آیا افکار عمومی ایرانیان متزلزل است؟

حنيف يزدانی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

hanifyazdani@gmail.com

مقدمه

در عصر حاضر با رشد و توسعه پاره ای از تکنولوژی های زندگی مدرن نظیر تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات، نیروی محرکه جامعه ها در پاره ای از جهات، در برآوردن خواسته ها و مطالباتشان بیشتر شده است .

با گسترش تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی و افزایش آگاهی مردم به حقوق خود ، دولتها به عنوان بخش منسجم و سازمان یافته قدرت مجبور به همسو کردن خود با خواست مردم شده اند. به طوری که مستبد ترین سیاستمداران و دولتها و نظامهای سیاسی، هنگام عملی کردن نیات خود، با هزار ترفند و فریب کوشش دارند تا مقاصد خود را با افکار مردم منطبق نشان دهند .

دمو کراسی  نظامی است  که درآن مطالبات مردم به بهترین صورت بیان می شود و مجالی برای بروز و شکوفایی استعداد  انسانها به وجود می آورد .بنا بر این، دموکراسی در معنای واقعی آن تنها هنگامی رخ می دهد که، عوامل و موانع سیاسی و یا اقتصادی و یا فرهنگی مطالبات واقعی جامعه و استعدادها و توانایی های آنها را که خواست و مطالبات واقعی مردم را محدود به خواست گروه بندی ها و یا روابط قدرت نسازد.

در جهان قدیم دولتها و قدرتها به وسیله زور عریان و تیغ و نیزه راه را بر بیان مطالبات مردم می بستند اما امروزه  قدرتها به گونه ایی دیگر با توسل به صنعت فرهنگ سازی (قول هورکهایمرو آدرنو) مطالبات مردم را از درون تهی می کنند و استعداد ها و توانایی ها را در جهت مقاصد و نیات خود تربیت می کنند.

از دیگر سو با ید دانست که روش دموکراسی اگر چه امروزه به عنوان نظام مطلوب مورد اقبال عموم قرار گرفته است، لیکن دموکراسی های موجود دارای ضعف هایی نیز هست که به صورت خلاصه می توان آنها را فهرست کرد:

1- استبداد اکثریت :گا هی در دموکراسی ها  با وضع پاره ای از قوانین، حقوق اقلیت را محدود کنند. به خصوص وقتی که وقتی بنای دموکراسی ها بر رقابت و قدرت باشد. بر این عامل بیفزایید تلاش  قدرت طلبان را برای به انحراف کشاندن دموکراسی به وسیله  توده گرایی . در آن شرایط  توده مردم دیگر برا ساس وجدان آگاه و بیدار خویش عمل نمی کند بلکه مولفه های دیگری بر مطالبات اصیل مردم تحمیل می شود.

2- بنابر همین خاصه، دستگاههای رسانه ای ممکن است ابزار فریبکاری جامعه قرار گیرد.

3- اکثر دموکراسی ها به شیوه پارلمانی برگزار می شود، به همین دلیل طبیعی است در بسیاری از مواقع رای و نظر رای دهندگان و انتخاب شده ها یکی نباشد. این ضعف زمانی ظاهر می شود که رسانه، روشنفکران، نخبه های جامعه و بالاخره منتخبین، رابطه مستقیم با انتخاب کنندگان ایجاد نمی کنند.

4- مشکل پیچیده ایی که در نظامهای وفادار به دموکراسی وجود دارد این نکته است که : آیا کسانی که به دموکراسی اعتقاد ندارند، می توانند منتخب فرایند دموکراتیک شدن جامعه باشند؟ البته ممکن است در تئوری پاسخی به این پرسش داده شود ولیکن د ر عمل هنگام برخورد با این مشکل چگونه باید رفتار کرد؟

بدین ترتیب، با مشخص شدن ضعف دموکراسی ها، راهکار بهتری برای جریان دموکراتیک کردن جامعه بدست می آید.

اما چگونه می توان این ضعف ها را جبران کرد؟ راه حلی که این نوشتار نشان می دهد، آگاه کردن عموم مردم از طریق به راه انداختن جریان اندیشه ها و اطلاعات آزاد در حوزه عمومی است.سپس در ادامه چگونگی شکل گیری افکار عمومی را بررسی خواهیم کرد و در آخر در افکار عمومی ایرانیان با توجه به مسائل گفته شده نظر می افکنیم. 

تجربه چند دهه گذشته در  وقوع نظامهای توتالیتاریستی ، فاشیستی از دل دموکراسی ها و همچنین منحرف شدن چندین انقلاب مردمی با خدع و نیرنگ قدرت بازان و از سوی دیگر  تجربه جهان سرمایه داری امروزی که علاوه بر جسم انسانها ، روح آدمیان را نیز به اسارت در آورده است همگی موید این ضعفها است.

درست در همین نقطه است که ضرورت بحث در باره «افکار عمومی» و چگونگی شکل گیری آن  روشن می شود.

1

ایران کشوری است با سابقه تاریخی کهن  وهمچنین تجربه یکصد ساله در راه گذشتن از دروازه های دموکراسی که البته در چند پاره زمانی نیز موفقیتهای اندکی کسب نموده که از جهاتی برای جهان الگو ساز نیز بوده است.

رویکرد تحلیلگران اجتماعی وجامعه شناسان در باره نوع عملکرد مردم ایران متفاوت است .عده ایی از محققان اجتماعی در ایران معتقدند ایرانیان مردمی بی ثبات ، دمدمی مزاج و مذبذب هستند که نوع عمل آنها پیشبینی ناپذیر است و تنها در آستانه عمل است که می شود دید که چگونه فکر می کنند و چه عمل می کنند.

آنها برای اثبات مدعای خود  مثالهایی نیز بیان می کنند از جمله اینکه ؛چرا مردم ایران در خرداد 76 به خاتمی با شعار آزادی رای می دهند و در تیر 84 به احمدی نژاد با شعار نان، یا اینکه مردم ایران در صبح 28 مرداد درود بر مصدق را شعار دادند و عصر همان روز بر شادروان مصدق و دولت ایشان مرگ ، سر دادند . 

نگارنده قصد ندارد تا با قلم فرسایی در باره  درستی یا نادرستی این نمونه  اقوال  با بحث های تاریخی و سیاسی   خواننده را به بحث های نامربوط به این نوشتار بکشاند. .

به اعتقاد این دسته از محققان، جامعه ایرا ن و نخبگان از تفکرات پوپولیستی مردمش در رنج هستند. این جامعه شناسان مشکلات سیاسی اجتماعی جامعه ایران را در پوپولیستی بودن تفکرات مردم ِمذبذب ایران خلاصه می کنند.  

2

برای سنجش مدعای این دسته از جامعه شناسان سعی خواهم کرد با پاسخ دادن به پرسش زیر بحث شفاف تر شود.

افکار عمومی در کدام بخش از یک جامعه شکل می گیرد؟ به عبارت دیگر اگر یک جامعه را در قالب مفاهیم «توده»  the mass))  و«عموم» ( the public) گروهبندی کنیم ، افکار عمومی در کدام سطح ایجاد می شود؟

بلومر ، اصطلاح عموم را برای گروهی از مردم به کار می برد که الف) با مساله ایی مواجه شده اند. ب) در برخورد با آن مساله ایده های مختلفی یافته اند .ج) در بحث ها پیرامون موضوعی دخالت می کنند که عدم توافق و بحث حول و حوش آن مساله به«عموم» موجودیت می دهد.(افکار عمومی - وینسنت پرایس –ترجمه علی رستمی و الهام تهامی)

به گفته بلومر«عموم، نوعی گروه بی شکل(amorphous group) است که اندازه و تعداد اعضای آن با توجه به موضوع تغییر می کند و به جای داشتن فعالیتهای قابل تعریف، برای رسیدن به یک عمل در گیر می شود و بنا براین ،مجبور می گردد که عملش را خلق نماید» .(همان)

همانطور که بلومر تاکید می کند، مشخصه اصلی «عموم » کنشمندی است .به عبارت دیگر« عموم » در واکنش به هیجانات مشترک رشد نمی کند، بلکه به وسیله بحث های عقلانی و کنش به یک موضوع سازمان می یابد.

در مقابل عموم می توان از «توده» نام برد. جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی «توده » را دارای خصوصیاتی می دانند که آنرا از عموم متمایز می کند.از جمله ؛« توده» متشکل از افراد گمنام است که ارتباط بسیار کمی میان اعضای آن است. «توده» بی نهایت غیر متجانس است و افرادی از هر قماش (all walk of life) را در بر می گیرد.همچنین از لحاظ جغرافیایی، پراکندگی گسترده تری دارد و نسبت به عموم دارای سازمان یافتگی سست تری است و اعضایش قادر نیستندکه به صورت هماهنگ با یکدیگر عمل کنند.(همان)

بر خلاف عموم ، «توده» منحصرا از توجه عام به برخی مسائل نشأت می گیرد و از دیگر مشخصه های آن شکل گیری واکنشهای غیر متعارف در خارج از هر گونه بحث یا گفتگو است.

البته عموم و توده بی ارتباط با یکدیگر نیستند و تحت تاثیر عواملی این دو به یکدیگر تبدیل می شوند. با گسترش روز افزون و سرسام آور تبلیغات توسط رسانه های جمعی و فزونی سیل مهاجرتها و تسلط فرهنگ مرکز بر فرهنگهای حاشیه در روند جهانی شدن و... عموم به توده تبدیل می شود.

مسلم است هر چه در جامعه ایی پیوند مردم با یکدیگر در فراگرد عموم باشد انظباط اجتماعی آن جامعه نیز بیشتر خواهد بود و بدین ترتیب خواستها و مطالبات اصیل و رشد یابنده مردم برای شکوفایی استعداد ها در« افکار عمومی » تجلی می یابد.

در واقع تبدیل کردن عموم به توده روش مستمری بوده است که قدرتها برای زیر پا گذاشتن مطالبات و حقوق مردم انجام می دهند. لذا برای یافتن افکار عمومی و اینکه مردم چه می گویند و چگونه فکر می کنند باید در میان عموم قرار گرفت و نه توده .

در نتیجه به آن دسته از جامعه شناسانی که ماهیت افکار عمومی ایرانیان را ناپایدار می شمارند، باید پرسید که مشخصه های این افکار را در کجا دریافت کرده اند؟

3

همچنین بعضی از محققان در پی شناخت شالوده روانشناسانه افکار عمومی از مفاهیم «طرح واره» schemata)) ، ارزش (value) و مشخصات گروهی (group identincation) سود جسته اند.

تحقیقات روانشناسانه نشان می دهد که یک طرح واره وقتی فعال می شود ، نوعی درک سریع ذهنی در فکر و تصور کردن را فراهم می آو رد و با جلب توجه به برخی ویژگی های محیط پیرامون، شالوده ایی را برای استنباط رویداد ها و مردم را به وجود می آورد.

همچنین به فرد کمک می کند تا اطلاعاتش را دسته بندی نماید . بر اساس تئوری طرح واره، روند شکل گیری افکار عمومی بدین ترتیب به وجود می آید : درابتدا به ایجاد فیلتر های مفهومی می پردازد که به واسطه آنها تنها می باید اطلاعات مرتبط با یک مساله عمومی عبور کند . (همان)

دوم اینکه طرح واره ممکن است پاسخ اطلاعاتی پیرامون امور عمومی پایه ایی برای استنباط تلقی شوند . یک طرح واره فعال شده مجموعه ایی از عقاید مرتبط را به ذهن می آورد و سپس در مورد اطلاعات جدید تداعی های ذهنی مردم را تغییر می دهد.

در واقع طرح واره به عنوان ابزارهای شناختی و مفهومی، به سازمان دهی اندیشه ها درباره موضوعات مختلف کمک می کند.

ارزشها؛ عقاید قابل اندازه گیری هستند پیرامون مسائلی که مقبول است.ارزشها به عنوان معیار های آشکار برای قضاوت پیرامون حالات و رفتا رهای شخصی ، اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرند . همچنین ارزشها برنامه عام برای راهنمایی اعمال افراد ایجاد می کنند.(همان)

همانند سازی گروهی ؛از دیگر مسائلی که شالوده و بنیان شکل گیری افکار را ایجاد می کند ، «خود مفهومی» (self-concept)است. این مفهوم خود به دو پاره تقسیم می شود؛ 1- هویت فردی( personal identity) که از عقاید افراد در باره ویژگی های روانشناسانه سلایق و صفات شخصی تشکیل شده اند.2-هویت اجتماعی (social identity) که تر کیبی است از عقاید درباره عضویت یک فرد در گروه ها و یا طبقات مختلف اجتماعی اعم از رسمی یا غیر رسمی .(همان)

به عبارت دیگر «خود مفهومی» عبارت است از یک سیستم سازمان یافته عقاید درباره ویژگی های اجتماعی و شخصی خود.

در حقیقت هویت های گروهی فعال شده اش، همانند طرح واره عمل می کنند و می توانند فرایند های استنباطی و مفهومی را هدایت می نماید.

برا ین اساس جامعه شناسان مذکور،هنگام ارائه نظریه در باره افکار عمومی ایرانیان، باید با در نظر گرفتن تاریخ سیاسی اجتماعی ایران، طرح واره هایی را که ایرانیان بر اساس آن تصمیم می گیرند جستجو کنند . آنان باید با شناخت اسطوره های ملی و دینی در فراخنای تاریخ و فرهنگ ایران، ارزشهای پذیرفته شده توسط مردم ایران را بجویند . آری جامعه شناسان ایرانی باید قبل از بیان مدعای خود در باره افکار عمومی  مردم ایران به شناخت هویت ایرانی – دینی بپردازند .

بر این اساس مسلم است که صرف اکتفا کردن به چند مصاحبه پیمایشی در هنگامه بر گزاری انتخابات، نتواند ما را از خواست و مطالبات مردم آگاه کند !

در واقع در جامعه استبداد زده ایران طبیعی است که بسیاری از مردم با خود سانسوری، نظر و رای واقعی خود را بیان نکنند و بسیاری دیگر در هنگام پاسخ به پرسشگران پیمایشی با زبان رسمی و کلیشه ایی که از سوی نهاد های قدرت به صورت شبانه روزی تبلیغ می شود به سوالات پاسخ دهند.

4

در طول تلاش ستودنی یک صد ساله اخیر مردم ایرا ن، بیش از چهار جهش بزرگ از انقلاب مشروطیت تا جنبش دوم خرداد، به منظور نیل به جامعه ای باز  وجود داشته است. این حرکت ها بر اساس شاخصه هایی عمل می کنند که اگر ریشه در فرهنگ و هویت و آرمان های اصیل ایرانیان نداشت، قابل تکرار نبود. خاصه هایی چون آزادی خواهی ، عدالت طلبی ، استقلال خواهی و نیل به رشد و پیشرفت و...کم یا بیش در بطن هر چهار حرکت فراگیر مردمی بوده است .

حال باید از جامعه شناسان نام برده پرسید، چرا و چگونه یک ملت می تواند در طول کمتر از یکصد سال چهار حرکت فراگیر مردمی و الگو ساز انجام دهد در حالی که طبق مدعای ایشان افکار عمومی ایرانیان به خاطر تردیداز از تصمیم گیری  ناتوان است ؟

آیا این واقعیت نباید متضمن این نکته باشد که بر خلاف مدعای این دسته از جامعه شناسان ، ایرانیان بر اساس اصولی معین و تعریف شده که ریشه در باور ها و هویت و مرام ایشان دارد عمل می کنند !

بسیاری از روانشناسان اجتماعی معتقدند قهرمانان و اساطیر یک ملت ریشه درآرمانها و مطالبات اصیل مردم آن دیار دارد . بر این اساس کدام یک از اسطوره های مذهبی ، ملی یا تاریخی ایرانیان در  عمل و  یا نظر مذبذب و دو دل بوده است که مردم ایران بخواهند با الگو برداری از آنها ، سیاستمداران ِپیشرو در ایران را در نیمه راه تنها بگذارند؟

     کمی انصاف کافيست تا هرکسی تصدیق کند که از انقلاب مشروطيت تا امروز، مردم در تمامی جنبشهای آزاديخواهانه و استقلال طلبانه شرکت کرده اند و اين جنبشها با شرکت آنها به نتيجه رسيده اند. در عوض تمامی حرکتهای ضد آزادی و ضد استقلال در پی بيرون کردن مردم از صحنه و مبارزه گروه های سياسی بر سر قدرت، انجام شده اند.

فرهنگ و مرام ایرانیان در تمام ادیان و باورها پذیرفته شده، دارای اصول مشترکی بوده است که براساس آنچه گذشت ارزشها و طرح واره ها و هویت فردی و جمعی خاصی را برای ایرانیها به همراه داشته است. هر دين و باوری که نتوانسته است با مرام ايرانیان و ارزشهای آنها انطباق بجوید به ايران وارد نشده است و یا در اندک زمانی مسیر انزوا را تا اضمحلال پیموده است. برای مثال می گویند که اسکندر به سفارش معلم خود ارسطو، برای جدا کردن ايرانيان از فرهنگ و مرام ایرانی، زنان ايرانی را به ازدواج مردان يونانی در آورد، اما  به شهادت تاريخ يونانيان که در ایران توطن اختيار کردند ايرانی  شدند، لیکن ايرانيان يونانی نشدند، همچنین در چند ایلغار حمله مغول ها به ایران، نیز این مغولها بودند که چاره ایی جز پذیرفتن فرهنگ و مرام ایرانی ها نیافتند.

    آن مفهوم و آن معنايی که توانسته است دوامی تاريخی بياورد و باورهای مختلفی که پذيرفته شده اند، آنرا به مثابه اصلی مشترک پذيرفته اند، بناگزير بايد ضرورت تداوم حيات ملی باشد و اين حيات ريشه در آن باور مشترک داشته باشد.این باور و مرام همان هویت ایرانی – دینی مردم ایران است که در طول تاریخ ایران زمین قوام یافته است و به گونه ایی است که ایرانیان بر اساس آن در زندگی خود عمل می کنند.بر این اساس و آنچه در بالا آورده شد طبیعی استکه هویت ایرانی – دینی همان مفاهیم طرح واره ، ارزش ، هویت فردی و جمعی را در خود به همراه داشته باشد.

     به همین دلیل اگر تاريخ و باورهای دينی و عرفانی پذيرفته شده توسط ایرانیان را مطالعه کنیم و عقايد گوناگون و سير تحول آنها را پی بجوییم. و یا در فرهنگ مردمی بازتاب مرام ایرانی را پی بگیریم، به این نکته خواهیم رسید که باورهایی که از بین رفته اند، با مرام ایرانی سازگاری نيافته اند و باورهای زنده و پویا با مرام ایرانی سازگاری داشته اند . مرام و هویت ایرانی تعريفی يکسان و يا نزديک به يکسان در باورهای گوناگون داشته و دارد که می توان به صورت زیر چند نمونه از آنها را بیان کرد:

1-   اخلاق ناظر به مرام ایرانیان، اخلاق جوانمردی است:یکی از اصول اساسی در نزد ایرانیان وفای بعهد است.آنچنان که برای ایشان  وفای به عهد نیکو تر از هر چیزی است حتی  اگر با سردادن همراه باشد. در نزد ایرانیها هر کسی  که از در دوستی در آيد، ميهمان است و اگر در آزمون اخلاق موفق شد،  با آنها يگانه می شود و به او محرميت می دهند.بر مبنای مرام ایرانی، خوشبختی ايران و ایرانیان  با  بدبختی هيچ قومی همراه نیست و بقول فردوسی، آنروزی جنگ در کار آمده است که قدرت باوران بر اساس « زور» جهان را تقسيم کرده اند. مرام ایرانی مجموعه باورهايی است که از تجربه زندگی در اين مرز و بوم حاصل  شده و از قضا حتی  تجربه زندگی روزمره، صحتش را  افزایش می دهد.

از سوی دیگر می دانیم که  ایرانیان به خاطر زیست در منطقه ایی که کانون برخوردها بوده است، به همین دلیل آنها به این مسئله وقوف دارند که قدرتها به بحران نیاز دارند تا به این وسیله با خارج کردن اختیار از دست مردم،تا جبر را به جای انتخاب آزادانه آنها کنند و بدین ترتیب استقلال را از ایران و ایرانیان دریغ نمایند. به همین دلیل بايد برای دفاع از خود توانا باشند.

اما ایشان بر  اساس خلق جموانمردانه خود ،توانايی را  در اجازه  ندادن به بيگانگان در دخالت در حقوق فردی و جمعی خویش می دانند. جوانمردی حکم می کند که آدمی خود به زبونی تصور نکند  و همچنین  قدرت و زور بيگانگان را  شکست نا پذیر و دائمی نداند . به همین دلیل ایرانیان به زبان ساده می گویند؛ هر گاه  دشمن را که به درون دل راه ندادی و دل را که از پيروزی بر متجاوز پر کردی، سرانجام او را از پای در می آوری.

 

  از دیگر سو، مسئوليت شناسی جوهر جوانمردی است. انسان مسئوليت شناسی که در اقدام به خير، استعدادها و توان خويش را بکار می گيرد، جوانمرد است و آنکس که مسئوليت از ياد می برد و به اطاعت بيگانگن قدرت طلب  در می آيد، ناجوانمرد و خائن است. به دل جوانمرد ترس راه نداردتا بدان حد که حتی  خداپرستی از ترس نيز، خلاف فتوت پنداشته می شود.

از دیگر سو حق، تحميل کردنی نيست و آنچه تحميل می شود، يا حق نيست و يا مراد از آن باطل است ...

حال جامعه شناسان ذکر شده  چگونه از مدعای خود در باره تزلزل در  تصمیم گیری  مردم ایران در عمل کردن و فکر کردن ،دفاع می کنند؟

2-   مرام ایرانی مقتضی جانبداری از عدالت است و عدالت را بر اساس برابری تعريف می کند. به دلیل اينکه استقلال ايران در موقعيتی قرار دارد که به حداکثر همگرايی و همبستگی مردمی و ملی نياز دارد، هویت و مرام ایرانی جانبدار عدالت اجتماعی است. نابرابری را به قلمرو معنوی راجع می داند (مسابقه در دانش و دادگری و پرهيزگاری و جوانمردی و ...) ودر بعد  مادی، برابری را اصل تنظیم روابط انسانها  می شمارد. ایرانیان در تاريخ طولانی خود، گرايش به ارج گذاری به نظام طبقاتی را ناشی از پيدايش فساد در دين ها دانسته اند.

 برا ین اساس ، اديان مسيحی و يهودی و زرتشتی و عرفانی و اسلامی که در ايران بالیده اند و  زيسته اند ، با مسيحيت و يهوديت و زرتشتيت و عرفان و اسلام ديگر نقاط جهان تفاوت پيدا کرده اند.

3-   مرام ایرانی با جبر سازگار نيست. در تاریخ، ایرانیان همواره با آزاد کردن خود از انواع قدرتها و جبر ها می خواسته اند با ابتکار و خلاقیت و نوآوری خود و دیگران را آزاد تر کنند . پیدایش تعداد زیاد  دانشمندان  ایرانی می تواند موید این نکته باشد.

چگونگی کشف آتش توسط جمشید که نماد انسان آزاد است خود گویای تلاش ایرانیان در از بین بردن جهل و جبر تحمیل شده بر انسانها است.

در دینهای ایرانیان که بنگری به  وضوح خواهی یافت که همه این ادیان کار کردن و تلاش کردن را د ربرابر تسلیم شدن به جبر ستوده اند. حتی ادیبات عرفانی ایران نیز بر خلاف عرفان شرقی، انزوا طلبی و پست شمردن زندگی را نهی می کند . در واقع عرفان ایران عرفانی حماسه ایی است که می خواهد  شور و نشاط به  ایران و ایرانیان بدهد . آنهم در زمانه ایی  که  به خاطر بی تدبیری حاکمان سر نوشت شوم  و نا امید کننده ایی برای ایران رقم خورده است.

4-  هویت و مرام ایرانیان بهمان متناسب و سازگار با اختیار ،صلح و تفاهم است.

 فردوسی يک واقعيت تاريخی را باز می گويد وقتی هدف پهلوانان ايرانی را برداشتن مرزهايی می شمارد که زورمداران و قدرت طلبان ایجاد کرده اند.

 آشتی و صلح ميان اقوام و بنيان گذاری آموزش و پرورش و ادب و هنر برمبنای ارزشهای جهان شمول و تهی از هرگونه زور، از خصوصیات مرام ایرانی است. اگر فلسفه و هنر و ادب ايران، زنده و هميشه جوان و نزد همه آشنا هست، به اين خاطر است که مرام ایرانی نه با جبر فلسفی و نه با جبر دينی و نه با جبر فرهنگی، سازگار نيست. در قلمرو و انديشه و عمل صلح طلب است و چون تهی از هر گونه  زورباوری  است، حیات جاودانه دارد. به همین دلیل این مرام  قابلیت جهان پذیر شدن دارد  و با جهانيان درهمه عصرها سخن می گوید و می تواند با آنها ارتباط بر قرار کند.

   موقعيت ژئوپليتيک ايران که همواره ايران را از سوئی مرکز برخوردها و از سوی ديگر مرکز برخورد آراء و عقايد و پيوند فرهنگها قرار داده است ، بنا بر این مرام و هویت ایرانی از یک سو تسليم ناپذيری و مقاومت در برابر قدرتها را و از سوی دیگر آفرينش فرهنگی را براساس ارزشهای جهان شمول بناگذاری کرده است. از اينرو است که ادب و هنر ايران، دو زمينه اصلی دارد ؛حماسه سازی برای ايران و استقلال آن و حماسه سازی برای انسان و تواناييهايش.

و به همین دلیل است که ایرانیان می توانند حملات نابود کننده اسکندر و اعراب و مغول را از سر بگذرانند و آنان را به هویت و مرام خویش دعوت کنند.

بر اساس این مسائل به نظر می رسد که این عده از جامعه شناسان می باید در نظرات خود را پیرامون نحوه شکل گیری افکار عمومی ایرانیان به طور کامل تجدید نظر کنند. به نظر می رسد مشکلات سیاسی اجتماعی ایرانیان بیش از آنکه در چگونگی عملکرد ایرانیان ریشه داشته باشد ، در جایی نزدیکتر به خود روشنفکران و جامعه شناسان و سیاستمداران ایرانی باشد. کافی است تا آنها بتوانند چهره خویش را در عمل و نظر مردم ایران ببیند . اما باید افسوس خورد که قدرت، بینای