صدور آن قطعي است ولي متن آن سالها بعد از ارتحال امام منتشر شد و در مجموعه صحيفه نور كه حاوي تمام مكتوبات، پيامها و سخنرانيهاي حضرت امام ميباشد، نيامده است را سند قرار دادهاند، نامهاي كه با سيره عملي، فقهي و مناسبات امام عظيمالشان با آيتاللـه منتظري در تباين است و نويسنده كيفرخواست بر اين مبنا و بر همين اساس خرداد را متهم ميشناسد. آيا اين يكي از تخلفاتي نيست كه با هدف ضربه زدن به امام تنظيم شده است؟
حضرت امام براي «مصلحت نظام» كه رعايت آن را «مقدم بر هر چيز» ميدانست، با چشماني گريان و «دلي پرخون، حاصل عمر» خود را كنار گذاشتند و در نامه 8/1/1368 خطاب به وي مينويسند: «من به شما شديداً علاقهمندم» و ميافزايد شما: «از پخش دروغهاي راديوهاي بيگانه متاثر نباشيد، مردم ما شما را خوب ميشناسند.» براي حضرت امام بسيار مهم بود كه حتي پس از بركناري،كسي ايشان را نرنجاند، ولي كساني كه امروز با ايشان مخالفاند مستهجنترين كلمات را كه مغاير و مخالف با سيره عملي امام و سفارش مستقيم آن حضرت بود به كار ميبرند.
وقتي امام در نامه 8/1/1368 ميفرمايند: «من صلاح شما و انقلاب را در اين ميبينم كه شما فقيهي باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند.» آيا مسائل نظام، عبادات، احكام متعارف حواشي عروه و مسائل فردي است؟ يا مسائل سياسي، فرهنگي، اقتصادي و... حوزه عمومي منظور نظر امام است؟
آيا تنظيمكننده كيفرخواست و مخالفان آيتاللـه منتظري، نامه 8/1/1368 را متعلق به امام ميدانند يا آن را بياعتبار ميشمارند؟ و اگر آن نامه را از امام ميدانند، توضيح دهند جمله «نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند» چه معنايي دارد؟ آيا نظام قرار است در شكيات نماز از ايشان بهره گيرد؟ و يا در مسائل مربوط به اداره نظام و كشور.
آنچه مسلم است اين است كه نظر روشن حضرت امام بر اين بود كه آقاي منتظري در مصدر «رهبري نظام» نباشند و به ايشان ميفرمايند: «همانطور كه نوشتهايد رهبري نظام جمهوري اسلامي كار مشكل و مسووليت سنگين و خطيري است كه تحملي بيش از طاقت شما ميخواهد و به همين جهت هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بوديم و در اين زمينه هر دو مثل هم فكر ميكرديم.»
مگر نميشود فردي در موضع «رهبري نظام» نباشد ولي «نظام و مردم» از نظرات گوناگون او در مسائل فكري، سياسي و فرهنگي اقتصادي، و اجتماعي استفاده كنند؟ ممكن است برخي گمان كنند كه حضرت آقاي منتظري چنانچه موقعيتي پيدا كنند، با توجه به منش و روش و مشي فكريشان، براي رهبري نظام خطرساز خواهند بود. من اين مدعا را تاييد نميكنم. اما ميگويم چنانچه مدعي باشيد كه اگر طبق حكم امام كه «نظام و مردم از نظرات آيتاللـه منتظري استفاده كنند»؛ عمل شود، از اين بابت خطري متوجه رهبري نظام خواهد شد، چرا اين مدعا را با ذكر دليل بهطور شفاف بيان نميكنيم و نميگوييم براي مصلحت رهبري بايد نظام و مردم به ايشان رجوع نكنند، و چرا براي انزوا و خانهنشيني و حصر و اهانت به آقاي منتظري از امام هزينه ميكنيم؟
تنظيمكننده كيفرخواست پس از نقل نامه 6/2/1368 منسوب به امام و نيز نامه امام به مجلس در مورد بركناري قائممقام رهبري، به مصوبه شوراي عالي امنيت ملي در مورد ممنوعيت ترويج سياسي ايشان اشاره ميكند.
در اينجا نكاتي را متذكر ميگردم.
1. پرسش اين است كه مگر شوراي عالي امنيت ملي قانوناً مجاز به اخذ تصميم در اين موارد است؟ مستند قانوني آن كدام است؟ و چگونه تنظيمكننده كيفرخواست آن را بهعنوان مستند قانوني خود ذكر ميكند؟
عجيبتر آنكه مصوبهاي مورد استناد قرار ميگيرد كه علاوه بر فقدان مبناي قانوني و حقوقي، اصولاً به هيچ روزنامهاي توسط شوراي عالي امنيت ملي رسماً ابلاغ نشده است. چگونه ميتوان مطبوعات را ملتزم به رعايت مصوبهاي كرد كه از مفاد آن اطلاعي ندارند؟ و آيا تنظيمكننده كيفرخواست مجاز است سند داراي طبقهبندي شوراي عالي امنيت ملي را در كيفرخواست، كه متن عادي و قابل انتشار در مطبوعات است، برملا كند؟
در يكي از جلسات مقدماتي بازجويي از بازپرس پرسيدم چرا اين مصوبه كه براساس آن مطبوعات از درج مطالب مربوط به آيتاللـه منتظري منع ميشوند را وزارت ارشاد در اختيار ندارد؟ بازپرس در پاسخ گفت: چون سري است و مطالب شوراي عالي امنيت ملي را نميتوان در اين سطح در اختيار مسوولان قرار داد. اما همين افراد آن مصوبه را در كيفرخواست كه فاقد طبقهبندي محرمانه است، ميآورند. چرا مسوولين دادگاه ويژه مصالح كشور را رعايت نميكنند و چرا كار قضا به دست كساني افتاده است كه براي تامين مصالح خود،مصالح كشور را مراعات نميكنند؟
علاوه بر آنچه ذكر شد، چند ماه پيش نامهاي با امضاي دادسراي ويژه روحانيت براي وزارت ارشاد ارسال شده و در آن به استناد مصوبه شوراي عالي امنيت ملي خواستار ابلاغ دستورالعملي به مطبوعات مبني بر منع درج كردن مطلب در ارتباط با آيتاللـه منتظري گرديد. وزارت ارشاد از آنجا كه دادگاه ويژه را مرجع ذيصلاح براي چنين درخواستي نميديد طي نامهاي به شوراي عالي امنيت ملي در مورد مصوبه مطرح شده در نامه دادگاه ويژه روحانيت استفسار كرد، اما با گذشت بالغ بر دو ماه از اين استفسار، هنوز هيچ پاسخي دريافت نكرده است. بگذريم از اين كه طبق اصل نهم قانون اساسي هيچ مقامي حق ندارد آزاديهاي مشروع را سلب كند.
2. تبليغ و ترويج يك فرد يا گروه عليالاصول به معني دفاع از مواضع و ديدگاهها و توجيه اقدامات آن فرد يا آن گروه است، چنين اقدامي از سوي خرداد صورت نگرفته است. خرداد جز انعكاس بسيار محدود نظرات آيتاللـه منتظري، آن هم به صورت خبري، كار ديگري نكرده است. خرداد موضع اخباري و اطلاعرساني داشته نه توصيهاي و تبليغي، خرداد رعايت حقوق ايشان را نه بهعنوان يك مرجع تقليد واجبالاحترام، بلكه بهعنوان يك شهروند ضروري ميداند. از اين منظر انعكاس اخبار مربوط به مراجع تقليد و ديگر نهادهاي ديني، بخشي از رسالت اطلاعرساني كليه مطبوعات محسوب ميشود.
3. اگر انتشار اطلاعيه يا اخبار افراد و گروهها به معناي ترويج و تبليغ آنها باشد، وقتي خرداد همه روزه اخبار مخالفان محافظهكار خود را منتشر ميكند، يعني مخالفان خود را تبليغ و ترويج ميكند. آيا هيچ آدم عاقلي از انتشار اخبار، «ترويج و تبليغ» را استنتاج ميكند؟ حتي انتشار اطلاعيههاي مسوولين عاليرتبه هم ترويج و تبليغ ايشان محسوب نميشود. مگر راديو بيبيسي، راديو اسرائيل و راديو امريكا اخبار و اطلاعيههاي مسوولين نظام را انتشار نميدهند. آيا بيبيسي و راديو اسرائيل و راديو امريكا رهبران نظام جمهوري اسلامي را تبليغ ميكنند؟
تبليغ و ترويج وظيفه نشريات احزاب است نه رسانههاي اطلاعرسان. ترويج فقط در جايي معني و مصداق دارد كه نشريهاي از مواضع فرد يا گروهي دفاع كرده و درصدد جذب مردم به سوي افراد خاص يا حزب خاص و به قدرت رسيدن آن باشد، بر اين مبنا، اتهام ترويج آيتاللـه منتظري وارد نيست و از عدم تشخيص وظايف نهادهاي اطلاعرساني حكايت دارد. در عين حال بايد توجه داشت كه ترويج افراد، گروهها و افكار در چارچوب قانون هيچ اشكال و منعي ندارد.
4. آيا اين مدعا كه حضرت امام، آيتاللـه منتظري را از دخالت در سياست يا بيان نظرات سياسي خود منع كردهاند، با مباني فكري، فقهي و سياسي امام تعارض ندارد؟ امامي كه ميگفت ديانت ما، عين سياست ماست و سياست ما، عين ديانت ماست، آيا ممكن است كسي را مكلف به عدم دخالت در سياست بنمايد؟ آيا تكليف يك مرجع تقليد به مرجع تقليد ديگر مبني بر عدم دخالت در سياست معنا دارد و براي فقها قابل قبول است؟
حضرت امام در وصيتنامه سياسي- الهي خويش آوردهاند:
«اكنون كه من حاضرم، بعضي نسبتهاي بيواقعيت به من داده ميشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود لهذا عرض ميكنم آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود مورد تصديق نيست مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد با تصديق كارشناسان يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.»
امام بر اين نكته كه هر چه به ايشان نسبت داده شود مورد تصديق نيست مگر اينكه صدا يا خط و امضاي من موجود باشد. امام به اين نيز اكتفا نكرده و ميگويند صداي من پخش شده باشد و خط و صداي من به تاييد كارشناسان نه يك كارشناس، رسيده باشد. اين كلمات حاكي از شدت مراقبت و حساسيت بالاي امام در مورد انتساب مطالب به ايشان است. بنابراين آنچه در دوره حيات ايشان در صدا و سيما و مطبوعات از زبان امام پخش شد، جزو محكمات است و آنچه پس از رحلت ايشان منتشر شود، به سادگي نميتوان آن را منتسب به ايشان يا از محكمات فرمايشات معظم له قلمداد كرد، بهويژه مطالبي كه با مباني فقهي و سياسي امام و سيره عملي و اخلاقي ايشان در تعارض باشد.
چگونه امكان دارد مرجعي كه قسم ميخورد: «واللـه اسلام تمامش سياست است»7 فرد مسلمان يا فقيه و مرجع تقليدي را از دخالت در سياست منع نمايد؟ اگر اسلام تمامش سياست است، آيا تكليف به يك مسلمان مبني بر عدم دخالت در سياست به معناي تكليف به بيديني نيست؟
آيا از امامي كه ميگفت: «همه قشرها بايد در سياست دخالت كنند، سياست يك ارثي نيست كه مال دولت باشد مال مجلس يا مال افراد خاص باشد، خانمها حق دارند در سياست دخالت كنند، تكليفشان اين است، روحانيون هم حق دارند در سياست دخالت كنند، تكليف آنهاست»8 صدور چنين حكمي قابل تصور است؟
آيا امامي كه دخالت در سياست را حق مجتهدين ميدانست و فرمود: «تا حالا ميگفتند مجتهدين در سياست نبايد دخالت كنند و اين منافي حق مجتهدين است.»9 امكانپذير است كه مجتهد مسلمي را از دخالت در سياست منع كند؟
آيا امامي كه در تاريخ 3/12/1367 مينويسند: «براي مردم و جوانان و حتي عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسي اظهارنظر نميكنم»10 ممكن است يك ماه بعد به آيتاللـه منتظري بگويد در سياست دخالت نكن؟
چرا با وجود اين همه محكمات، عدهاي امام را متهم ميكنند كه برخلاف مباني فقهي خودشان آيتاللـه منتظري را از دخالت در سياست منع كردهاند و با استناد به نامه موسوم به شش فروردين 1368 و ناديده گرفتن نامه دو روز پس از آن، امام را به تناقضگويي متهم ميكنند.
5. حضرت امام پس از حصول اطمينان از عدم انتشار يا معدوم شدن نامه 6/1/1368 اقدام به نگارش نامه دوم به تاريخ 8/1/1368 كردند. و مرحوم حاج احمدآقا از طريق من به ايشان پيام داد كه اگر احياناً نامه 6/1/1368 منتشر شود از طريق شما منتشر شده است و اين نامه را يا معدوم كنيد و يا بهگونهاي نگهداري نماييد كه احدي به آن دسترسي نداشته باشد. بنابراين پخش نامه 6/1/1368 ظلم فاحشي به امام است، چرا كه افكار عمومي را به وجود گفتارها و احكام متناقض امام، در فاصله 48 ساعت، راهبري ميكند.
مردم ميگويند چگونه ميشود امام در نامهاي به آيتاللـه منتظري بنويسند من شما را فاسق و فاجر ميدانم، شما در قعر جهنم هستيد، شما اسرار نظام را به استكبار و منافقين ميدهيد اما 48 ساعت بعد، ايشان را وكيل خود قرار دهند كه شرط آن عدالت است؟ با توجه به اينكه شنيده شده بود كه با نصب پلاكاردي بر درب منزل آيتاللـه منتظري اعلام شده است كه صاحبان وجوهات مربوط به حضرت امام به بيت ايشان (منزل آيتاللـه پسنديده مراجعه نمايند، مرحوم حاج احمدآقا با من تماس گرفتند و گفتند حضرت امام فرمودهاند به آقاي نوري بگوييد با آيتاللـه منتظري تماس بگيرند و بگويند شما همچنان وكيل من هستيد. علاوه بر اينها به ايشان بنويسند من به شما ًشديدا علاقهمندم و نظام و مردم بايد از نظرات فقهي شما استفاده كنند.
آيا براي حذف آيتاللـه منتظري از عرصه سياست و حيات، بايد امام را خراب كرد. اين «حق» افراد و گروههاست كه مخالف آيتاللـه منتظري باشند، اما آنها حق ندارند شخصيت بزرگوار آن رادمرد را «نردبان» رسيدن به مقاصد انحصارطلبانه خود قرار دهند و چون بر بام قدرت رسيدند آن را كنار نهند و برايشان مهم نباشد كه در اين ميان بر امام چه خواهد رفت.
گذشته از همه اين بحثها، به خطبههاي نماز جمعه پس از بركناري آيتاللـه منتظري نگاه كنيد و بنگريد كه شخصيتهاي طراز اول كشور چقدر از عشق متقابل امام خميني و آيتاللـه منتظري تا آخرين روزها و تا پس از بركناري سخن گفتهاند. آيا اگر نامه 6/1 معتبر بود، چنان خطبههايي خوانده ميشد؟
حال اگر آيتاللـه منتظري در مقام تاييد و تمجيد از مسوولان نظام و اعمال حكومت قرار ميگرفت و چشم و گوش بسته، اختيار خود را به دست دولت ميسپرد و آنچه دلخواه حاكميت سياسي بود بر زبان ميراند، آيا باز هم انتشار اطلاعيهها و ديدگاههايش ممنوع بود يا در آن شرايط دخالت ايشان در سياست جايز و ممدوح و بلكه واجب و لازم ميشد؟
عالمان سياست به خوبي بر اين نكته تاكيد كردهاند كه قدرت ميل به تراكم و تمركز و گريز از قانون و پاسخگويي دارد و هه چيز را تابع خود ميكند.
قدرت متراكم و متمركز نهتنها دين را دولتي ميكند، بلكه مراجع تقليد را هم خوش دارد كه گوش به فرمان دولت باشند. «دين دولتي» و «مرجع دولتي» فرزندان عزيز قدرت متراكم و متمركزند.
حال بياييم و بنا را بر مجرميت آيتاللـه منتظري بگذاريم و اين مرجع ديني را «معاذالله غيرمسلمان و مشرك بخوانيم؛ آيا خداوند اين همه پردهدري و اهانت را حتي نسبت به مشركان جايز ميشمارد؟ مگر قرآن كريم حتي از اهانت به مشركان نهي نكرده است.
در قرآن، روايت و اخلاق اسلامي دستورات بيشماري درباره رأفت، محبت، اجتناب از خشونت كلام،قول لين و پرهيز از اهانت وارد شده است اما دست كم در همين دو سال گذشته در مقابل چشم علما،بزرگان، رهبري نظام و مسوولان حكومت و مردم دهها واژه زشت و مستهجن؛ هزاران بار در روزنامهها و تريبونهاي رسمي نثار آيتاللـه منتظري شده است و همگان سكوت كردهاند.
مگر پيامبر گرامي اسلام براي مكارم اخلاق مبعوث نشدهاند؟ خدا را در روز قيامت چگونه پاسخ خواهيم گفت؟ در آن روزي كه قرآن ميگويد:
«و كل انسان الزمناه
طائره في عنقه و نخرج له يوم القيامه كتابا يلقه
منشورا. اقرا كتابك كفي بنفسك اليوم عليك
حسيباً»11 (كردار نيك و بد هر انساني را چون طوقي
به گردنش آويختهايم. و در روز قيامت براي او
نامهاي گشاده بيرون آوريم تا در آن بنگرد. بخوان
نامهات را. امروز تو خود براي حساب كشيدن از خود
بسندهاي.)
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد
شرمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد
كلماتي نظير «خائن»، «پليد»، «منافق»، «فاسق»، «كثيف»، «مزدور»، «خبيث»، «شيخ سادهلوح» فقط چند نمونه از كلماتي است كه صدها بار در تريبونها و رسانههاي عمومي نثار يك مرجع تقليد كردهاند. اين در حالي است كه اگر فقط يكي از اين واژهها در روزنامهاي نسبت به ديگران به كار برده شود؛ گوينده و روزنامه را به اشد مجازات خواهند رساند. مگر مطابق قانون اهانت به مراجع تقليد موجب لغو امتياز نشريه نميشود؟ پس چرا در مقابل انبوه اهانتها به آيتاللـه منتظري سكوت ميشود و اهانتكنندگان با ترفيع در هرم قدرت، نهتنها از «اهانت» پاداش ميگيرند، كه اخلاق عمومي را متزلزل و فضا را ناسالم ميگردانند.
اينك بگوييد مجرم كيست؟ غوغاسالاران، توهينكنندگان يا خرداد كه فقط از اهانت و تهمت دوري كرد و ابتداييترين حق آقاي منتظري (آزادي بيان) را در حد يك شهروند معمولي به رسميت شناخت و همانطور كه روزانه دهها مقاله و پيام از مردم و مسوولان چاپ ميكند، ايشان را نيز چون ديگران انگاشت و در طول يازده ماه حيات و انتشار بيش از دويست و شصت و هفت شماره فقط پنج اطلاعيه از ايشان منتشر كرد، كه يكي از آنها، پيام تسليت به پدر چهار شهيد بود كه نسبت به درج آن نيز از سوي بازپرس دادگاه ويژه مورد اعتراض قرار گرفتهايم. اين ظلم و درد را به كجا بايد برد؟
چه كسي گفته است همگان حق دارند قتلهاي زنجيرهاي را محكوم كنند اما آيتاللـه منتظري حق ندارد؟ چه كسي گفته است همه حق دارند حمله به كوي دانشگاه و سركوب دانشجويان را محكوم كنند اما آيتاللـه منتظري حق ندارد؟ چه كسي حكم كرده است كه تمامي گروهها و شخصيتها حق دارند خشونت را نقد و طرد كنند اما آيتاللـه منتظري حق ندارد؟
الگوي رفتار ما بايد رفتار پيامبر باشد كه سيرهاش در جهت جذب مخالفان بود نه دفع موافقان. وقتي گفته ميشود ايران متعلق به همه ايرانيان است، اين حكم كليه ايرانيان را در بر ميگيرد: چه ايرانياني كه موافق سياستها و عملكرد نظاماند و چه ايرانياني كه مخالف عملكرد مسوولين نظاماند. اگر هم يك ايراني مرتكب جرمي شد، مطابق قوانين مجازات خواهد شد و در مجازات مجرم، مخالفت و يا موافقت با سياستها، نگرشها و رويهها نقشي ندارند.
نميتوان داعيهدار گفتوگوي تمدنها بود و در جهان امروز به نمايندگي از سوي جهان اسلام پرچم عقلانيت و دفاع از دين را در دست گرفت، اما در داخل كشور تحمل شنيدن سخن شهروندان و دلسوزان نظام، هرچند اشتباه، وجود نداشته باشد.
آيا اگر رفتارهاي دو سال گذشته با آيتاللـه منتظري، معكوس ميشد، نظام و انقلاب از اين بابت خسران ميديد يا بر اعتبارش افزوده ميشد؟
مگر قرآن نميگويد:
و لا تستوي الحسنه و لا السيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم.12
خوبي و بدي برابر نيستند. همواره به نيكوترين وجهي پاسخ ده، تا كسي كه ميان تو و او دشمني است چون دوست مهربان تو گردد.
در دنياي كنوني فقط با حفظ حقوق مخالفان و به رسميت شناختن آزادي آنان ميتوان به تداوم و استقلال نظام كمك كرد و از موضع محبت و رحمت ميتوان دشمني و عداوتها را از بين برد و شكوفههاي همدلي و برادري و عقلانيت فقط در مزرعه رحمت ميرويد و مرداب متعفن خشونت، محصولي جز قتل و جنايت به بار نخواهد آورد.
در پايان براي روشن شدن بحث ميگويم: آيتاللـه منتظري بهعنوان يك شهروند ايراني در طول 60 سال گذشته، عمر خويش را مصروف درس و بحث و تحقيق و تدريس و ترويج اسلام نمود و سالهاي زيادي از عمر را در زندان و شكنجه و تبعيد به سر برد.
امام راحل در نامهاي خطاب به وي ميگويد: «هيچ از دستگاه جبار جنايتكار تعجب نيست كه مثل جنابعالي شخصيت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سالها از آزادي، ابتداييترين حقوق بشر محروم و با شكنجههاي قرون وسطايي با او و ساير علماي مذهب و رجال آزاديخواه رفتار كند.»13
پيرمرد 77 سالهاي با آن همه مبارزه و علم و تقوا و رنجها و مشقتها و افتخار شهادت يك فرزند و جانبازي فرزند ديگر، استاد فقه، فلسفه و اصول كه از نظر زهد و وارستگي زبانزد خاص و عام است، اگر چنين فردي بنا بر طبع جايزالخطاي بشري، اشتباهي مرتكب شد، آيا با او بايد اينگونه رفتار شود؟
رفتار يك حكومت مدعي عدل و انصاف با كسي كه خطايي از او سر زد چگونه بايد باشد؟
آيا ميتوان يك مرجع تقليد را به دليل بيان نظرات سياسي و اجتهادياش در يك سخنراني بهمدت دو سال در منزل حبس كرد و هتاكان را پاداش داد و بر صدر نشاند؟
آيا معناي «والكاظمين الغيظ و العافين عنالناس»14 همين رفتاري است كه ما داشتهايم؟
آيا معناي «فاعفوا و اصفحوا»15 همين رفتارها با مرجعيت شيعه است؟
آيا معناي آيه شريفه «و لا يجر منكم شنئان قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي»16 اين است؟
چرا در پوشش دين و به نام دين با يك مرجع تقليد چنين رفتار ميكنيم؟
آيا مقتضاي عدالت آن است كه مرجع تقليد 77 ساله را در منزل زنداني كنيم اما نسبت به آن شيخ هتاك كه در طول هشت سال جنگ در عراق از راديو بغداد و راديو منافقين كثيفترين واژهها و دشنامها را به امام خميني و مسوولان كشور و رزمندگان اسلام نثار ميكرد و شانه به شانه صدام و منافقين با ملت ايران و امام مقابله ميكرد و پس از جنگ به ايران آمد، هيچ اهانتي و هتك حرمتي روا داشته نشود و چهبسا در امنيت و آرامش به سر ميبرد و هيچ ناسزايي نميشنود و شايد بسياري از افراد هم ميترسند نسبت به وي حتي سخني بگويند؟
كدام يك مصداق عدالت است؟ حصر و زندان «فقيه عاليقدر» يا رفاه و آرامش همكار صدام و منافقين!
آنها كه با ادعاي ارزشگرايي و اصولگرايي خود گوش فلك را كر كردهاند كجايند؟ پايمالكننده خون شهدا مرهون الطاف قرار ميگيرد، اما پدر شهيد و جانباز محبوس ميشود.
اگر روش بخشايش صحيح و عادلانه است- كه ما نيز چنين ميانديشيم- بايد شامل همگان باشد.
آيا، پيشوايان ما با مخالفان خود اين چنين رفتار ميكردند، آيا بهتر نيست گفته شود حصر و حبس آيتاللـه منتظري شرط لازم مصالح حكومت است و ارتباطي به مصالح اسلام و انقلاب و نظام ندارد؟
از نظر قدرت، روزنامههاي خاصي كه دائماً به ايشان توهين ميكنند مجاز و ماجورند، اما نشرياتي چون خرداد كه فقط به انعكاس خبر يا اطلاعيه و نامهاي از ايشان مبادره ميكنند معاقب و محكوماند؟
راستي خود را چگونه براي روز قيامت آماده كردهايم؟ زندگي اين دنيا چه زود ميگذرد و در چشم به هم زدني در دادگاه عدل الهي حاضر و به تنهايي با خدا روبهرو ميشويم. اما بايد دانست كه خدايي كه رحمتش بر غضبش سبقت گرفته است، بر مقتضاي كرامت، از حقاللـه ميگذرد، ولي از حقالناس به سادگي عبور نخواهد كرد.
قدرتمندان امروز بايد بدانند كه در پيشگاه حضرت حق هيچ قدرتي ندارند و هيچكس بار ديگري را به دوش نخواهد كشيد و هر كس پاسخگوي اعمال خود خواهد بود.
متاسفانه اينك وضع بهگونهاي است كه با حكومتي كه هشت سال عليه ما جنگيد و آن همه شهيد و جانباز و ويراني در پي آورد طرح دوستي ريخته ميشود، ولي با آيتاللـه منتظري نميتوان وارد تنشزدايي شد و گفتوگوي دوجانبه انتقادي در پيش گرفت؟
با توجه به آنچه گذشت، نهتنها هيچ دليل عقلي و شرعي و يا منع قانوني براي عدم استفاده از نظرات و ديدگاههاي آيت اللـه منتظري و يا انتشار آنها وجود ندارد، بلكه بر مبناي نامه 8/1/1368 حضرت امام نيز نظام و مردم موظفند از نظرات ايشان استفاده كنند.