"مصدقی"، نه مصدق !
مرتضي کاظميان
در اخبار مربوط به سفر هیأت ایرانی به سازمان ملل، عنوان و مطرح شده بود که در مجلس دیدار و شام محمود احمدی نژاد با شهروندان ایرانی در هتل هیلتون نیویورک، علی لاریجانی در اظهار نظری غیرمرسوم در نزد مسئولان ارشد جمهوری اسلامی، به نیکی از زنده یاد دکتر محمد مصدق، پیشوای نهضت ملی ایران یاد می کند. لاریجانی به مشابهت سازی میان نهضت ملی صنعت نفت و مقوله انرژی هسته ای می پردازد و توصیه می کند که همچون آن مقطع تاریخی که مردم، پشتوانه تلاش های دکتر مصدق بودند، اینک نیز به حمایت از دولت وقت برخیزند. لاریجانی البته این نظر را در یک کنفرانس مطبوعاتی در تهران نیز بیان کرده بود؛ اما جالب آن که در آن مجلس شام و دیدار، خانمی جرأت می کند و به فریاد می پرسد: چطور از دکتر مصدق سخن می گویید و در حالی که حتی کوچه ای هم در ایران به نام او نیست؟! و جالب تر، پاسخ دبیر شورای عالی امنیت ملی است که: او (مصدق) در قلب ماست...! تمجید لاریجانی- مستقل از این که چقدر به سخن خود باور دارد- قابل توجه است؛ اما باید پرسید آیا دبیر شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی که به تمجید از مصدق می پردازد، رفتار مصدقی را نیز برمی تابد؟ اگر به قدری که صلاح می داند- فارغ از انگیزه های سخن اش- "مصدق" را مورد تأیید قرار می دهد، حاضر است "مصدقی" نیز رفتار کند و "مصدقی" باشد؟
آقای لاریجانی، نیک می داند که اگر مصدق دیرزمانی است بر قلوب مردم ایران، ماندگار است و به رغم همه تلاش ها برای حذف نام و روش و تأثیر او در تاریخ سیاسی معاصر ایران، همچنان پاینده و زنده می نماید، نه به خاطر نام و شخص او، که به خاطر مرام و شخصیت و منش و روش اوست.
"مرد آزاده"- به تعبیر زنده یاد دکتر شریعتی- تنها علیه استعمار و سلطه بیگانه، قد علم نکرد و به مبارزه بر نخاست؛ او "استبداد" را زمینه ساز و فراهم کننده و بستر سلطه خارجی و استعمار، ارزیابی می کرد. این چنین، "آزادی" و "دموکراسی" از جمله کلید واژه های همیشگی سخن او بود. از همین منظر، تأکید داشت که "ایران جز از طریق دموکراسی و غیر از عدالت اجتماعی، با رویه دیگری اصلاح و اداره نمی شود".
فاصله این سخن با دیدگاه تفکر غالب و مستقر در بلوک قدرت جمهوری اسلامی که تنها از "عدالت"- آن هم با قرائت ایدئولوژیک و جناحی خود- سخن می گوید، از کجا تا به کجاست؟
برای مصدق، آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و استقلال، واژه ها و مفاهیمی در هم تنیده بودند و از همین رو، نهضت ملی شدن صنعت نفت، به تمام معنا، جنبشی "ملی" بود و متکی بر حضور فعال لایه های مختلف جامعه و جریان های فکری- سیاسی گوناگون. و بیهوده نبود که "ملی شدن صنعت نفت" برای مصدق، بالِ دیگر "اصلاح قانون انتخابات" بود و این هر دو، 2 برنامه اصلی او. رفتار "مصدقی" حکم می کند که همچون منش و روش او که برای مطبوعات، آزادی و حق انتقاد "با امنیت" قائل می شد، آزادی بیان را برتابیم. بدترین دشنام ها و تهمت ها و توهین ها نثار او شد، اما برای "ایران"- که می دانست جز در سایه "آزادی" منافع ایرانیان محقق نمی شود- صبوری کرد وتحمل و مدارا.
آقای لاریجانی مقایسه کند دوره زمامداری مصدق و این دیدگاه او را که: "تا در جامعه انتقاد نشود و بد و خوب، گفته نشود، کجا جامعه از اصلاحات بر خوردار می شود؟ اصلاح قانون مطبوعات سبب می شود که قبل از محاکمه، روزنامه را توقیف و مدیر آن را زندانی نکنند"، با وضع کنونی مطبوعات و توقیف فله ای مطبوعات مستقل و منتقد و بازداشت روزنامه نگاران...
"مصدقی" بودن یعنی پذیرفتن این اصل که: "ناچاریم آزادی سیاسی را به هر قیمتی و با تحمل هر مشقتی، حفظ کنیم". و آیا آقای لاریجانی و همراهان و یاران ایشان در حکومت، آزادی سیاسی و آزادی مخالفان را این چنین مورد حمایت و تأکید قرار می دهند؟
"مرد آزاده" از همین رو (اعتقاد به آزادی عقیده، و بیان و آزادی مخالفان سیاسی) می گفت: "یک لایحه ای پیشنهاد کرده ایم برای این زندانیان سیاسی، از راه خیر نوع بشر؛ استدعا می کنم این لایحه را تصویب کنید...".
آقای لاریجانی باید بداند که گفتن از نام مصدق، دردی دوا نمی کند؛ مهم و اصل و ضروری، رفتار "مصدقی" داشتن است و "مصدقی" در سیاست، دموکرات و آزاده و با مدارا رفتار کردن. در آن صورت، جامعه و افکار عمومی، به نیکی، خادمان و رهبران واقعی و اصیل و ملی خویش را تشخیص می دهند و به تمامی، مورد حمایت قرار می دهند. نیازی به یاد کردن از "مصدق" نیست؛ کمی "مصدقی" عمل کنید.