خلیل موحد   

 

شریعتی و ایدئولوژی

 

واژه ایدئولوژی (Ideology) که در نزد فعالان عرصه اندیشه و سیاست در ایران، در نیم قرن اخیر از پر استفاده ترین کلمات بوده است، ترکیبی است ازدو لفظ Idea (ایده) و Logy .

کلمه ایده Idee در اصل واژه ای یونانی است و به نظر می رسد که اول بار توسط افلاطون (428 یا 427  - 348 یا 347 ق. م) حکیم یونان باستان، ابداع و وارد ادبیات فکری بشری گردید.

در نگاه افلاطون (plato) این واژه، بیشتر کارکردی فلسفی داشت. او در تصویری که از جهان هستی ترسیم می کرد بر این باور بود که موجودات این جهانی، هیچ کدام موجوداتی اصیل، حقیقی، کلی و ثابت نبوده و همگی مجازی، جزیی، متغیر و در حکم سایه و نمود برای اصل خویشیند.

به عقیده آریستوکلس (نام اصلی افلاطون)، موجوداتی که در عالم طبیعت زیست می کنند و هم مفاهیم معنوی مانند شجاعت، عدالت، زیبایی و ... هر کدام برای خود در عالم ماوراء طبیعت (عالم معقولات) دارای یک نمونه کلی، ثابت و حقیقی بوده که از آن بهره می برند.

این برجسته ترین شاگرد سقراط، این اصل و حقیقت موجودات و مفاهیم و صفات را عینی و واقعی (نه ذهنی) دانسته و آن ها را ایده می نامید.

واژه ایده، بعدها در قرون دوم و سوم هجری که اوج بازار ترجمه متون یونانی و برخی متون دیگر به زبان عربی زبان رایج و مسلط در جهان اسلام بود، توسط مترجمان، به کلمه مثال (جمع آن مُثُل) برگردان شد و اینک، اصطلاح مُثُل افلاطونی در نزد ارباب اندیشه و حکمت، اصطلاحی شناخته شده است.

ایده اما در ادوار بعدی و به خصوص در دوران زایش علمی و فرهنگی در اروپا (رنسانس) معنا و مفهومی دیگر یافت و کارکردهای نوینی پیدا کرد؛ تا آن جا که تا حدودی می توان گفت واژه ایده واژه ای منقول (اصطلاحی در علم منطق) بوده، یعنی کارکردهای پسین آن، معنی و مفهوم پیشین آن را تحت شعاع قرار داده و استعمال آن در بحث های فکری و سیاسی نوین، کارکرد افلاطونی آن را کم رنگ کرده است. البته واژه ایده که افلاطون آن را در کتاب ششم و هفتم از رساله ی جمهوری (Republic) خود به کار برده است، در نزد کاوش گرانی که در جست و جوی فهم اندیشه ها و تئوری های افلاطون هستند، به مانند گذشته، از مفاهیم کلیدی در شناخت منظومه فکری فیلسوف سیاسی یونان باستان به شمار می رود.

معانی کلمه ایده، که از قرن هفده میلادی به این سو تا عصر کنونی، کار کردی رایج داشته است عبارت است از: پنداشت، پندار، اندیشه، فکر، تدبیر، اعتقاد، عقیده، باور، باور داشت، نقشه، طرح، منظور، تصور و ذهن. واژه لوژی اما به معنی شناخت و شناختن است و گرفته شده از کلمه یونانی لوگوس (Logos).

گرچه اجزا اصطلاح ایدئولوژی (ایده + لوژی) پیشینه ای بسیار کهن دارند؛ ولی خود لفظ ایدئولوژی ، محصول دوران مدرن است.

این واژه نخستین بار توسط آنتوان دوستوت دوتراسی (1754 1836) متفکر تجربه گرای فرانسوی، در سال 1796 و در دوران انقلاب فرانسه به بکار برده شد.

دو تراسی، این واژه را در گزارشی علمی تحت عنوان «رساله ای درباره قوه تفکر» در انستیتوی پاریس مطرح کرد.

او قصد داشت با بنیاد «اندیشه شناسی» یا «دانش ایده ها» و در پرتو آن، رسالتی را در «خدمت به انسان ها و حتا نجات آنان از جهل یا رهانیدن ذهن های آنان از پیش داوری ها و آماده کردن آنان برای فرمان فرمایی عقل» به دوش گیرد.

این متفکر ماده گرا و ضد کلیسآ دیدگاه های خود را در کتابی به نام «عناصر ایدتولوژی» به چاپ رساند. اندیشه های دو تراسی و همفکرانش در آغاز با استقبال سیاستمداران فرانسوی و از جمله ناپلئون بناپارت (1769 1821) مواجه گشت؛ لیکن دوره اقبال ناپلئون به ایدئولوژی دیری نیایید و او در روی گردانی از ایدئولوژی و ایدئولوگ ها تا آن جا پیش رفت که آن ها را مسؤول شکست نظامی فرانسه از روس ها دانست. ناپلئون ضمن انتقاد شدید از جمع ایدئولوگ ها و «وراج» خواند ن آن ها.  ایدئولوگ ها را «انجمن بی خدایان» معرفی کرد.

ایدئولوژی در قرن نوزدهم در قالب مکتب های فکری و سیاسی، نمود گسترده ای یافت و کارکردی افزون از گذشته پیدا کرد.

کارل مارکس (1818 1883) فیلسوف و جامعه شناس آلمانی، ایدئولوژی را در مفهومی تحقیرآمیز به کار برد و آن را شعور و آگاهی کاذب و برداشتی فریبنده و غیرواقع از جهان و بریده از واقعیت عینی دانست.

کاربرد ایدئولوژی به عنوان یک مفهوم ناپسند و بی منزلت از سوی بنیان گذار مکتب مارکسیسم، پس از چندی در نزد مریدانش، قبح (زشتی) خود را از دست داد و در قرن بیستم به یکی متداول ترین واژه ها در ادبیات مارکسیستی لنینیستی تبدیل گردید  و از «ایدئولوژی طبقه کارگر» سخن ها رفت. 1

* * *

در مورد زمان دقیق ورود واژه ایدئولوژی در ادبیات فارسی و کاربرد آن در محافل فکری، سیاسی و علمی ایران، نگارنده نمی تواند به قطع حکم صادر کند؛ ولی چنین می نماید که این اصطلاح، نخست در نزد کمونیست های ایرانی تئوری پرداز، طرح و وارد قلمرو گفت و گوهای بین اذهانی عناصر فکری و سیاسی جامعه ایرانی شده و سپس سایر اندیشه ورزان، آن را از نظریه پردازان چپ وام کرده باشند.

دکتر علی شریعتی (1312 1356) اما بر این باور است که «ایدئولوژی یک چیز علمی است؛ به این ایدئولوژی و به آن ایدئولوژی مربوط نیست. این یک چیز کلی است و نمی توان گفت این را از جایی تقلید کرده ای، برای این که مارکسیسم، همین ایدئولوژی را با همین تصویر قبول دارد و هم ضد مارکسیسم. این اصلاً یک چیز علمی است، یک چیز اختصاصی نیست که بگوییم این را از دیگری گرفته ای».2

شریعتی که خود از نمادهای اصلی جریان روشنفکری دینی در ایران محسوب می شود، به احتمال،بیش از سایر اندیشه ورزان و تئوری سازان ایرانی، (اعم از دینی و غیردینی) در مقام کاوش و شرح تفصیلی ایدئولوژی به عنوان یک مفهوم و نیز کارکرد عینی و خارجی آن برامده است.

در میان روشنفکران مسلمان ایرانی، مهندس مهدی بازرگان (1286 1373) و دکتر عبدالکریم سروش و به قطع کسانی دیگر نیز به نظریه پردازی درباره کارکرد مفهومی و مصداقی ایدئولوژی پرداخته اند؛ اما هیچ یک از آن دو متفکر و دیگران، در ستایش از ایدلوژی، داد سخن نداده اند. بازرگان شايد نخستين نويسنده از ميان نويسندگان مسلمان ايراني است كه  ازكلمه ي ايد ئو لوژي استفاده كرده است. (مقاله ي اسلام مكتب مبارز ومولد، 1340،چاپ شده در مجموعه آ ثار 8بازرگان)

او سه سال بعد در زندان،در كتابي تحت عنوان بعثت وايد ئو لوژي،به تفصيل در باره ايدئولوژي ونسبت ان با دين سخن گفت.(مجموعه آثار2 بازرگان)

شریعتی اما از مدافعان پرشور ایدئولوژی بوده و در تجلیل از آن، گاه، بسط مطلب را به اشباع رسانده است.

این تأثیر گذارترین روشنفکر ایرانی در دهه چهل و پنجاه شمسی، در طول بیست و چند سال حیات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خلاق و پردستاورد خود، به مناسبت های گوناگون و در جایگاه های متفاوت از ایدئولوژی سخن رانده است.

دفتر تدوین و تنظیم مجموعه آثار شریعتی نیز، گرچه مجموعه آثار شماره 23 را تحت عنوان «جهان بینی و ایدلوژی» به چاپ رسانده است؛ اما  دیدگاه های شریعتی در آن چه در م.آ 23 بازتاب یافته، خلاصه نشده، بلکه تعریف و توصیف ایدئولوژی در اغلب مجموعه آثار 35 جلدی ایشان، به صورت پراکنده ای منعکس گردیده است و به همین علت، برای آگاهی کامل از نظریات شریعتی درباره ایدئولوژی، پژوهش گران، ناگزیر باید دست کم، همه آثار مکتوب وي را مورد مطالعه قرار دهند.

جست و جو در لابلای اوراق مجموعه آثار شریعتی، نشان می دهد که او افزون بر تعریف و توصیف نظری ایدئولوژی و بیان چگونگی کاربست عملی آن، نسبت بین ایدئولوژی و سایر مقولات فکری و دانش های عقلانی بشر را نیز مورد بررسی قرار داده است. او همچنین کوشیده است به این پرسش پاسخ دهد که ایدئولوژی چه ربطی به دین و مذهب داشته و آیا می توان جامه یکی را بر تن دیگری کرد و یا باید آن دو را معرفت و برنامه ای جداگانه دانست.

کندو کاو در میراثی که شریعتی درباره ایدئولوژی از خود بر جای گذاشته است بیانگر این است که دیدگاه های او در خصوص ایدئولوژی در مجموع، و به شکلی نسبی از هماهنگی و انسجام برخوردار بوده میان نظریات سابق و لاحق او درباره آن واژه بیش گفته، کمتر ابهام و تعارض وجود دارد. گرچه باورهای شریعتی درباره ایدئولوژی و سایر موضوعات و مسایل، بسان همه متفکران دیگر، استعداد نقد شدن را دارد، همان گونه که به ویژه در دهه 70 و 80 شمسی، در ایران آماج حملات تئوریک مخالفان ایدلوژی اندیشی قرار گرفته است.3

ما در این نوشتار، در اندیشه بیان تمام آن چه درباره ایدئولوژی بر زبان و قلم شریعتی جاری شده است، نیستیم؛ بلکه در پی آنیم که به بازگویی برخی از عمده ترین ارمغان های فکری او درباره واژه مناقشه انگیز و دشمن دار ایدئولوژی بپردازیم. بررسی و نقد احتمالی این دیدگاه ها را نیز به عهده زمانی دیگر وا می گذاریم.

تعریف ایدئولوژی

شریعتی در آثار گوناگون خود، تعریف و توصیف های متعددی از ایدئولوژی ارایه کرده است. ما در این جا برای ورود به بحث، برخی از این تعریف و توصیف ها را در آغاز ذکر نموده و دیگر دیدگاه های شریعتی را در این خصوص، در سطور آینده که در آن ها به بیان نظریات ایشان درباره رابطه بین ایدئولوژی و برخی دیگر مقولات پرداخته می شود، موکول می کنیم.      

به عقیده ی شریعتی، دقیق ترین تعریفی که جوهر و حقیقت و نقش اساسی ایدلوژی را می شناساند این است که «ایدئولوژی ادامه غریزه در انسان است»4

ایدئولوژی در یک کلمه عبارت است از عقیده ... یعنی مجموعه عقیده نوع آدم. شناخت خود عقاید هم [همچون] علم شناسی، شناخت علوم، شناخت علم و شناخت مکتب های فلسفی و شناخت طبیعت، رشته ای است که اسمش به معنای اعم، ایدئولوژی است و به معنای اخص خود، عقیده را ایدئولوژی می گویند... ایدئولوژی یعنی براساس این جهان بینی که داری و بر پایه این نوع انسان شناسی، این نوع جامعه شناسی و این نوع فلسفه تاریخی که داری، حالا عقیده ات راجع به زندگی چیست؟... «چگونه باید زیست؟» چه «باید کرد؟» چه شکل اجتماعي  بايد ساخت و چگونه این شکل اجتماعی را به طور ایده آل تغییر داد؟»، «انسان به عنوان یک فرد، چه مسؤولیتی نسبت به ما دارد؟» و همچنین «چه قوانین علمی و چه قوامین اجتماعی و چه راه ها و پیشنهادهای و طرح هایی برای جامعه فعلی و برای مسؤولیت داری؟ تمام این « چه باید کرد؟» « از کجا باید آغاز کرد؟» ، «چگونه و برای چه و به چه طرف باید رفت و شعار ما چیست؟ مجموعاً ایدئولوژی را می سازد و تشکیل می دهد.» 5

ایدئولوژی که به قول یکی از نویسندگان فرانسه، یک کلمه جادویی است، در میان انسان ها و به خصوص جوان ها و بالاخص جوانان تحصیل کرده، وسوسه زندگی و اندیشه را ایجاد می کند و آن ها را حتی به نابود شدن خویش می خواند. 6

ایدئولوژی عبارت است از عقیده و شناخت آن و بینش وآگاهی ویژه ای است که انسان نسبت به خود، جایگاه طبقاتی، پایگاه اجتماعی، وضع ملی، تقدیر جهانی و تاریخی خود و گروه اجتماعی ای که بدان وابسته است دارد، و آن را توجیه می کند و براساس آن، مسؤولیت ها، راه حل هآ، جهت یابی هآ، موضع گیری ها و آرمان های خاص پیدا می نماید و در نتیجه، به اخلاق، رفتار و سیستم ارزش های ویژه ای معتقد می شود.

بنابراین، ایدئولوژی عقیده ای است که به جهت اجتماعی، ملی و طبقاتی انسان، سیستم ارزش هآ، نظام اجتماعی، شکل زندگی، وضع ایده آل فرد و جامعه و حیات بشری را در همه ابعادش تفسیر می کند: به چگونه ای؟ چه می کنی، چه باید کرد؟ و چه باید بود؟ پاسخ می دهد. 7

در سطور آینده ، آن گاه که از رابطه ایدئولوژی با سایر مفاهیم بحث می شود، تعریف هایی دیگر نیز از ایدئولوژی خواهد آمد.

ایدئولوژی و ملیت

شریعتی در نامه ای که در اواخر سال 1355 به فرزندش احسان شریعتی نوشته، جایگزینی دو مفهوم ملیت و ایدئولوژی را به جای یکدیگر و یا متناقض دانستن آن دو واژه رآ ناشی از عدم درک صحیح عموم از چگونگی رابطه میان ملیت و ایدئولوژی دانسته و بر این باور است که «غالباً طرفداران شیفته یک ایدئولوژی ملیت را نفی می کنند و برعکس، متعصبان به ملیت، ایدئولوژی را و حتی از ملیت یک ایدئولوژی می سازند و یا آن را نوعی ایدئولوژی تلقی می نمایند و اصطلاح «ناسیونالیسم» آن را حکایت می کند، چه «ایسم» پسوندی است که غالباً و در این مفاهیم، مطلقاً بر یک ایدلوئوژی دلالت دارد.»

به تصریح شریعتی، فاشیست ها و راسیست ها (نژاد پرستان) و هواداران تبعیض نژادی در کار تبدیل ملیت به ایدئولوژی بوده تا با تکیه بر آن به جنگ یا ایدئولوژی های مخالف خود بپردازند.

در آن روی سکه نیز ملیت ستیزان، از ایدئولوژی خود خنجری ساخته و از آن برای ذبح ملیت بهره می گیرند . به هر حال این تئوری که این دو جماعت در کار اجرایی کردن آن هستند چه آگاهانه باشد و هدف دار و چه معلول جهل و ناآگاهی و مولود مرض و بیماری، برنامه اي خیانت بار است . خیانت هم به ایدئولوژی و هم به ملیت.

شریعتی اما خود چگونگی مناسبات میان ایدئولوژی و ملیت را ترسیم کرده است.

به گمان او «ملیت یک واقعیت است و ایدئولوژی یک حقیقت»(م. آ . 27 ص 129) اولی چگونه بودن انسان را حکایت می کند، دومی، چگونه باید شدن را. آن جبری است و این اختیاری؛ ملیت همچون زبان و نژاد و تبار و تاریخ و پدر و مادر و برادر و خواهر، از پیش به تعبیر حافظ «بی حضور من» معین است و مقدرو واقعیتی قبلی است و ایدئولوژی برعکس، چون علم و هنر و حزب و دوست، به وسیله من تعیین می شود و انتخاب واقعیتی است بعدی، و از سوی دیگر، این را می توان انکار کرد و ابطال، دور ریخت یا عوض کرد، آن را اگر هم نخواهی و حتی اگر هم از آن بیزار باشی، ناچار باید تحملش کنی...»

شریعتی ایدئولوژی را ادامه غریزه در انسان، علم هدایت در شیوه زندگی، نیروی راه و جهت یابی، هنر خودسازی و مجموعه حقایق و ارزش هایی انسانی می داند که انسان بدان وابسته بوده و نسبت به آن تعصب ورزیده، پرستش کرده و آن را انتخاب نموده و بر اساس آن عمل می کند.

ملیت اما تعریف و خاصه های دیگری دارد. ملیت، صفات و خصوصیاتی است که زاد و مرگشان تابعی از متغیر حیات و مرگ هر یک از افراد آدمی است. چیزی است که از یک سو یک فرد را به اجبار و یا گروهی خویشاوند می سازد و از دگر سو با طایفه ای دیگر بیگانه.

به گمان شریعتی، ایدئولوژی و ملیت، افزون بر تعریف و کارکردهای خاص خود، چهره ای مشترک نیز دارند هر دو در معرض آسیب پذیری و تباه شدن هستند و در نتیجه هر دو مقوله، نیازمند مواظبت و تربیت.

شریعتی آن گاه با معرفی ملیت و ایدئولوژی به عنوان «دو اصل معنوی وجود انسانی» و بیان این که او در این دو زمینه تخصصی علمی داشته  و تجربه عینی و  وابستگی شدید اعتقادی و تعصب احساسی. در صورت بندی چهارچوب اصلی عقاید خود، ملیت را به عنوان تکیه گاه خود در برابر استعمار و امپرالیسم سرخ می نشاند. 8

 ایدئولوژی و علم

شریعتی مقایسه بین ایدئولوژی با دو معرفت انسانی، فلسفه و علم، را در تحت دو عنوان، ایدئولوژی و فلسفه، و ایدئولوژی و علم و فلسفه مورد بررسی قرار داده است. در این جا او به توصیف کارکرد علم و فلسفه  از یک سو و توضیح ایدئولوژی از سوی دیگر می پردازد.

در تعریف شریعتی علم عبارت است از آگاهی عالم نسبت به واقعیت خارجی، علم عبارت است از صورت ذهنی یک واقعیت عینی. علم عبارت است از کشف یک رابطه، یک اصل، یک حقیقت، یا خصوصیتی در انسان، در طبیعت و در موجودات. بنابراین رابطه عالم و معلوم که اسمش علم است ، رابطه یک آینه است با اشیایی و منظره ای که در برابرش است... پس ذهن به شکل آینه ای در برابر قوانین خارجی، صفات خارجی پدیده های خارجی قرار می گیرد و واقعیت را در خودش منعکس می کند. این انعکاس ها عبارت است از علم، که بعد به فیزیک، به شیمی، به اقتصاد و به جامعه شناسی تقسیم می شود.

اما ایدئولوژی عبارت است از نوع اعتقاد متفکر نسبت به ارزش واقعیت خارجی و ارزیابی این واقعیت خارجی و همچنین اعتقاد به این که این واقعیت خارجی چه ناهنجاری هایی دارد و چگونه باید تغییرش داد و به چه شکل ایده آل درآورد. 9

نظر آگوست کنت [فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی] درباره ی «مراحل سه گانه تاریخی» و نظریه علمی انشتین و نظریه علمی داروین درباره ی انسان، هیچ کدام ایدئولوژی نیستند. ایدئولوژی مجموعه ی ذهنیات، اعتقادات، ارزش ها و جهت گیری هایی است که تمام این ابعاد را در برمی گیرد. 10

انسان با کار علمی خویش [مقصود همان تحقیقات علمی تجربی است] طبیعت را تغییر می دهد؛ و هم چنان که با یک ایدئولوژی اجتماعی، نظام اجتماعی خویش را به آن چنان نظامی که می خواهد تبدیل می کند. 11

علوم می خواهد انسان را چنان مقتدر کند تا طبیعت را آن چنان که می خواهد رام سازد و ایدئولوژی می کوشد تا او را چنان در قدرت اراده، انتخاب، ایمان و خودآگاهی نیرومند و متکامل سازد تا خود را آن چنان که می خواهد بسازد. انسان که آزادی و سرنوشت خویش را که به نیروی علوم از سه زندان طبیعت، تاریخ و جامعه رها می کند، به اعتبار ایمان و خودآگاهی از دشوارترین زندان خویش؛ یعنی خویشتن، نجات می بخشند تا خود آفریننده ی خویش، جامعه، تاریخ و جهان خویش گردد.... 12

ایدئولوژی، علمی نه ساخته ی ذهن فیلسوف و نه زاده ی طبع سیاستمدار و رهبر، بلکه یک تکنیک است. آری ایدئولوژی حقیقی یک تکنیک است. نه علم است و نه فلسفه و نه تنها عمل و اخلاق، تکنیک چه رابطه ای با علم دارد؟ در تکنیک هدف و نتیجه نهایی، مقدّم بر تکنیک است و آن را انسان معین می کند. در علم، بر عکس، هدف و نتیجه موخر است و آن را خود علم مشخص می کند. انسان در این جا حالت انفعالی و پذیرش دارد، تابع و تسلیم محض واقعیت خارجی است. حق کوچک ترین دخالتی در آن را ندارد، اما تکنیک عبارت است از تحمیل خواست انسانی بر قوانین طبیعی و به تعبیر دیگر استخدام علم به وسیله اراده آگاه انسان برای رسیدن به آنچه می خواهد... با این تعریف، ایدئولوژی در معنی اخص کلمه، تکنیک است در معنی اعم آن. 13

عالم و فیلسوفی مانند ارسطو مکتبی را ارایه می دهد که بیشتر ابوعلی سینآ  ،غزالی یا امثال آن را می پرورد، در حالی که محمد (ص) ایدئولوژی را طرح می کند که «توابین» و «سر بداریه» می سازد . شخصیت هایی چون علی، حسین، ابوذر، دعبل و کمیت و ... می پرورد.

ایدئولوژی ایمانی است که بر اساس مفاهیم «خودآگاهی»، «هدایت»، «رستگاری»، «کمال»، «ارزش»، «آرمان» و مسؤولیت استوار است.

فلسفه و علم؛ پدیده شناسی می کنند، ایدئولوژی ارزیابی و خوب و بد می کند.

فلسفه و علم تا مرز معرفت بیشتر نمی روند، ایدئولوژی به هدایت دست می زند.

فلسفه و علم در برابر طبیعت، جامعه و انسان، یک آینه است. ایدئولوژی یک «دست»!

فلسفه و علم آگاهی است، ایدئولوژی راستین و تمام با «خودآگاهی» تحقق می یابد.

فلسفه و علم؛ ارزش ها را توجیه می کند، ایدئولوژی ارزش ها را می کشد و می آفریند.

فلسفه و علم تو را تشریح می کند، کشف می کند. ایدئولوژی  تو را خلق می کند.

فلسفه و علم؛ فیلسوف و عالم می سازد، ایدئولوژی روشنفکر مجاهد.

فیلسوف و عالم، تماشاچی جهان اند و ایدئولوگ مدعی ای که در جایگاه خدا ایستاده است و امر و نهی می کند و خوب و بد. ویران می کند و می سازد، انتقاد می کند و تصحیح، خط مشی تعیین می کند و جهت و شعار و آرمان. 14

فلسفه و علم؛ شناختی که بر یک اصل استوار است و آن رابطه ذهنی یا عینیت است. بینش ایدئولوژیک، بینش حقیقت پرستانه است و بینش فلسفی یا علمی، بینش واقعیت طلبانه.

ایدئولوژی مسؤولیت آور است، یعنی تعهد و  تکلیف ایجاد می کند، چه، تعصب، خصیصه ذاتی و نتیجه حتمی آن است.

در حالی که فلسفه و علم به خودی خود، لاابالی است. ایدئولوژی می گوید: باید این چنین باشد، و فلسفه و علم، فقط می گوید: این چنین هست. 15

عاملی که انسان را وارد جبر طبیعت می کند و هدف های خودش را بر آن تحمیل می کند، تکنیک است و عاملی که انسان را بر جبر تاریخ مسلط می کند و بدون این که جامعه از مراحل علمی بگذرد فرم دیگری بر او تحمیل می کند، ایدئولوژی است. ایدئولوژی، درست امکانات تکنیک را به انسان می دهد. تکنیک عبارت است از مجموعه کوشش های انسان برای استخدام طبیعت تا جبرطبیعت را بشکند و ایده آل های خود را بر آن تحمیل کند. ایدئولوژی تکنیکی است که انشان به کمک آن و به کمک شناخت، جبر تاریخ و جامعه را در استخدام خود می کشد. 16

فلسفه و ایدئولوژی

شریعتی در این بخش از دیدگاه های خود، با توصیف فلسفه و ایدئولوژی، تفاوت های مفهومی و مصداقی و کارکردهای هر یک را از منظر خود باز می نماید.

فلسفه عبارت است از اندیشیدن به کلیات و مجهولاتی که علم به آن کلیات و مجمولات دسترسی ندارد و از عهده اش خارج است. مثلاً اندیشیدن درباره سرنوشت آدمی، معنی هستی، فلسفه حیات بشری، هدف خلقت انسان و موقع و موضعی که بشر در جهان دارد... علم در این مسائل هیچ راه حلی ندارد، اصلاً حرف نمی زند و در مسیر مسؤولیت های علمی نیست.علم فقط به جزئیات و روابط بین فنومن ها [چهره ظاهری پدیده ها طبیعی و مادی] می پردازد. در صورتی که فلسفه از حقایق و جوهریا ت و مسایل اساسی بحث می کند. بنابراین رابطه اش با ایدئولوژی، همان رابطه ای است که علم با ایدئولوژی دارد، به این معنی که فلسفه نیز مانند علم، دنبال کشف مجهول است. 17

پس فلسفه، علم است، منتها علمی ماوراء علم،  یعنی به دنبال مجهول ها و واقعیت هایی است که بالاتر از واقعیت هایی است که علم در آزمایشگاه ها بررسی می کند. بنابراین، فلسفه خود، علم است، منتها در مرحله بالاتر نسبت به مسائل اساس تر، کلی تر. 18

اما ایدئولوژی عبارت است از عقیده، عقیده عبارت است از: 1. نوع تصور و تلقی ای که ما از جهان، از زندگی و از انسان داریم 2. نوع برداشت و ارزیابی خاصی که بر این اساس، نسبت به مسائلی که با آن ها در ارتباطیم و پیرامون اجتماعی و فکری ما را می سازد، داریم مرحله دوم ایدئولوژی است و مرحله سوم عبارت است از پیشنهادهآ راه حل ها و همچنین نشان دادن نمونه های ایده آل، برای این که آن چه را که الان ایده آل نیست و ما نمی پذیریم بر آن اساس تغییر بدهیم. 19

پس ایدئولوژی از سه مرحله درست می شود: یکی جهان بینی، یکی یک نوع ارزیابی انتقادی از محیط و مسایل، و یکی پیشنهادها و راه حل ها به صورت ایده آل و هدف ها. و چون هر ایدئولوژی در مرحله سوم باید نمونه های عملی، ایده آل و نقشه های ایده آل بدهد.پس هر ایدئولوژی یک مرحله انتقادی نسبت به وضع موجود دارد. یعنی ایدئولوژی نسبت به آن چه الان هست، چه معنوی، چه مادی، چه سیاسی، چه طبقاتی، چه اقتصادی، چه فرهنگی، و چه اخلاقی و انسانی فرق نمی کند. یک حالت انتقادی دارد. و چون حالت انتقادی یک حالت منفی است، بلافاصله حالت پیشنهادی به خود می گیرد؛ یعنی، این چنین نباید باشد، این چنین باید باشد. در مرحله «این چنین باید باشد»، ایده آل مطرح است، هدف ها مطرح است و «این چنین نباید باشد» بایستن پدید می آورد، بایستن، تعهد است و مسؤولیت انسانی، و فرد را با عمل ، با کار، با مبارزه و با فداکاری درگیر می کند. این جا حساس ترین نقطه مشخص ایدئولوژی است. 20

ولی فلسفه چنین کاری نمی کند، علم چنین کاری نمی کند؛ علم می گوید که این شی این جوری سقوط می کند، نیروی جاذبه این جوری است؛ اگر همه مردم هم معتقد نشوند؛ به درک که معتقد نشدند. عالم متعهد نیست که این عقیده را به همه تحمیل کند. او به این عنوان که واقعیت این چنین است، نظرش را می گوید. ولی مسؤول نیست که همه این واقعیت را حتماً بپذیرند [و این طور نیست که]، آن هایی که این عقیده را نپذیرند، در جبهه مقابل قرار بگیرند و مبارزه شروع شود. این است که در تاریخ می بینیم که علم هرگز مبارزه نینگیخته، فلسفه هرگز مبارزه به وجود نیاورده. گر چه در علم و در فلسفه اختلاف زیاد بوده و هست، اما فقط ایدئولوژی ها بودند که جنگ ها را ،فداکاری ها را و همچنین جهادهای پرشکوه را در تاریخ بشر به وجود آوردند. طبیعت و اقتضای ایدئولوژی این است: ایمان، مسؤولیت، درگیری و فداکاری. 21

ایدئولوژی، گرچه بیخودی به وجود نمی آید؛ اما نمی توان آن را الزاماً مولود فلسفه نامید «اگر ایدئولوژی می بایستی از فلسفه سر می زد، رهبران ایمان ها باید فلاسفه می بودند، و مجاهدین راه حقیقت، فیلسوف هآ ... و این توده ها هستند که به عنوان بهترین سربازان ایدئولوژی هآ به مبارزه در تاریخ آغاز کرده اند، جان داده اند و می دهند... این فلاسفه نیستند که ایدئولوژی می سازند، مردمند که ایدئولوژی به وجود می آورند و این است که برجسته ترین و سازنده ترین پیشوایان وطراحان و پیام آوران ایدئولوژی پیامبران اند که به تصریح قرآن و تأیید تاریخ، از میان توده برخاسته اند و به عقیده من، صفت «امی» برای پیامبر اسلام بدین معنی است، یعنی کسی که «امی» است، از «امیون» است، نه از حکما و علما شعرا و امرا و ... نه، از متن «امت». 22

اسلام و ایدئولوژی

شریعتی دیدگاه خود را درباره رابطه بین ایدئولوژی و اسلام، به شیوه های گوناگون بیان نموده، و جنبه های مشترک آن دو را صورت بندی کرده است. شریعتی به جد می کوشد نشان دهد که چگونه به تعبیر خودش، ایدئولوژی انسانی، با اسلام دارای اصطلاحات و در نتیجه پیام های یگانه ای هستند. «ایدئولوژی»، یک جهان بینی و مکتب و خط مشی اعتقادی است که هدفش هدایت، آگاهی دادن، حرکت بخشیدن و آزاد کردن مردم است و ارایه شیوه مشخصی از زندگی و شکل ایده آل از شخصیت انسانی و آرمان های مقدسی در مسیر وجودی نوع انسان یا قوم خود و بالطبع، اخلاق، ارزش ها و مسؤولیت های معین و این همه بر اساس تلقی خاصی از جهان و فهم ویژه ای از حقیقت نوعی انسان...

در این معنی است که ایدئولوژی نزدیک ترین فاصله را با مفهوم دین، نبوت و رسالت پیامبران بزرگ و به اصطلاح: اولوالعزم و صاحب کتاب، پیدا می کند و نزدیک تر از مکتب، چرا که ایدئولوژی، روشنفکر می سازد، اما مکتب، فیلسوف و عالم و هنرمند... مثلاً داروین دارای مکتبی است در زیست شناسی، افلاطون مکتبی دارد در فلسفه که با مکتب ارسطو متفاوت است. و «ژرژ ساند یا شاگال» مکتبی دارند در نقاشی که با مکتب کلاسکی "داوینچی"، "میکل آنژ" و "رامبراند" فرق دارد.23

آن چه در مفهوم ایدئولوژی به گونه ذهنی مطرح است، همان عناصری است که تشکیل دهنده مصداق کامل دین است.

ایدئولوژی را در عالی ترین، مترقی ترین و کامل ترین مفهوم آن نه آن چنان که هست بلکه آن چنان که انسان های آگاه و روشنفکران مسؤول و مترقی و انسان خواه و پیشتاز امروز، در ذهن خویش می پرورند، با «دین» در کامل ترین شکل آن که تحقق یافته است و «هست» مقایسه کنید و ببینید که چگونه ایدئولوژی انسانی با اسلام به عنوان کامل ترین دین الهی، با یک زبان حرف می زند.

... اصلاحات در هر دو برخی در معنی و برخی حتی در لفظ یکی است.

ایدئولوژی: پیام رسالت، تعهد، مسؤولیت، مبارزه ، مردم!

اسلام: دعوت، رسالت، تکلیف، مسؤولیت، جهاد، ناس!

ایدئولوژی: برابری، عدل، نقی فاصله طبقاتی، اصالت انسان، انسان خدای طبیعت

اسلام: قسط، عدل، انفاق، تفویض یا هبوط، انسان جانشین خدا در طبیعت.

ایدئولوژی: پارسایی انقلابی، نفی مالکیت فردی، مالکیت اجتماع، رهبری، سرمایه داری، سود از آن سرمایه نیست.

اسلام: زهد، نفی مالکیت فردی، مالکیت خدآ ، امامت، کنز، ربا جنگیدن با خدا است.

ایدئولوژی: اصالت اقتصاد، بهره کشی، آکیتاسیون یا حلول دیو «پول» در انسان پول پرست، سوسیالیست های اخلاقی: درباره انسان در نظام یورژوازی.

اسلام: اصالت معاش، استضعاف، یتخطبه الشیطان من المس، قرآن درباره پول زدگی ربا خوار.

ایدئولوژی: زندگی پست بورژاوری، اقتصاد زیر بنای اخلاق و معنویت، نقی استثمار،

اسلام: زندگی پست دنیوی، من لامعاش له لا معادله، اصل «لا ضرر و لا ضرار»

ایدئولوژی: فقر ریشه فساد، تولید از آن بازوی تولید است نه منبع تولید، انقلاب نهایی تاریخ، ایمان، آینده، جامعه بی طبقه موعود

اسلام: کاد الفقر ان یکون کفرآ الزرع للزارع و لو کان غاصبآ انقلاب آخر الزمان، انتظار، جامعه بی تضاد موعود.

ایدئولوژی: حکومت مردم، شور و رای، رهبری از بالا در دوران انقلاب، رازداری.

اسلام:حکومت اجماع، شورا و بیعت، وصایت، تقیه.

ایدئولوژی: اطاعت تشکیلاتی

اسلام: تقلید

اما... به جایی می رسیم که ایدئولوژی انسانی دیگر ساکت می شود، اما ایدئولوژی اسلامی، هنوز حرف هایی برای گفتن دارد.

اسلام: غیب ، اخلاق، عشق، پرستش، رستگاری، پاداش، کیفر، معاد، بقاء.

در یک کلمه: اسلام ایدئولوژی مذهبی اما رئالیست منطقی است، زیرا برای «ارزش های اخلاقی» و «ایثار و شهادت»  بر اساس جهان بینی خدا معاد، توجیه عقلی دارد.

ایدئولوژی:

ایدئولوژی مادی در این جاد، ایده آلیست و ذهنی است، زیرا در پاسخ کسی که می پرسد: چرا برای مردم خود را فدا کنیم؟ باید به احساسات قهرمانی تکیه کند.

اسلام به عنوان یک رسالت، یک پیام و یک مکتب هدایت و نجات برای مردم از نوع ایدئولوژی است نه فلسفه و علم و هنر و ادب و صنعت ... منتهی، یک ایدئولوژی راستین و کامل ایدئولوژی مردمی که ریشه ای خدایی دارد.

 تبدیل اسلام از ایدئولوژی به مجموعه ای از سنت های ناخودآگاه اجتماعی و قالب ها و ظاهرهای ثابت متحجر موروثی  عادتی که ویژه عوام است، آن را عوام زده کرده است و منحط و در عین حال، عوام را نیز به نوبه خود، در انحطاط سنتی و ناخودآگاهی ارتجاعی تقویت نموده و تثبیت. 24

ایدئولوژی اسلامی یا فرهنگ اسلامی

اگر گفته شود که شریعتی، تنها متفکر اسلامی است که تمام توانمندی های تئوریک خود را به کار گرفته تا بین اسلام به عنوان یک فرهنگ و اسلام به عنوان یک ایدئولوژی مرزبندی عبور ناپذیر ارائه دهد، گزافه گویی نشده است.

به باور شریعتی، ایدئولوژی اسلامی و فرهنگ اسلامی، دو مقوله جداگانه هستند و منزلت نمایندگان ایدئولوژی اسلامی از شأن نمادهای فرهنگی آن، بسی بالاتر است.

اسلام در اواخر قرن سوم و طول قرن چهارم به اوج عظمت و درخشش تمدن و فرهنگ خویش دست یافت و نبوغ های شگفتی در آن شکفت که در زندگی نوع انسان جاودان شدند. اما به نظر من،  این اهمیت درجه دومی دارد. برای اسلام و برای انسان، مهم تر از تمدن، فرهنگ و علم و نبوغ و اصل پیشرفت، شور و شراره ی یک «ایدئولوژی انقلابی» است... آن چه برای ما اساس و آرمان است ایمان و ارزش است. آن چه به آدمی جهت می دهد، به زندگی معنی می بخشد و می آموزد که «بودن» چرا؟ و «زیستن» چگونه؟

با این نگرش، آن چه در تاریخ اسلام برای ما افتخارآمیز است نه تمدن قرن چهارم و نه قدرت و عظمت سرزمین اسلام و نه حتی انبوهی فرهنگ و فلسفه و دانشی است که در گذشته، به این نام فراهم آمده است...25

مهمترین رویداد و درخشان ترین، موقعیت کسب شده در سال های اخیر «در یک کلمه؛ تبدیل اسلام از صورت یک فرهنگ به یک ایدئولوژی میان روشنفکران و از سنت های جزمی موروثی به خودآگاهی مسؤولیت زای انتخابی در وجدان عموم. 26

اسلامی که به صورت یک ایدئولوژی اجتماعی انقلابی انسان سازو جامعه ساز و تغییر دهنده روابط و نظام وجود محیط درآمده است و در می آید و این خود موفقیت بی نظیری است، و شاید در طول قرن هآ این چنین موفقیتی نداشته ایم، حتی در قرون سوم و چهارم و پنجم اسلامی هم که تمدن اسلامی و فرهنگ اسلامی به اوج رسیده است. زیرا آن چه در آن دوره مطرح است. تمدن علمی و اجتماعی و فرهنگ اجتماعی و مدنی است که به اوج خود رسیده است. ولی در همان ایام شاید روح و ایدئولوژی اسلامی به حضیض خویشرسیده باشد.»27

متأسفانه، اسلام را از صورت یک «ایدئولوژی به صورت یک فرهنگ درآورده اند. آن چنان که عالم آن را می فهمد و مردم دیگر نمی فهمند. مردم عامی اند و عامی فرهنگ ندارد و این است که اسلام را دیگر نه عالم می فهمد نه عامی!

و آن روز که اسلام یک ایدئولوژی بود «ایدئولوژی مردمی» یک عرب وحشی صحرا را که نه لغت می دانست و نه فلسفه و کلام و منطق و علم و عرفان و اصول و حکمت اولی، این چنین آگاهی و بیداری و شعور اسلامی و مسؤولیت بشری و جهان بینی و درک زبان و ارزیابی قدرت و این چنین زبانی. 28

تبدیل اسلام از ایدئولوژی به مجموعه ای فرهنگی، مرکب از فلسفه و علوم و فنون تخصصی - که ویژه خواص است آن را بینشی فلسفی و نقشی علمی داده است و طبیعتآ همچون دیگر مکتب های فلسفی و علمی و مجموعه ای فرهنگی، از متن زندگی و مسیر حرکت  جامعه و رهبری زمان، به گونه تفکر فلسفی و تخصصی علمی و تعقل فنی و مباحثی ذهنی و کلامی کشانده و حساسیت در برابر سرنوشت مردم و احساس دردها و شناخت نیازها و روح حرکت و آرمان خواهی و عدالت طلبی و جهاد در راه نجات و رستگاری مردم و مبعوث شدن بر مستضعفان زمین و تعهد رسالت ذاتی و هدف اصلی اش یعنی امر به معروف و نهی از منکر را از دست گذاشته و با این همه، پاک، دور و بیگانه شده است...29

اسلام یک ایدئولوژی است نه فرهنگ و فلسفه و علم.30

رسالت نخستین پیامبر، آوردن ایدئولوژی است که آن را در زمان حیات خویش به پایان رسانید؛ زیرا خاتم النبیین است. 31

...ایدئولوژی را از فرهنگ و معارف اسلامی نجات دهیم، که بی شک معارف و فرهنگ اسلامی بسیار عزیز است و از افتخارات بشری است، اما ایدئولوژی اسلامی چیز دیگری است تفاوت فرهنگ و معارف با ایدئولوژی، اختلافی است که مثلاً «ابوذر» با «بو علی سینا» دارد. آن چه را که بوعلی می داند، ابوذر نمی داند. نه «قانون» [کتاب ابن سینا در طب] را می فهمد و نه «شفا» [شاخص ترین کتاب ابن سینا در علوم عقلی] رآ و اگر «جوهر» و «هبولی» و امثال این ها را بخواند، کله اش دود می کند و چیزهایی را که ابوذر می داند و احساس می کند، ابوعلی و ملاصدرا و  محی الدین عربی و دیگر نوابغی را که در فرهنگ و تمدن ما کارهای عظیم کرده اند نه میدانند و نه احساس می کنند. درد و بینش ابوذر چیزی است و درد  و بینش بوعلی چیزی.

ما باید تکلیف اسلام را روشن کنیم که از کدام چشم باید ببینیمش و قرآن را که می گشاییم با چشم علی (ع) ابوذر و بلال باید بخوانیم، یا از چشم فلاسفه و عرفا و متکلمین و منطقیون و اصولیون و امثال این ها. 32

اسلام به عنوان ایدئولوژی و به عنوان حقایقی که برای شناخت و آگاهی انسان آورده شد، ثابت است؛ اما به عنوان احکام عملی، بر حسب زمان متغیر است و کسانی که اسلام را می شناسند، باید احکام را براساس نیازهای متغیر زمان و متناسب با اصول اسلامی و هدفی که اسلام برای آن هدف آمده تکامل بخشید. 33

«... یکی اسلام به عنوان ایدئولوژی (یعنی مکتب اعتقادی، اعتقاد مرامی وهدایتی، یعنی دین) که مسائل اعتقادی ومراسم عملی و حتی عبادی آن، عاملی است برای تکامل معنوی انسان و عزت و رشد اخلاقی و فکری و اجتماعی و «سلامی» است براي ترقی زندگی نوع انسان و جنبه عملی دارد و برای پیش از مرگ هم مفید است. دیگری که مجموعه علوم و معارف و دانش ها و اطلاعات بسیار دقیق از قبیل فلسفه و کلام و عرفان و اصول و فقه و رجال و ... است. اسلام به عنوان یک فرهنگ.

اسلام، به عنوان ایدئولوژی، ابوذر می سازد، اسلام به عنوان فرهنگ ، ابوعلی سینآ  .اسلام به عنوان ایدئولوژی مجاهد می سازد، اسلام به عنوان فرهنگ مجتهد می سازد، اسلام به عنوان ایدئولوژی یعنی عقیده روشنفکر می سازد، و به عنوان فرهنگ، عالمِ عقیده ی اسلامی است که مسؤولیت و آگاهی و هدایت می دهد. علوم اسلامی یک رشته خاص علمی است که یک مستشرق نیز می تواند فرا گیرد. یک کج اندیش مرتجع یا بداندیش مغرض هم ممکن است آن را واقعاً داشته باشد. این است که یک فرد تحصیل نکرده ممکن است اسلام را درست فهمیده باشد و اسلامی تر فکر و زندگی کند و مسؤولیت اسلامی را تشخیص دهد تا یک فقیه با عالم اصول یا فیلسوف و عارف. کسی که مثلاً «رسائل» و «مکاسب» را خوانده است به احکام اسلام واقف می شود و اما آن که شرح حال و زندگی پیغمبر را خوانده است معنی اسلام را شناخته.

به هر حال عقیده ی من این است کسی که مثلاً کتاب «اسفار» ملاصدرا یا «شفای» ابوعلی را تحصیل کرده یک فیلسوف اسلامی است اما کسی که نهج البلاغه علی (ع) را می شناسد اسلام شناس است...» 34

اسلام علاوه بر آن که یک ایدئولوژی است، برای ما محتوای تاریخ، روح و خصلت فرهنگ، شیوه زندگی، رفتار فردی و اجتماعی، روح جمعی و بالاخره تعیین کننده تلقی ویژه ما از جهان، رابطه ما با هستی و نیز تشکیل دهنده بنای ارزشی و بنیاد انسانی و فطرت وجودی ما است. 35

بالاخره ما مسلمانیم و اسلام برای مااکنون بیش از هر چیز یک ایدئولوژی است.اسلام، به عنوان مجموعه ای از عقاید جزمی، عواطف تلقینی، وابستگی های ماوراء الطبیعی، سنت ها و عادات و آداب و مظاهر و شعائر مقدس موروثی، فرهنگ و معارف قدیمه، مایه آرامش بخش روحی و ضوابط مصلحت آمیز اخلاقی و پلیس درونی در زندگی فردی و بالاخره دینی از نوع دیگر ادیان، چون یهود و مسیحیت و بودای و هندویی و شینتویی... نیست.

برای مآ اسلام یک ایدئولوژی تام و تمام است که جهان، انسان رابطه ی انسان و جهان، فلسفه ی تاریخ و حقیقت زندگی، نظام اجتماعی و بنیاد معاش فردی و جمعی و شیوه زیستن و مکتب خود ساختن و شکل و محتوای روابط اجتماعی و انسانی و گروهی و بالاخره نظام ارزش های خویش را در آن می بینیم و براساس آن تعیین می کنیم و با این نگاه است که به تأمل و تماس و انتخاب، در برابر این دنیا و این تمدن و این ایدئولوژی ها و جناح ها و جبهه ها که در برابرش قرار گرفته ایم، مي ایستیم و به تجدید بنای انسانی و اجتماعی و فرهنگی و اعتقادی و سرنوشت تاریخی خویش آغاز می کنیم. 36

اسلام به عنوان یک «ایدئولوژی» یعنی عقیده و ایمان و جهت گیری و مسؤولیت اجتماعی و جهان بینی خاص، با اسلام به عنوان یک فرهنگ  وتمدن تاریخی که مجموعه علوم و معارف و افکار و آثار فلسفی و علمی و اخلاقی و ادبی و عرفانی است که در طی چهارده قرن به کوشش علما و متفکران و نوابغ مسلمان «درباره اسلام» و یا در «پیرامون آن» فراهم آمده یکی تلقی می شود و چنان در هم آمیخته است که بسیار کم اند کسانی که این دو را از هم جدا می دانند. 37

اسلام به عنوان یک ایدئولوژی، مجموعه ای از قالب های موروثی سنتی منجمد قومی نیست، بلکه یک تجدید تولد روحی و یک رنسانس فکری و یک جهش [است] و نه بازگشت به گذشته، بلکه احیای گذشته در حال است. این دو یکی نیست. 38

ایدئولوژی همان خودآگاهی انسانی خاصی است که جامعه ها را می سازد. 39

این خودآگاهی که مهمترین و پرارزش ترین بینش است نه فلسفه است، نه علم، نه تکنیک، نه هنر، نه احساس مذهبی و نه حتی بینش سیاسی و اجتماعی.40

این خودآگاهی از آگاهی سیاسی و اجتماعی به معنای خشک امروزش و از آگاهی تکنیکی، هنری ، فلسفی، عرفانی و... برتر است. این خودآگاهی انسانی نه تجلی آن آگاهی ها است و نه منشعب از یکی از آن هآ بلکه خود استقلال کامل دارد. 41

و دقیق ترین ملاک تشخیص و تفکیک میان ایدئولوژی با فرهنگ، فلسفه، علوم و هنر است که ایدئولوژی اسلامی «مجاهد» می پرورد و علوم اسلامی مجتهد به معنی امروزیش و یا روحانی و آیت الله و فقیه . ایدئولوژی امروز «مبارز» می سازد و فرهنگ جدید، فیسلوف و دانشمند و استاد دانشگاه! 42

هدف اقبال[لاهوری]، با تکیه بر مذهب و آن هم شکل خاص آن اسلام تبدیل آن از صورت یک عقیده شخصی، انگیزه روحی و نظام اخلاقی و آن هم در رابطه درونی فرد یا خدآ به یک ایدئولوژی است که تمامی ابعاد وجودی انسان، اجتماع و زندگی مادی و معنوی را در بردارد و رسالت سازندگی بنیاد جامعه .به حرکت در آوردن و جهت دادن و تعیین روش، راه و آرمان «تاریخ» و تغییر سرشت و سرنوشت انسان و مسؤولیت، شیوه زندگی، روابط طبقاتی، تولید، توزیع و مصرف اقتصادی، نظام اخلاقی و آموزشی و فرهنگی و بالاخره اساس فلسفه، ضوابط جهت و آرمان رهبری را به دست می گیرد... 43

آن چه من آرزو دارم و در جست و جوی آنم، بازگشت به اسلام به عنوان یک «ایدئولوژی» است و آن چه هست (در میان عوام و عوام فرییان که هیچ نیست جز همان ها که می بینید و کاش نبود) در میان علما و مجامع مذهبی جدی و علمی مآ اسلام به عنوان یک «فرهنگ» مطرح است، یعنی مجموعه انباشته کلام و لغت و فلسفه و  رجال و فقه و اصول و غیره  که البته در جای خود یعنی در دنیای علم و تحقیق و تحصیل و تدریس ارجمند و عزیز است...44

ایدئولوژی و مذهب

شریعتی، افزون بر تجزیه و تحلیل مناسبات بین ایدئولوژی و اسلام، رابطه میان ایدئولوژی و مذهب (به معنای عام) را نیز مورد بررسی قرار داد و آن دو را در برخی موارد مقولاتی مستقل از هم دانسته است شریعتی تصریح می کند که ما با یک مذهب واحد مواجه نبوده و مذاهب در درون خود، صورت های متفاوت و یا متضادی دارند.

 به باور او یک مذهب واحد وجود ندارد، حتی خود اسلام... یکی اسلامی است منحط که جنایت می کند، ارتجاع و تخدیر را به وجود می آورد، که آزادی را قربانی می کند که در تاریخ همیشه توجیه کننده وضع موجود است؛ و یکی اسلامی که با این اسلام، بزرگترین مبارزه را کرده و خودش قربانی این اسلام شده است. مسیحیت نیز همچنین است، مذهب زردشت هم همچنین.

اسلام، یک رویه واقعیت ضدانسانی دارد که در تاریخ تحقق پیدا کرده، و یک رویه حقیقت انسانی و ماوراء انسانی که به عنوان نخستین ایده آل و نخستین فلسفه و نخستین روح این نهضت بوده است و بعد در تاریخ ،به نام خود اسلام نابود شده است و چنانکه الان می بینیم، حقایق اسلامی در محیط های اسلامی است که دارد قربانی می شود.45

از مذهب دو تلقی وجود دارد یکی ایدئولوژی و دیگری سنت اجتماعی.

مذهب به عنوان سنت عبارت است از مجموعه عقاید موروثی، احساس های تلقینی، و همچنین تقلید از مدها و روابط و شعائر مرسوم اجتماعی و احکام خاص ناخودآگاه عملی، مجموعه این ها مذهبی را می سازد که بیش از آن که مبنای انسانی داشته باشد و مبنای آگاهانه، مبنای سنتی کور غریزی موروثی یا اجتماعی دارد و بیشتر نشان دهنده تجلی روح دسته جمعی یک گروه است... به این شکل، مذهب سنتی تجلی روح دسته جمعی یک جامعه است؛ مذهب سنتی عبارت است از رابطه ای که استمرار ملی یک جامعه را در طول چند نسل و چند قرن و چند دوره تحقق می بخشد.

اما یک مذهب دیگر هم هست و آن، ایدئولوژی است. مذهبی است که یک فرد یا یک طبقه یا یک ملت، آگاهانه انتخاب می کند. در مذهب سنتی کسی انتخاب نمی کند، این پدر و مادرها هستند که گوینده لا اله الا ا درست می کنند و کسی در آن دخالت ندارد. نسل پیش است که که نسل بعد را بر اساس لا اله الا الله یا یک چیز دیگر می سازد.

اما مذهب به عنوان ایدئولوژی عقیده ای است که آگاهانه و بر اساس نیازها و ناهنجاری های موجود و عینی و برای تحقق ایده آل هایی که برای رفتن به طرف آن ایده آل هآ این فرد، این گروه و یا این طبقه، همواره عشق می ورزید، انتخاب می شود. 46

بنابراین، فرد، وضع طبقانی خودش را حس می کند، وضع زمانی خودش را حس می کند، وضع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خودش را حس می کند ناراضی است، رنج می برد، نسبت به عوامل ناهنجار آگاهی دارد، نسبت به وضع موجود انتقاد دارد، آرزوی تغییر و تحول دارد. بعد ایدئولوژی مطرح می شود. در مسیرش قرار می گیرد و در آن ایدئولوژی رفع ناهنجاری های موجودش را می بنید راه حلی برای تغییر وضع  موجود، که نسبت به آن انتقاد دارد، احساس می کند. و شعارهای آن ایدئولوژی را با آن ایده آل هایی که خودش دارد، منطبق می بیند. بعد ایدئولوزی را انتخاب می کند. این مذهب، در این حال، مساوی است با ایدئولوژی، بی کم و کاست. 47

همه پیامبران بزرگ، در آغاز که برخاسته اند و یک نهضت آگاهی بخش و روشنگر ایجاد کرده اند و شعارهای طبقاتی و گروهی و انسانی مشخص داده اند، این هایی که به این مذهب پیوسته اند چه برده و چه دانشمند و عالم، آگاهانه پیوستند.

اما در مراحل بعدی، این مذهب از شکل حرکت و جنبش (movement) به صورت یک نهاد (Institution) و سازمان اجتماعی در می آید. در این حالت، هر کس که به این مذهب معتقد است، از شکم مادرش، همین جور مؤمن در می آید! این، مسلمان، بودایی، و یا حتی ماتریالیست و سوسیالیست، جغرافیایی، ارثی و ژنتیک است. در این مرحله، ایدئولوژی چه مذهبی باشد و چه غیرمذهبی، دیگر ایدئولوژی نیست، سنت اجتماعی است، فرهنگ است و آگاهانه انتخاب نمی شود48

انتخاب مذهب به مثابه یک ایدئولوژی از سوی یک گروه یا طبقه یا یک ملت، انتخابی آگاهانه است و انتخاب که عمل خاص انسان است براساس آگاهای اعتقادی، عبارت است از ایدئولوژی.49

مذهب نوعی ایدئولوژی است مبتنی بر یک جهان بینی، تلقی ویژه ای از انسان و رابطه اش با جهان و سیستمی از ارزش ها و مجموعه ای از آیین ها و احکامی که از این جهان بینی نشأت می گیرد. 50

مذهب، ابتدای یک دعوت است، دعوت براساس یک ایدئولوژی بسیار ساده، عریان و روشن و جوهر این دعوت، یک رسالت است. 51

واسلام یک مذهب است و بنابراین، یک ایدئولوژی و خطاب آن به نوع انسان است و هدف نهایی آن رستگاری. 52

ایدئولوژی و شناخت

شریعتی بین شناخت ایدئولوژیک و سایر شناخت های انسانی تفکیک می کند؛ به عقیده ی وی ایدئولوژی عبارت از شناخت اعتقادی که یک نوع شناخت خاص است. شناخت بر چند قسم است: شناخت فلسفی، شناخت فنی یا تکنیکی، شناخت ادبی هنری، شناخت عرفانی مذهبی، شناخت سیاسی اجتماعی، علمی و شناخت اعتقادی یا ایدئولوژی.

همیشه در جنگ ایدئولوژی بر ضد تمام ابعاد گوناگون شناخت، پیروزی با جنگ ایدئولوژی است که همیشه در زیر ضربه و فشار رشد می کند، تصفیه می شود و نیرو می گیرد. یعنی همه شناخت های شش گانه در دوره انحطاط، منحط می شوند ولی شناخت ایدئولوژی در دوره انحطاط نیرو می گیرد. و به همین جهت است که همه نهضت های ایدئولوژی در تاریخ، از جامعه های منحط بلند می شوند، نه از جامعه های متمدن . نهضت ابراهیم، بودا، محمد، مسیح، یحیی، همه از سرزمین ها و جامعه ها و قبایل و منحط می آید که هیچ یک از شناخت های فوق را ندارند و همیشه هم اماکن تمدن های بزرگ را که مجموعه این شناخت های شش گانه را در اوح خودش دارد، می کوبند، نابود می کنند و تحت تأثیر قرار می دهند و بر آنها مسلط می شوند.

آن چه یک جامعه تازه، ملت تازه و حرکت تازه در تاریخ می سازد  شناخت ایدئولوژی است که ایجاد ایمان می کند. شناخت های دیگر ایمان ایجاد نمی کند. کسی که فیلسوف یا هنرمند است به آسانی می تواند تمام شناخت هایش را با پول عوض کند. اما در شناخت ایدئولوژی اصولاً نوع رفتار انسان فرق می کند. یعنی به سادگی جانش را در اختیار ایدئولوژی قرار می دهد. به عبارت دیگر ایدئولوژی  ایمان زا است و شناخت های دیگر قدرت زا.

شناخت ایدئولوژی، انسان بزرگ می سازد و شناخت های دیگر تمدن بزرگ می سازد. در تاریخ اسلام می بینیم که مدینه زمان محمد و علی و ابوبکر و عمرو و ابوذرو ... با مدائن و تیسفون و روم یا اسکندریه که مراکز تمدن عالم هستند تفاوتشان در یک کانون ایدئولوژی در برابر تمام شناخت های دیگر است. بعد، می بینیم که سرنوشت جنگ در دست قطب ایدئولوژی است. بنابراین، ایدئولوژی یک نوع شناخت خاص است و به تحصیل و تصدیق و غیره مربوط نیست، یعنی طبقه تحصیل کرده حتماً دارای ایدئولوژی نیست. 53

ایدئولوژی عبارت است از هدف ها و خواست های انسانی، اجتماعی، طبقاتی و راه ها و طرقی که تاریخ را از مسیر طبیعی یا انحرافی خود بدان سو هدایت می کند.

برخلاف آن چه پنداشته اند، همیشه ایدئولوژی، ساخته ذهن و بافته طبع فیلسوف و نویسنده و تجلی احلام و آرمان های اتوپیایی و دور از واقعیت عینی نیست گر چه همه ایدئولوژی های ساخته و پرداخته موجودی بیش و کم چنین اند انسان به علت این که انسان است، نه تنها دارای استعداد علمی و درک و فهم طبیعت و جامعه است بلکه دارای قدرت خلق و ابداع و هدایت و استخدام نیز هست و هم دارای نیازهای فوق عادی و ماوراء طبیعی54

ایدئولوژی ثابت است چه، عبارت است از شناخت جهان و انسان و ایده آل ها. اجتهاد و تکامل در آن وجود دارد (تفقه در دین) اما در مسیر تغییر یا تصحیح یا تکمیل ذهنیت. عینیت که قابل تغییر نیست؛ اما احکام یا سیستم برد و گونه است آن بخش که مربوط به رابطه انسان و جهان است لایتغیر است (نماز، روز، حج و ...) اما آن بخش به تنظیم روابط اجتماعی اقتصادی مربوط است و زندگی و اجتماع خود متغیر است، باید تغییر کند. این تغییر براساس تغییر واقعیت ها که موضوع آن اند صورت می گیرد اما مقید به جهت گیری و تعهد در قبال ایدئولوژی. 55

زیر بنای فکری یک مکتب، جهان بینی و ایدئولوژی آن است. 56

گاهی یک ملت دارای ایدئولوژی می شود و گاهی یک طبقه که ایدئولوژی ملی و ایدئولوژی طبقاتی را می سازد و گاه هم ایدئولوژی  انسانی وجود دارد. گرایش مذهب، بیشتر به طرف ایدئولوژی انسانی است و گرایش مکتب ها به طرف ایدئولوژی ملی و طبقاتی. گرچه هر دو ممکن است وجود داشته باشند، یعنی مکتب دارای ایدئولوژی جهانی یا مذهب دارای ایدئولوژی طبقاتی.

پس ایدئولوژی شناخت خاصی است در انسان که ممکن است یک آدم عامی آن را داشته باشد و آدم تحصیل کرده نداشته باشد. شناخت ایدئولوژی یک نوع آگاهی اجتماعی، آگاهی تاریخ  و آگاهی انسانی از نوع حکمت است، از نوع سوفیا در یونان است. در قرآن است که می گوید «آن ها را آوردیم که حکمت به مردم بدهند و کتاب، پیامبران خودشان بیسواد بودند و نمی توانستند فیزیک و شیمی و ادبیات و علم و ... به مردم بدهند، بلکه می خواستند خودآگاهی ایدئولوژی بدهند.

ایمان زاییده ایدئولوژی  ارزش دارد نه ایمان ارثی یا تقلیدی. طبقه محروم که روی کار می آید خودش ایدئولوژی را می کشد و آن را ضعیف و منحرف می کند. یعنی به خاطر این که بماند و قدرت داشته باشد، اسلحه اش را پنهان می کند. 57

ایدئولوژی تکیه گاهش حقیقت است و آرمانش نجات، ایدئولوژی به ایثار، جهاد، فضیلت، اخلاص و خودآگاهی پیامبرانه نیاز دارد و ذاتاً با مصرف پرستی و لذت طلبی و قدرت جویی و سرمایه داری و تجمل و تنعم و تفنن درگیر است58

به طور کلی، ایدئولوژی، علم، فرهنگ و هنر، در بینش مذهبی، تجلیات قدسی و معنوی و ماورایی فطرت انسانی تلقی می شود و در خدمت تکامل وجودی و تلطیف معنوی و عظمت و غنای ورحی انسانند.59

ایدئولوژی عبارت است از توجیه [باید توصیف باشد] وضع موجود و طرح وضع مطلوب برای زندگی انسان یا برای نجات یک طبقه و یا برای نیل به هدف ها و آرزوهای یک گروه اجتماعی.60

یک جامعه در هر مرحله تاریخی قرار داشته باشد، انسان در آن می تواند به آگاهی اجتماعی برسد و با ایدئولوژی مترقی ضد طبقاتی مسلح باشد. آگاهی یعنی علم چگونه بودن اجتماع و تاریخ و شرایط طبقاتی و ایدئولوژی یعنی تکنیک چگونه زیستن انسان و چگونه ساختن اجتماع و در یک کلمه تقدیری که انسان برای خود، جامعه و  تاریخ خود قایل است. ایدئولوگ طراح جامعه ایده آل است. 61

ایدئولوژی خودجوشی و آفرینندگی و یادآوری و فرهنگ و تمدن راستین خلق می کند. 62

ايدئولوژي در نخستين مرحله، شناخت واقعيت است و در مرحله‌ي بعدي،‌خلق ارزش و كشف مسئوليت . و واقعيت تنها در كليت و تماميت و تداومش قابل شناخت است.63

البته دفاع شريعتي از ايدئولوژي، دفاعي مطلق و از سر شيفتگي صرف به هر ايدئولوژي در هر لباس و چهره‌اي نيست؛ او در ستايش از نوعي ايدئولوژي قلم فرسايي مي‌كند كه از منظر خود ،آن را ايدئولوژي انساني و اسلامي مي‌نامد. و اين نكته‌ي مهمي

است كه نبايد از سوي انديشه ورزان ناديده گرفته شود.

شريعتي به رغم به عرش رساندن ايدئولوژي در مفهوم و كاركرد انساني و اسلامي‌اش و معرفي آن به عنوان يگانه راحل رهايي انسان‌ها از اهريمن استبداد ، استثمار، استحمار، استعباد و استعمار، گاه تصويري ناپسند نيز از مفهوم ايدئولوژي ارايه داده و به نقد ايدئولوژي‌هاي غير انساني و غير مذ ‌هبي مي‌پردازد. 

به باور شريعتي ،اساسا ايدئولوژي مي تواند تكيه گاه  حكومت قرار گيرد  كه به طرف جبر گرايش پيدا مي كند؛زيرا قدرت حاكم ،همواره از اعتقاد به جبر استفاده مي كند و از عقيده به ازادي هاي انساني وحشت دارد . 64

شريعتي ،ماركسيسم دولتي كه در قرن بيستم به طرف جبر اقتصاري حركت كردونيز خاندان بني اميه رااز توجيه كنند گان تفكر جبرگرايانه معرفي مي كند .65

افزون بر اين ،شريعتي ضمن بيان چگونگي استخدام ايدئولوگ هاي حقوق بگير به وسيله «استالين» و«موسوليني» ايدئولوژي هاي دستوري، بخشنامه اي و حكومتي را نفي كرده ونظريه پردازاني راكه با دريافت حقوق در كار توجيه وتاييد سيا ست هاي ان دو مستبد بودند مورد طعن وكنايه قرار مي دهد .66

شريعتي تصريح مي كند درمملكتي كه فقط دولت حق حرف زدن دارد ، هيچ حرفي را باور نكنيد . 67

 

 

پی نوشت ها:

1.برای آگاهی بیشتر از پیشینه واژه ایدئولوژی و کارکرد آن در نزد غربیان برای نمو.نه ر. ک به: ایدتولوژی های مدرن سیاسی، نوشته اندرو ینسنت، ترجمه مرتضی ثاقب فر؛ ایدئولوژی چیست؟ نوشته جان بشلر، ترجمه علی اسدی و دانش نامه سیاسی، نوشته داریوش آشوری

2. علی شریعتی، م. آ  23، ص 182

3. تا آن جا که نگارنده مطلع است، بیشترین نظریه پردازی ها و بی رحمانه ترین نقدها نسبت به ایدئولوژی گرایی، از سوی استاد عبدالکریم سروش، شاخص ترین روشنفکر دینی ایران در پانزده سال اخیر، مطرح شده است. دیدگاه های این نظریه پرداز مولد و آفریننده را در دو کتاب از ایشان به نام های «فربه تر از ایدئولوژی» و «مدارا و مدیریت» بیابید.

4. م. آ 23، ص 111و م. آ 27، ص 140

5.م. آ 29، ص 516  و 517

6. م. آ ج 23، ص 59 و 60

7. م. آ 16، صص 28 و 29

8. م. آ 1، صص 94 98

9. م. آ 23، صص 61 62

10. م. آ 27، ص 184

11. م. آ 2، ص 135

12. م. آ 4، ص 154

13. م. آ 4، صص 232 و 233

14. م. آ 7، صص 93و 94

15. م. آ 7، ص 98

16. م. آ 11، ص 243

17. م. آ 23، ص 63

18. همان، ص 64

19. همان، ص 64

20. همان، ص 64

21. همان، ص 64 و 65

22. همان، ص 65

23. م. آ 7، صص 92 و 93

24. همان، صص 95 98

25. م. آ 1، صص 203 و 204

26. م. آ 1، ص 209

27. م. آ 2، صص 17 و 18

28. م. آ 7، ص 6

29. همان، صص 98 و 99

30. همان، ص 104

31. همان، ص 151

32. م. آ 14، صص 193 و 194

33. همان، ص 232 و 233.

34. م. آ 19، ص 274

35. م. آ 5، ص 126

36. همان، ص 141

37. م. آ 20، ص 404

38. م.آ 17، ص 173

39. همان، ص 137

40. همان، صص 135 و 136

41. همان، ص 136

42. همان، ص 146

43. م. آ 5، ص 154

44. م.آ 16، ص

45. م. آ 23، ص 66

46. همان، ص 70

47. همان، ص 71

48. همان، ص 71

49. همان ص 73

50. م. آ 27، ص 143

51. م. آ 27، ص 144

52. م.آ 27، ص 146

53. م. آ 11، ص 145 و 146

54. م. آ 4، صص 334 و 345

55. م. آ 10،ص 114

56. همان، ص 120

57. م. آ 11، صص 146 و 147

58. م ا24، ص 28

59 . همان ، ص 227

60. م .25، ص 296

61. م. آ 4، ص 94

62. همان، ص 189

63.م .آ20، ص 484

64 .م .آ 17،ص217

65 . همان، ص218

66 .همان ،صص 256و257

67 .م. آ 20،ص483