زمينه‌هاي كودتاي 28 مرداد

 نگاهي به كتاب

 نيروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت‌ملي*

محمد بسته‌نگار

 با اين‌كه بيش از نيم‌قرن از ملي‌شدن صنعت‌نفت و چهل‌سال از درگذشت شادروان دكترمصدق ـ پيشواي نهضت ملي ايران و نخست‌وزير منتخب مردم در سال‌هاي 1332ـ1330 ـ مي‌گذرد و صدها كتاب و مقاله، هم درباره جنبش ملي‌شدن نفت و هم پيرامون افكار، انديشه و شيوه زمامداري دكترمصدق به رشته تحرير درآمده است هنوز ناگفته‌هاي زيادي در اين باره وجود دارد كه مي‌بايستي با كنكاش و تحقيقات پژوهشگران، بيان شود و نقش مبارزات ملت ايران در اين امر مهم، بيش از پيش روشن و نمايان گردد.

ازجمله كتاب‌هايي‌كه به‌تازگي‌ در دسترس علاقه‌مندان به تاريخ نهضت ملي ايران و شخص دكترمصدق قرار گرفته، كتاب پرحجم هزاروپنجاه صفحه‌اي "نيروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت ملي" نوشته "علي رهنما" مي‌باشد. پيشتر نيز از علي رهنما كتاب ديگري به‌نام "مسلماني در جست‌وجوي ناكجاآباد" منتشر شد، كه زندگي سياسي دكترعلي شريعتي را به تصوير كشيده بود. وي در اين كتاب به نقش نيروهاي مذهبي در دوران نهضت ملي ايران ـ چه مثبت و چه منفي ـ توجه نموده و به‌طور مفصل با استفاده از منابع آن زمان عمدتاً اين نقش را حول محور سه شخصيت مذهبي همان زمان مورد بررسي قرار داده است.

نخستين چهره‌اي كه در رابطه با نهضت ملي ايران و در برخورد با فداييان اسلام مورد توجه قرار مي‌گيرد، نقش مرحوم آيت‌الله بروجردي مرجع تقليد شيعيان، در آن دوران مي‌باشد كه حوزه گسترده مقلدين و پيروان وي، علاوه بر ايران، پاكستان، كشورهاي حاشيه خليج‌فارس، افغانستان، هندوستان، عراق، سوريه و لبنان را هم شامل مي‌شد و قدرت، نفوذ معنوي و اقتدار وي تا آن روز ميان مراجع و علماي زمان سابقه نداشته است.

در اين كتاب در مورد نقش مرحوم بروجردي و عدم دخالت وي در سياست روز، فراوان، تأكيد شده است كه سعي مي‌نمود هم خود از ورود به سياست خودداري نمايد و هم حوزه علميه را از ورود به مسائل سياسي روز، برحذر دارد و از تأييد يا عدم‌تأييد ملي‌شدن نفت، خودداري كند. حتي شخصيت‌هاي برجسته بازاري آن زمان مانند مرحوم حاج‌عباسقلي بازرگان (پدر شادروان مهندس بازرگان) و ديگر بازرگانان آن روز كه مرتب به قم مي‌رفتند و با مراجع زمان گفت‌وگو مي‌كردند و لزوم ملي‌شدن نفت و قطع نفوذ دخالت دولت‌هاي بيگانه را مطرح مي‌نمودند، اين حركت با استقبال مراجع و حمايت آنان از جريان ملي‌شدن نفت روبه‌رو مي‌شد و نتيجه آن هم فتواهايي بود درباره لزوم ملي‌شدن نفت، اما آيت‌الله بروجردي از دخالت در اين كار، خودداري مي‌نمود و حاضر به هيچ كاري ـ اثباتاً يا نفيا ًَ ـ در حمايت از دكترمصدق و لزوم ملي‌شدن صنعت نفت نبود. همچنين بعدها كه مخالفان دكترمصدق به دسيسه‌چيني عليه او مي‌پردازند ازجمله با عناوين مختلف در قم و محل سكونت ييلاقي آيت‌الله بروجردي، دست به عملياتي مي‌زنند كه ايشان را عليه دكترمصدق تحريك نمايند تا با صدور اعلاميه و يا هر نوع عمل ديگري واكنش نشان دهد. اما ايشان با هوشياري، متوجه اين اقدامات شده و از هرگونه واكنشي عليه دكترمصدق خودداري نموده و تلاش كرد جو متشنج قم و حوزه را آرام نمايد. دكترمصدق نيز در بهار سال 1332 با استفاده از اختيارات قانوني، ماده واحده‌اي را مصوب مي‌كند كه اهانت به مرجع تقليد وقت يك تا سه سال زنداني دارد و اين موكول به شكايت شاكي خصوصي نمي‌باشد.

آيت‌الله بروجردي در مسائل ديگري نظير برگزاري رفراندوم كه برخي از روحانيون آن را خلاف اسلام مي‌دانستند و مي‌گفتند "اين كار با شرايع اسلامي مباينت دارد." (نيروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت‌ملي، ص 1004) و مي‌خواستند پاي آيت‌الله بروجردي را به اين موضوع باز نمايند تا ايشان موضع‌گيري شديدي عليه رفراندوم نموده و مصدق را به زانو در بياورد، حاضر نشد با اين روحانيون هماهنگ شود. وي گفته بود "من وارد در امور سياسي نبوده‌ام. كار من بحث و اظهارنظر در مسائل شرعي است. اگر در اين زمينه از من سوالي شود، حاضرم در حدود وظايف شرعي به آن جواب بگويم." (پيشين، ص1005) اما آيت‌الله بروجردي بعد از كودتاي 28 مرداد، تلگرافي به شاه زده و به‌عنوان "خلد الله ملكه" اظهار مسرت مي‌نمايد.

هرچند كه در اين كتاب سعي شده است كه سكوت آيت‌الله بروجردي در قبال نهضت ملي ايران و زمامداري دكترمصدق در قبل از كودتاي 28 مرداد و تلگراف ايشان به شخص شاه به نحوي توجيه شود و تلگراف يادشده را به حساب حمايت مرحوم ‌آيت‌الله بروجردي از شاه و سلطنت و دربار و زمامداران وقت نگذارد، اما واقعيت اين است كه در مجموع، حكومت وقت از اين رهگذر و زير سايه سنگين مذهبي ـ مردمي ايشان، نهايت استفاده را در سركوب مردم و نهضت ملي ايران نمود. بنابراين به نظر مي‌رسد كه لازم است بار ديگر مروري به روش ايشان در اين روزگار داشته باشيم كه آيا دخالت نكردن و سكوت مرحوم آيت‌الله بروجردي در مسائل سياسي و همچنين تلگراف ايشان بعد از كودتاي 28 مرداد به شخص شاه و شيوه ارتباط و چگونگي توصيه‌هاي ايشان در مسائل جزيي ـ با در نظر گرفتن تمام زمينه‌ها و شرايط اجتماعي ـ به نفع نهضت ملي ايران و حركت ملت ايران تمام شده است يا نه؟

دومين شخصيتي كه نقش وي در اين كتاب مورد بررسي قرار گرفته، مرحوم آيت‌الله كاشاني به‌عنوان يك روحاني سرشناس است كه عملاً وارد عرصه سياست و اجتماع شده است؛ به‌‌طوري‌كه نقش مرحوم آيت‌الله كاشاني ـ چه در زماني كه حمايت خود را از نهضت ملي ايران و شخص دكترمصدق اعلام مي‌دارد و چه در زماني كه مخالفتش را ـ به‌خوبي مشخص شده است. ايشان چند ماه بعد از قيام ملي 30 تير، نه‌تنها در برابر دكترمصدق موضع‌گيري مي‌نمايد، بلكه علناً تلاش مي‌كند كه حكومت وي را ساقط نموده و شخصي مانند زاهدي را به نخست‌وزيري برساند.

آنگاه با استفاده از منابع و شواهد، تصوير روشني از آنچه بعد از انقلاب، برخي از طرفداران مرحوم آيت‌الله كاشاني در مورد مخالفت وي با مصدق بيان مي‌دارند ارائه شده؛ همان كساني كه حق را يك‌طرفه به ايشان مي‌دهند و او را تنها شخصيتي مي‌دانند كه به مسئله ملي‌شدن صنعت‌نفت پرداخته است و به اين ترتيب او را شخصي مكتبي و مصدق را ليبرال و غيرمذهبي معرفي مي‌نمايند. اين بخش از كتاب، روشن مي‌كند كه آنچه تا امروز گفته شده، چقدر با واقعيت فاصله دارد.

كتاب جناب رهنما، آينه شفافي از خصوصيات آن مرحوم آيت‌الله كاشاني است؛ چرا كه ايشان از يك‌طرف، در پاييز سال 1331 مي‌گويد: "حكومت فعلي بهترين حكومتي است كه خواسته‌هاي ملت ايران را انجام خواهد داد. چون هم در اصول سياست خارجي، كامل وارد است و هم خائن به ملت و مملكت نيست." (ص 694) اما چند ماه بعد، طي اطلاعيه ديگري درباره مصدق چنين مي‌گويد: "من به شما مردم برخلاف آن طاغي ياغي كه در كشور مشروطه ايران به خيال خداوندگاري افتاده است مي‌گويم، مشروطه ايران هرگز نخواهد مرد و هر خودسر مطلق‌العناني كه پاي خود را در راه بدكاري و به خيال ايجاد ديكتاتوري در امحاي اصول قانون‌اساسي بگذارد محكوم به شكست، برطبق قوانين مملكتي مقدم بر عليه مشروطيت ايران بوده و تسليم چوبه دار خواهد شد."(ص 978)

اين كتاب چنين بيان مي‌كند كه عمده‌ترين اختلاف، دخالت‌هاي بيش از حد و توصيه‌هاي مكرر و خارج از اندازه مرحوم كاشاني، در كار دولت بوده است. رهنما در اين مورد مي‌گويد: "از آنجا كه توصيه‌هاي كاشاني و دخالت‌هاي دسته‌هاي اقماري او، اصولي چون آزادي انتخابات و آزادي بيان و مطبوعات را به چالش مي‌طلبيد و مخدوش مي‌كرد، مصدق تاب نمي‌آورد و موضوع انفجاري مي‌شد."(ص 682)

سومين شخصيتي كه در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته، شهيد نواب صفوي و جمعيت فداييان اسلام است. بدين معنا كه اعمال و رفتار اينها به هيچ‌وجه مورد تأييد مرجع زمان حضرت آيت‌الله بروجردي نبوده است، زيرا هر وقت آنها به قم مي‌رفتند و مي‌خواستند تأييديه ايشان را نسبت به رفتارشان بگيرند، با سردي و مخالفت شديد روبه‌رو مي‌شدند و تا زماني‌كه مرحوم آيت‌الله كاشاني به مخالفت خود عليه دكترمصدق برنخاسته بودند، به هيچ‌وجه از فداييان و شخص نواب حمايت نمي‌نمود.

در اين كتاب به‌خوبي، مسئله شكافته شده كه بازداشت نواب صفوي برخلاف آنچه اكنون ـ بعد از انقلاب ـ مي‌گويند، توسط مرحوم دكترمصدق نبوده، بلكه به علت محكوميتي بوده است كه در يكي از دادگاه‌هاي كشور داشته: "پرونده نواب صفوي داراي چند فقره محكوميت از دادگاه جنحه ساري بوده است. او غالباً به "گناه ورود به عنف به دبيرستان ايراندخت به دوسال حبس تأديبي و پرداخت پنج‌هزار ريال غرامت نقدي" محكوم شده بود. همچنين به جهت "ايراد ضرب و جرح به سرايدار مدرسه" به شش ماه حبس و به‌دليل "ايراد ضرب و جرح به مأمورين و افسران دژباني" به يك‌سال حبس تأديبي غياباً" محكوم گشته بود." (ص 269)

گذشته از اين، مرحوم دكترمصدق نيز از بازداشت نواب نه‌تنها سودي نمي‌برد، بلكه پس از غيبت نواب و افكندن او به زندان، كارها به دست مرد شماره 2 فداييان اسلام يعني عبدالحسين واحدي مي‌افتد كه به مراتب تندتر از نواب مي‌باشد. يكي از اقدامات واحدي، دستور ترور دكترفاطمي است كه "در ملاقات توجيهي يك‌ساعته‌اي كه سه روز قبل از ترور فاطمي، بين عبدالحسين واحدي و عبدخدايي در منزل اصغر عينكچيان روي داد، واحدي، مأموريت ترور فاطمي را به عبدخدايي محول كرد. علت ترور فاطمي، تنها بر عبدالحسين واحدي كه آمر آن بود روشن است."(ص340)

در روزهايي كه دكترمصدق سخت درگير خلع يد از استعمار انگليس مي‌باشد و به قول آقاي رهنما: "در اين زمان، دولت سخت مشغول مذاكره و مبارزه با انگلستان بر سر مسئله نفت بود. در آبادان هيئت خلع يد درگير انجام مأموريتي تاريخي و ملي بود. اين هيئت در سرزمين خويش به‌دنبال پس گرفتن آبرو، احترام و حرمت ملت خود بود."(ص291) و درست در چنين روزهايي عبدالحسين واحدي كمر به نابودي اين دولت مي‌بندد و صريحاً مي‌گويد: "بايد برعليه اين دولت قيام كرد و آنان را نابود و براي اين عمل دستور هيچ‌كدام از علما لازم نيست."(ص275)

در كتاب "آقاي رهنما"، چگونگي انشعابات تحولاتي كه بين فداييان رخ داده و مخالفت‌هايي كه در داخل جريان خودشان ابراز شده نيز به‌طور مشروح مورد بررسي قرار گرفته است.

***

اما آنچه در اين ميان و از برخورد اين نيروها و گروه‌ها و شخصيت‌هاي مختلف مذهبي و سياسي به‌چشم مي‌خورد، قضيه ملي‌شدن صنعت نفت و زمامداري 28 ماهه دكترمصدق مي‌باشد كه چگونه در يك درياي توفاني و موج‌زا، تلاش مي‌شود تا اين كشتي به ساحل نجات برسد. انسان با خواندن اين كتاب به فكر مي‌افتد كه حكومت دكترمصدق با اين همه مسائل و مشكلات و بحران‌ها چگونه 28 ماه دوام آورد و در همان ماه‌هاي اوليه سقوط نكرد؟!

در اينجا فهرست‌وار براي نمونه، چند مورد از اين امواج سهمگين را كه عليه دولت دكترمصدق تا كودتاي 28 مرداد و در مقاطع حساس صورت مي‌گيرد، نقل مي‌كنيم.

1ـ حادثه 14 آذر 1330

در اين روز به بهانه اين‌كه وزارت كشور به حزب‌توده مجوز تظاهرات نداده است، گروهي به روزنامه‌هاي مخالف دولت ريخته، به غارت لوازم آنجا و آتش‌زدن دفاترشان مي‌پردازند و اين عمل مستمسكي مي‌شود براي مخالفان كه اين عمل را به حساب دكتر مصدق و عملكرد او و زمامداري وي بگذارند. اين حوادث، مصادف با ايامي است كه دولت ايران درگير شوراي امنيت مي‌باشد. اينها مي‌خواستند اثرات رفتن دكترمصدق به شوراي امنيت و دفاع وي از حقوق ملت ايران را تحت‌الشعاع قرار دهند و به قول رهنما اين عمل ـ يعني ريختن به روزنامه‌ها و دفاتر مخالفين دولت ـ "به نمايندگان ضددولت فرصتي طلايي مي‌داد تا بر دولت مصدق حمله برده و آن را متزلزل و نهايتاً مجبور به استعفا كنند." (ص 572) اما برخورد دولت مصدق با اين وقايع باز به قول آقاي رهنما چنين است:

"با اتكا به گفتارها و نوشتارهاي مخالفين مصدق و عدم واكنشي تند و سركوب‌گرانه ازسوي دولت او نسبت به آنها، مي‌توان ادعا كرد كه دولت او اهل تساهل و تسامح و پاي‌بندي به آزادي عقيده، بيان و مطبوعات بود. در اين دوره، سطح فحاشي و گستاخي شخصي و مستقيم ـ نه انتقادات و حملات متعارف سياسي ـ نسبت به شخص مصدق و دولت او در تاريخ معاصر ايران بي‌مانند است. نوع انشا و روزنامه‌نويسي اين زمان، صاحبِ نشان و ويژگي خاصي است. مصدق از اين‌كه روزنامه‌ها او را "رذل" و "فاسدالعقيده و لامذهب"، "پليد و گرگ‌ خونخوار"، "مصروع خون‌‌آشام"، "مردم‌كش"، "غارتگر"، "پست"، "دني"، "بي‌شرافت"، "لاابالي" و "پيركفتار خون‌آشام" بخوانند، برنمي‌آشفت و حكم به داغ و درفش نمي‌داد. او حتي با اجازه پخش مستقيم مذاكرات مجلس از راديو، در اولين جلسه مجلس پس از وقايع 14 آذر، به مخالفين سرشناس خود رسماً اجازه داد تا هر آنچه دل تنگشان مي‌خواست در باب "رذايل او و موتلفينش" بگويند. وقتي شوشتري در مجلس به مصدق تهمت جعل سند، نادرستي مالي، انحراف از توحيد و چوب و فلك‌كردن زد، مصدق كوچك‌ترين قدمي جهت بريدن صداي شوشتري كه مستقيماً به دستور خودش از راديو پخش مي‌شد برنداشت." (ص 584 و 585)

2ـ تحصن فداييان اسلام در زندان قصر

در اين قسمت به نوشته علي رهنما، كه متكي به اسناد ارائه شده مي‌باشد، استناد مي‌كنيم كه از هر مطلبي گوياتر است: "در گرماگرم انتخابات مجلس شوراي ملي در شهرستان‌ها و كشمكش مصدق و "شپرد" سفير انگلستان در ايران، بر سر بستن كنسولگري‌هاي آن كشور در ايران، ارگان "فداييان اسلام" خبر از تصرف زندان قصر توسط اين جمعيت را داد... فداييان اسلام كه نقشه تحصن ـ تصرف خود را از قبل آماده كرده بودند، به بهانه ملاقات با نواب صفوي وارد زندان قصر شدند."(ص 309) تا به‌زعم خود "به جنايت جهاني هيئت‌‌‌حاكمه منحرف اعتراض... تا مگر بيدار شوند و جنايت كم كنند."(ص 311)

3ـ حادثه 4 خرداد 1331

اين ماجرا درست هنگامي‌كه دكترمصدق در تدارك رفتن به ديوان بين‌المللي لاهه جهت استيفاي حقوق ملت ايران مي‌باشد، اتفاق مي‌افتد. براي اين‌كه جو داخلي در اين ايام متشنج نباشد، دكترمصدق تلاش مي‌كند كه شئونات و احترام ماه رمضان را بيش از پيش حفظ نمايد تا بهانه‌اي به دست مخالفين خصوصاً روحانيوني كه با دولت وي مخالف هستند داده نشود. شهرباني در اعلاميه‌اي، موزيك و رقص را در كليه مهمان‌خانه‌ها و رستوران‌ها ممنوع اعلام كرد و حكم نمود كه كافه‌ها، رستوران‌ها و قهوه‌خانه‌ها بايد در تمام ايام روز به كلي تعطيل باشند و كليه اماكن عمومي را نيز در سه‌شب احيا تعطيل اعلام كرد. برنامه موسيقي نيز در اين ماه به كلي از راديو قطع شد و اعلام شد كه به‌جاي آن "سخنراني‌ها و گفتارهاي مفيد مذهبي، اجتماعي و سياسي پخش خواهد شد." تمام اين تمهيدات گوياي اين نكته بود كه دولت در آستانه سفر مصدق به لاهه و تشنجات مجلس، در انتظار تحريكاتي ازجانب روحانيون مخالف خود بود و مايل نبود كه كوچك‌ترين بهانه‌اي به‌دست آنها دهد. (ص 608)

اما در همين روزها، ما شاهد درگيري شديدي در مسجد شاه تهران (امام خميني) از روز چهارم خرداد مصادف با اول ماه مبارك رمضان هستيم كه گروهي تلاش مي‌كنند با ايجاد درگيري و جو تشنج و ممانعت از سخنراني واعظ آن ايام، بازار تهران و روحانيت زمان خصوصاً آيت‌الله بروجردي را به عكس‌العمل درمقابل دكترمصدق وادار نمايند تا بد‌ين‌وسيله دكترمصدق را در صحنه بين‌المللي منزوي كرده و دفاعيات او از منافع و حاكميت ملت ايران در ديوان بين‌المللي لاهه را بدون پشتوانه و حمايت داخلي قرار دهند.

4ـ تدارك كودتاي 28 مرداد

اقداماتي كه عليه دكترمصدق صورت مي‌گيرد، منحصر به موارد ياد شده نيست. گذشته از هتاكي‌هاي روزنامه‌هاي مخالف دولت و درگيري‌هاي خياباني، ماجراي 9 اسفند 1331، حمله گروهي به‌نام حزب‌توده به قم و اهانت به مرجع شيعيان حضرت‌ آيت‌الله بروجردي، ترور نافرجام دكترحسين فاطمي، ربودن و قتل ناجوانمردانه رئيس شهرباني وقت ـ سرلشكر افشارطوس ـ پس از يك شكنجه وحشيانه، همه اينها تلاشي است براي سقوط حكومت ملي و ناكام‌ماندن مبارزات ملت ايران. به‌تدريج اين‌گونه روش‌ها، علاوه بر محافل داخلي بين دولت‌هاي خارجي نيز مطرح مي‌شود كه مي‌بايستي به نحوي حكومت ملي مصدق را ساقط نموده و شخصي را كه مورد تأييد خودشان مي‌باشد روي كار آورند. بنا به نوشته علي رهنما "از اواخر اسفند 1331، فكر تغيير حكومت در محافل ديپلماتيك و اطلاعاتي امريكا قدرت و شدت گرفت، از مدت‌ها پيش، محافل انگليسي، از مصدق به‌عنوان فردي كه بخواهد منافع آنها را حتي به قيمت ناديده‌گرفتن ارزني از منافع ايران تأمين كند، نااميد شده بودند. اين محافل از آذرماه 1330 در اين فكر بودند كه بايد براي مصدق جايگزيني "معقول" يافت... از اواخر اسفند 1331 تا آغاز عمليات براندازي در شب 24 مرداد، مخالفين خارجي و داخلي مصدق بايد بر سر دو قطب كليدي به توافق مي‌رسيدند. موضوع اول اين‌كه، چه كسي توانايي و قابليت رهبري و فرماندهي مخالفين مصدق را داشت و طبيعتاً پس از سرنگوني او مي‌توانست نخست‌وزير شود؟... موضوع دوم اين بود كه چگونه مي‌بايستي مصدق را روانه كرد؟... اكنون روشن است كه سازمان‌هاي اطلاعاتي امريكا و انگليس از فروردين ماه، طرح يك كودتا را دنبال مي‌كردند. از اواخر فروردين نيز حلقه بقايي ـ خطيبي و برخي از افسران بازنشسته به‌دنبال ساقط‌كردن مصدق از طريق آدم‌ربايي، قتل و ترور شخصيت‌هاي مهم دولتي بودند."(ص887 و 888)

ازجمله طرح‌هايي كه با هدف سقوط دكترمصدق تهيه مي‌شود، ديداري است كه در 26 فروردين 1331 بين حسين علا وزير دربار شاهنشاهي و هندرسون سفير وقت امريكا صورت مي‌گيرد. مسائلي كه بين اين دو در آن جلسه مطرح شد، بنا به نوشته رهنما چنين است: "در ديدار 26 فروردين علا با هندرسون وزيردربار كه از موضع‌گيري قاطع شاه نااميد شده بود، چون طراحي زيرك، تمامي جوانب راهي را كه بايد تا بركناري مصدق طي كند در نظر گرفته بود و چون مجري‌اي قابل، پله‌پله مراحل دستيابي به هدف را مشخص كرده و قصد مطلع نمودن مأمورين اجراي طرح را داشت. نقش علا در اين مقطع، پيشبرد هماهنگي اجزاي طرح "براندازي مسالمت‌آميز" مصدق بود. اين طرح را بايد از برنامه براندازي قهرآميز امريكا ـ انگليس با همكاري مخالفين داخلي مصدق، متمايز كرد. اما متمايزنمودن اين دو طرح به معني بي‌ارتباط دانستن آنها با يكديگر نيست. كوشش يا عمليات علما در سه جبهه مشخص متمركز شده بود. فلج‌نمودن فعاليت مجلس تا از تصويب گزارش هيئت هشت‌نفره جلوگيري شود. حفظ نيروهاي خياباني محور ضدمصدق و اجتناب‌ از درگيري با نيروهاي هوادار مصدق و نيروهاي انتظامي. متقاعدكردن كاشاني تا بي‌باكانه‌تر به رويارويي با مصدق برخيزد و تشويق همزمان شاه به بركناري مصدق و انتصاب زاهدي طي فرمان ملوكانه. طرح علا را مي‌توان به‌عنوان بخش يا جزيي از برنامه‌اي گسترده‌تر براي براندازي مصدق به حساب آورد. برنامه براندازي مصدق، توسط اعمال فشار مستمر و كمرشكن بر دولت او ازسوي مخالفين، از بخش‌هاي مختلفي چون فلج‌كردن قوه‌مقننه، به هرج‌ومرج كشيدن دادگاه‌هاي مخالفين، ترور، اعتصابات، ارعاب و تهديد اتباع خارجي، ايجاد آتش‌سوزي در بازار، تبليغات كاذب و تشويش اذهان عمومي، ناراضي‌سازي مردم از طريق ايجاد ناامني، جنگ رواني از طريق پخش شايعات ـ خصوصاً كمونيست‌شدن مملكت، تغيير رژيم و سركوب دين و علما ـ در اعلاميه‌ها و مطبوعات و بالاخره حملات همه‌‌جانبه و فحاشي بر عليه دولت تشكيل مي‌شد." (ص896 و 897)

اكنون پس از گذشت بيش از پنجاه‌سال از كودتاي 28 مرداد، خاطرات و اسناد زيادي توسط طراحان و مجريان كودتاي 28 مرداد منتشر شده است، ازجمله آنان تاريخ كودتاي 1953 سيا در ايران مي‌باشد كه بنا به يادداشت سردبير نيويورك تايمز، 18 ژوئن 2000 تاريخ كودتاي 1953 سيا در ايران از اسناد زير تشكيل شده است: يك يادداشت مورخ، يك مقدمه مختصر، يك شرح طولاني كه توسط دكتر دونالد ان. ويلبر (كه نقش فعالي در عمليات به عهده داشت) نوشته شده است و پنج سند برنامه‌ريزي كه او به عنوان ضمايم به آن افزود. در 16 آوريل 2000،‌ نيويورك تايمز، مقدمه و چند ضميمه را در صفحه "وب" خود منتشر كرد." (اسناد محرمانه سيا درباره عمليات سرنگوني دكترمصدق، ترجمه دكتر حميدي احمدي از نشر ني، ص 23)

از آنجايي كه علي رهنما در اين كتاب به نوشته‌هاي دونالد ويلبر استناد فراواني نموده، ما چند نمونه از استنادات ايشان را در اينجا نقل مي‌كنيم:

"بنابر گزارش ويلبر،‌ جهت تحقق‌بخشيدن به جنگ رواني عليه مصدق و نيروهاي طرفدار او، كه بخش مهمي از طرح براندازي را تشكيل مي‌داد، تعداد متنابهي مقالات و همچنين كاريكاتورها و نيز اعلاميه‌هاي ضدمصدقي در مركز پشتيباني طرح براندازي در نيكوزيا توليد شد و در 28تيرماه به تهران فرستاده شد. اين نوع تبليغات تخريبي در سي‌ويكم تيرماه، يعني فرداي ميتينگ بزرگ سي‌تير، در ميان چندتن از مأموران ايستگاه سيا در تهران، جهت انتشار در روزنامه‌هايي كه كودتاچيان زير نگين خود داشتند، توزيع گرديد. روزنامه ملت ما "ارگان مجمع مسلمانان مجاهد" نوشت: "... مصدق‌السلطنه رسماً و علناً قيام عليه قانون‌اساسي نموده و مجازات او اعدام است." (نيروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت‌ملي، ص 907)

علي رهنما در اين زمينه همچنين از قول دونالد ويلبر ادامه مي‌دهد:

"گذشته از تبليغات خاكستري كه جهت تشويش اذهان عمومي،‌ دروغ‌پردازي و بدبين‌كردن مردم نسبت به مصدق و حكومت او از طريق شايعه‌سازي در روزنامه‌هاي وابسته به ايستگاه سيا در تهران صورت مي‌گرفت، "ويلبر" به "تبليغات سياه" ازطريق ايستگاه نيز اشاره مي‌كند. در حوالي 21 مرداد كه از نظر كودتاچيان، جنگ رواني عليه مصدق اوج مي‌گرفت، مأمورين سيا توجه جدي خود را به اعلام خطردادن به رهبران مذهبي در تهران معطوف كردند. منظور از تبليغات سياه، تنظيم و ارسال نامه‌هاي تهديدآميز سراسر جعلي توسط سيا و به امضاي "حزب‌‌توده" جهت متوحش كردن علماي تهران بود. ويلبر مي‌نويسد در اين نامه‌ها، رهبران مذهبي از طرف "حزب‌توده" به تنبيهات وحشيانه‌اي در صورت مخالفت با مصدق تهديد مي‌شدند. او همچنين به تلفن‌هاي تهديدآميز به علما توسط ايستگاه سيا ولي به‌نام "حزب‌توده" اشاره مي‌كند و اضافه مي‌كند كه از ميان چندين تهديد دروغين در مورد انفجار منزل علما در يك مورد نيز اين تهديد را عملي كردند." (ص951و952)

در اين قسمت، علي رهنما براي تأييد اقداماتي كه توسط سيا، انجام مي‌گرفت، نقل‌قولي از مرحوم آيت‌الله طالقاني مي‌آورد كه نامه‌هاي متعددي به‌نام حزب‌توده به مسجد هدايت فرستاده مي‌شد كه روحانيون را تهديد به قتل و كشتن مي‌نمودند.

"آيت‌الله طالقاني مي‌گويد كه قبل از 28 مرداد عده‌اي در منزل آيت‌الله بهبهاني گردآمده بودند و با جوهر قرمز به امضاي جعلي "حزب‌توده" نامه براي علما و ائمه جماعات مي‌نوشتند، بخشي از متن اين نامه، كه همان تبليغات سياه بود و منظوري جز به وحشت‌انداختن روحانيت از ادامه حكومت مصدق نداشت، اين بود كه: "ما روزي شما را با شال‌هاي سرتان بالاي تيرهاي چراغ برق خيابان به دار خواهيم زد." طالقاني كه خود تعداد زيادي از اين قبيل نامه‌ها را دريافت كرده بود، در يكي از سخنراني‌هاي خود گفت: "بعد فهميدم نه براي من (بلكه) براي تمام مراجع دين، براي آيت‌الله بروجردي آن‌قدر نامه تهديدآميز نوشته‌اند." به‌موازات اين‌گونه نامه‌ها، روزنامه‌ ملت ما كه منتسب به كاشاني بود تيتر مي‌زد: "قيام مصدق عليه دين اسلام است." "مصدق‌السلطنه عامل اساسي تسلط حزب بلشويك توده است."‌ "درحالي‌كه ملت‌ها يكي پس از ديگري بندها را مي‌گسلند، مصدق‌السلطنه ما را به دام كمونيسم مي‌كشاند." يكي از نويسندگان نامه‌هاي جعلي در منزل آيت‌الله بهبهاني كه با طالقاني آشنا بود، بعدها به ايشان مي‌گويد "‌آن‌قدر نشستيم و نوشتيم كه مدت‌ها بعد از 28 مرداد انگشت‌هاي ما درد مي‌كرد."(1)

ايستگاه سيا در تهران اميدوار بود كه با متمركزكردن تمامي جنگ رواني خود به روي فرمول ساده "مصدق" برابر است با "حزب‌توده" و "حزب‌توده" برابر است با امحاء دين، استقلال، آزادي و سلطنت، تا بتوانند حداكثر شتاب و شدت را در ميان كليه اقشار جامعه براي سرنگوني مصدق در 28 مرداد به‌وجود آورد." (ص 952) در اسناد ارائه شده توسط سازمان سيا جهت سرنگوني حكومت دكترمصدق كه مورد تأييد علي رهنما نويسنده كتاب نيز هست به دو مورد اشاره مي‌شود:

1ـ در رابطه با مجلس:

"اين رابطه، براي تلاش شبه‌قانوني اهميت دارد. براي آمادگي جهت اين تلاش، بايد نمايندگان مجلس را خريد.

الف ـ هدف اصلي اين است كه 41 رأي عليه مصدق دست و پا كنيم و با توان تكيه بر 53 نماينده مجلس، حدنصاب لازم براي حركت شبه‌قانوني را كسب كنيم. (به نظر سرويس اطلاعات مخفي، 20 نماينده‌اي كه اكنون قابل كنترل نيستند، بايد خريده شوند.)

ب ـ نزديك‌شدن به نمايندگان بايد از طريق گروه دست‌نشانده بومي سرويس اطلاعات مخفي صورت گيرد." (كتاب اسرار محرمانه سيا، ص 112)

2ـ سازوكارهاي سرنگوني شبه‌قانوني كه بايد به‌طور گسترده تبليغ شود تا نارضايتي عمومي از دولت مصدق اوج بگيرد.

"الف ـ زمينه نخست اين‌كه، دولت مصدق اساساً ضدمذهبي است و اين مسئله به بهترين وجه در روابط ميان مصدق ـ حزب‌توده و مصدق ـ اتحاد جماهير شوروي تجلي يافته است. درست قبل از كودتا پيرامون تمامي اسناد ساخته شده دال بر توافق مخفي ميان مصدق و حزب‌توده، تبليغات گسترده به راه خواهد افتاد.

ب ـ زمينه دوم اين‌كه مصدق كشور را از طريق ديكتاتوري كينه‌توزانه خود، به‌سوي پرتگاه اقتصادي مي‌برد. درست قبل از حركت، سيا گسترده‌ترين تبليغات را داير بر غيرقانوني بودن اسكناس‌هاي چاپ شده به راه خواهد انداخت. سيا ممكن است قادر باشد كپي دقيق اسك