دکتر حسين رفيعي

تحليلي بر تقابل ديدگاه هاي امريکايي - روسي

راهکارهاي مقابله با امريکا

12- توسعه آزادي ها، گسترش دموکراسي، باز کردن حيطه خودي ها، اولويت دادن به منافع ملي و مصالح ملي به جاي منافع گروهي و جناحي راه مقابله با امريکاست. انتخابات مجلس هشتم در پيش است و عملکرد آينده نشان خواهد داد که آيا قصد دارند جبهه متحد نرم افزاري عليه مقابله با امريکا ايجاد کنند ؛ اتفاقي که در خرداد 1376 پيش آمد.

- روز چهارشنبه مورخ 25/7/86 جرج بوش، رئيس جمهور امريکا، در مصاحبه مطبوعاتي خود در کاخ سفيد اعلام کرد اگر جهان نمي خواهد به «جنگ جهاني سوم» وارد شود بايد از توانايي هاي ايران براي ساخت سلاح هسته يي جلوگيري کند. اين از لحن جديدي از تهديد امريکا، به کل جهان، خبر مي داد. هر چند خانمي از سخنگويان کاخ سفيد در روز جمعه 27/7/86 سعي کرد اين تهديد آشکار را کم رنگ کند ولي بوش حرفش را زده بود و «تلطيف سازي» خانم سخنگو زياد کار ساز نبود. حال بايد پرسيد که بوش چه کسي يا کساني را تهديد مي کند.

2- پوتين، رئيس جمهور روسيه، در دوران حکومت خود توانسته است بخشي از ابهت و توانايي هاي استراتژيک شوروي سابق را در وارث اصلي آن ابر قدرت، يعني روسيه، باز سازي کند. اين توانايي ها عبارتند از؛ رشد اقتصادي و تقويت روبل پول ملي روسيه، افزايش در آمد روسيه از گاز و نفت صادراتي به متحدان گذشته که هم اکنون در خط امريکا قرار گرفته اند. اختصاص 200 ميليارد دلار به نو سازي سلاح استراتژيک روسيه، مقابله سياسي با دخالت ها و تهاجمات نظامي امريکا در منطقه نفوذ شوروي سابق، شرکت در کنفرانس تهران ( کشورهاي حاشيه بحر خزر ) و بيان اينکه «رهبران ايران از تهديد نمي ترسند» در آلمان قبل از ورود به ايران و اينکه «روسيه حمله نظامي به ايران را تحمل نخواهد کرد» در تهران. قطعنامه پاياني کنفرانس هم تاکيد داشت که کشورهاي عضو به يکديگر حمله نظامي نکرده و به کشور ثالثي در حمله به اعضا کمک نخواهند کرد.

3- از يک سال پيش، پوتين به صراحت مواضعي را اعلام کرده است که مي تواند طلايه دار تجديد حيات يک نوع جنگ سرد جديد باشد. روسيه، تنها کشوري است که زراد خانه هسته يي آن همراه با تعداد موشک هاي قاره پيما مي تواند رقيب امريکا باشد. ناسيوناليسم روسي و گذشته ابر قدرتي آن، پوتين را ترغيب مي کند که نقش فعالي به منظور کسب موقعيت ابر قدرتي خود ايفا کند و احتمالاً روسيه دست امريکا را خوانده است که هدف آن نگه داشتن روسيه در جرگه کشورهاي صادر کننده مواد خام و جلوگيري از پيوستن آن به کشورهاي پيشرفته غربي، است. يکي از زمينه هاي مناسب اين رقابت در حال حاضر براي روسيه ايران است. هنوز رژيم حقوقي بحر خزر امضا نشده و با توجه به قرار داد گذشته بين ايران و شوروي، روسيه به دنبال کسب امتياز از ايران براي خود و احياناً ساير کشورهاي حاشيه اين دريا است.

4- به تعويق افتادن جلسه گروه 1«5 و ظاهراً اعتراض چين به دليل ملاقات اعضاي کنگره امريکا و بوش با «دالايي لاما» روحاني ناراضي تبت و البته اين تعويق با تمايل اروپا تا تنظيم گزارش البرادعي، حکايت از اين مي کند که چين و اروپا، عجله امريکا را در وارد آوردن فشار به ايران، ندارند.

5- کشورهاي حوزه خليج فارس، اگر چه از غني سازي اورانيوم ايران ناراضي هستند و تنش زدايي دوران خاتمي لطمه خورده و مرتباً مسائل محيط زيستي نيروگاه بوشهر را مطرح مي کنند و زمزمه درخواست دستيابي به نيروگاه برق هسته يي را دارند، ولي از درگيري نظامي امريکا يا کل غرب با ايران استقبال نمي کنند و حتي با آن مخالف هستند، چون احتمالاً مي دانند که عواقب اين کار بيش از آنکه به امريکا لطمه وارد کند، خسارات جبران ناپذيري در منطقه به جاي خواهد گذاشت و کشورهاي جنوبي خليج فارس صدمات جدي خواهند ديد.

6- سوال اينجاست که بوش با چه کساني سخن گفته است؟ تهديد شروع جنگ جهاني سوم از طرف بوش در اين مقطع متوجه اروپا، ژاپن، چين، هند، کشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس و علي الخصوص روسيه است. او با عنوان کردن جنگ جهاني سوم کل جهان را مخاطب قرار داده است. او به زبان ديپلماتيک خاص امريکايي ها که هميشه با تهديد و ارعاب همراه هست خواسته است با تمام کشورهايي که ممکن است در مورد فشار بر ايران با امريکا هم عقيده نباشند دکترين کارتر را تکرار کرده است که «خليج فارس منطقه منافع امريکاست، بوش براي اينکه سخن خود را توجيه کند مساله اسرائيل و محو آن از نقشه جهان را پيش کشيد تا حمايت جهاني را جلب کند. امريکا در اين تهديد خود آمادگي امريکا را براي جنگ با روسيه، چين، هند و کل جهان سوم و در مرحله بعدي، حتي با اروپا و ژاپن هم بيان مي کند تا کنترل جهان از دستش خارج نشود.

7- از طرف ديگر، در اين طرف، کساني هستند که اعتقاد دارند امريکا به دليل ناحق بودن خود زوال پذير است و به سرنوشت امپراتوران گذشته جهان دچار خواهد شد و از امپراتوري دست خواهد کشيد و به مرزهاي بومي امريکا عقب نشيني خواهد کرد.

8- زوال پذيري امپراتوري امريکا را حتي محققاني چون امانوئل تïد فرانسوي در کتاب مشهور خود «امريکا پس از امپراتوري» به دلايل اقتصادي، سياسي و اجتماعي براي سال 2050 پيش بيني کرده اند. به لحاظ تجربه تاريخي و سنت الهي هم اين حرف درست است که قلدران و زورگويان جهان شکست خواهند خورد و نابود خواهند شد. چنان که امپراتوران گذشته تاريخ چنين شده اند. ولي سوال اين است که آيا امريکا در موقعيت اين شکست قرار دارد ؟

9- استعفاي آقاي لاريجاني اين سوال را پيش آورده است که گويا گروه «راديکال» در هيات حاکم ايران مسلط تر و احتمال جنگ با امريکا بيشتر شده و اين استعفا تقابل امريکا - ايران را محتمل تر کرده است. بايد گفت درست است که استعفاي آقاي لاريجاني به علت اختلاف بين وي و رئيس جمهور بوده است ولي سياست هاي هسته يي ايران را نه رئيس جمهور و نه آقاي لاريجاني تعيين مي کرده اند بلکه کل نظام چنين سياستي داشته و دارد.

10- تغيير لحن آقاي لاريجاني از آرمان گرايي در شروع کار ايشان در سال 1384 تا واقع گرايي نسبي و ديپلماتيک در ماه هاي اخير و ثابت ماندن لحن آقاي احمدي نژاد در حيطه صرف آرمان گرايي اين اختلافات را از ماه ها قبل به خوبي نشان مي داد. ولي سوال اين است که آيا واقع گرايي نسبي آقاي لاريجاني قادر بوده سياست هاي کل نظام را در اين مورد تغيير دهد ؟ چنين شواهدي در دست نيست.

11- امريکا، در شرايط کنوني، در مورد ايران چند سناريو را با هم پيش مي برد که عبارتند از؛

از جمله برخورد نرم افزاري يا سخت افزاري را پيگيري مي کند بنابراين چگونه مي توان با بوش و هيات حاکم امريکا مقابله کرد ؟

مقابله با امريکا با وسايل سخت افزاري مقدور نيست. اولاً امريکا با شکست نظامي، بالفرض، متلاشي نخواهد شد. امريکا در ويتنام شکست نظامي متحمل شد ولي سرزميني سوخته و ملتي به شدت ضعيف شده و ناتوان بر جاي گذاشت. ثانياً شرايط رو به زوال امريکا هنوز مي تواند ده ها سال ديگر تا فروپاشي کامل امپراتوري ادامه داشته باشد. ثالثاً فرآيند تضعيف و تشديد زوال اين امپراتوري را بايد به کمک جبهه يي از تمامي دول و ملل جهان به انجام رسانيد. مجموعه يي از کشورهاي جهان سوم که چين، روسيه، هند و... در آن باشند و حتي رقباي اروپايي و ژاپني امريکا را هم در اين اتحٌاد بايد در نظر گرفت.