خــــدا، انسان و خشــونت در یهودیت، مسیحیت و اسلام

·       بنای خلقت در ادیان ابراهیمی بر عدم خشونت است

·       خدا وانسان در تورات

·       مسیحیت و خشونت

·       چگونه بنام مسیح انساندوست خشونت انجام شد؟

·       مجازات اعدام و سنگسار در کتاب مقدس

·       اسلام و خشونت

·       مجازات اعدام در قرآن

·       آیا اسلام دین جنگ و خونریزی است؟

·       اسلام، سیاست وخشونت

دکتر هادی رضازاده

برگ سبز، شماره 13، سپتامبر 2006

http://www.barge-sabz.de/ 

خــــدا، انسان و خشــونت

در یهودیت، مسیحیت و اسلام

بخاطر دارم که سی وچندسال پیش، در زمان دانشجویی یک روز که وارد دانشگاه هامبورگ شدم، دیدم یکشبه نام دانشکده ما ( فلسفه و علوم اجتماعی) عوض شده است. بر سردر دانشکده با خط سرخ نوشته بود: »داشکده مارکس، انگلس، لنین، استالین، مائو تسه تونگ«. در آن روزها روشنفکران آلمانی اگر میخواستند از قافله تمدن عقب نمانند، باید »دیکتاتوری پرولتاریا« و اِعمال خشونت علیه دشمن طبقاتی را  می پذیرفتند و اینرا هم قبول میکردند که »زیربنا روبنا را تعیین میکند« و به عبارت دیگر شرایط تولیدی تعیین کننده روبنا (هنر، فرهنگ، ادبیات، مذهب و ...) می باشد.

امروز ورق برگشته است و حتی  خیلی از رسانه های مترقی و روشنفکران دانشگاه دیده میخواهند همه تحولات و نارسایی ها را حاصل تفکر مذهبی، تعصب دینی و تصویر انسان از خدا بدانند.  »کاردینال لمن« به عنوان رهبر کاتولیک های آلمانی چندی پیش در مصاحبه ای با هفته نامه معتبر اشپیگل این مطلب را چنین بیان نمود: »برای من اساسی ترین سؤالی که به ریشه های اسلام برمیگردد، اینست: باید دید تاچه حد تصویراسلام از خدا با خشونت پیوند خورده است؟ محمد فردی جنگجو و فاتح بود. مسلمانان صلیب مسیحیت را نماد شکست میدانند و نمیتوانند خدای مسیحیت را که رنج می برَد و حتی می میرَد، درک کنند.« طرح چنین سؤالی که پاسخش را هم به دنبال دارد، قدم مفیدی درجهت ایجاد تفاهم و دیالوگ بین اسلام و مسیحیت نمی باشد. کاردینال لمن در واقع بطور غیر مستقیم و با زبانی دیپلماسی این اصل را بیان میکند که خشونت از ریشه های اسلام بر میخیزد و از این دین قابل تفکیک نیست.

ما نمیخواهیم مذاهب را رو در روی هم قرارداده، یکی را صلح طلب و دیگری را خشن و غیر انسانی بدانیم. در طول تاریخ بنام همه مذاهب ستم، خشونت وجنگ صورت گرفته است، ولی آنچه غیرعادلانه و برای خیلی از مسلمان توهین آمیزاست، اینست که خشونت را (برخلاف دیگر ادیان) جزو ذات اسلام بدانند.

بدون تردید مهمترین سرچشمه همه ادیان کتابهای مقدس آنان است. تورات، انجیل و قرآن را میتوان مهمترین ریشه های نظری مذاهب ابراهیمی دانست و ما میکوشیم تا با یک نگاه کوتاه و مقدماتی و غیرتخصصی به کتب مقدس تصویر این متون را از خدا و انسان بیان کنیم.

 

بنای خلقت در ادیان ابراهیمی بر عدم خشونت است.

کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) و قرآن در تعریف آغاز خلقت و پیدایش انسان بیانی مشابه دارند.

طبق داستان خلقت، خدا انسان را طبق تصویر خود به عنوان خلیفه و جانشین خلق کرد، به او کرامت بخشیده و بهشت را جایگاه او تعیین نمود. انسان در بهشت خوشبختی و آرامش داشت، ولی از اختیار و آزادی بی بهره بود. او ازهمان ابتدا  به دنبال آزادی بود و برخلاف دستور میوه و یاگندم ممنوع را خورد و از بهشت رانده شد. انسان آزادی را بر خوشبختی کنترل شده ترجیح داد.

خروج انسان از بهشت آغاز دایره ایست پراز فراز و نشیب همراه با غم و شادی، خوشبختی و نگونبختی، گناه وصواب.

ولی خدا انسانرا مانند فرزندی که خانه را ترک کرده، دنبال میکند. خدا درهر سه کتاب مقدس نقش پدری را دارد که میخواهد با وعدۀ بهشت  و ترساندن از جهنم، انسانرا را دوباره به بهشت برگرداند.  در داستان خلقت میتوان تصویر انسان اولیه از تولد خود را دوباره یافت: هبوط انسان از بهشت مانند خروج از رحم مادراست. او جایی را ترک میکند که همه چیز به او میرسید ولی آزادی و مسؤلیت نداشت. از داستان خلقت چنین استنباط میشود که بنای آفرینش در ادیان ابراهیمی بر نجات و خوشبختی استوار شده است و نه بر خشونت و مجازات. اگر غیر ازاین بود، نیازی به خلقت انسان نبود. حتی انسان با گناهی که دربهشت مرتکب شده، مجازات نمیشود، بلکه مسئله با مصالحه بین او و خدا حل میشود: آزادی و مسؤولیت  زمینی در برابر خوشبختی دائمی آسمانی بدون آزادی. حتی شیطان نیز که حاضر نمیشود انسانرا سجده کند، آنطور که باید مجازات نمیشود. بنا بر دیالوگ و مصالحه است: از درگاه خدا اخراج میشود، ولی مأموریت مهم فریب انسان به او سپرده میشود. داستان خلقت بیان یک حادثه واقعی تاریخی نیست، بلکه یک اسطوره ایست پرمعنی برای مفهوم خلقت و فلسفه وجود انسان:

مسؤلیت، قبول یک قدرت مافوق ناظر (ایمان به یک امر مقدس)، رعایت قانون برای بازگشت به بهشت و آزادی در تصمیم گیری ارکان اصلی و ریشه های اولیه تفکر دینی است. 

قبول مسؤلیت که عدالت را نیز در برمیگیرد، قطب قانونگرایی  مذاهب است. تقریباً همه ادیان کوشیده اند  تا با مجازات انسانهارا به قبول اصول و قواعدی درجهت مسؤلیت پذیری و عدالت پایبند کنند ودرست همینجاست که موضوع خشونت درادیان ابراهیمی مطرح میشود. خدا از بندگانش عبادت و اطاعت میطلبد (رابطه خدا و انسان) و در رفتارهای اجتماعی (رابطه انسان با جامعه) از آنان رعایت قانون را طلب میکند. دراین امر بین یهودیت، مسیحیت و اسلام هیچ تفاوت عمده ای وجود ندارد، بلکه روش پیاده کردن  این دو رابطه (خدا-انسان و انسان-جامعه) دچار تحول میشود واین تحول محصول رشد آگاهی انسان و تغییر تصویر او از خدا می باشد. رشد این آگاهی با آمدن اسلام متوقف نشد و همچنان ادامه دارد و بینش انسانها را از خدا و خلقت تعیین میکند.

هیچ دینی نمیتواند دراین مورد حرف آخر رابیان کرده و انحصارطلبانه نظرخودرا بربشریت تحمیل کند.

ناشر (برگ سبز)

خدا وانسان در تورات

کتاب مقدس Bibel از »عهدعتیق« و »عهدجدید«  تشکیل میشود. عهد عتیق با وجود تفاوتهایی همان تورات یهودیت است و عهد جدید از انجیل های چهارگانه و ضمیمه های آن تشکیل شده است. اعتقاد به وحدت هردو کتاب (عهد عتیق و عهد جدید) از پایه های مسیحیت می باشد. هرچند که مسیحیان خود را ملزم به رعایت قوانین عهدعتیق (تورات) ندانسته و آنرا از پشت عینک عهدجدید (انجیل) می نگرند، درعین حال آنرا بخش غیرقابل تفکیکی از کتاب مقدس  میدانند.

خدای یهودیت در تورات خدایی است پرقدرت، سختگیرو اطاعت طلب. این خدای واحد (یهوه) عمدتاً خدای قوم بنی اسرائیل است. قانون و مجازات در تورات نسبت به کتب مقدس دیگر (انجیل و قرآن) نقشی کلیدی دارد. قیامت و جهنم و بهشت در تورات مطرح نمیشود. مجازات و پاداش درهمین دنیا صورت میگیرد. اعتقاد به بهشت و دوزخ نتیجه مراحل بعدی پیشرفت ادیان است و خدا چون یک قاضی خیلی از مجازات ها را به تعویق انداخته و به روز نامعلومی محول میکند، تا انسان گناهکار تا رسیدن آن روز حداقل نفسی بکشد! بطور مثال نماز نخواندن و روزه نگرفتن در مسیحیت و اسلام مجازات دنیوی ندارد، ولی تورات پراست از قوانین مجازات و بطور مثال ترک روزه، بی احترامی به پدر و مادر، جادوگری و ...  مجازات اعدام دارد (نگاه کنید به  بخش »مجازات اعدام در کتاب مقدس«  در پشت همین صفحه) ازهمه مهمتر اینکه مجازات های الهی که درهمین دنیا انسان به آن مبتلا خواهد شد، گناهکار و بیگناه، زنان، فرزندان و حتی حیوانات را هم در برمیگیرد.

خدای تورات هرکسی را بنده خود نمیداند: »شخصی که کوبیده بیضه (اخته شده) و آلت بریده باشد، داخل جماعت خداوند نشود. حرام زاده ای داخل جماعت خداوند نشود، حتی تا پشت دهم. عمونی و موآبی داخل جماعت خداوند نشوند. حتی تا پشت دهم ... زیرا وقتی که شما از مصر بیرون آمدید، شما را در راه به نان و آب استقبال نکردند...« (تثنیه، باب ٢٣، آیه ۱تا ۴)

تورات منعکس کننده درک آنزمان انسان از از قدرت خدا و ارزش انسان است: انسان از خدا نه تنها تصوری خشونت بار داشت، بلکه خشم بیکران الهی را نشانه قدرت و عدالت او میدانست. در همه ادیان و در همه اعصار این انسان بوده است که بر پایه درجه پیشرفت اجتماعی اش تصویری نیز از خدا ارائه داده است.

ما در تورات به خدایی برخورد میکنیم که صفات انسانی پیداکرده، خشمگین میشود، حسادت می ورزد، محزون میشود و حتی از خلقت انسان پشیمان میشود. در تورات میخوانیم:

»وخداوند پشیمان شد که انسانرا بر زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت.  وخداوند گفت: انسانرا که آفریده ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوارا، چونکه متأسف شدم از ساختن ایشان« (سفرپیدایش، باب ۶، آیه ۵ تا ۸)

کاردینال لمن از پیغمبر اسلام به عنوان جنگجو و فاتح نام میبرد. این در مقایسه با حضرت عیسی درست است ولی خیلی از پیامبران بنی اسرائیل جنگجو تر از پیغمبر اسلام بودند. پیغمبر اسلام درمکه دست به شمشیر نبرد و۱٣ سال خصومت و ظلم مشرکین مکه را تحمل کرد. بعد هم درجنگها تنها با لشکردشمن مواجه بود و نه با مجموعۀ یک قوم، درحالیکه طبق گفتار کتاب مقدس (تورات) حضرت موسی با  همۀ اعضاء خانواده مخالفین بنی اسرائیل درگیرمیشود. یکی از این اقوام قوم »مدیان« بود. خدا به او فرمان داد تا انتقام قوم بنی اسرائیل را از مدیان بگیرد. در اینجا نیز خصوصیت گناه دستجمعی خود را نشان میدهد. جنگ با یک لشکر صورت نمیگیرد، بلکه مجموعۀ یک قوم منظور است: »و بامدیان به طوری که خداوند موسی را امر فرموده بود، جنگ کرده و همه ذکوران راکشتند... وبنی اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند ... و تمامی شهرها و مساکن و قلعه های ایشان را به آتش سوزاندند ... و موسی به ایشان (سرداران سپاه) گفت: آیا همه زنان را زنده نگاه داشتید؟ ... هر ذکوری از اطفال را بکشید و هرزنی را که مرد را شناخته، با اوهمبستر شده باشد، بکشید و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته ، و با او همبستر نشد، برای خود نگاه دارید.« (اعداد، باب ٣۱، آیه ۷ تا ۱۹)

پیش از آن نیز حضرت موسی برای نجات قومش از مصرانواع خشونت را علیه فرعون و مصریان بکار برد و درنهایت خدا تصمیم میگیرد که نخست زاده های مصر (فرزند ارشد خانواده ها) را نابود کند: »وچون فرعون از رها کردن ما دل خود را سخت ساخت، واقع شد که خداوند جمیع نخست زادگان مصر را از نخست زاده انسان تا نخست زاده بهایم کشت.« (خروج، باب ۱٣، آیه ۱۵)

یوشع نبی که جانشین حضرت موسی است نیز پیامبری جنگجوست. درکتاب مقدس راجع به حمله لشکریان یوشع به شهر »عای« آمده است: »و واقع شد که چون اسرائیلیان از کشتن همه ساکنان عای در صحرا و دربیابانی که ایشان را در آن تعاقب می نمودند، فارغ شدند و همه آنها از دم شمشیر افتاده، هلاک گشتند. ... وهمه آنانی که در آنروز از مرد وزن افتادند، دوازده هزار نفر بودند، یعنی تمام مردمان عای. زیرا یوشع دست خود را که با مزراق (برگ سبز:شمشیری به شکل داس) دراز کرده بود، پس نکشید تا تمام ساکنان عای را هلاک کرد ... پس یوشع عای را سوزانید و آنرا توده ابدی و خرابه ساخت که تا امروز باقی است.« (یوشع، باب ۸، ایات ٢۴ تا ٢۹)  ما در تورات به مواردی برخور میکنیم که گناه یک قوم تنها عدم اطاعت از خدای واحد بنی اسرائیل (یهوه) می باشد، بدون اینکه جرم و جنایت دیگری انجام داده باشند. بطور مثال دوره ارمیا ء نبی که ۶٢۷ سال قبل از مسیح به پیامبری مبعوث شد، همزمان بود با اسارت قوم بنی اسرائیل در بابل و تصرف اورشلیم بدست دشمنان این قوم. کتاب ارمیا در باب های ۴۸ به بعد پُراست از تهدید علیه اقوام بیگانه منجمله ساکنان دمشق، عیلام، کلدانیان  و بخصوص قوم بابل. خدا آینده بابل را به خاطر اسیر کردن قوم یهود وحشتناک توصیف میکند: »ایشان (بابلیان) را مثل بره ها و قوچها و بزهای نر به مسلخ فرود خواهم آورد...« (ارمیا، باب ۵۱، آیه ۴۰)

درهمین دوره بود که بالاخره بابل بدست پادشاه عدالت گستر ایران کورش بدون خونریزی فتح شده و قوم یهود  از اسارت آزاد شدند. از آن پس تا حمله اسکندر بابل بخشی از امپراطوری ایران بود.

اگر کسی امروز ادعا کند که خشونت دولت اسرائیل علیه مخالفینش به ریشه های آن، یعنی تورات برمیگردد، قطعاً به عنوان یهودستیزی مورد حمله و انتقاد قرار خواهد گرفت. درحالیکه مخالفین اسلام با نقل آیاتی از قرآن چنین نشان میدهند که ریشه تروریسم اسلامی در قرآن نهفته است. ما به این موضوع را در مقاله جداگانه ای در همین شماره بررسی کرده ایم.

تورات نه تنها گناه دستجمعی را مبنای مجازات قرار میدهد، بلکه در مواردی فرزندان را نیز به خاطر گناه پدرانشان نمی بخشد.: »یهوه خدای رحیم و رئوف و دیرخشم و کثیر احسان و وفا ...(است) لکن گناه را هرگز بی سزا نخواهد گذاشت، بلکه خطایای پدران را برپسران و پسران پسران ایشان تا پشت سوم و چهارم خواهد گرفت.«  (خروج، باب ٣۴، آیات ۶ و ۷)

ما نشان خواهیم داد که این تفکر با پیشرفت آگاهی بشر کمرنگتر شده و بالاخره در اسلام بکلی فسخ میشود.

نوشتۀ ناشر

  مسیحیت و خشونت

حضرت عیسی در میان همۀ پیامبران یک استثناء بحساب می آید. تولدش، زندگیش، تعالیمش و مرگش هیچکدام به یک انسان معمولی شباهت ندارد. او درست نقطه مقابل خدای تورات است و تنها با مهر ومحبت در میان انسانها ظهور کرده است، رهگذری است در تاریخ همچون بودا و منصورحلاج که مدت کوتاهی (شاید سه سال) در میان شاگردانش زندگی میکند.  آنچه بنام »مسیحیت« و یک »مذهب« مستقل از یهودیت شکل گرفت، محصول قرن اول مسیحیت است. انجیل های چهارگانه (که بین آنها گاه تفاوتهای فاحشی وجود دارد) تقریباً تا ۷۰ سال بعد از مسیح جمع آوری شده و خاطراتی است درباره زندگی حضرت عیسی و سخنان او، یعنی همان چیزی که مسلمانان از زندگی پیامبرشان به عنوان سیره نبوی نام میبرند. آنچه هم درباره بیوگرافی حضرت عیسی از این نوشته ها استخراج میشود، بی اندازه  مختصر است و حتی مدت دوره رسالت او دقیقاً روشن نیست. مذهب شناس آلمانی رودلف بولتمن مینویسد: »ما از نظر تاریخی درباره عیسی تقریباً هیچ آگاهی نداریم و آنچه درباره بیوگرافی او میدانیم، میتواند روی یک کارت پستال هم نوشته شود.«   

حضرت عیسی خود را تنها همان ناجی موعودی میداند که در تورات به او بشارت داده شده است تا انسانها را از انتقامجویی و خشونت و خودخواهی نجات دهد. او خود را بنیانگذار یک دین جدید نمیدانست و خود یک یهودی است که تورات را قبول دارد و اگر آنرا قبول نداشت نمی توانست خود را ناجی موعود این کتاب معرفی کند. او در»موعظه بالای کوه« می گوید: »گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده ام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم.« (متی، باب ۵، آیه ۱۷) ودر جای دیگر میگوید: »آسانتر است که آسمان و زمین زایل شود، از آنکه یک نقطه از تورات ساقط گردد.« (لوقا، باب ۱۶، آیه ۱۷)

فلسفه وجودی عیسی به عنوان یک ناجی آورنده صلح نمیتواند با جنگ و شمشیرسازش داشته باشد. او مردم را به مقاومت علیه ستم دعوت نمیکند. بلکه درست برخلاف آن میگوید: »با شریر مقاومت مکنید، بلکه هرکه به رخساره راست تو طپانچه (سیلی) زند، دیگری را نیز بسوی او برگردان و اگر کسی ... قبای تورا بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار ...من به شما میگویم که دشمنان خود را محبت کنید ... و به هرکه به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید.« (موعظه بالای کوه در انجیل متی، باب ۵، آیات ٣۹ تا ۴۵  وبسیاری از آیات دیگر).

درترجمه فارسی بالا آمده است که »دشمنان خود را محبت کنید.«،  درحالیکه درترجمه دقیق تر آلمانی  میخوانیم: »به دشمنان خود عشق بورزید.« „ liebt eure Feinde…

آنچه را که عیسی دربالا موعظه میکند، شاید بتوان در رفتار فردی انسانها برای مدت کوتاهی پیاده کرد، ولی با آن نمیتوان یک نظام اجتماعی ساخت  و نمونه ای هم در تاریخ دیده نشده که جامعه یی بجای دفاع از خود، دشمن و متجاوز را دوست بدارد. عیسی خود نیز به صراحت منکر ایجاد یک جامعه و نظام است و پیش از مصلوب شدن در محاکمه اش در حضور پیلاطس حاکم روم میگوید: »پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان می بود، خدام من جنگ می کردند تا به یهود تسلیم نشوم. لیکن اکنون پادشاهی من از این جهان نیست.« (یوحنا، باب ۱۸، آیه ٣۶). بنابراین اعمال قهرآمیز را برای تشکیل یک نظام و یا دفاع از آن منکر نمیشود، بلکه رسالت خود را دراین نمی بیند.

 اگر بخواهیم دقیق تعالیم عیسی را پیاده کنیم، درآنصورت هیچ دولت و نظامی اجازه نداشت و ندارد، بنام مسیحیت تشکیل شده و در سیاست خود به آن اتکاء کند.

اکنون این سؤال پیش می آید که  چگونه در قرن های بعد کلیسا و پاپ ها توانستند از تعالیم شخصیت انسان دوستی که روی صلیب حتی برای قاتلینش طلب مغفرت میکند،  سوء استفاده کرده و به اینهمه خشونت و اعمال ضد انسانی که هیچ دینی شاهد آن نبوده است (تفتیش عقائد، تعقیب مخالفین بخصوص یهودی ستیزی، جنگهای صلیبی، سوزاندن زنان جادوگر و ...) مشروعیت بخشند.

چگونه بنام مسیح انساندوست خشونت انجام شد؟

انجیل به صراحت راه مسیح را تنها طریق رسیدن به سعادت میداند وهیچ دین و آیین دیگری را برحق نمیداند. همینجا اولین سنگ بنا برای انحصارطلبی کلیسا و قدرت های سیاسی مسیحی گذاشته میشود. بدون اینکه مسیح خود اینرا خواسته باشد، از درون انجیل همان چیزی خارج شد که قرن ها به استکبار غرب مشروعیت بخشیده و تا امروز نیز ادامه دارد. عنصری دیگری که در انجیل وارد شد و در تورات نبود، مجازات اخروی شدید برای مخالفین راه مسیح است. حضرت عیسی در این دنیا طرفدارانش را به صلح و دوست داشتن دشمنان دعوت کرد، ولی انجیل تصویری وحشتناک از عاقبت این کجروان ارائه می دهد. در قرن های بعد تنها کافی بود که پاپ و قدرت های سیاسی بنام دفاع از مسیحیت خود را نماینده خدا دانسته و دست به اجرای همان مجازات هایی بزنند که انجیل برای مخالفین وعده داه است و کلیسا حتی فتوا صادر کرد که »محبت به دشمن«  و دوری از خشونت تنها بین مسیحیان اعتبار داشته و کسانیکه خارج از این دین قرار دارند، مشمول این رحمت و محبت نمیشوند.

انحصارطلبی برای رساندن انسانها به سعادت جاودانی یکی از خطرناکترین ابزار مذاهب، ایدئولوژی ها و دکترین های سیاسی برای مشروعیت بخشیدن به  هرنوع خشونت بوده و امروز هم به شکل شدیدتری رواج یافته است. 

ما در انجیل درچند مورد به سخنانی از قول مسیح برخورد میکنیم که اصالت آنها مورد تردید است، چون با نرمخویی و انساندوستی او در تناقض است. مثلاً حضرت عیسی در انجیل خطاب به شاگردانش سفارش می کند که به شهرها و قصبات رفته و راه او را تبلیغ کنند:»وهرکه شما را قبول نکند، یا به سخن شما گوش ندهد، از آن خانه یا شهر بیرون شده، خاک پایهای خود را برافشانید.« (متی، باب ۱۰، آیه ۱۴) ولی درعین حال اضافه میکند: »هرآینه به شما میگویم که در روز جزا حالت زمین سدوم و غموره از آن شهر سهل تر خواهد بود.« (همانجا، آیه ۱۵) میدانیم براین دو قوم چه گذشت: هردو به جرم خوشگذرانی و لذت بیش از حد به حکم خدا بکلی نابود شدند. (حکایت قوم لوط در سفر پیدایش، باب ۹ ۱)

همین بیان در انجیل لوقا تکرار میشود و عیسی بعد از مصلوب شدن ظاهر شده و به شاگردانش می گوید:  …»درتمام عام بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید. هرکه ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد و اما هر که ایمان نیاورد، براو حکم خواهد شد.«   (مرقس، باب ۱۶، آیه ۱۶)

در باب ۱٣ انجیل متی عیسی برای شاگردانش مثال هایی برای ملکوت آسمانها و نتیجه خیر و شر ذکر کرده، انسانهای خطاکار را با »علف خودرو« مقایسه میکند  که عاقبت شان چنین است: » ... لغزشدهندگان و بدکاران راجمع خواهند کرد، و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان بُوَد. آنگاه عادلان در ملکوت پدر خود مثل آفتاب، درخشان خواهند شد.«  (متی، باب ۱٣، آیه ۴۱ تا ۴٣)

عیسی در جای دیگر خطاب به کاتبان و فریسیان ریاکار میگوید: »ای ماران و افعی زادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد.  (متی، باب ٢٣، آیه ٣٣)

میدانیم که انجیل های چهارگانه تنها خاطراتی از زندگی عیسی بوده و بین آنها تفاوتهایی نیز وجود دارد.  چه بسا برحسب ضرورت زمان سخنانی از قول او آمده  که با واقعیت منطبق نمی باشد. ولی همین گفتارها توانست در قرن های بعد وسیله مناسبی برای سرکوب مخالفین کلیسا شود.

کتاب مقدس و انجیل با »مکاشفه یوحنای رسول« خاتمه می یابد. در آنجا عاقبت گنهکاران چنین توصیف میشود: »لکن ترسندگان و بی ایمانان و خبیثان و قاتلان و زانیان و جادوگران و بت پرستان و جمیع دروغگویان، نصیب ایشان  دریاچه افروخته شده ی به آتش و کبریت خواهد بود. این است موت ثانی.«  (باب ٢۱، آیه ۸)  خدایی که در انجیل به انسانها دستور میدهد تا دشمنان خود را دوست بدارند، خود دشمنانش را نمیبخشد. در آخرین صفحه  کتاب مقدس می بینیم که گناهکاران با سگان در کنار هم قرار گرفته و درهای ملکوت الهی برویشان بسته می ماند: »خوشبحال آنانی که رختهای خود را میشویند تا بر درخت حیات اقتدار یابند و به دروازه های شهر در آیند. زیرا که سگان و جادوگران و زانیان و قاتلان و بت پرستان و هرکه دروغ را دوست دارد و به عمل آورد، (ازملکو