مرتضي كاظميان

سوسياليسم شريعتي

زنده ياد دكتر علي شريعتي را- كه اينك در سي و يكمين سالروز در گذشت او قرار داريم- بدون شك بايد روشنفكري چپ (سوسياليست) دانست؛ اما اين توصيف به تنهايي كفايت نمي كند و نارسا به نظر مي رسد؛ چرا كه شريعتي از سوسياليسم واقعي كه دموكراتيك باشد و شان و منزلت انسان و آزادي و اختيار و قدرت انتخاب او، نفي نشود، تمجيد مي كرد. او همچنين از مدل هاي سوسياليستي توتاليتر و غيردموكراتيك و نيز از نظام هاي سوسياليستي دولت محور و بوروكراتيك فاصله مي گرفت و در مقام نقد آنها برمي آمد. شريعتي نسبت به تمركز منابع ثروت و سرمايه در دولت، رويكردي انتقادي داشت؛ معتقد بود: «وقتي همه ثروت ها در دست دولت باشد و دولت هم بدان صورت سلسله مراتبي تعيين شود و اين سلسله مراتب به يك سلسله مراتب ثابت و بوروكراتيك تبديل شود، به صورت يك باند هميشه حاكم در خواهد آمد. در اين نظام، هيچ انساني نمي تواند كاري بكند و هيچ وقت نيز نمي تواند خود را نجات دهد زيرا ديگر ثروت و امكانات مالي براي هيچ كس وجود ندارد و همه به صورت كارمند وابسته به تشكيلات وحشتناكي درمي آيند كه به پيشوا ختم مي شود» (م.آ 2 . ص 74). از نظر او: «در يك جامعه سوسياليست- به راستي سوسياليست- تمركز مالكيت افراد در يك بوروكراسي منجمد و هميشگي و مقتدر به نام حزب واحد يا به نام ديكتاتوري طبقاتي اما در حقيقت ديكتاتوري رهبر، ممكن نيست.» (همان، ص 48). به عقيده شريعتي، «مالكيت براساس كار تحقق مي يابد»؛ و نيز: «بسياري از مواردي كه در اسلام، حريت مالكيت فردي تلقي كرده اند، مواردي است كه در برابر سه عامل متداول به خصوص در شبه جزيره، دزدي، غارت و غصب، و براي نفي اين سه عامل مطرح شده است» (م.آ 10، ص 104 - 109). شريعتي، سوسياليسم را در كنار آزادي و دموكراسي و اين هر دو را در كنار اخلاق و عشق و معنويت و عرفان، مي نشاند و تبليغ مي كرد. نقد او بر نظام هاي سرمايه داري نيز با نقطه عزيمت «آزادي انسان» بود؛ شريعتي بر اين باور بود كه نظام سرمايه داري، قدرت انتخاب و آگاهي و آزادي واقعي افراد را با سازمان اقتصادي و تبليغاتي خود، مخدوش كرده و تحت تاثير قرار مي دهد.
او معتقد بود كه: «شكم خالي، هيچ چيز ندارد؛ جامعه اي كه دچار كمبود اقتصادي و مادي است، مسلماً كمبود معنوي خواهد داشت. و آنچه را كه به نام مذهب و اخلاق مي نامند در جامعه هاي فقير، يك سنت موهوم انحرافي است، معنويت نيست» (م.آ 20، ص 289).

وي همچنين تاكيد مي كرد كه «دعوت به سوسياليسم، دعوت به آزادي انسان از بند افزون طلبي است»، اما: «انسان، همه اين نيست، گرچه راه انسان شدن تنها از اين طريق مي گذرد... عدالت و برابري و برخورداري هر كس از بركات زندگي اين جهاني، همه مايه هاي زندگي كردن است.» (م آ 25، ص 357). شريعتي اما در عين حال نظام هاي سوسياليستي توتاليتر را هم نفي مي كند: «نظام سوسياليستي همه را برده يك رهبر كرد و به صورت فردپرستي و حزب پرستي و بعد به صورت دولت پرستي درآمد.» (م.آ 2 ص 73). اين چنين - و با وجود تمامي نقدهايي كه بر تبعيض و تقلب و فريب و چپاول در نظام هاي سرمايه داري دارد - تصريح مي كند: «امروزه مي بينيم سرمايه داري، شرفش بيشتر از سوسياليسم است. آنجا گاهي نداي انساني به گوش مي رسد، ولي اينجا كه اصلاً خفقان است، انگار ديگر بشر نيست.» (م، آ 23، ص 349). شريعتي همچنين معتقد است: «روشنفكر، دموكراسي و آزادي و امنيت و حرمت انساني و حقوق فردي را به قيمت تحمل سرمايه داري، ترجيح مي دهد؛ و سوسياليسم را به بهاي استبداد پليسي و اختناق فكري رژيمي كه برايش اقتصاد بر انسان ترجيح دارد و با پول مي توان ايدئولوژي اش را ابتياع كرد، نخواهد پذيرفت.» (م آ 5، ص 265).
با چنين شواهدي - كه اجمالاً مورد اشاره قرار گرفت - دكتر شريعتي را بايد سوسياليستي دموكراسي خواه و عدالت طلبي آزادي خواه توصيف و ارزيابي كرد. او از دموكراسي سياسي و اقتصادي (توامان) سخن مي گفت و عدالت و آزادي را پيوسته در كنار هم نشاند. سوسياليسم شريعتي، سوسياليسمي انساني، دموكراتيك و اخلاقي بود. سه «شاهراه اصلي» كه در جاي جاي آثار مكتوب و شفاهي اش از آن گفت: آزادي، برابري و خودآگاهي (عشق، عرفان).