مرتضي كاظميان

شهرهاي دوگانه
 

نيويورك را برخي «جهاني‌ترين شهر جهان» ناميده‌اند در عين حالي كه شهري پر از «روياها و كابوس‌ها» است، آشكارترين «قطبي شدن» را هم نشان مي‌دهد. شهري كه به شدت «دوگانه» است: زندگي مشترك گروهي از افراد طبقهء پايين به شدت محروم و گروهي ديگر از شهروندان به شدت مرفه.

نيويورك با در اختيار داشتن حدود 40 درصد از سرمايهء جهان كه محل استقرار «وال استريت» و بازار بزرگ منهتن است در عين حال جايي است كه ناحيهء «برانكس» در آن،محروميتي شديد را پيش چشم مي‌گذارد و كم‌تر بيگانه و غريبه‌اي است كه در محيط اطراف آن پرسه زند و مزهء ترس و ناامني را نچشد.

وضع نيويورك را در لندن هم مي‌توان به نوعي، مشاهده كرد اما چنين وضعي در توكيو، مشهود نيست. فراموش نكنيم كه اين سه شهر (نيويورك، لندن و توكيو) سه ابرشهر رهبري كنندهء جهان با حدود 75 درصد سرمايه‌سازي در بازار بين‌المللي هستند،اما همچنان كه ذكر شد، وضع توكيو متفاوت با لندن و به ويژه نيويورك است.

زندگي دو قطبي در شهرهاي دوگانه، دامن بسياري كلانشهرها را گرفته است.شكاف بزرگي كه ميان ثروتمندان و فقرا در اين شهرها وجود دارد،همچون دهان بزرگي است كه آماده است هر لحظه، هر چيزي را ببلعد... لس‌آنجلس، يك نمونهء ديگر است. وقتي كه فرد از طريق بزرگراه‌ها سوار بر يك اتومبيل راحت و داراي تهويه مطبوع سفر مي‌كند، تنها تصوري كه از محلات فقيرنشين شهري به ذهنش خطور مي‌كند، منظره‌اي است از خانه‌هاي تخته پوش شده و مردان سرگردان و بي‌كار گوشه و كنار خيابان.

فراموش نكرده‌ايم كه در 1992 چگونه جرقه‌اي كوچك به يكباره همه چيز را مشتعل كرد و ميليون‌ها دلار از سرمايه‌هاي فروشگاه‌ها در آتش سوخت. آن جرقهء كوچك، نشان دادن يك فيلم تلويزيوني از كتك خوردن يك سياه پوست توسط افسران پليس لس‌آنجلس بود.

لس‌آنجلس بود.

قطبي شدن ثروت و فقر، خسارات مادي و انساني فراواني به همراه گذاشت و آن شكاف خيلي چيزها را بلعيد...

اين‌جا در كشور خودمان هم، كافي است نيمه شبي كه از ترافيك خبري نيست از شمالي‌ترين نقطهء پايتخت به طرف پايين روانه شويم; هر خودرويي كه باشد،تفاوت نمي‌كند; ساعتي نگذشته است كه در حاشيه‌هاي جنوبي يا شرقي يا جنوب غربي شهر، پيش چشم ما، مناطقي است كه مي‌توانست در هر منطقهء ديگري از كشور باشد. آن‌ها فقط به جهت فاصله متري به پايتخت نزديك‌اند.

همين وضع را در چند شهر بزرگ ديگر كشور (به ويژه مشهد) نيز مي‌توان مشاهده كرد.حاشيه‌نشين‌ها، مهاجران، فقرا و طبقات فرودست ساكن كنار و گوشهء شهرها هستند كه نه تنها فقر اقتصادي; فقر فرهنگي و عوارض و آسيب‌هاي مترتب بر آن را هم مي‌چشند و تحمل مي‌كنند

 

شهرهاي دوگانه، هر چند به خاطر وسعت و بزرگي‌‌شان، آسيب‌ها و ناهنجاري‌هاي اجتماعي را در خود مي‌بلعند و گاه، عريان نمي‌كنند اما حقيقت،آن چنان قدرتمند است كه خود را تحميل خواهد كرد.كلام نغزي گفت كه«پيشگيري آسان‌تر از درمان است»براي زندگي دو قطبي در شهرهاي دوگانه، بايد تدبيريانديشيد و كاري كرد،پيش از آن‌كه دير شود