مرتضي كاظميان
كسب درآمد با سوءاستفاده از حريم خصوصي افراد; مال اندوزي بي عنايت به «اخلاق»، شهوت پول بدون اعتنا به اصول و ارزشهاي بديهي انساني، تامين معاش ولو با تضييع حقوق ديگران و ... اينها زنگ خطرهايي است كه تنها گوشهايي كه «خود را به نشنيدن زدهاند» صدايش را نميشنوند، وگرنه هر ناشنوايي هم اين روزها آژير هشدار را «لمس ميكند»... از نظر نظام سرمايهداري هر آنچه را كه برايش تقاضايي هست ميتوان فروخت و از همين رو «برده داري نوين» و سوءاستفاده از زنان و متوسل شدن به غرايز جنسي و... به تجارتي بسيار بسيار پر سود براي شبكههاي مربوطه تبديل شده است اما حتي در كشورهايي كه اقتصاد بازار در آنها حاكم بلامنازع است و سرمايهداري حرف اول و آخر را ميزند، باز از منظر همان ليبراليسم و آزادي و حقوق فردي، قوانين به شكلي تمام قد از حقوق و آزاديهاي فرد پاسداري و مراقبت ميكنند، اين گونه كسي نميتواند براي نفع شخصي، حقوق و آبرو و حيثيت افراد ديگر را بيپروا به بازي بگيرد و فداي مطامع خويش كند و اين چنين، حتي «چراغ دادن» بيجا و بيتوجيه يك خودرو به يك خانم در «هاليوود» مستحق مجازات و جريمه محسوب ميشود، يا برداشت توهين آميز يا حاوي انگيزه سوء، از يك سخن يا يك برخورد رو در رو (مثلاً در ايالات متحده ) ميتواند پيامدهاي سنگيني براي عامل و «متجاوز» به همراه داشته باشد. با كمال تاسف، اخبار تلخ مربوط به فروش گستردهء يك فيلم (مربوط به بازيگر يك سريال ) و كاسبي سياه برخي افراد و باندها همچنان ادامه دارد، گويا درآمد كثيف حاصله، طمعكاران را تحريك كرده است كه اين چنين، از يك وضع غير قابل دفاع، بهره گيرند و «ماهي» (يا ماهيهاي) خويش را صيد كنند... وجه دردناك اين اتفاق آنجاست كه فلان جوان شهرستاني كه از سر بيكاري به پايتخت آمده است، براي امرار معاش و به خاطر يك مشت «پول»، از «باورها»ي خويش دست ميشويد، سنتها و غيرت ورزيهاي مرسوم و فرهنگ خود را، به كنار مينهد و عملهء اشخاص و باندهايي ميشود كه تنها پول را مقدس ميدانند و به هيچ اخلاقياتي پايبند نيستند... حالا ديگر كمتر كسي اين اصل بديهي اخلاقي را به ياد ميآورد و آويزهء گوش خويش قرار ميدهد كه: آنچه را بر خويش نمي پسندي، به ديگران نيز روا مدار ...
ميدهد كه: آنچه را بر خويش نمي پسندي، به ديگران نيز روا مدار ...
به ميزاني كه يك اقتصاد از توليد و انديشه و خلاقيت و كار و پويايي، تهي ميشود و فاصله ميگيرد، «پولهاي كثيف» بيشتري دست به دست ميشوند و اقتصاد ناسالم و سياه، رونق ميگيرد; درآمدهاي نجومي و يك شبهء متاثر از يك اقتصاد بيمار و ناسالم و رانتي، نه تنها موجب تعميق اختلاف طبقاتي شده، بلكه بسياري از افراد (به خصوص جوانان) را نيز تحريك كرده است كه بكوشند به هر شكل و روش ممكن، هر چند كه اخلاقي نباشد و حتي اگر تضييع حقوق ديگران را در بر داشته باشد، در كوتاهترين زمان «بار خويش» را ببندند و به «جايي» برسند...
وجه نوستالژيك و ناگوار قضيه، به حاشيه رفتن اخلاق و انسانيت و محو شدن ارزشهاي انساني است، زير حجم و سنگيني «نفع كوتاه مدت شخصي»....