کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران
ترجمه: ن. نوری زاده
گزارش کامل ناظران حقوق بشردرمورد ایران ژوئن 2004 ( خرداد 1382) شماره 2 / E
بخش پنجم- مراکز بازداشت و بد رفتاریها:
این بخش شرح رفتار (غیر انسانی، خشن و تحقیر آمیز) با بازداشت شدگان سیاسی در زندان اوین، تهران و دیگر بازداشتگاههای غیر قانونی میباشد که توسط نهادهای گوناگون امنیتی و اطلاعاتی اداره میگردد. همچنین این بخش شرح وضعیت بازداشتگاههای غیر قانونی از زبان بیشتر زندانیان سیاسی است که به مدتهای طولانی در سلول های انفرادی این بازداشتگاهها زندانی بوده اند. بعلاوه گزارش بخش پنجم، رابطه بین نیروهای امنیتی لباس شخصی را با مراکز و بازداشتگاههای غیر قانونی را با اسناد و مدارک نشان میدهد.
طبق قوانین بین المللی حقوق بشر، ایران متعهد است با تمام افرادی که آزادی آنها سلب گردیده است (زندانیان)، با انسانیت و احترام رفتار نماید. (17) بعلاوه بنابراین قوانین، هیچکس نباید در معرض شکنجه، یا رفتارهای تحقیر آمیز و مجازات غیر انسانی و وحشیانه قرار گیرد. (18)
زندان اوین
زندان اوین که در بلندیهای شمال تهران واقع میباشد، در سال 1971 (19) ساخته شده است. اهمیت بین المللی این زندان زمانی معلوم شد که در اواخر رژیم محمد رضا شاه پهلوی، هزاران زندانی سیاسی در شرایط وحشتناک، بدست پلیس مخفی شاه ساواک در این زندان شکنجه شده بودند. (20) بعد از انقلاب 1979، حکومت جدید افرادی را که با رژیم شاه همکاری کرده بودند (ساواکیها) را نگه داشت تا در مواقع ضروری آنها را به خدمت فرا خواند تا از وجود و تجربیات آنها استفاده نماید.
در سالهای بعد کسانیکه حامی و پشتیبان انقلاب بودند به افرادی تبدیل شدند که تهدیدی برای جمهوری اسلامی نو پا بشمار میرفتند، در نتیجه رژیم آنها را بازداشت و زندانی کرد. تاریکترین دوره از تاریخ زندان اوین اواخر تابستان 1988 میباشد. در این سال هزاران زندانی سیاسی در دادگاههای سه شماره ای (سریع) رژیم و (به حکم آیت اله خمینی – م) اعدام شدند. (21)
در سالهای بعد از انقلاب، مجموعه زیبائی از چند ساختمان مخوف در اوین ساخته شد و بطور رسمی تحت کنترل اداره عمومی زندانها قرار گرفت. سپس بخشهای مختلف این ساختمان در چند سال گذشته بدست قوه قضائیه، سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و امنیت سپرده شد. (22)
زندان اوین تنها زندان شهر تهران نیست اما بیشتر افرادی که با ما (ناظران حقوق بشر) گفتگو کرده اند، قسمتی از دوران بازداشت خود را در این زندان گذرانده اند. این افراد در اولین سال بازداشت در اوین مورد بدترین مجازاتها قرار میگرفتند. در اواخر سال 2001- 2000 این روش بازجوئی در اوین متداول شد. به عبارت دیگر در این روش افراد را در اولین سال بازداشت مورد تادیب و مجازاتهای بسیار سخت و طاقت فرسا قرار میدادند تا آنها ضمن (اقرار و اعتراف و مصاحبه) این مکان را به عنوان یک مکان دهشتناک در یاد و خاطره خود بسپارند.
بنظر میاید که در اوائل سال 2000 مقامات حکومتی دریافتند که زندان اوین به دانشگاه تبدیل شده است زیرا این زندان بیشتر روشنفکران، اساتید، دانشجویان را در خود جای داده بود. در این رابطه بیشتر زندانیانی که به اوین فرستاده میشدند و یا از آنجا بیرون میآمدند در این عقیده مشترک بودند که " ما همه در آنجا جمع بودیم و گوئی آنجا به دانشگاه تبدیل شده بود." (23)
زندانیان سیاسی که به جرمهای مشترکی متهم بودند، تجربیات متفاوتی از یکدیگر در مواجه با زندانبانان و بازجویان خود داشتند. مقامات زندان و بازجویان آنان را شکنجه، تحقیر و به مدتهای طولانی در سلولهای انفرادی حبس میکردند و یا در بازجوئیهای متعدد که 5 و 6 ساعت به طول میانجامید آنها را جهت فریب دادن، به شکنجه کردن اعضاء خانواده شان تهدید میکردند. همچنین زندانیان را از مراقبتهای پزشکی و ملاقات با خانواده هایشان محروم میکردند.
نیروهای امنیتی موازی و بازداشتگاههای غیر قانونی
" شما باید این موضوع را بدانید که زندان 59 فقط یک مکان (خیالی) نیست بلکه یک واقعیت عینی است. انسان فکر میکند که در یک زندان زیرزمینی بی انتها قرار گرفته دارد. حتی برای کسانی از ما که آزاد شدند، دائما این احساس وجود داشت که آنها همواره در میان فریادهای زجرآور دوستانشان قدم میزنند." (24)
ایرانیان واژه نهادهای موازی را در مورد انواع سازمانها و گروههای شناخته شده اطلاعاتی و امنیتی غیر قانونی اما قدرتمند بکار می برند و در این رابطه منظور روزنامه های ایران از بکار بردن "نهادهای موازی" و لباس شخصی ها در واقع بسیجیان، انصار حزب الله و انواع سرویسهای اطلاعاتی است که خارج از حیطه وزارت اطلاعات عمل می کنند و در اختیار مراکز بازجوئی و بازداشتگاه ناشناخته میباشند.
تعداد مراکز بازداشت غیر قانونی که تحت کنترل مستقیم اداره عمومی زندانها می باشد، نامشخص است. این بازداشتگاههای غیر قانونی بطور رسمی بعنوان زندان ثبت نشده اند و هیچ سند و مدرکی دال بر ثبت نام زندانیان و یا اطلاعاتی راجع به اداره، مدیریت و بودجه آن، وجود ندارد. حتی بعضی از مقامات دولتی مربوطه نیز از این اطلاعات بی خبر هستند. با این وجود بنابر گزارش تعداد زیادی از این نوع بازداشتگاههای ناشناخته غیر قانونی در اطراف تهران وجود دارد و روز به روز بر تعداد آنها اضافه می گردد.
در اوائل سال 2001 اعضاء مجلس (ششم) دریافتند که زندانهای زیرزمینی وجود دارد که از آنها برای حبس زندانیان سیاسی استفاده می کنند. چند عضو مجلس (ششم) به سرپرستی علی اکبر موسوی خوئینی، خواستار بازدید از این زندانها شدند. در نتیجه و بدنبال افشاء زندانهای غیر قانونی ناشناخته این امید بوجود آمد که شاید این زندانها بسته شوند. اخباری مبنی بر بسته شدن زندانهای غیر قانونی بویژه زندان توحید گزارش شد اما طولی نکشید که بعضی از زندانیان سابق اطلاع دادند، آنها زمانی که در بازداشت موقت بسر می بردند، شاهد بودند که ساختمانهائی را بعنوان زندان بنا کرده اند. بدیهی است که امکان تائید این اطلاعات دشوار است اما پر واضح است که مقامات حکومتی در پاسخ به توجهات روزافزون مردم و مجامع بین المللی نسبت به زندانهای ناشناخته غیر قانونی، این زندانها را به مکانهای دیگری انتقال داده اند.
برای مردم ایران به وضوح معلوم است که مراکز بازداشت غیر قانونی و پنهان که بصورت استادانه ای ساخته شده است، در ارتباط و اختیار نهادهای امنیتی لباس شخصی می باشد. این نهادها حمله به روزنامه های اصلاح طلب را سازماندهی می کردند و عامل ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان در خیابانهای اصلی شهر و بازجوئی از زندانیان سیاسی در این بازداشتگاهها می باشند.
ما (ناظران حقوق بشر) با سردبیر یک روزنامه که عضو اولین مجلس بعد از انقلاب است و کسی است که بعد از سخنرانی همراه با دیگر عضو مجلس (ششم) از سوی نهادهای لباس شخصی مورد حمله واقع شد، گفتگو داشتیم و به این نتیجه رسیدیم که این نهادهای لباس شخصی در سال 2004 بیشتر به اموری چون: ربودن رهبران دانشجوئی، تهدید زبانی فعالین حقوق بشر از جمله شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل و حمله فیزیکی به جمعیتی که برای شنیدن سخنرانی نماینده دانشجویان و فعالان سیاسی اصلاح طلب آمده بودند، پرداختند.(26)
این گروههای شبه نظامی لباس شخصی در سالهای اخیر از امکانات بسیار زیادی برخوردار شده اند و آنها در سطوح مراقبت، استخدام، مالی، طرح و نقشه و ارتباطات سازماندهی خود را بهبود بخشیده اند. برای مثال، ناظران حقوق بشر با چندین خبرنگار که شاهد اعتراضات دانشجوئی در ژوئن 2003 بودند گفتگو کردند. آنها در مشاهدات خود گفتند که شبه نظامیان لباس شخصی با بوجود آوردن ایستگاههای بازرسی در اطراف دانشگاه تهران، مردم را از پیوستن به جمع دانشجویان منع می کردند(27) و نیز وضعیت را با بی سیم و تلفنهای دستی به مراکز اصلی (پایگاه) گزارش می دادند و (از آنها دستور می گرفتند).
در خلال این گزارش که وقایع آوریل سال 200 تا 2004 را در بر دارد، نهادهای لباس شخصی، دفاتر روزنامه های اصلاح طلب را شکستند و به روشنفکران سرشناس در حین سخنرانی عمومی حمله ور شدند.(28).
آنان ضمن ربودن رهبران دانشجوئی (29) با باتون و چماق به شکستن شیشه (و ضرب و شتم حاضرین در اجتماعی سیاسی صلح آمیزشان پرداختند.(30) در این رابطه افراد بسیاری را بازداشت و روانه زندان کردند. بدیهی است که با رشد و قدرت گرفتن گروههای شبه نظامی لباس شخصی، دشوار است که تشخیص داده شود که کدام نیرو متعلق به کدام نهاد حکومتی است. برای مثال، در حالیکه بسیج و انصار حزب الله گروههای شناخته شده شبه رسمی هستند، بنظر می رسد گروههای دیگر لباس شخصی جهت سرکوب و مرعوب کردن شهروندان به دستگاه قضائیه تعلق دارند.
بعضی از نهادهای رسمی که در خدمت جناح محافظه کار می باشند، آشکارا فعالان سیاسی را به تلافی کردن و انتقام گیری تهدید می کنند. برای مثال، فرمانده نیروی بسیج دانشگاه امیر کبیر، گفته است که "از حالا به بعد ما با آنها با روش دیگری مقابله خواهیم کرد، ما با افرادی که با عقایدمان موافق نیستند و در مقام خود کارهای غیر قانونی و خلاف انجام می دهند مقابله خواهیم کرد و این مقابله برخورد فیزیکی خواهد بود و از این به بعد اعلام می کنیم که مسئولیت این رفتار با خود آنها است و ما هیچ مسئولیتی نخواهیم پذیرفت".(31)
این گفتار بهترین دلیل است که نهاد بسیج دانشجوئی کاملا منطبق با خواسته مقامات حکومتی عمل می کند. در این رابطه گزارشهای بسیاری وجود دارد که اعضاء انصار حزب الله مجهز به اسلحه هستند(32) زیرا مردم دیده اند که در ایستگاههای بازرسی که متعلق به لباس شخصی ها می باشد،(33) آنها در خلال اعتراضات ژوئن و جولای 2003 با اسلحه تردد می کردند.(33)
روشن ترین ارتباط بین نیروهای امنیتی موازی با حکومت را می توان در مراکز و بازداشتگاههای ناشناخته غیر قانونی مشاهده کرد. یکایک زندانیان سیاسی سابق که با ناظران حقوق بشر گفتگو کرده اند، مدتی از دوران بازداشت خود را در این زندانها گذرانده اند، آنها همگی از یک نوع روشن شکنجه صحبت می کردند. این زندانیان بیش از همه تاکید داشتند که رفتاری که با آنها در بازداشتگاههای ناشناخته و غیر قانونی شده است، بمراتب زجرآورتر از رفتاری بود که در زندان اوین با آنها می شده است.
در هنگام انتقال زندانیان به بازداشتگاههای ناشناخته غیر قانونی، به آنها گفته میشد که باید سر خود را پائین نگه دارند و یا با زور آنها را با چشمانی بسته مجبور می کردند که در صندلی عقب ماشین و سر به زیر جای گیرند و سپس بمدت 45 دقیقه آنها را در شهر تهران جهت رد گم کردن و به اشتباه انداختن زندانی می گرداندند. خانواده های زندانیان، یادآور شدند که این کار باعث شد که زندانیان تا زمانیکه آنان را به زندانهای رسمی منتقل نکرده بودند، نمی دانستند که در کدام محل زندانی بودند.(34) یکایک زندانیانی که با ناظران حقوق بشر گفتگو کردند، گفتند که آنها را سلول های انفرادی بازداشتگاههای غیر قانونی مثل زندان 59 و 66، کاملا محبوس بودند و فقط اجازه داشتند که آنهم با چشمان بسته به دستشوئی بروند و فرایض دینی خود را در سه نوبت انجام دهند. این زندانیان سیاسی همچنین در گفتگو با ما (ناظران حقوق بشر) از بازجوئی های سخت و خشنی که در این بازداشتگاهها انجام می گرفت، توضیح دادند. آنها بدون استثناء گفتند که فقط اجازه داشتند بازجو های خود را که لباس رسمی به تن نداشتند و اعضای نهادهای اطلاعاتی و امنیتی لباس شخصی ها بودند، مشاهده کنند.
زندان 59
بعضی از اعضاء چهل نفره ملی، مذهبیها که عده ای از نویسندگان، روزنامه نگاران و فعالین سیاسی بطور آزاد به آنها پیوسته اند، در مارس 2001 بازداشت و زندانی شدند. بیشتر آنها در یک یا دو زندان غیر قانونی و مخوف مانند زندان 59 عشرت آباد حبس بودند. ناظران حقوق بشر با چندین نویسنده، روزنامه نگار و فعالین دانشجوئی که در زندان 59 حبس بودند، گفتگو کرده است. در نتیجه این گفتگوها، بنظر می رسد زندانیانی را که در سلولهای انفرادی اوین زبان به اقرار نگشوده اند، به زندان 59 جهت اعمال شکنجه های روانی و قطع ارتباط آنها با خارج، منتقل می کردند.(36) چند زندانی که بعد از گذراندن مدت زمانی در زندان 59 به اوین بازگردانده شده بودند به ما (ناظران حقوق بشر) گفتند که آنها را تهدید کرده اند که اگر همکاری نکنند دوباره به زندان 59 بازخواهند گشت.
زندان 59 که بوسیله سپاه پاسداران اداره و کنترل می گردد در مجموعه ساختمانهای سپاه در ولی عصر تهران واقع است. در این زندان که مسئولیت آن بعهده حفاظت اطلاعات سپاه است، یکسری سلولهای انفرادی، اتاقهای بازجوئی و 2 سالن مجهز به دوربین های ویدیوئی، وجود دارد. در موقع ورود به زندانیان یک پتو (سربازی)، یک حوله، یک ظرف غذا (پلاستیکی) و یک زیر شلواری ساده می دهند و به آنها گفته میشود که "این محل، جائی است که باید سکوت مطلق حاکم باشد." همچنین به زندانیان تاکید می شود که قبل از باز شدن درب سلول هایشان آنها باید چشم بند به چشم داشته باشند در غیر این صورت نگهبان اجازه خارج شدن آنها (به دستشوئی) را نمیدهد. زندانیان در زندان 59 حق ملاقات با هیچ کس از جمله خانواده و وکلای خود را ندارند. گزارش شده است که آنها بخاطر گرمای طاقت فرسای سلولها و فضای آلوده آن دچارانواع بیماریها شده اند در حالیکه از مراقبت های درمانی اوین محروم بودند.
علیرغم اینکه گفته شده است که زندان 59 بسته شده است، اما ناظران حقوق بشر با افرادی که اخیرا یعنی در جولای 2003 در آنجا زندانی بودند، گفتگو کرده است. آنها گزارش دادند که در خلال ماههای ژوئن و جولای، هزاران نفری که بازداشت کرده بودند را به زندان 59 آوردند و آنها را در گروههای بزرگ در سالنهای زندان جای دادند.(37) یکی از بازداشت شدگان که قادر بود بدون چشم بند زندان 59 را بیشتر مشاهده کند به ناظران حقوق بشر گفت که :" در تصور من نمی گنجد که من بدون از دست دادت مشاعرم بتوانم حتی یک شب در این سلولها بسر برم."(38)
اداره اماکن
در سالهای اخیر، فعالان سیاسی به یکی از بازداشتگاههای غیر قانونی به نام اداره اماکن عمومی جهت ارائه گزارش روزانه، احضار و سپس آزاد شده اند. وظیفه اماکن بعنوان "نیروهای اجرائی قانون نظارت بر جرمهای خلاف اخلاق عمومی" مانند تماس فیزیکی بین مردان و زنان و موسیقی نواختن است. بنظر می رسد که این اداره امکانات دفاتر خود در تهران را در اختیار نهادهای موازی امنیتی و اطلاعاتی گذاشته است.(39) ساختمانهای این اداره دارای سلولهای متعدد زیرزمینی است که برای تهدید و بازجوئی از فعالین سیاسی و نویسندگان مورد استفاده قرار می گیرد.
بازجوئی در اداره اماکن برای دانشجویان و جامعه روزنامه نگار امری شناخته شده است. بنظر می رسد که قصد اداره اماکن از بازداشت و تهدید موقت دانشجویان و فعالان سیاسی اشاعه و رعب و وحشت است. اغلب بازداشت شدگان بعد از یکروز بازجوئی و بدون فرستادن آنها به زندان به خانه باز می گشتند. از بعضی بازداشت شدگان خواسته میشد که بطور کتبی اقرار نمایند و بعضی دیگر را تهدید می کردند که اگر با آنها همکاری نکنند در آینده نزدیک دستگیر خواهند شد در حالیکه به عده ای دیگر از فعالین سیاسی می گفتند که پرونده ای علیه آنان گشوده خواهد شد. طبق گزارش از فعالین سیاسی در مورد مقاله ای ویژه یا وب سایت و یا تلفن هائی که از خارج از کشور به آنها میشده است بازجوئی می کردند و به آنها تاکید می کردند که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در حال تحقیق و گشودن پرونده برای آنها آنها هستند. در اداره اماکن معمولا با فعالین سیاسی با خشونت رفتار میشد و ضمن تهدید و آزار و اذیت کردن آنها اجازه می دادند که مرخص شوند.(40)
یکی از افراد به ناظران حقوق بشر در این مورد گفت که "برای آنها کاری ندارد، هر وقت که دوست داشته باشند ترا احضار می کنند". نهادهای موازی امنیتی و اطلاعاتی مانند انصار حزب الله و بسیج که در واقع سایه های سرویسهای امنیتی "حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران" و "حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه" می باشند، با در اختیار داشتن و کنترل بازداشتگاههای ناشناخته و غیر قانونی، بمثابه نیروهای امنیتی رسمی بشمار می روند و مورد تائید حکومت می باشند. این نهادهای موازی و بازداشتگاههای غیر قانونی که خارج از اداره زندانهای عمومی عمل می نمایند دارای مجوز هستند و جهت شکنجه دادن زندانیان از مصونیت برخودار می باشند.
رژیم به تعهدات خود نسبت به شهروندان در مقابل انواع بدرفتاریها و بازداشت های غیر قانونی، بستن مراکز و بازداشتگاههای ناشناخته عمل ننموده است و نتوانسته و یا نخواسته که افراد متخلف را در مقابل قانون و عدالت حاضر نماید.
"شکنجه سفید" استفاده از سلولهای انفرادی
در ایران، روشنفکران، نویسندگان، فعالان (سیاسی) و زندانیان، واژه شکنجه سفید را در مورد سلولهای انفرادی بکار می برند. زیرا شرایط سلولهای انفرادی بگونه ای ترتیب داده شده است که آنها را تسلیم خواسته بازجویان میکنند تا فیلم های ویدئویی از اقرار و اعترافاترو امضاء زندانیان تهیه کنند و نیز بتوانند اطلاعات لازم را در مورد موسسات و انجمن های سیاسی بدست آورند. زندانیان در سلولهای انفرادی محبوس بوده و بسیاری از آنها در بازداشتگاههای نامعلوم که اغلب در زیر زمینی که بطور 24 ساعته با نور مصنوعی (لامپ) روشن بود، بسر می بردند. آنها از ارتباط برقرار کردن با دیگر زندانیان منع شده اند و از تماس با اعضاء خانواده خود و دسترسی به وکیل و امکانات بهداشتی و پزشکی محروم بودند.
طبق قوانین بین المللی، سلولهای انفرادی طویل المدت، بعنوان شکنجه محسوب می گردد. افرادی که با ناظران حقوق بشر گفتگو کرده اند، اظهار داشتند: دورانی که آنها در سلول انفرادی حبس بودند دورانی بود که از هر شکنجه جسمی و زبانی(فحاشی) که تا بحال تجربه کرده بودند دشوارتر و تحمل ناپذیرتر بود است لذا آنان همواره هراس داشتند که مشاعر خود را از دست بدهند و نگران بود که نکند یک روز دیگر در سلول انفرادی ماندن موجب شکستن اراده و تحمل آنان گردد.
زندانیان سابق بر این موضوع تاکید کردند که کاربرد سلولهای انفرادی و افزایش آن علیه منتقدین حکومت، در حقیقت پیامی به دیگر فعالین بود که قصد ابراز نظر سیاسی داشتند و این کار ارزش آنرا نداشت. بسیاری از بازداشت شدگان گفتند که: "من وقتی از زندان بیرون آمدم، دیگر آن آدم گذشته نبودم."(43) تجربیات سلول انفرادی روی دانشجویان فعال سیاسی اثر معکوس گذاشته است. بعبارت دیگر حکومت ایران، با هدف قرار دادن رهبران جامعه فعال دانشجوئی، نویسندگان، سردبیران روزنامه های با نفوذ، توانسته است فضای یاس آمیزی را میان توده مردم بوجود آورد. یک نویسنده، تاثیر فضای سلول انفرادی بند 240 زندان اوین را چنین شرح داد:"از هنگامیکه در زندان اوین بیرون آمده ام، نتوانسته ام بدون قرصهای خواب به بستر بروم. این وحشتناک است. تنهائی هرگز ترا رها نمی کند. اگرچه از "آزادی" تو زمانی بسیار گذشته باشد. هر دری که برویت بسته است، بر تو اثر می گذارد، به این دلیل است که ما آنرا (حبس در سلول انفرادی) "شکنجه سفید" می خوانیم. آنها (بازجویان) هر آنچه را که بخواهد بدون وارد کردن کوچکترین ضربه ای بر تو، بدست خواهند آورد. آنها به اندازه کافی در باره ات جهت کنترل، اطلاع دارند. آنها می توانند کاری کنند که تو باور کنی رئیس جمهور استعفا داده است و یا اینکه همسر تو در اختیار آنها بوده است و یا حتی به تو بقبولانند کسی را که به او اعتماد داشتی به تو دروغ گفته است. آنها (بازجویان)، بدینوسیله ترا خرد و خمیر می کنند، می شکنندت و زمانی که شکسته شدی دیگر در کنترل آنها قرار گرفته ای و اینجاست که زبان به اعتراف می گشائی."(44) بنابر "اصول و مبادی بنیادین در مورد رفتار با زندانیان" سلول انفرادی جهت تنبیه زندانیان باید لغو شود(45) و یا استفاده از آن بسیار محدود گردد. "گروه کاری در مورد بازداشت های خودسرانه سازمان ملل متحد" در دیدار ناتمام خود از بند 209 زندان اوین، گزارش کرده است که: از تاریخ تاسیس "گروه کاری" تا این زمان این اولین باری است که ما استفاده وسیع از سلولهای انفرادی را نه به عنوان یک روش و ابزار سنتی بلکه بعنوان نفس انجام آن، شاهد بودیم. این بند(240) مانند دیگر زندانها، فقط دارای چند سلول جهت مجازات زندانیان نبود بلکه "زندان در درون زندانی" است که برای آزار و اذیت کردن بیشتر و منظم زندانیان و شکنجه نمودن آنها در سلولهای انفرادی طولانی مدت، بوجود آمده است.
این نوع حبس ها (حبس در سلول انفرادی) جهت "اقرار گرفتن" و "توبه کردن" زندانیان آنهم در مقابل افکار عمومی (تلویزیون) بکار می رود و بدیهی است این گونه اعمال علیرغم داشتن ماهیت پست و خفت بار به هیچ وجه بعنوان مدرک و سند قابل قبول علیه زندانیان بشمار نمیرود.(46)
"گروه کاری در مورد بازداشتهای خوسرانه سازمان ملل" بیان نموده اند که:"اینگونه سلولهای انفرادی محض و دراز مدت بنابر کنوانسیون منع شکنجه، بمثابه رفتار غیر انسانی و شکنجه محسوب می شود."(47) همچنین کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، در قطعنامه آوریل سال 2003 اعلام کرده است که:"حبس های انفرادی طولانی مدت نه تنها زمینه ساز شکنجه است بلکه خود بعنوان شکلی از رفتار وحشیانه، غیر انسانی، تحقیرآمیز و حتی شکنجه محسوب می شود."(48) این کمیسیون اصل هفتم کنوانسیون بین المللی حقوق سیاسی، مدنی سازمان ملل(ICCPR) که در مورد شکنجه و دیگر بد رفتاریها است، اینگونه تفسیر نموده است:"سلول انفرادی و یا حبس افراد در زندان(بدون ارتباط با دیگران) به مدت طولانی، طبق ماده 7 ممنوع می باشد."(49)
صدمه ناشی از رنج افراد در سلولهای انفرادی مسائل مبتلا به دیگر در بازداشتگاهها را افزایش می دهد. شرایط سلولهای انفرادی بسیار بد و نامناسب است. به سخنی دیگر سلولهای انفرادی زیرزمینی که بطور 24 ساعته با نور غیر طبیعی (لامپ) روشن است، به صورتی طرح ریزی شده که حداکثر صدمات جسمی و روانی را به زندانی وارد آورد. همچنین محرومیت زندانیان از ملاقات با خانواده و یا وکیل شان و تنها تماس با بازجوها و زندانبانان خشن، صدمات روانی بسیاری برای زندانیان بوجود می آورد. بعلاوه قرار دادن افراد در سلولهای انفرادی از طرفی و از طرف دیگر عدم نظارت بیرونی روی روند بازجوئی ها، منجر به شکنجه کردن زندانیان از ناحیه بازجویان میشود.(50)
کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا، اعلام کرده است که: "انزوای کامل قوای حسی همراه با انزوای اجتماعی محض شخصیت انسان را نابود میکند و باعث بوجود آمدن رفتاری میگردد (روانی) که با هیچ ابزار و وسیله ای قابل علاج و مداوا نیست." (51)
بخشهای مختلف نهادهای درون رژیم که هرازگاهی در رقابت با یکدیگر عمل مینمایند، سلولهای انفرادی گوناگون زندان اوین را تحت کنترل خود دارند. افرادی را که ما (ناظران حقوق بشر) با آنها گفتگو کردیم، اظهار داشتند: وقتی که در بند 209 و 204 زندانی بودند شاهد ساختن سلولهای انفرادی در بند 325 بودند. این موضوع را چند زندانی دیگر تائید نمودند. کدهای ورودی این بندها بنابر شماره نامگذاری شده است. برای مثال، کد بند 209 زندان شماره "209" میباشد.
بنظر میآید که بند 209 بوسیله وزارت اطلاعات کنترل میگردد . بند 240 تحت کنترل حفاظت اطلاعات قوه قصائیه است و همچنین بند 325 در اختیار حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران قرار دارد.(52) بعضی ها معتقدند که بند 209 ظاهرا تحت کنترل وزارت اطلاعات است اما در واقع این بند را ماموران سپاه در اختیار دارند. ناظران حقوق بشر قادر نبودند که دست به دست گشتن این بندها که توسط نهادهای قدرتمند رژیم صورت میگیرد و نیز هویت واقعی کسانیکه سلولهای انفرادی را کنترل میکنند، شناسائی کنند، زیرا در حقیقت زندانیان همواره با چشمان بسته بین بندهای زندان در حرکت بودند. زندانیان سابق شرایط زندانیان و رفتار متفاوت در این بندها را و نیز تمرکز(متفاوت) بازجویان روی مواضع عقیدتی آنها را شرح دادند. اما علیرغم بیان این تفاوتها، تجربیات مشابهی هم در میان افرادی که در سلولهای این بندها حبس بودند، بچشم میخورد.
بند 209 یکی از مخوفترین بندهایی است که زندانیان سیاسی قبل از انقلاب 1979 را در آنجا زندانی میکردند.(53) ناظران حقوق بشر با فردی که در دهه 1980 در بند 209 زندانی بود گفتکو کردند. او در این گفتگو شرح داد که: "آنها (رژیم) در هنگام ساختن بندهای 240 و 325 و سلولهای جدید از تجربیات خود در بند 209 استفاده کردند، بطوریکه بین سلولها هیچ امکانی برای برقر