مرتضی کاظميان
عقیده پرستان
سخن قابل تأمل و نغزی را همین روزها از استاد مصطفی ملکیان خواندم که حیفم آمد، بی بسط بماند؛ گمان می کنم به قدر کافی محتاج توجه و تعمق است. ایشان، مشکلات اصلی روشنفکران امروز ایران را برمی شمارد و با تأکید بر فقدان "همدلی" می گوید: "همدلی از همفکری مهم تر است. اما متأسفانه وجود ندارد. لازمه نقد و نقادی، گفت و گوی دو طرف است؛ لازمه گفت و گو نیز آمادگی دست کم یکی از دو طرف برای کوتاه آمدن از نظر خویش است... اما چنین فضایی امروزه وجود ندارد... علت اصلی چنین وضعی، "عقیده پرستی" روشنفکران است. برخی روشنفکران ما، اعتقادات خود را جزو داشته های خود می دانند و آن را جزیی از هویت خویش می شمارند، بنابراین امکان بحث و نقادی بر سر این اعتقادات را از دست می دهند زیرا با نفی آن نظر یا اعتقاد، هویت و شخصیت آن فرد- به خیال خویش- نابود می شود..." (سایت امروز 16/7/84).
متن کامل دیدگاه ایشان را می توانید در آدرس نقل قول، بخوانید؛ اما آنچه که در این مجال به نظرم ارزش تأمل دارد، همین فقدان "همدلی" میان روشنفکران و "عقیده پرستی" برخی از آنان است. این مشکل، با کمال تأسف، در بارزترین شکل، خود را در مقطع انتخابات عریان کرد و افسوسِ ما آن گاه بیشتر می شود که کش آمدن این مشکل و کدورت ها و اختلاف ها، پس از انتخابات- و تا کنون- را شاهدیم.
محتمل خوانده و شنیده اید؛ در روزهای منتهی به دور نخست انتخابات ریاست جمهوری نهم، خشایار دیهیمی در یادداشتی در روزنامه "اقبال" به مخالفان مشارکت، ابراز نمود که به هر حال ما برای حضور و حمایت از معین، ادله ای داریم و شما نیز برای عدم شرکت و تحریم، دلایلی؛ پس از انتخابات مشخص خواهد شد که کدام ره به خطا بردیم. اما تفاوتی نمی کند؛ چرا که ارزش ها و اهداف و آرمان های مشترک داریم و می شود که باز هم کنار هم بود، بی مشکل و کدورتی (نقل به مضمون).
اما متأسفانه آنچه که دیهیمی- به درستی- بر آن انگشت گذاشت، محقق نشد. در هر دو سوی شرکت و عدم شرکت، روشنفکرانی بودند و هستند که همچنان بر طبل خود می کوبند و گامی پس نمی کشند که: "مرغ، یک پا دارد"...
این ها (روشنفکران عقیده پرست به تعبیر ملکیان) هرگز نقد رفتار خویش را بر نمی تابند و حاضر نیستند هیچ خطا و اشتباهی را در تحلیل خود بپذیرند. وضع، آنگاه تأسف بار تر می شود که مشکل اصلی و تضاد و بحران های عمده، از یاد می رود، و اختلاف نظر ها و تفاوت های تکنیکی یا حتی تنوع استراتژی ها، عمده و اصلی می شود و صحنه نزاع و انتقاد و گاه توهین و تحقیر.
شرکت یا عدم شرکت، آنقدر عمده شده است که "روشنفکر عقیده پرست" حاضر نیست نگاهی منصفانه به روند تحولات پیش و پس از انتخابات بیفکند. "روشنفکر عقیده پرست" مدعی "گفت و گو" ست اما لوازم آن را را بر نمی تابد: "شنیدن" افزون بر "گفتن"؛ و البته گاه "کمی کوتاه آمدن" و پذیرفتن. چرا که- آنچنان که ملکیان به درستی اشاره می کند- نفی و نقد آن نظر یا عقیده را "نابودی هویت و شخصیت" خودر ا رزیابی می نماید.
این است که به یکباره همه دوستی ها و روابط پر مهر و محبت، جای خود را به خشم و قهر و ناراحتی می دهد. افراد از یاد می برند که می توان برای رسیدن به "ساحل مطلوب" با قایق، یا کشتی رفت، یا حتی راهی دورتر را پیاده طی کرد و به مقصد رسید و یا... ساحل مطلوب و هدف مشترک، از یاد می رود و "قایق من" و "کشتی تو" یا "وسیله او" همه "هویت" و "مرز" و خط قرمز می شود و محل نزاع و جدل هایی انرژی بر وغفلت زا...
این است که برای آن که خود را منزه و مبرا به تصویرکشی و حق مطلق عنوان کنی، و پروا کنی از اندکی نقد به "هویت" و شخصیت و نظر و عمل ات، به یک باره شمشیر نقد بر همه روشنفکران و فعالان و نخبگان سیاسی، برمی کشی که: "رفتارهایشان غریزی و واکنشی و احساسی و افراط و تفریطی است و کودکانه...".
و این است که می توانی بحران های متعدد مبتلا به کشور را به سادگی، به کناری بنهی و همه، سراپا، یک پروژه شوی: اثبات رأی و نظر خود، و نفی و دفع و طرد عمل و باور دیگران...
به عنوان ذره ای کوچک از مجموعه نیروهای فکری- سیاسی ایران، که حاضر و شاهد و ناظر و فعال است در کشور، شهادت می دهم و اذعان می کنم که با توجه به گوناگونی و تنوع و تکثر نیروهای فکری- سیاسی کشور، و افزایش اختلاف ها و نقد ها و مرزبندی ها- به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم- در برخی لایه های روشنفکری، و نیز نظر به بحران های محتمل سهمناک پیش رو، که خود را در مسئله انرژی هسته ای عمده و عیان کرده است- و ای بسا، تر و خشک را با هم خواهد سوزاند- "همدلی" و "گفت وگو" و مدارا، از جمله ضروری ترین نیازها و داروهای وضع کنونی روشنفکران این مرزو بوم است، و البته اندکی دست کشیدن از "عقیده پرستی"، خودخواهی، خودمطلق بینی و خودحق بینی. نا امید نباید بود؛ روشنفکران "ملی" و اصیل که "منافع ملی" را بر منافع شخصی و گروهی ترجیح می دهند و همه حقیقت را یک سره و به تمامی، تنها در اختیار خود نمی دانند، هم در این دیار کم نیستند؛ و این، به قدر کافی جای امیدواری دارد.