آيا به موازات جنگ لبنان خطر حمله نظامي به ايران فزوني ميگيرد؟

مصاحبه هفته نامه فرايتاگ با محسن مسرت*
 استاد علوم سياسي و کارشناس خاورميانه

بفارسي از حميد بهشتي

http://www.freitag.de/2006/32/06320301.php

فرايتاگ – آيا جنگ لبنان موجب سخت شدن موضع ايران در مسأله اتمي است؟

محس مسرت – بيم آن ميرود که چنين باشد. زيرا حزب الله فقط مورد حمايت ايران نمي باشد، بلکه براي ايران وزنه اي نظامي نيز به حساب مي آيد که موجب برقراري تعادل قوا در مقابل قدرت نظامي برتر که اسرائيل باشد، ميگردد. اگر قرار باشد، همانگونه که اسرائيل از مدتها پيش برنامه ريزي نموده است، حزب الله حذف گردد، در اين صورت در دستگاه رهبري ايران گروهي مسلط خواهند شد که معتقدند ايران نبايد گزينش تسليحات هسته اي را رها نمايد. لذا رابطه مستقيمي ميان مسأله هسته اي ايران و مسأله لبنان مي باشد.

-         اين بدان معنا است که رهبري ايران اقرار مي کند، که عدم چشم پوشي اين کشور از غني سازي اورانيوم به دليل اينست که نمي خواهد گزينش استفاده تسليحاتي را کنار بگذارد.

-         من برداشت ديگري دارم. زيرا ايران همچنان اعلام خواهد کرد که غني سازي اورانيوم را بخاطر توليد نيرو، ضروري ديده و از اين حق خويش صرفنظر نخواهد کرد.

-         شوراي امنيت سازمان ملل به ايران تا  31  ماه اوت فرصت داده است تا در باره پيشنهاد توافق مطروحه در باره مشکل هسته اي تصميم گيري نمايد. به نظر شما تصميم ايران چگونه خواهد بود؟

-         اين بستگي دارد به شرايط مطروحه در آن پيشنهاد توافقي. اگر ايالات متحده آمريکا و اتحاديه اروپا واقعاً اساس جديدي در پيشنهاد خويش ملحوظ کرده باشند، در اينصورت دلائل ممکن براي رد کردن آن، کمتر به لحاظ استدلالي قابل طرح بوده و بيشتر جنبه حفظ آبرو خواهند داشت. البته اين امکان هم وجود دارد که آمريکا و دول سه گانه اتحاديه اروپا ، يعني انگلستان، فرانسه و آلمان مجددا توافقهائي ظاهري مطرح نمايند و اين بدون برو برگرد موجب پاسخ منفي ايران خواهد گشت. از قرار معلوم احتمال اين گزينش بيشتر است. علي لاريجاني در بيانيه اخير خود اين مطلب را تأييد کرده است. حال اگر تا 31 ماه اوت قرار باشد تصميمي از جانب ايران گرفته شود، به نظر من اين موجب خواهد شد که فشار بر ايران فزوني يافته و به لحاظ افکار عمومي زمينه براي ايجاد درگيري هاي آتي آماده گردد.

-         آيا منظور شما آنچنان قطعنامه اي از جانب سازمان ملل است که مبتني بر فصل هفتم منشور اين سازمان بوده و به واسطه آن استفاده از قدرت نظامي را به عنوان آخرين وسيله مجاز مي شمارد؟

-         بله، اما اين بستگي دارد به آنکه تا چه ميزان چين و روسيه پايداري نمايند و همچنان در مقابل استفاده از اين وسيله نهائي مقاومت کنند.

-         آيا به موازات جنگ لبنان مجددا خطر حمله به ايران رو به فزوني است؟

-         بيم آن ميرود که چنين باشد. اتهامات شديدي که از جانب اسرائيل و آمريکا به ايران وارد مي شود که حزب الله را تحريک کرده و مي گرداند، ممکن است برنامه ريزي رواني باشد براي طرح B و براي وضعي که روسيه و چين در شوراي امنيت همچنان مقاومت نمايد. در اينصورت امکان حمله مشترک آمريکا و اسرائيل به ايران، بدون آنکه قطعنامه اي از سازمان ملل در دست داشته باشند، وجود دارد، البته با حمايت فعال و يا منفعل انگلستان و شايد هم آلمان.

-         آيا اين تبييني براي رويکرد آشتي ناپذي که آمريکا فعلا در حمايتش از اسرائيل دارد، نيست؟

-         البته که هست، اما ارتباط شديداً صميمانه اين دو کشور را بايد مورد بررسي قرار داد، بدين قرار که بدون اسرائيل به عنوان متّحد طبيعي آمريکا در منطقه، هيچ پايگاهي براي حاکميت آمريکا در خاورميانه باقي نخواهد ماند و آمريکائيان نيز بدون اسرائيل با موقعيت نظامي برتر خود در منطقه مجبور خواهند بود از هژموني خود در منطقه صرفنظر نمايند. در مقابل آن، اسرائيل بر اين باور است که به نوع بنيادي وابسته حمايت از آمريکاست. به نظر من اين وابستگي دو طرفه آنچنان بنيادين است که آمريکا به خاطر يک چنين متّحدي که در آينده نيز بايد همچنان از برتري قدرت نظامي برخوردار باشد، از هيچ کردار بيشرمانه اي نيز خودداري نخواهد کرد.

-         آيا به نظر شما توافق دوجانبه اي قابل تصور است که غرب حاضر به دادن امتيازاتي به ايران در قبال مسأله هسته اي باشد در صورتيکه ايران به حزب الله دستور دهد که اسلحه هايش را در لبنان بر زمين گذارند؟

-         به عقيده من ايران نمي تواند به سادگي به حزب الله دستور دهد، زيرا حزب الله با وجود تمامي ارتباط محکمي که با ايران دارد، بيش از آنها مستقل و متکي بر خويش است که بدين گونه عمل کند. با اينحال اين موضوع بسيار مهمي است. برداشت من اينست که حاکميت ايران بيشتر به اين تمايل دارد که حزب الله را به اعتدال دعوت نمايد، تا تبليغات غرب را مبني بر اينکه توسط حزب الله جنگي را عليه اسرائيل به راه انداخته است، خنثي نمايد. سياستمداران مجرب ايران بسيار بيمناک اند از اينکه در جبهه اي سوّم قرار گيرند. آنها با مشاهده غرور بي نهايت آمريکا و اسرائيل در عملکرد آن دو، به خوبي مي دانند که کشورشان در معرض خطر جدّي قرار دارد.

-         شما لفظ جبهه سوم را بکار برديد. جبهه هاي اول و دوم  کجا بودند؟

-         جنگ اسرائيل با حمس جبهه اول است؛ جنگ اسرائيل با حزب الله جبهه دوم بوده و جبهه سوم ايران خواهد بود در مقابل اسرائيل به اضافه آمريکا.

-         سه جبهه اي که کنترل آنها براي حاکميت ايران، چنان که از قرائن بر مي آيد، خارج از توان آنهاست.

-         به گمان من نيز چنين است. بگذريم از اظهارات اغراق گويانه رئيس جمهور احمدي نژاد که مسلماً در تهران همه تصميم ها را او نمي گيرد. کسان ديگري نيز در اتّخاد تصميمات مؤثر بوده و  آنها خيلي بيش از آن واقع بين هستند که نبينند چه خطراتي در جنگ لبنان براي ايران نهفته است.

-         مگر در حال حاضر ديگر از چيزي نيز ميتوان جلوگيري کرد؟ با توجه به شدت عملي که اسرائيل به خرج مي دهد، اعتدال در عکس العمل حزب الله فايده چنداني نخواهد داست – هدف آنها تسليم شدن حزب الله است. به نظر شما انگيزه تحريک اسرائيل از جانب حزب الله چه بوده است؟

-         من فکر مي کنم يک انگيزه منطقي در کار بوده است. با گروگانگيري آن دو سرباز اسرائيلي قصد حزب الله پشتيباني از حمس بود. به ياد داشته باشيم که فلسطيني ها در سرزمين زير نفوذ خود در چه وضعيتي بوده اند. اتحاديه اروپا پرداخت هاي خود به فلسطيني ها را قطع کرده و بدين وسيله آنها را به جان يکديگر افکنده بود. روشنتر بگويم، به نظر من يک ارتباط مستقيمي ميان سياست اتّخاذي اتحاديه اروپا در قبال فلسطيني ها و اوج گيري برخورد ها در نوار غزّه وجود دارد. شاخه سياسي حمس تحت چنين شرايطي در اواخر ماه ژوئيه با دورانديشي کافي حاضر به امضا کردن نوشته 18 مادّه اي مِردان برتولي و ساير سياستمداران فلسطيني شده بود که مانند آنها اسرائيل را بطور غير مستقيم به رسميت بشناسد و بدين ترتيب از جنگ داخلي جلوگيري نمايد. اما شاخه نظامي آن حاضر نبود بدين امر تن در دهد. به همين جهت نيز به گروگانگيري آن سرباز اسرائيلي موسوم به گيلاد شاليت دست زد. به دنبال آن، پس از آنکه ارتش اسرائيل در نوار غزّه به خشم خويش ميدان داد، اينجا براي حزب الله همدردي با حمس تبديل به مشروعيت خود در انظار طرفداران سرسختش شد، زيرا حمس نزديکترين متحد طبيعي حزب الله به حساب مي آيد و لذا رهبري حزب الله نمي توانست حملات خانمانسوز اسرائيل به عزّه را ناديده بگيرد.

-         و اين بهانه اي به دست اسرائيل داد تا در جبهه دوم در مقابل لبنان وارد به جنگ شود.

-         همينگونه است که گفتيد. اما من اين را نيز بدان بيافزايم که بدين ترتيب حمس و حزب الله مشکل موجود ميان اسرائيل و فلسطين را به آن ميدان سياسي انتقال دادند که محل رسيدگي بدان نيز همين ميدان سياسي است. زيرا بخوبي قابل تشخيص است که تا چه ميزان درگيري سوريه و اسرائيل و نيز درگيري ايران و اسرائيل با درگيري فلسطين به همديگر گره خورده اند. به همين جهت هم راه حل هاي مجزّا در رابطه با حمس يا حزب الله جواب نمي دهند. وضع حاضر يک بار ديگر به ما نشان مي دهد که راهيابي براي کلّ مجموعه ي منطقه داراي چه ميزاني از اهميت مي باشد. و اين تنها با تشکيل کنفرانس دائمي در زمينه همکاري و امنيت مشترک براي خاورميانه و خاور نزديک عملي است. تا زمانيکه اين کنفرانس بوجود نيآيد، دائماً اين درگيري ها تجديد شده و هنوز يکي تمام نشده ، درگيري بعدي آغاز ميگردد.

-         نظر شما در باره اتهام وارده از سوي فرماندهي قواي اسرائيل چيست که مدعي شد حزب الله مردم را در جنوب لبنان سپر بلاي خود کرده است؟

-          تا کنون اسرائيل هيچگونه دليلي براي اين مدعاي خويش نتوانسته است ارائه کند. زيرا ارتش آنها با عکس برداري هاي هوائي که روزانه از لبنان مي کنند، اگر دليلي در اين زمينه در دست ميداشت، به سادگي مي توانست آنرا رو کند. علاوه بر اين به عقيده من اين ادعاها بدين دليل نيز فاقد صحت مي باشند، که مردمي که در جوار پايگاه هاي موشک هاي حزب الله زندگي مي کنند – اگر چنانچه اين موشکها از مناطق مسکوني آنها پرتاب مي شدند، مي دانستند که اينکار براي آنها موجب خطر بوده و لذا آن مناطق را ترک مي گفتند. اين ادّعائي که اسرائيل مطرح مي کند، از هر نظر که فکر کنيد با عقل جور در نمي آيد و تنها بدين خاطر عنوان مي گردد که آواره نمودن صدها هزار لبناني و کشتار زنان و کودکان را به لحاظ اخلاقي براي خود توجيه کنند.

-         آيا با پيشروي اسرائيلي ها در لبنان امکان وجود کشور فلسطيني رو به صفر مي رود؟

-         در کوتاه مدت، بله. اما به نظر من درست در حال حاضر اراده فلسطيني ها و نيز عرب هاي راديکاليزه شده و مسلمانان منطقه، بي نهايت قوت يافته که تسليم نگردند. چرا که هويّت و کرامت انساني اهالي منطقه به بازي گرفته شده است ، منطقه اي که داراي تاريخي افتخار آميز است. جنگ لبنان به هيچ وجه ضرورت يک راه حل درازمدت را مرتفع نمي سازد، بلکه ارتباط موجود ميان محورهاي متعدد درگيري موجب مي گردد که ضرورت يک چنين راه حلي بيش از پيش نمايان گردد. پرسش اينجاست که آيا در غرب به اندازه کافي سياستمداران واقع بين و با جرأت وجود دارد که بدنبال چنين راه حلّي باشند؟

-         آيا تجديد حيات شوراي چهارگانه خاور ميانه، متشکل از آمريکا، روسيّه، اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد، که وزير خارجه سابق آلمان، يوشکا فيشر پيشنهاد آنرا داده است، راهي بدين سو مي باشد؟

-         سئوال اين است که اين شوراي چهارگانه چه وظيفه اي را مي بايست به عهده گيرد؟ آيا همانگونه که در سابق عمل مي نمود، به راه حل بي خاصيت موسوم به رٌد مَپ Road Map  پاي بند بماند؟ که آنرا بايد کنار نهاد. رُد مَپ چيزي بجز يک طرح اسرائيلي نبود. بر طبق اين طرح، فلسطيني ها مي بايست اول از بکار بردن تنش خودداري نمايند و با به رسميت شناختن اسرائيل بسيار  به تمکين افتند ، در حاليکه اسرائيل پذيرش کشور فلسطين را، آن هم به سان تني بدو سر ، فقط به عنوان يک گزينش ممکن مي پذيرفت. فيشر مي بايست بالاخره اين را درک کند که ادامه کمک بدون
 قيد و شرط به اسرائيل، اين کشور را در ادامه سياست اعمال زور و خشونت خود گستاخ تر ميکند. و اين نهايتاً به فاجعه مي انجامد، فاجعه اي که فاصله مان با آن بسيار اندک است.

-         هنگاميکه سخن از حمايت تقريباً بي چون و چراي آمريکا از اسرائيل به ميان مي آيد، بلافاصله بايد بدان افزود که موضع رسمي آلمان تفاوت بسيار ناچيزي با آن دارد. دليلي آن چيست؟

-         دليل آن اينست که دولت آلمان و به عبارت ديگر خانم مرکل و آقاي اشتاين ماير و نيز شماري از ساير سياستمداران SPD  تصميم گرفته اند که با ايالات متحده آمريکا در کليه مسايل مربوط به سياست خارجي، وحدت عمل نشان دهند، به ويژه در زمينه امور مربوط به خاور ميانه و خاور نزديک. و اين معني ديگري نمي دهد بجز اينکه نسبت به نظام هژموني طلب آمريکا تمکين نمايند.

 

مصاحبه کننده: لوتس هردن Lutz Herden

 

آنچه تا کنون از پيشنهاد توافق با ايران به اطلاع عموم رسيده است بدين قرار مي باشد:

-         پذيرش حق ايران به استفاده از انرژي هسته اي،

-         عرضه نمودن يک دستگاه رآکتور هسته اي مبتني بر آب سبک،

-         تأمين نيروگاه هسته اي ايران با ميله هاي سوخت هسته اي،

-         مجاز شمردن ايران به فعاليت مجدد غني سازي، به شرط کنترل دائم آن،

-         وارد کردن ايران به سياست امنيت منطقه اي،

-         گسترش روابط تجاري با ايران به گونه اي که ايران در رابطه با گمرک همانند ساير اعضاء سازمات تجارت جهاني، طرف معامله گردد،

-         حمايت از سرمايه گزاري و همکاري در صنايع نفت و گار و نيز در انتقال تکنولوژي به ايران.

_____________________________

* محسن مسرت استاد سياسي در دانشگاه Osnabrueck ، فعال سياسي در جنبش صلح و از بنيانگذاران جمعيت ائتلاف حامي زندگي و صلح Koalition fuer Leben und Frieden ، صاحب شماري تأليفات در زمينه روابط اقتصاد بين الملل، خاور نزديک و خاور ميانه و نيز  پژوهش هائي در رابطه با صلح و درگيري مي باشد. از جمله جهاني شدن و تداوم - عناصر نظام جهاني، نظام جهاني آمريکائي – هژموني و جنگ بر سر نفت – سردرگمي رفرم اکولوژيک مالياتي (در آلمان)