ماندگاری سیاسی و آزادی بیان

مرتضی کاظمیان

 

"جنگ آشکار آمریکا و انگلیس علیه عراق در چارچوب تعریف از تجاوز قرار می گیرد... حال باید به رهبران کنونی کاخ سفید و مشاوران آن ها برای ارزیابی بسیاری از مسائل فرصت داد تا معلوم شود که این افراد تنها به جرم تروریسم بین المللی محکوم می شوند یا جرمی بسیار بزرگتر و بی سابقه تر از این جرم را مرتکب شده اند...". این جملات ، بخشی از سرمقاله  مدیر مسئول آن روزنامه مشهور کشورمان نیست که حتی به اظهار نظرهای  سید محمد خاتمی در ایالات متحده هم اعتراض می کند و بیان آنها را حتی در قاره ای دیگر هم  برنمی تابد؛ این چند سطر بخشی از مقاله نوام چامسکی، اندیشمند چپ گرا ومنتقد ساکن آمریکاست. آراء  و دیدگاههای چامسکی به قدر کافی در مطبوعات و از شبکه های گوناگون تلویزیونی پخش و نشر میشود...

اگر بپذیریم که "سیاست" نیز "علم" است، و دانش بشری، آنچنان که در حوزه های گوناگون، به انباشتی روزافزون دست یافته، در حوزه سیاست نیز به دستاوردهای غیرقابل انکاری رسیده است، آنگاه به نسبت میان ماندگاری و طول عمر نظام های سیاسی دموکراتیک با مقوله آزادی بیان و عقیده هم ، به گونه ای دیگر نظر می کنیم.

امنیت و ثبات ملی را می توان با ابزارهای گوناگونی، تأمین و محقق کرد، اما این تجربه و دستاورد دانش بشری در حوزه علم سیاست است که: بقاء نظام های سیاسی را در پیوند وثیق با آزادی منتقدان و دگراندیشان، و تأمین فضای امن و آزاد برای مطبوعات و صاحبان عقیده، ردیابی کرده است. یکی از ویژگی های کلی نظام دموکراتیک امکان ابراز افکار عمومی به شیوه ای آزاد و آشکار است که "مطبوعات آزاد" به مثابه یکی از وسائل آن مورد تأکید قرار می گیرد. ضمن آنکه شرط عملکرد رضایت بخش نهادهای دموکراتیک، رعایت آزادی های اساسی از جمله آزادی بیان و قلم است؛ از این منظر، آزادی همچون جریان خون ارگانیسم حکومت دموکراتیک محسوب  می گردد.

 این چنین نظام های دموکراتیک (متکی بر شخصیت و منش دموکراتیک) از نظام های اقتدارگرا (متکی بر شخصیت و منش اقتدارطلب) متمایز می شوند. تئودور آدورنو، اندیشمند و فیلسوف مشهور مکتب فرانکفورت، در پژوهشی کلاسیک، شخصیت اقتدارطلب را شخصیتی ضعیف و وابسته و ناامن  می داند که برای دستیابی به احساسی از امنیت و قدرت، در پی ایجاد نظم و انتظام و سلطه جویی بر زیردستان است. شخصیت اقتدار طلب خواستار جامعه ای سلسله مراتبی و منظم است که با مفهوم جامعه باز و دموکراتیک،   نسبتی ندارد.

تحقق کارویژه های سنتی دولت ها(تأمین نظم و امنیت) با حمایت از جامعه مدنی و فراهم آوردن حداکثری مشارکت شهروندان محقق می شود و نه با مسدود کردن فضاهای تنفس سیاسی و ابراز عقیده و انتقاد. بقاء و ادامه حیات یک نظام سیاسی، از این دیدگاه، در گرو نقد و نقادی و توجه به بازخورد (فید بک) ها ست. این چنین است که حتی واشنگتن و دولت بوش، با افتخار، اجازه ورود و سخنرانی خاتمی را در ایالات متحده صادر می کند. این رفتارها بخشی از همان مواجهه ای است که زنده یاد شریعتی با "به سرعقل آمدن سرمایه داری" توصیف اش می کرد. ایالات متحده به نوام چامسکی و دیگر منتقدان سیاست هایش، اجازه طرح آزادانه و شفاف دیدگاه هایشان را می دهد، و برای یکی از چهره های برجسته بزرگترین نظام سیاسی مخالف خود (جمهوری اسلامی) امکان طرح بحث و انتقاد را در دل نظام سیاسی خود فراهم می آورد (سید محمد خاتمی). همین پیچیدگی هاست که موجب می شود، نظام های سیاسی دموکراتیک،  از طول عمر و ماندگاری بیشتری بهره مند شوند  ؛  گو این که تفاوت میان دموکراسی موجود در ایالات متحده، با دموکراسی موجود در نروژ و سوئیس و ... کم نیست. اما نکته مشترک میان همه نظام های سیاسی دموکراتیک (به رغم برخی تفاوت رویکردهای حکومت های آن ها در داخل و در جهان) فراهم آوردن آزادی مطبوعات و عقیده و بیان است (به طور نسبی) . بدیهی است که در اینجا، مجال نقد سلطه رسانه ها در دموکراسی های لیبرال نیست. و بحث ما، بسیار پیشینی تر است.

 نظام های سیاسی می توانند بقائ خود را متکی بر سرکوب مطبوعات و محدود کردن آزادی بیان و عقیده کنند یا مبتنی بر ایجاد و تأمین فضای پرنشاط اطلاع رسانی و نقد وطرح دیدگاه های گوناگون. اما آنچه مسلم است آن که علم سیاست، و تجربه بشری، حاصل و نتیجه ای کاملاً متفاوت برای این دو رویکرد، پیش بینی کرده و برشمرده است.

نکته مهم دیگر آن که اساساً در عصر ارتباطات و با تکنولوژی  پیشرفته اطلاع رسانی، تلاش برای بستن دهان ها و شکستن قلم ها، به "آب در هاون کوبیدن" می ماند. چشم بستن بر تحول اطلاعات در جهان مدرن آن هم در هزاره سوم ، یا تکیه کردن بر ابزارها و روش هایی چون توقیف مطبوعات و جمع آوری "دیش" ها و تهدید اصحاب قلم، و کوشش برای ایجاد فضای تک گفتمانی، تلاش برای رفتن راه های بی حاصل و تکراری است؛ به خصوص که اینترنت و ماهواره ، جهان را به شکلی تصاعدی به یک "دهکده" مبدل میسازد که همه از حال هم با خبرند .

طنز تلح، اما عبرت آموزی است؛ همین هفته پیش، نشریه ای در دانمارک کاریکاتورهایی را که در مورد "هولوکاست" "همشهری" به چاپ رسانده است، چاپ و منتشر نمود؛ و ما این جا ( در ایران )  شاهد توقیف نشریه ای- از جمله- به خاطر یک طرح، و نشریه ای دیگر - از جمله- به خاطر چند سطر شعر بودیم...

مستقل از همه آن چه که در خصوص نسبت وثیق ثبات و ماندگاری نظام های سیاسی با آزادی بیان و مطبوعات و عقیده، ذکر شد، باید تأکید نمود، در میان اهالی مطبوعات ایران، کم نیستند روزنامه نگارانی که با این سخن آلبر کامو (نویسنده و روزنامه نگار برنده جایزه نوبل، که هنگام پذیرش  این جایزه در سال 1975 گفت) همدل هستند: "اصالت فریاد ما، همیشه ریشه در دو تعهدی خواهد داشت که رعایت آن ها دشوار است: سرپیچی و خودداری از دروغ گفتن در باره آن چه که می دانیم، و مقاومت در برابر ظلم و ستم". با چنین "تعهد"ی ، قلم ها را می توان گرفت و شکست ، و مطبوعات را می توان توقیف کرد و بست ، اما اندیشه حقیقت جو و روشنگر را هرگز!