آشنایی با آرا و نظریات فعالان ملی مذهبی ایران

فصل اول: دکتر محمد مصدق

بخش پنجم: نظریات رضا علیجانی

مصدق، نیاز کنونی جامعه ما

تهیه و تنظیم: سیّد محمّد صدرالغروی

mohammad_sadr@usa.com

... در تغییر ساختاری که در فضای سیاسی بازتاب دارد، ما داریم به سمت نوعی ملی گرایی و ایران گرایی می رویم اما این گرایش نیاز به فرهنگ و باوری دارد که آن را بارورش کند. اگر ما اساسا ضرورت و نیاز به این فرهنگ را انکار کنیم وارد یک چرخه و دور باطل می شویم و اگر ایران گرایی فعلی بخواهد اسلام گرایی را زیر پا بگذارد، ما دوباره وارد چرخه باطلی که صد سال است داریم دورش می چرخیم می شویم و در نهایت به سمت ایران گرایی افراطی می رویم. این باعث می شود که دوباره جامعه در مقابل این حالت موضع بگیرد و احساس بکند که برج و باورهای فرهنگی و باورهای دینی اش را این ایران گرایی جدید تهدید می کند. بعد مثل آن کتیبه اخوان ثالث مجبور می شویم که این کتیبه را مرتب از این طرف به آن طرف و از آن طرف به این طرف بچرخانیم.

گزینه ملی – مذهبی درست ترین و موفقترین پاسخ به این مرحله بسیار خطیر و حساس است. وگرنه یک ایران گرایی بدون باور یعنی ایران گرایی باستانی به گونه دیگری باز تولید می شود اما به مثابه یک تب تند و گذرا. اگر ایران گرایی با یک باور و فرهنگ جفت نشود ( این فرهنگ و باور یا باید یک تفکر لاییک باشد یا یک تفکر مذهبی ) و صرفا یک احساس عکس العملی باشد، یک تب گذراست و عکس العمل خودش را هم در آینده تاریخ ما حتما نشان می دهد و ما باز – به شکل وارونه ای – خواهیم دید که با یک بال نمی شود پرواز کرد. اگر در رویکرد ملی گرایی جدید هم با « دید تقابلی و حذفی » با عنصر اسلامیت برخورد شود ( همان گونه که تفکر مذهبی سنتی فعلی، ایران قبل از اسلام و ملیت را نفی می کند ) ما باز به درون همان چاله قبلی می افتیم و باز باید بیست سال دیگر برویم تا به یک تعادل جدید برسیم.

بر این اساس است که به نظر می رسد گزینه ملی – مذهبی یک نیاز تاریخی برای ما در ارتباط متقابل و پویای ملیت و باور، شخصیت و عقیده باشد. می دانید که خود دکتر مصدق هم می گفت: « من ایرانی و مسلمانم و با هرچه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند، مبارزه می کنم. » مهندس مهدی بازرگان هم می گفت: « ما ایرانی، مسلمان و مصدقی هستیم. » علی شریعتی هم می گفت: « رهبرم علی و پیشوایم مصدق است. » یعنی در این نحله، این تلفیق خیلی خوب و طبیعی صورت گرفته است. اگر ما به درون آن چاله بیفتیم، جامعه یک بار دیگر به سمت یک وضعیت دو قطبی پیش می رود که ممکن است در عرصه سیاسی یک قطب بر قطب دیگر غلبه بکند ولی در عرصه ساختار ها و ناخودآگاه قومی، وقتی گرد و خاک ها کنار برود، دوباره عکس العمل تاریخی خود را نشان خواهد داد.

ما الان به تلفیقی از شریعتی و مصدق نیاز داریم. من این نکته را به طور سمبلیک می گویم، نه این که شریعتی نماد مذهب و مصدق نماد ملیت است. شاید شریعتی بیشتر نماد اندیشه و مصدق بیشتر نماد تحقق اندیشه باشد. ما نیاز به یک تلفیق زنده و پویا از این دو داریم.

... شریعتی در کتاب هایش از نمادهای جغرافیایی، زیاد استفاده می کند. در استعاره کویر می گوید تاریخ در چهره جغرافیا خود را نشان داده است. یا در حسین وارث آدم، از نماد دجله و فرات استفاده می کند.

شاید اینک بتوان از این مثال نمادین استفاده کرد: یکی از خیابان های تهران که اسمش خیابان پهلوی بود، بعد از انقلاب اسمش را خیابان مصدق گذاشتند. یکی از مدافعان کودتای 28 مرداد اسم این خیابان را به خیابان ولی عصر تغییر داد. ( ولی عصر، اسم مقدس و مورد احترام جامعه است و می تواند روی هر خیابانی قرار بگیرد. ) اسم یک خیابان دیگر هم که از مقابل حسینیه ارشاد می گذرد، شریعتی گذاشته شد. اگر این دو خیابان را در نظر بگیریم، می بینیم که خیابان مصدق که از اعماق شهر – تاریخ کهن ما – شروع می شود و خیابان شریعتی که از وسط های شهر شروع می شود، هر دو در آستانه « دربند » به هم می رسند. امروز هر دو در بندند، در بند تحجر، در بند قشریت، اما در یک فاز و فراز بالاتر، این ها می توانند به یک « آبشار دو قلویی » برسند که بر فراز تهران است. آبشاری که فوران کند و جامعه را از مذهب و از ملیت، از اندیشه و از شخصیت، از فکر و از سازندگی سیراب نماید.

منابع:

1- رضا علیجانی: مجله ایران فردا، سال هشتم، شماره 65، دی 1378، صفحات 34 و 35.

2- محمد بسته نگار: مصدق و حاکمیت ملت، انتشارات قلم، چاپ اول، 1381، صفحات 852 و 853.