مقابله با حماس و حزب الله
نوام چامسکی
۲۹ ژوئیه ۲۰۰۶: برگزیده ای از
The Epilogue to Perilous Power: The Middle East and U.S. Foreign Policy, by Noam Chomsky & Gilbert Achcar
Source: zmag.com
سؤال: واکنش ایالات متحده و اسرائیل در خصوص پیروزی حماس در انتخابات و همچنین بحران متعاقب آن در لبنان و غزه را چطور ارزیابی می کنید؟
نوام چامسکی: واکنش ایالات متحده یکبار دیگر این حقیقت را آشکار می سازد که امریکا از دمکراسی پشتیبانی می کند اگر و تنها اگر با اهداف اقتصادی و استراتژیکی اش همخوانی داشته باشد.
بی فایده نیست اگر برخی از رویدادهای مهم بعد از پیروزی حماس در انتخابات در ژانویه سال ۲۰۰۶ را بررسی کنیم.
در ۱۲ فوریه اعلامیه های بن لادن در نیویرک تایمز توسط Noah Feldman استاد حقوق در دانشگاه نیویورک مورد بررسی قرار گرفتند. او با شرح نزول بن لادن تا سرحد بربریت این نکته را با این شرح به اوج خود رسانید که: «این گمراه ادعا می کند که از آنجا که امریکا از دمکراسی برخوردار است، تک تک شهروندان مسئول عملکرد دولتان هستند و بنابراین هدف دادن غیر نظامیان کاری موجه است.» اوج خباثت، بی تردید. دو روز بعد تایمز در سرمقاله ی خود به صورت تصادفی گزارش داد که ایالات متحده و اسرائیل در پستترین سطح این گمراهی به بن لادن پیوسته اند. فلسطینی ها سرورانشان را به اشتباهشان در رای دادن در یک انتخابات آزاد به خشم آوردند. حالا عموم مردم برای این جنایت باید تنبیه شوند. آنچنانکه در گزارش خبرگزاری ها مشاهده شد «مقصود اینست که مقامات فلسطینی را از منابع مالی و همچنین ارتباطات بین المللی محروم کرد» تا به برگزاری یک انتخابات مجدد وادار شوند. انتظار می رود که فلسطینی ها تحت حکومت حماس آنقدر دچار نارضایتی شوند که از بازگشت یک جنبش «الفتح» تصفیه و اصلاح شده استقبال کنند. چهارچوب روش گوشمالی مردم به صورت اجمالی در حال آماده شدن است. مقاله همچنین گزارش می دهد که کاندولیزا رایس Condoleezza Rice برای اطمینان از اینکه تولیدکنندگان نفت راز شکنجه ی ملت فلسطین را برملا نخواند کرد با آنها ملاقات خواهد کرد. کوتاه سخن اینکه «مدعای خبیثانه ی بن لادن»؛ وقتی ایالات متحده آنرا پیش می برد، نه تنها نهایت نیتی شیطانی محسوب نمی شود بلکه فداکاری خیرخواهانه برای «پیشرفت دمکراسی» خوانده می شود.
برای درک این مقالات دوگانه تفسیر ویژه ای لازم نیست. مشروحشان این حقیقت بود که «مدعای خبیثانه ی بن لادن» یک رویه ی عملکرد استاندارد است. مثالهای آشنا چیزهایی هستند مثل «سیستم اقتصادی را به زانو در آوردن» وقتی که مردم شیلی آنقدر گستاخ می شوند تا به سالوادور آلنده رأی دهند، -- «حمله ی نرم»؛ یا «حمله ی سخت» که پینوشه را بر روی کار آورد. تصویر بجای دیگر تحریم اقتصادی امریکا-انگلستان بر علیه عراق است که عامل کشتار صدها هزار نفر از مردم آن کشور شد و احتمالاً صدام حسین را از سرنوشت دیگر هیولاهای مشابهش) که معمولاً تا آخر کار توسط امریکا و انگلستان حمایت می شوند) نجات داد. این شاید کاملا منطبق بر دکترین بن لادن نباشد؛ اما در مقایسه خیلی خبیثانه تر است، نه تنها در مقایسه ی ابعاد آن، که همچنین برای اینکه مسئول شمردن مردم عراق برای اعمال صدام حسین در مخیله ی هیچ کسی نمی گنجید.
بهترین نمونه مجموعه ی عملکرد ۴۷ ساله ی واشنگتن مبتنی بر ترور و خفقان اقتصادی بر علیه کوباست. بر اساس رکوردهای داخلی می توان فهمید که کندی و آیزنهاور باور داشتند که «مردم کوبا در خصوص عملکرد رژیم کشورشان مسئول هستند» بنابراین آنها بایست تنبیه شوند با این چشم انداز که « نارضایتی های های فزاینده در میان مردم گرسنه ی کوبا» مردم را ناچار خواهد کرد تا کاسترو را بیرون بیاندازند (جان اف. کندی). دولت امریکا توصیه کرد که «هر گونه روند ممکم باید در پیش گرفته شود تا زندگی اقتصادی در کوبا را تضغیف کند (به این منظور که) سبب قحطی و نارضایتی عمومی شده و دولت را از کار بیاندازد». این دکترین همچنان بر قوت خود باقی ست.
لازم به آوردن نمونه ی دیگری نیست تا شواهد بیشماری را ببینیم که نشام می دهند که چندان لازم نیست معیارهامان را نسبت به آنچه که هستند تغییر دهیم تا به غیر انسانی ترین مدعای بن لادن برسیم و مردم فلسطین را برای عملکرد دمکراتیک اشتباهشان مجازات کنیم.
ایالت متحده و اسرائیل برای اجرای مقاصدشان به صورت محتاطانه ای عمل کردند. برای مثال پیشنهاد اتحادیه اروپا در خصوص تدارک کمک برای آنان که به سختی نیازمند خدمات درمانی هستند با مخالفت امریکا که « قسمتی از این کمکهای مالی ممکن است برای پرداخت به نرسها، دکترها، معامین و دیگرانی که سابقاً در لیست پرداخت حکومت قرار داشته اند برسد و بنابراین سبب تقویت مالی حماس شود» منتفی شد. در یکی دیگر از دستاوردهای «جنگ با تروریسم» اسرائیل با پشتیبانی ایالت متحده تحت عنوان «دفاع از خود» به عملکرد بیرحمانه ی تروریستی خود در غزه و ساحل غربی -در بعضی موارد برای ترغیب حماس به شکستن آتش بس شرم آورش- ادامه داد، یک الگوی آشنای دیگر.
در ماه می ۲۰۰۶، نخست وزیر اسرائیل Olmert رسماً نقشه ی خود را برای اجرای برنامه ی توسعه کرانه های غربی شارون، که همزمان با «تخلیه ی غزه» اعلام شده بود اعلام کرد. Olmert برای توجیه عملکرد ناپسندش در انضمام زمینها و منابع طبیعی ارزشمند (شامل آبها) کرانه ی غربی از کلمه ی «همگرایی» استفاده کرد، برنامه هایی طراحی شدندکه به صورت مداوم سرزمینهای فلسطینیان را به اردوگاه های کوچک تقسیم می کنند و آنها را از یکدیگر و از گوشه های باقی مانده اورشلیم برای مردم فلسطین جدا می کنند و آنها را توسط اسرائیل که کنترل دره ی اردن را در اختیار گرفته و هر گونه رفت و امد هوایی را تحت کنترل خود در آورده است زندانی می کند.
در یک حرکت پیروزمندانه در جلب حمایت عمومی، Olmert به خاطر «خروج نیروهایش» از کرانه ی غربی مورد قدردانی قرار گرفت در همان حال که آخرین خرده کاری های لازم برای پروژه ی نابود کردن امید مردم فلسطین برای دستیابی به حقوق ملی شان را به آخر رساند. به نظر می رسد که باید که ما برای ساکنین مناطق پراکنده ای که تحت فرمول «همگرایی» پشت دیوار بیرحم و غیر قانونی جداسازی رها خواهند شد به سوگواری بنشینیم. همه ی اینها مطابق معمول با رضایت مهر آمیز واشینگتن صورت می گیرد که پیش بینی می شود تا میلیونها دلار هزینه ی اجرای طرح را خواهد پردازد ، با تذکرات گاه و بیگاه در خصوص اینکه ویرانسازی فلسطین نباید یکجانبه در نظر گرفته شود: ترجیح این است که پرزیدنت محمود عباس تسلیم شود، و در این صورت همه چیز به خوبی و خوشی برگذار خواهد شد. مردم غزه و کرانه ی باختری موظفند همه ی اینها را همانطور که در زندان های مجازی شان می پوسند مطیعانه مشاهده کنند، در غیر اینصورت تروریستهای سادیستی بیش نیستند.
مرحله ی آخر در ۲۴ ژوئن آغاز شد، وقتی که نیروهای ارتش اسرائیل دو غیر نظامی را، یک دکتر وبرادرش را، از خانه شان در غزه ربودند. بر طبق گزارش کوتاه خبرگزاری های انگلیسی این دو نفر (توسط اسرائیل) توقیف شدند. شبکه ی های خبری امریکا ترجیح دادند در این خصوص سکوت اختیار کنند. این دو تن می روند تا به جمع ۹۰۰۰ زندانی دیگر فلسطین در زندانهای اسرائیل بپیوندند که بر اساس گزارشهای مکرر بدون هیچگونه حکمی در زندان هستند - همانند دیگر ربوده شدگان- یعنی حدود ۱۰۰۰ نفر دیگر که در دادگاه های اسرائیل- دادگاه های فضاحت باری که شدیداً توسط مفسرین حقوقی تقبیح می شوند- محکوم شده اند. در میان این اسیران صدها زن و کودک قرار دارند که تعداد و سرنوشتشان مورد توجه نیست. زندانهای سری اسرائیل هم خارج از توجه قرار دارند. خبرگزاری اسرائیل گزارش داد که اینها «دروازه ی ورودی لبنانی ها به اسرائیل» بوده اند «خصوصاً آنها که مظنون به عضویت در حزب الله هستند و به بخشهای جنوبی مرز منتقل شده اند»، برخی در جنگهای لبنان اسیر شده اند و برخی «با ابتکار عمل اسرائیل» ربوده شده اند و گاهی به صورت گروگان از آنها استفاده می شود، اینها برای بازجویی تحت شکنجه قرار می گیرند. کمپ سری ۱۳۹۱ به صورت اتفاقی در سال ۲۰۰۳ کشف شد و به فراموشی سپرده شد.
روز بعد، ۲۵ ژوئن، فلسیطنیها یک سرباز اسرائیلی را درست در سرحد غزه به اسارت گرفتند. این اتفاق قطعا رخ داده است. هر خواننده ای با نام سرجوخه Gilad Shalit آشنا و آزادی او را خواهان است. این ساکنین بی نام و نشان غزه هستند که مورد بی توجهی قرار می گیرند. حقوق بین الملل همرمان با پافشاری اصولی در خصوص لزوم اعمال برخوردهای انسانی با سربازان اسیر شده، زندانی کردن غیرنظامیان را بدون در نظر گرفتن حقوق قانونی شان اکیدا منع می کند. اسرائیل با بمباران و انفجار، تاریکی و تیرگی و با اعمال محاصره و آادم ربایی مانند بدترین تروریستها عمل می کند و هیچکس حتی سکوتش را نمی شکندکه بپرسد چرا و به چه علت و بر اساس کدام حق قانونی؟ همانطور که روزنامه نگار اسرائیلی Gideon Levy نوشت: کشوری که چنین روشی را در پیش می گیرد دیگر از یک سازمان تروریستی قابل شناسایی نیست. اسرائیل همچنین گروه بزرگی از دولتمردان فلسطینی را ربود، بخش اعظم سیستم آب و برق غزه را ویران ساخت و جنایتهای متعدد دیگری را مرتکب شد. این تنبیهات اجتماعی، که توسظ عفو بین الملل Amnesty International به عنوان جنایات جنگی شناخته و محکوم شده اند، ترکیب اصلی فرایند تنبیه فلسطینیان هستند که در انتخابات عملکردی نادرست داشته اند. ظرف چند روز، دفاتر نمایندگی سازمان ملل که در غزه کار می کنند از وقوع یک «مصیبت در بهداشت و سلامت عمومی» هشدار دادند که در نتیجه ی این «برنامه ی توسعه مشاهده شده است که غیر نظامیان بیگناه، از جمله کودکان، کشته شدند، هزاران نفر از مردم در معرض فلاکت و تهیدستی قرار گرفتند و این روش سبب وقوع خسارات دامنه داری در اجتماع مردم فلسطین خواهد شد. غزه که حتی پیش از این هم وضعیتی هشدار آمیز داشته است -با ۸۰ درصد درجه فقر و سطح بیکاری معادل ۴۰ درصد- به نظر می رشد که با سرعت بیشتری رو به ویرانی می رود؛ مگر آنکه هر چه سریعتر اقداماتی عاجل و قطعی برای جلوگیری از این همه در نظر گرفته شود.»
دستاویر اصلی گوشمالی مردم فلسطین سریاز زدن حماس از پذیرش این سه شرط است:" به رسیمت شناختن اسرائیل، متوقف کردن همه ی اعمال خشونت آمیز، و پذیرش قطعنامه های پیشین". سردبیر نیویورک تایمز به رهبران حماس آموزش می دهد که باید «شروط اولیه ای را که پیش از این توسط مصر و اردن و مجموعه ی اتحادیه ی عرب به در مذاکرات صلح سال ۲۰۰۲ در بیروت» پذیرفته شده اند، به رسمیت بشناسند و مهمتر اینکه باید این شرط را«نه تنها به عنوان یک امتیاز ایدئولوژیکی» که «به عنوان بلیط ورودی به جهان واقعی، بک جور ادای آیین عشای ربانی برای تبدیل شدن از یک اپوزیسیون بی قانون به یک دولت قانونمند» بپذیرد ... مانند ما.
این نکته گفته نمی شود که ایالات متحده و اسرائیل خود به صراحت همه ی این شرایط را رد می کنند. آنها فلسطین را به رسمیت نمی شناسند، از متوقف کردن عملیات خشونت آمیز سرباز می زنند؛ حتی هنگامی که حماس یک آتش بس یک جانبه را در طول مدت پیشرفت مذاکرات معاهده ی صلح دو جانبه two-state settlement برای مدت سال و نیم مراعات کرد؛ و همچنین طرح اتحادیه ی عرب در سال ۲۰۰۲ در بهبود روابط را به همراه هر گونه طرحی مبتنی بر یک توافق دیپلماتیک قابل بحث با نهایت خواری مردود شمردند. حتی وقتی اتحادیه اعراب راهکار « Road Map» را که مبین سیاست امریکا در این خصوص بود پذیرفت، اسرائیل با اتکا بر تاکتیک همیشگی پذیرش واشنگتن و سکوتش در تفسیر رویدادها، ۱۴ شرط به آن اضافه و آنرا به چیزی کاملاً به معنی تبدیل کرد.
پیروزی حماس در انتخابات به خوبی توسط ایالات متحده و اسرائیل مورد بهره برداری قرار گرفت. سابق بر این آنها مجبور به تظاهر بودند که «شریک» ی برای مذاکره و بنابراین چاره ای جز ادامه ی پروژه شان در تصرف کرانه های غربی ندارند؛ کاری که آنها در عمل از بعد از امضای پیمان اسلو (در ادامه ی حرکات پیش از آن) همچنان ادامه دادند. حرکت گام به گام قطعنامه در سال ۲۰۰۰ به نقطه ی اوج خود رسید، در سال آخر کلینتون و Ehud Barak نخست وزیر اسرائیل، و سپس در زمان شارون-بوش افزایش یافت. با به قدرت رسیدن حماس،Olmert و پشتیبانانش می توانند ضجه سر دهند که «طرف مقابل» ی وجود ندارد. بنابراین آنها می توانند برای تخریب و انضمام فلسطین اقدام کنند، با حساب کردن روی بلاغت فصیحانه ی غرب در بیان نظراتش و کف زدن های مؤدبانه ی بعد از آن ، و طبعاً با نادیده گرفتن نامحسوس «همگرایی» convergence یکجانبه و زیر پا گذاشتن این حقیقت که اگر برنامه های حماس در بسیاری از موارد غیر قابل قبول هستند، برنامه های خودشان با آن مشابه و یا حتی بدترند، تفاوتی اصولی که تنها در فصاحت گفتار نیست: آنها به صورت سیستماتیک حقوق قانونی مردم فلسطین را نقض می کنند.
پرده ی بعدی این نمایش مخوف در ۱۲ ژوئن آغاز شد، وقتی که حزب الله دست به یک حمله زد و دو سرباز اسرائیلی را اسیر و تعدادی دیگر را به قتل رسانید و دستاویز حمله ی همه جانبه ی اسرائیل شد؛ حمله ای که سبب کشتار عده ای کثیر و ویرانی آنچه که لبنان با رنج و مرارت بر روی ویرانه های باقی مانده از جنگ داخلی و دوران استیلای اسرائیل ساخته است گشته است. انگیزه های حزب الله هر چه که هستند، این گروه قمار هراس انگیزی را شروع کرد که مسلماً لبنان هزینه ی عظیمی بابت آن خواهد پرداخت. اینجا ما همانطور که خبرنگار کهنه کار خاور میانه Rami Khouri به آن اشاره کرده است با این خطر مواجه هستیم که این فرایند سبب رشد «رهبری های موازی یا متفاوت» گردد «که می توانند (از غیر نظامیان) محافظت کنند» و با استفاده از شاخه های نظامی مستقل خودشان «نیازهای ضروری را برآورده نمایند».
تحلیل گران نظرات در برآورد این انگیزه ها متفاوتی دارند. تایمز اقتصادی Financial Times گزارش می دهد «مشی اصلی حزب الله این بود که با این گروگان گیری زندانیان لبنانی که در اسارت اسرائیل به سر می برند را آزاد سازند. اما زمانبندی و حجم آن نشان از این دارد که این حمله به منظور کشاندن اسرائیل به جنگ در دو جبهه به صورت همزمان و در نتیجه کاهش فشار روی فلسطینیها صورت گرفته است». عده ی زیادی با به خاطر آوردن واکنش حزب الله در مقابل ماجرای انتفاضه ی الاقصا (معروف به انتفاضه ی دوم) در سپتامبر ۲۰۰۰ - که سبب توقف یک مرزی و منجر به تبادل زندانیان گردید- و همچنین به عنوان واکنشی در مقابل حملات مرگبار اسرائیل در کرانه ی غربی در سال ۲۰۰۲ با این نظر موافقند .(Amos Harel)
دیگران همانطور که در خصوص تبادل زندانیان در سال ۲۰۰۰ اشاره شد، با اشاره به این اصل که حزب الله زندانیان را پیش از آغاز بحران اسیر کرده است و همچنین با توجه به زندانهای سری اسرائیل که بالاتر به آن اشاره شد، موضوع زندانیان را دلیل اصلی می دانند. Amal Saad- Ghorayeb متخصص لبنانی در امور مربوط به حزب الله، با قبول ارتباط این مسئله با غزه به عنوان عامل اولیه، این را مورد بحث قرار می دهد که «نباید ارزش محلی این گروگانها» را نادیده گرفت.
هنوز دیگران ایران