آشنایی با آرا و نظریات فعالان ملی مذهبی ایران

فصل اول: دکتر محمد مصدق

بخش سوم: نظریات دکتر محمود نکوروح

در جستجوی هویتی تازه

تهیه و تنظیم: سیّد محمّد صدرالغروی

mohammad_sadr@usa.com

الف. در جستجوی هویتی تازه

... آواری که با انقلاب مشروطه بر سر جامعه ایران و مخصوصاً هیات حاکمه فرو ریخت در هر صورت چشم ها را باز کرد و مردم ایران را به تماشای اطراف خود فراخواند. تماشایی که مدت بیست سال با دیکتاتوری رضاخان اگرچه بسته شد ولی بعد از این مدت به خاطر جنگ و گسترش ارتباطات جهانی، و ورود متفقین و برهم خوردن مناطق نفوذ قبلی و ... دیده ها را بازتر کرد و روند تازه ای را با عکس العمل های تازه مردمی سبب شد که به دوره ملی شدن نفت مشهور است. دوره ای که آزادی برای مدت ده سال دیگر تجربه شد، احزاب فراوان پدید آمدند، ایدئولوژی ها و جهان بینی ها فرصت ظهور و بروز یافتند، تفکر انتقادی – فلسفی – سیاسی با روزنامه های فراوان همه جا را فرا گرفت اگرچه وملت ما چندین انتخابات آزاد را تجربه کرد. نخست وزیری که برای اولین بار گفت: « من نه نخست وزیر شاهم نه نخست وزیر مجلس، من نخست وزیر مردمم.»

هویت جدیدی از نظر سیاسی – اجتماعی – فرهنگی متولد شد که تحت تاثیر احزاب سیاسی، روند روشنفکری تازه پا، با هویت گذشته هیچ شباهتی نداشت...

... در سیاست و مدیریت تز تازه ای به نام  سیاست موازنه منفی  مطرح شد که دقیقاً نقطه مقابل تز  سیاست موازنه مثبت زمامداران وابسته گذشته بود، زمامدارانی که معتقد بودند باید هم به غرب و هم به شرق باج داد تا ماند ولی در سیاست موازنه منفی، منافع مردم و مصالح مملکت برای اولین بار مطرح شد و در مقابل تمام طرح ها و برنامه ها اصل مرجح گردید.

ب. خورشید بی غروب

مردان بزرگ تاریخ در دوران مدرن، کسانی هستند که به جز دوران حیات خود برای بعد از مرگ خود هم برنامه ریزی کنند و این ها استثنائات تاریخی هستند که همانندشان کمتر و حتی یافت نمی شود. مردانی که به خاطر پایبندی به اصولی مردمی، به سرعت نهادینه شده و برای همیشه جاودانه می مانند و تا قرن ها راهنمای مبارزات گردیده و تا رسیدن به هدف های درازمدت پایدار می ماند.

می دانیم دکتر مصدق، قبل از همه آینده نگر بود و بیهوده در رابطه با گذشته شعار نمی داد و از شعارهای دهان پرکن و بیهوده به شدت پرهیز می کرد و حتی گذشته را علی رغم بعضی از سیاستمداران تاریخ معاصر ایده آلیزه نمی کرد. از ابتدا دارای برنامه مشخص و معین بود. ملی کردن صنعت نفت، اصلاح قانون انتخابات و با کلی بافی های بی سر و ته جامعه را سرگرم نمی نمود. از اول به رشد ملت در سایه اقتصاد خودکفا ( اقتصاد بدون نفت ) و در زمینه سیاسی، به حاکمیت ملت به هر صورت و به هر شکل پای می فشرد، از این مواضع هیچ گونه گذشتی را پذیرا نبود و دیدیم تا آخر هم رفت و در برابر نیروهای ضد ملی و ضد مردمی کوتاه نیامد تا جایی که با تکیه به بیگانه، ناجوانمردانه علیه او کودتا کردند، ولی او حتی در دادگاه و زندان هم از افشای آنان و سیاست های سلطه گران جهانی فروگذار نکرد تا بالاخره آن نظام فاسد و وابسته فروریخت.

خشم غارتگران جهانی بدین خاطر از او بود که او اسطوره شکست ناپذیری آنان را برای کشورهای زیر سلطه باطل کرد. امری که حتی کمونیست های جهان سوم که خطر اصلی را رشد بورژوازی ملی و حکومت های وابسته بدانان می دانستند سردرگم کرد. او نشان داد که چگونه در مقاطع تاریخی رشد بورژوازی ملی، تولیدگر و حتی رقیب سرمایه داری جهانی در داخل، می تواند کشور را در یک زمان خاص از وابستگی و واردات بی نیاز کند. در ضمن عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، در عین حال که با رشد و گسترش طبقه متوسط تعارضی ندارد، بلکه این امر متضمن مردمسالاری نهادینه به خاطر توزیع گسترده ثروت بوده که توزیع قدرت را ایجاب می نماید.

او به خاطر پرهیز از وعده و وعیدهای عوامفریبانه، نوعی اخلاق سیاسی، در دورانی که شارلاتانیسم سیاسی و دینی و حتی ایدئولوژیک بسیاری را می فریفت، ارائه کرد که محکی شد برای آیندگان تا دولتمردان خود را با آن بسنجند و در محکمه افکار عمومی به آنان بر مبنای این اخلاق نمره مثبت و منفی دهند. امری که راه گریز را برای بسیاری البته می بست. از این جا بود که ساختارهای کهنه و پوسیده فروریخت و آن نظام وابسته با هزینه کردن از تاریخ و تمدن ایران دیگر نتوانست سرپا بماند و با اولین تندباد حوادث از میان رفت که البته این امر برای آنان که به عمق تاریخ و حوادث توجه داشته قابل پیش بینی بود، زیرا که هیچ گونه مشروعیتی آن نظام مخصوصاً بعد از کودتای 28 مرداد دیگر نداشت. اگرچه امروز بسیاری آن سقوط را به حساب خود می گذارند ولی چنین نظامی به خاطر تکیه به فرد و جدایی از مردم مخصوصاً با خاطره ای که مردم ایران از دموکراسی اجتماعی زمان مصدق داشتند هرگز نتوانست پایگاه مستحکمی برای خود دست و پا کند.

امروز ما وارد دوران جامعه مدنی شده ایم. دموکراسی نهاد ها و یا دموکراسی نهادینه و بیش از دو راه پیش روی ما نیست. یا باید قانونمند شویم، و یا هر نهادی از این وضع آشفته بهره برده و خودمختار شده و چه بسا نهادهایی به فساد کشیده شوند و حتی تبدیل به باندهای مافیایی گردند. از این جا است که مردمسالاری یک جبر زمانه است که در غیر این صورت به آنارشیسم ره می گشاید. این نهادها اگر نتوانند در قدرت سیاسی خود را وارد کنند در دراز مدت کم کم آن را به حاشیه خواهند راند و تضادهای اجتماعی را دامن می زنند.

بحران از این جا آغاز می شود که قدرت سیاسی راه خود را می رود و قدرت اجتماعی و یا باندهای مافیایی راه خود را، در حالی که قدرت سیاسی را هم یا کانالیزه می کنند و یا به حاشیه می رانند، از این رو دچار سردرگمی می کنند تا جایی که بن بست را همه کس احساس می کند.

یادش شاد، راهش پایدار که از اول او مرد قانون بود و گامی از آن فراتر ننهاد و به قدرت اجتماعی که در حال تولید بود، مستظهر بود – زیرا که او در درجه اول حقوقدان بود – تجربه نیم قرن مبارزات به ما نشان داد که رهایی ما تنها با داخلی کردن قدرت سیاسی میسر نیست، بلکه در درجه اول با دموکراتیزه کردن تمام امور اعم از سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باید ملازم باشد.

منابع:

1- محمود نکوروح: در جستجوی هویتی تازه، انتشارات چاپخش، چاپ اول، 1378، صفحات 19 و 20.

2- محمد بسته نگار: مصدق و حاکمیت ملت، انتشارات قلم، چاپ اول، 1381، صفحات 919 و 920.