فاتح‌ و مغلوب‌ غافلگير مي‌شوند

عجب‌ حكايتي‌ است‌ حديث‌ جامعه‌ ايران‌ در دوران‌ جديد، تا آنجايي‌ كه‌ حافظه‌ كار مي‌كند در روند تحولات‌ و بخصوص‌ تحولات‌ سياسي‌، اصل‌ بر غافلگيري‌ است‌.

  در سال‌ 1356 درست‌ در زماني‌ كه‌ محمدرضاشاه‌ در سرير قدرت‌ خود خواب‌ قدرت‌ منطقه‌ شدن‌ مي‌ديد و ايران‌ را جزيره‌ ثبات‌ مي‌دانست‌، با باد حقوق‌ بشري‌ و حكومت‌ كارتري‌، دچار طوفان‌ حوادث‌ انقلاب‌ شد و در سال‌ 1357 همه‌ چيز پايان‌ يافت‌. اما با پيروزي‌ انقلاب‌ سال‌ 1358 معلوم‌ شد كه‌ فاتحان‌ نيز غافلگير شدند، پيروزي‌ بسيار سريع‌ و تند به‌ دست‌ آمد.
 سركوب‌ آريامهري‌ بسياري‌ از عناصر با تجربه‌ و مؤثر را از بين‌ برده‌ بود و فاتحان‌ بدون‌ تئوري‌ سازمان‌ مناسب‌ و كادرهاي‌ مجرب‌ با اقيانوس‌ توفنده‌ انقلاب‌ مواجه‌ شدند كه‌ نتيجه‌ آن‌ شد كه‌ ديديم‌.

پيروزي‌ بني‌صدر در انتخابات‌ رياست‌جمهوري‌ در سال‌ 1358 همه‌ را غافلگير كرد حتي‌ خود وي‌ را. بني‌صدر كه‌ به‌ همراهي‌ مجلس‌ نياز داشت‌ با تشكيل‌ دفتر هماهنگي‌ با رئيس‌جمهوري‌ در كلاسي‌ ناموفق‌ پذيراي‌ پيروزي‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ شد كه‌ حالا ديگر رقيب‌ او در قدرت‌ بود. مثلث‌ قدرتمند آقايان‌ بهشتي‌، هاشمي‌ و... در برابر بني‌صدر شكل‌گرفت‌. در سال‌ 1360 بني‌صدر حذف‌ شد. حذفي‌ كه‌ بني‌صدر را غافلگير كرد اما حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ سازمان‌ مناسب‌ براي‌ گرداندن‌ امور را نداشت‌. در سال‌ 1366 با انحلال‌ حزب‌ جمهوري‌ مشخص‌ شد كه‌ چهار جريان‌ در حزب‌ جمهوري‌ وجود دارند: غيرروحاني‌ خط‌ امام‌، روحانيون‌ مبارز، روحانيت‌ مبارز و جريان‌ مؤتلفه‌ اسلامي‌ كه‌ وحدتشان‌ به‌ دليل‌ وجود مخالفان‌ است‌ تا در گرو اشتراكات‌ اصولي‌. با بسته‌ شدن‌ پرونده‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در سال‌ 1366 جامعه‌ به‌ روند رابطه‌ محافل‌ و شخصيت‌ چرخيد. در جريان‌ انتخابات‌ 1376 در حالي‌ كه‌ همگان‌ ناطق‌ نوري‌ را منتخب‌ هفتمين‌ رياست‌جمهوري‌ مي‌دانستند جريان‌ راست‌ حاكميت‌ غافلگير شد و نتيجه‌ را واگذار كرد. اما فاتحان‌ نيز از پيروزي‌ غافلگير شدند به‌ طوري‌ كه‌ آرزوي‌ آنان‌ آوردن‌ هشت‌ ميليون‌ رأي‌ بود كه‌ به‌ بيست‌ ميليون‌ رأي‌ مردم‌ افزايش‌ يافت‌. غافلگيري‌ در فقدان‌ سازمان‌ مناسب‌، تئوري‌ راهبردي‌ و نيروهاي‌ مجرب‌ آموزش‌ ديده‌ نتيجه‌ مهمي‌ است‌ كه‌ قابل‌ تأمل‌ است‌ اينكه‌ خاتمي‌ رياست‌ جمهوري‌ را به‌ كانديداي‌ راست‌ افراطي‌ واگذار كرد. در انتخابات‌ شوراهاي‌ دوم‌ در سال‌ 1381 جريان‌ راست‌ افراطي‌ پيروز ميدان‌ شد. در انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ 1382 مسابقه‌ را بدون‌ رقيب‌ برد. در انتخابات‌ 1384 تيم‌ امنيتي‌ ـ نظامي‌ قدرتمند مورد حمايت‌ رهبري‌ نظام‌ همه‌ جريانات‌ را غافلگير كرد البته‌ برگزاري‌ انتخابات‌ به‌ ظاهر سالم‌ اما به‌ شدت‌ كنترل‌ شده‌ با نتايج‌ مخدوش‌.

 بازندگان‌ مغلوب‌ در عين‌ غافلگيري‌ از جبهه‌ مشاركت‌ تا كارگزاران‌ سازندگي‌، از روشنفكران‌ تا روحانيان‌ راست‌ سنتي‌، انگشت‌ تعجب‌ بر دهان‌ گذاشته‌ اما فاتح‌ نيز از پيروزي‌ خود غافلگير شد به‌ طوري‌ كه‌ فشار خارجي‌ فزاينده‌ بر اين‌ جريان‌، و عدم‌ آمادگي‌ براي‌ انتخاب‌ كابينه‌اي‌ كه‌ مي‌بايد مجموعه‌ جريان‌ راست‌ را از سنتي‌ و افراطي‌ و ميانه‌رو راضي‌ كند آن‌ هم‌ از سوي‌ جرياني‌ كه‌ مزيت‌ آن‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ ديگر نيروها و تخريب‌ جريان‌هاي‌ روشنفكري‌ و همچنين‌ خراب‌ كردن‌ ديگران‌ است‌. جريان‌ امنيتي‌ ـ نظامي‌ از يك‌ دست‌ كردن‌ قدرت‌ كه‌ به‌ آن‌ نياز داشت‌ غافلگير شد. صداي‌ اين‌ غافلگيري‌ را در اظهارنظرهاي‌ چهره‌هاي‌ گوناگون‌ راست‌ حاكميت‌ مي‌توان‌ شنيد.

 بي‌گمان‌ اين‌ نوع‌ غفلت‌ مانند غفلت‌ بنده‌ از خالق‌ نيست‌ كه‌ امام‌ محمد غزالي‌ از آن‌ سخن‌ مي‌گفت‌ يا اين‌ غفلت‌ از نوع‌ شناخت‌ التقاطي‌ هوسرلي‌ (فيلسوف‌ آلماني‌ از پيشروان‌ پديدارشناسي‌) نمي‌باشد كه‌ شناخت‌ آدمي‌ به‌ اموري‌ ائو را از شناخت‌ امور ديگر غافل‌ مي‌سازد، بلكه‌ اين‌ غافلگيري‌ هم‌ در فاتح‌ و مغلوب‌، ناشي‌ از مصداق‌ ضرب‌المثل‌ معروف‌ براي‌ هر كاري‌ وسايل‌ آن‌ را بايد فراهم‌ آورد، مي‌باشد. چنين‌ وسايلي‌ در رقابت‌ و منازعه‌ سياسي‌ در ميان‌ جناح‌هاي‌ طالب‌ قدرت‌ در جامعة‌ ما وجود ندارد.

  وقتي‌ كه‌ سه‌ عنصر طلايي‌ نهاد ـ كادر ـ تئوري‌ و برنامه‌ در جريانات‌ سياسي‌ در ايران‌ فراهم‌ نيست‌ اصل‌ غافلگيري‌ سنتي‌ تكرار مي‌شود.

  در چنين‌ شرايطي‌ نقدهاي‌ بعد از غافلگيري‌ در حاكميت‌ خود تكراري‌ است‌. عواملي‌ چون‌ عدم‌ رابطه‌ مردم‌، توجه‌ نكردن‌ به‌ تشكيلات‌ و نداشتن‌ برنامه‌ براي‌ پيشبرد ايده‌، مدام‌ در نقدهاي‌ جريانات‌ روشنفكري‌ موج‌ مي‌زند كه‌ به‌ نظر مي‌رسد اين‌ نقدها به‌ جاي‌ عياري‌ شدن‌ بيشتر براي‌ فرار به‌ جلوست‌ و به‌ نوعي‌ خالي‌ كردن‌ شانه‌ از انجام‌ وظايف‌ اصلي‌ و همچنين‌ در نقدهاي‌ روشنفكرانه‌ كه‌ نويسنده‌ و نويسندگان‌ آن‌ در نوشتن‌ و عنوان‌ كردن‌ عجله‌ به‌ خرج‌ مي‌دهند تا با ادبيات‌ فرافكنانه‌، جرم‌ خود را در شكست‌ مزبور كاهش‌ دهند.

 اين‌ افراد و جريانات‌ مي‌توانند با مراجعه‌ به‌ جمع‌بندي‌هاي‌ خود كه‌ در سال‌هاي‌ گذشته‌ بعد از هر شكستي‌ انجام‌ داده‌اند، به‌ اشتراكات‌ اصولي‌ اين‌ جمع‌بندي‌ها برسند كه‌ بعد از چندين‌ سال‌ اقدامي‌ مؤثر در جهت‌ رفع‌ كاستي‌هاي‌ خود انجام‌ نداده‌اند.

  درد غافلگيري‌ فاتح‌ و مغلوب‌ زماني‌ دردآورتر است‌ كه‌ قدرتمندان‌ توان‌ انجام‌ خطاي‌ بيشتري‌ داشته‌ باشند چون‌ از قدرت‌ و ثروت‌ و امكان‌ بيشتري‌ برخوردارند. اما جريانات‌ آزاديخواه‌ درون‌ و بيرون‌ حاكميت‌ به‌ دليل‌ ضعف‌ و عدم‌ قدرت‌ كافي‌ اجازه‌ تكرار خطا و اشتباهات‌ را ندارند چون‌ به‌ شدت‌ از طرف‌ قدرتمندان‌ ضربه‌ مي‌خورند و از سوي‌ مردم‌ فاقد نهاد مدني‌، مورد فراموشي‌ قرار مي‌گيرند.

جمع‌بندي‌هاي‌ عجولانه‌ و تا حدي‌ فرافكنانه‌ جريانات‌ آزاديخواه‌ در ايران‌ كه‌ با لحني‌ پايان‌ جهاني‌ نوشته‌ مي‌شود يا به‌ دنبال‌ انداختن‌ شكست‌ خود به‌ گردن‌ رقيب‌ است‌ در عمل‌ مانع‌ نقدهاي‌ اصولي‌ راهگشا براي‌ شكستن‌ سد استبداد در جامعه‌ مي‌شود.

                                                                                                                                                                                                                                                     امید حسيني