تمرين "هموطن "ي
مرتضي كاظميان
mortezaKazemian@yahoo.com
تيم ملي فوتبال ايران براي شركت در جامجهاني، به آلمان رفته است. كسي نميپرسد كه علي دايي مال كدام شهر است يا حسين كعبي و رضا عنايتي و ديگران از كدام گوشهء ايران در «تيم ملي» جمع شدهاند. براي آنها كه اهل فوتبال و مشتاق جامجهانياند، حالا مهم، پيروزي و موفقيت «تيم ملي ايران» است.
اين را گفتم تا بهانه كنم براي تاكيد بر يك نكتهء مهم; بياييد يكايك ما «هموطن» بودن را جديتر و هوشيارانهتر و آگاهانهتر آغاز كنيم.سخن كوتاه من، اما با «ما»ست; يكيك «ما» ايرانيها. كه بياييد- بياييم- «هجو» هموطنان خود را به طور جدي و براي هميشه، كنار بگذاريم. بياييم «خنديدن با هم» را جايگزين «خنديدن به هم» كنيم و «هويت ملي» و حرمت و احترام يكيك ايرانيان را- با هر زبان و گويش و لهجه و مذهب و عادت و رفتار- از هر گوشهء كشور پاس بداريم; بماند كه اساسائ تمسخر هر انسان و توهين و تحقير هر فردي، ناروا و مذموم است.
ميان «هجو» با «هزل» و «طنز»، فاصلهاي محسوس و فراوان است. طنز (شامل: لطيفه، شوخي، بذله، تعريض و مطايبه و...) قلقلك و شادي روح فرهيختگان و فرزانگان است.
منشا طنز، زشتي و تلخي واقعيت است; طنز روي دروغها، تزويرها، جنايتها و پردهپوشيها، انگشت ميگذارد و از رفتارها، پردهبر ميدارد; طنز T اثر هنري آگاهانه است كه به كاستيها و كژيها، اعتراض ميكند.
«هزل» اما مخاطبي معمولي و متوسط دارد; طعنه و كنايه و ريشخند و مزاح و استهزا و سرزنش، برخي از زيرمجموعههاي هزل عنوان شدهاند.اما در سطحي فروتر و پستتر، «هجو» شامل فحش است و دشنام و بدگويي و بدزباني و گستاخي و هرزهدري و خزعبلات بافتن و گفتن. شلاق و تازيانهاي است بر تن پوست كلفتها; كه تنها آنها از آن، احساس قلقلك ميكنند.
راستي با كدام توجيه و استدلال، ميتوان به «هجو» هموطن خويش- و اساسائ به «هجو» هر انساني- نشست؟ اندكي تأمل، لحظهاي انديشه، واميداردمان كه تا ميتوانيم از «هجو» فاصله بگيريم و به سوي لذت بردن واقعي از «طنز» روي آوريم.
ترديد نكنيم كه «واكنش» و «هجو» بخشي يا بخشهايي از اهالي كشور و هموطنانمان، روزي به «خود» ما برخواهد گشت و اين دور معيوب، آسيبهاي فراوان به همراه خواهد داشت كه سزاوار ايران نيست و شايستهء ايرانيان نيز.
بديهي است كه ما، «انسان»ايم و به تعبير ارسطو: «از ميان جانداران، تنها انسان قادر به خنده است.»
اما از ياد نبريم اين تعبير برگسون فيلسوف را نيز كه: «هر چيز خندهانگيز هم، تنها در قلمرو وجود و تصرف آدمي، خندهانگيز شده است.»و انديشه و خرد و آگاهي و تعقل، ويژگي آدمي است. به «طنز» روي آوريم كه به عطر «انديشه» معطر است و به كاستيها و دروغها و تزويرها و جنايتها معترض است. تمرين «هموطني» را به شكلي عملي و جدي آغاز كنيم; به «هجو» هموطن خويش پشت كنيم; چه شفاهي باشد و زباني، چه مكتوب و رسانهاي و- چه اين روزها به مدد تكنولوژي- « SMS »اي.