ع.س
حديث نتايج انتخاباتمدهوشي براي قدرت و مغلوب تيزهوشي در حفظ دولت
حديث نتايج انتخابات نهم از جهت گوناگون قابل تأمل است و هم در ابعاد گوناگون ميتوان از آن سخن گفت. حال پند گرفت يا نه، خود سخني قابل نقد است چرا كه تاريخ را براي پند گرفتن نمينويسند، اگر چه اين گونه ادعا ميكنند.
اما زاويه نگاه اين مقاله اين است كه به خاطر مدهوشي براي ماندن در قدرت، جبهه مشاركت دست به بازياي زد كه سراسر آن باخت بود و در اين بازي ديگران را نيز به ويراني كشيد كه آنان بازندگان مظلوم قلمداد ميشوند يعني كل اپوزيسيون تحولطلب اما مسالمتجو.
بازي از آن زمان شروع شد كه قرار شد انتخابات پرشور باشد. تيم مديريتكننده انتخابات، بر فراز قله قدرت و توان تصميمگيري بر طبل مشاركت حداكثري كوبيد و با انواع ملوديهاي همراه و ناهمراه، سمفوني انتخابات نهم را خلق كرد، سمفوني كه جريانات به نيات گوناگون وارد آن شدند، اما چون ارباب قدرت در اين روند مدبرانه و كل جريان آزاديخواه منفعلانه عمل كردند نتيجه براي آزادي مبارك نبود. اگر چه هر شكست زمينهاي براي پيروزي است اما شكست، شكست است و پيروزي، پيروزي.
تيم مديريتي گرم كردن انتخابات با ورود كانديداهاي گوناگون تا قبل از تأييد صلاحيت به گرمي نسبي انتخابات افزود. انواع نيروها براي طرح خواستههاي خود و بسياري براي طرح جاهطلبي خويش وارد صحنه شدند، كوچكهايي كه ادعاي بزرگ داشتند نامنويسي بيش از 1000 نفر آشفتگي بازار سياست در ايران را نشان ميدهد. مطالبات فراوان پراكنده هر كس به هواي خواسته ناداشته بر گرمي روند انتخابات افزود.
اما بعد از رد صلاحيت بسياري، تيم مزبور بايد جلوي تحريم را ميگرفت. با رد صلاحيت معين، انتخابات از گرمي ميافتد، با رد و تأييد مجدد معين با حكم حكومتي، در حقيقت به اصلاحطلب پيشرو نشان دادند كه در چنگ آنان هستند و معركهگردان اين معركه چه كساني هستند. نيامدن معين به خاطر حكم حكومتي در ميان جبهه مشاركت اختلاف ميانداخت. مخالفان آمدن با حكم حكومتي نيز كه بسيار اندك بودند در نهايت به قافله انتخابات پيوستند.
با آمدن معين و دادن شعارهاي غيرعملي كه با حداقل الزامات اخلاقي همراه نبود، سقف خواستههاي مشاركتي سقفپارهكن، چهارچوب شكن بود اما براي گرم شدن انتخابات تيم مديريت انتخاباتي همه اين شعارهاي لوكس و كلي و غيرعملي را تحمل كرد چون از آغاز معلوم بود كه كارنامه خاتمي نزد مردم نمره قبولي نگرفته و معين به عنوان ادامه راديكال خاتمي، با شخصيتي ضعيفتر از خاتمي، قدرت بيان نامناسب و محافظهكاري در سخنرانيهاي تلويزيوني و طرح راديكال در ديدارهاي دانشجويي شانسي ندارد.
با حضور معين كل جريان نخبه روشنفكري كه حضورشان سياستمداران غرب را راضي ميكند كه انتخابات قابل قبول است، وارد صحنه شد و آن چه به دست آمد دلچسب نبود.
در تنور توهمزاي مشاركتيها، ملي ـ مذهبيها، نهضت آزادي و برخي از انجمنهاي دانشجويي، دموكراتها و آزاديخواهان سكولار كبابي شدند اگر چه هنوز نسوختهاند.
تيم مديريتي با هر جريان به فراخور تحليلاش بازي كرد. مشاركتيها، ملي ـ مذهبيها و به طور كلي همه روشنفكران را از حمله آمريكا ترساند كه در صورت عدم مشاركت مردم، عدم مشروعيت نظام منجر به هجوم غرب ميشود در حالي كه نتيجه حاصله امكان تصادم با آمريكا يا سازش وحشتناك با آن را بيشتر خواهد كرد.
ورود نه فعال نه منفعل ملي ـ مذهبيها كه با فعاليت بخشي از بدنه خود و حاميان اصلي خويش، دانشجويان و روشنفكران فنآور و متخصص روبرو بود در مجموع در كنار حضور مشاركتيها 13 درصد بر مشاركت مردم افزود. اين 13 درصد اگر افزوده نميشد آنگاه ميتوان تصور كرد كه چه دستاوردي نصيب راست افراطي نميشد. اگر مشاركت را در دوره اول 64 درصدي بدانيم كه البته رقمي نادرست است باز مشاركت به 51 ميرسيد و اگر مشاركت را در حدود 58 درصد بدانيم و جمعيت رأي دهنده را اندكي بيش از 50 ميليون نفر، آنگاه با عدم مشاركتِ مشاركت و چهرهاي به نام معين، مشاركت به 45 درصد ميرسيد كه اين نتيجه براي راست افراطي بسيار منفي بود.
روحانيون مبارز و كروبي
آقاي كروبي نيز در اين ماجرا بازنده بود. در اين واقعه او را بازنده كردند. وي كه اصلاحطلبي در چهارچوب نظام و جمهوري و حاكميت بود و با صراحت و صداقت عمل ميكرد با فعاليت خاص خود توانست آراي بيش از 5 ميليون نفر را به دست آورد به طوري كه اگر به دور دوم ميرفت در مواجهه با هر كانديدايي باز پيروز ميدان بود چه با هاشمي،
چه با احمدينژاد و حتي با معين. اما تيم مديريتي وقتي احساس خطر از وي كرد او را نيز از صحنه حذف كرد تا كانديداي خود را به دور دوم بياورد.
لاريجاني ـ قاليباف
اين دو نيز براي گرم كردن تنور انتخابات وارد شدند. لاريجاني در عمل تحقير شد. ناطق نوري و راست سنتي در حمايت از لاريجاني از راست افراطي رودست خورد. قاليباف كه مبهوت ميانه بود يعني كسي كه قرار بود با حمايت بسيج، سپاه و نيروي انتظامي در تبليغات به دور دوم برود، در روز چهارشنبه قبل از انتخابات دوره اول از صحنه كنار گذاشته شد.
اين دو كانديداي جناح راست در جريان تبليغات فراوان تخريب شدند كه گوشت لب توپ احمدينژاد شوند. اينان كه چراغ روشن ميآمدند تخريب شدند. محسن رضايي كه به خوبي فهميد از حمايت بسيج و سپاه نميتواند برخوردار شود كنار كشيد.
رضايي جملهاي در مبارزات انتخاباتي خود گفته كه بايد بر روي آن تأمل كرد و آن نقش دولت ايران در ترانزيت مواد مخدر است. اين جملهاي مهم و مسئلهساز است. همانند سخنان ولايتي در مورد ترور قاسملو و بختيار كه آن را كار گروههاي افراطي دانسته بود كه قصد مخدوش كردن سياست تعديل و سازندگي هاشمي و بهبود رابطه با غرب را داشتند كه اين ترورها، مسير روابط را به سردي كشانيد و مانع از گسترش روابط شد.
تحقير لاريجاني و مات كردن قاليباف به سود احمدينژاد بود.
هاشمي رفسنجاني بازنده اين انتخابات بود. راست افراطي تمايل به حضور وي نداشت. اما زماني كه از تصميم وي مطلع شد و توان انصراف وي را نيافت از حضور وي نيز سود برد. با آمدن هاشمي كه همگان رياست وي را مسجل ميدانستند، نظر غربيها به انتخابات عوض شد. آنان در مجموع به دنبال تحريم نرفتند. اين سياست بر رسانههاي آنان تأثير گذاشت. حضور گسترده خبرنگاران خارجي در انتخابات مؤيد اين نكته است.
هاشمي هواداران خود را به صحنه كشيد اما هاشمي بهترين گزينه در مقابل احمدينژاد در دور دوم بود. فرصت كم براي تخريب احمدينژاد براي هواداران هاشمي و تعجيل شوراي نگهبان در برگزاري انتخابات دور دوم، هاشمي را به عنوان فردي مسئول همه ناكاميهاي گذشته در برابر فردي گمنام با شعارهاي عدالتطلبانه قرار داد در حالي كه اگر كروبي مقابل احمدينژاد بود وضع فرق ميكرد.
هاشمي مانند كروبي، سياست مواجهه علني با جناح افراطي را ندارد. نتيجه كار پايان عمر سياسي هاشمي در صحنه انتخاباتي است. او بايد بعد از اين به شيوه معمول خود در پشت پرده در عزل و نصب چهرهها اقدام كند. اما نتيجه ناخواسته اين شيوه راست افراطي، صفبندي روحانيون مبارز و هاشمي در برابر دفتر رهبر نظام باشد، كه رهبري به دفتر خود اعتماد دارد، بخصوص جناح افراطي آن.
اما بايد نيت و قصد و نتيجه كار را در فرايند عمل سياسي از يكديگر جدا كرد، چرا كه زماني ميان مقصود و نتيجه حاصل شده، فاصله طولاني ميافتد.
اما تيم مديريتكننده بازي را به خوبي عمل داد. مشاركتيها و روشنفكران و ملي ـ مذهبيها بر گرمي تنور انتخابات افزودند. كروبي، هاشمي، لاريجاني، قاليباف و حتي مهرعليزاده چنين كردند. مهرعليزاده بر مشاركت دو استان مهم تركنشين ايران افزود و در اين دو استان آراي بالايي را كسب كرد. اگر به ميزان مشاركت پايين اين دو استان توجه كنيم كه زير 50 درصد مطابق آمارهاي رسمي نشان داده ميشود كه مهرعليزاده نيز چه نقشي با همين آراي كمتر از دو ميليون خود براي افزودن مشاركت مردم افزود.
برنده نتيجه
برنده تيم مديريتي بود كه در دفتر رهبري كار را هدايت ميكرد و فرماندهان بسيج و سپاه و نيروهاي حراستي قوه قضاييه و صدا و سيما و... سمتهاي مهمي در اين تيم داشتند. احمدينژاد با نور پايين در حركت بود. كسي او را جدي نگرفت. در دور اول با دو نوع رأي، رأي سازماني و تشكيلاتي و مقداري رأيسازي به دور دوم رفت و از سوي شوراي نگهبان حمايت شد.
در دور اول كسي وي را جدي نگرفت، لاريجاني و قاليباف تخريب شدند و فراوانتر هاشمي، چرا كه تيم مديريتي مزبور از آغاز كار بر تخريب هاشمي ترديد نكرد اما اين تخريب را از ارگانهاي رسمي خود انجام نداد مثلا اگر روزنامه كيهان هاشمي را تخريب ميكرد نتيجه عكس ميداد. با سكوت ارگانها و رسانههاي رسمي تيم مديريتي پيشبرنده انتخابات، تخريب هاشمي با شدت ادامه يافت.
در دور دوم رفتار مهندسي شده بود. حالا همه نيروها گيج بودند. اصلاح طلبان حذف شده بودند و همه بايد پشت هاشمي قرار ميگرفتند آن هم در مدت سه روز چهره هاشمي بسيار منفيتر از آن بود كه با حمايت اصلاحطلبان و روشنفكران مذهبي و غيرمذهبي، حاكميتي و غيرحاكميتي، داخلي و خارجي چيزي تغيير كند. انگار هيچ كس متوجه نبود كه تنها در جامعههاي حزبي و صنفي است كه حمايتهاي مسئلهدار از چهرههايي كه رقيب يا دشمن ديروز بوده و به علل گوناگون در مقطعي مورد حمايت قرار ميگيرند، عملي است. در حالي كه چنين ويژگي در جامعه ما وجود نداشت. همچنين بايد افزود كه مراجع مورد اعتماد مردم يعني مطبوعات از كارآيي برخوردار نبوده و مرجع مراجعه مردم نبودند. همچنين دانشجويان و روشنفكران مصرف كننده در مجموع شركت در انتخابات را قبول نداشتند. در اين حالت حمايت از هاشمي به معني اعلام حمايت در يك آگهي تبليغاتي بود كه خوانندگان آن فقط امضاءكنندگانش ميشدند. سياست حمايت عجولانه از هاشمي به حدي غيرمأنوس بود كه بسياري از كساني كه مردم با دعوت به حمايت از هاشمي كردند، خودشان دوره دوم رأي ندادند چون احساس كراهت از حمايت از هاشمي ميكردند. مهم اين بود كه بدون تضمين روشن به دليل شرايط ناگزيري از كسي حمايت ميكردند كه راست افراطي سالها در پرتو حمايت از هاشمي به آزادي حمله كرده بود.
دور دوم كار آسانتر بود. زمان سه روزه تبليغ، جنگ فقير و غني، مشهور بدنام در برابر فردي گمنام، تبليغات گسترده در برابر تبليغات متواضعتر، به رخ كشيده شد. شايد در خيابان وليعصر تهران در كارناوال انتخاباتي حاميان هاشمي بيشتر بودند. اما در همين تهران كه درصد پاييني از 40 درصد واجدين شرايط رأي دادند يعني 3 ميليون از 5/8 ميليون واجد شرايط، باز احمدينژاد بيشتر رأي آورد. هاشمي در ميان 75000 نفري كه در خارج از كشور بودند و استان كرمان از احمدينژاد پيش افتاد، جالب اين بود كه اين بار همانند گذشته در به هم خوردن رفتار حزبي، رأي مردم سلبي بود نه اثباتي. عدم تمايل به هاشمي به معني رأي به احمدينژاد بود.
تيم مديريتي گرم كردن انتخابات در جامعه غيرصنفي و حزبي، رفتار انتخاباتي را به سوي منافع خود هدايت كرد و در اين راه از همه سود برد حتي از تلويزيونهاي لسآنجلسي و همچنين تحريمكنندگان روشنفكر و داراي نظر و عقيده، چون طرفداران عدم شركت و شركت در برابر انتخابات نتوانستند مانع از شركت روشنفكران در انتخابات و فعاليت تحريم كنندگان را در انتخابات بگيرند در ميان روشنفكران يكدستي ايجاد كنند. مهم اين بود كه در اين بار هم نتيجه و قاعده را با هم باختند به نحوي كه ايده مشاركت حداكثري كه مورد استقبال هم جريانات بود و در جريان براي اين مشاركت تحليل ارائه ميداد به نفع راستي افراطي تمام شد.
روشنفكران آزاديخواه مشاركت بيشتر را به نفع اصلاحطلبان به ضرر جريان محافظهكار سنتي و افراطي ميدانستند در حالي كه آن 20 درصدي كه ميتواند آرا را به نفع اصلاحطلبان به هم ريزد نه به نغع معين و نه به سود هاشمي وارد انتخابات شدند و ورود آن 15 درصد روشنفكر و دانشجو و تحصيلكرده به انتخابات نتيجه را به حد مطلوب نرساند.
هاشمي به قصد مشاركت بيشتر ميخواست رياست جمهور از موضع اقتدار در برابر محافظهكاران افراطي شود و هم در گفتگو با غرب و امريكا از موضع قدرت حرف بزند. اما جناح برنده هم قاعده و هم نتيجه را به سود خود تمام كرد، 17 ميليون نفر در مشاركتي 28 ميليوني به كانديداي راست افراطي رأي دادند.
غرب و به خصوص آمريكا اين آرا را مخالفت با خود ميپندارد در حالي كه ملي ـ مذهبيها و نهضت آزادي و مشاركت و روشنفكران سكولار مشاركت بيشتر را به نفع منافع ملي و امكان شكست راست افراطي ميدانستند نتيجه عكس شد، امريكا با اين منتخب انتخابات مديريت شده، برخوردي تحقيرآميز خواهد داشت و اروپا را به دنبال خود خواهد كشيد.
ناگزير دو نوع برخورد خواهد بود: 1 ـ امريكا با گرفتن امتيازات فراوان از موضع قدرت از حاكميت فعلي، بدون قبول موجوديت همراه با تحقير فراوان
2 ـ مقابله دو حاكميت با يكديگر در حد منازعه شديد كه پيامد آن درگيري در اشكال گوناگون آن باشد.
هر دو نتيجه به نفع منافع ملي نيست، مگر اين كه مدهوشي براي قدرت جبهه مشاركت كه جريانات ديگر را با خود كشيد را به تيزهوشي تبديل كنيم و در مواجهه با تيزهوشي راست افراطي چاره بينديشيم.