گفت‌وگو با عزت‌الله سحابي
 

مهندس سحابي از جمله انقلابيوني است که سال‌هاي طولاني از عمر خود را در جهت مبارزه با رژيم پهلوي در زندان‌ها به سر برده است. وي از فعالان نهضت مقاوت ملي بود و در نهضت امام خميني(ره) نيز كمك‌هاي فراواني به اين جريان كرد.
مهدس سحابي كه به دليل سابقه زنداني شدن با امام در زندان عشرت‌آباد و همچنين جايگاه خانوادگي و سياسي خود، مورد وثوق امام و بسياري از شخصيت‌هاي طراز اول انقلاب بود، قبل از پيروزي انقلاب به شوراي انقلاب دعوت شد  و تا زمان انحلال آن در سال 1359، در اين شورا حضوري فعال داشت. هرچند با چالش‌هايي كه در همان سال‌هاي اول ايجاد شد، به همراه ساير نيروهاي ملي و نهضت آزادي از دايره نيروهاي اجرايي انقلاب كنار رفت. به هرحال شرح وقايع تشكيل شوراي انقلاب، عملكرد و انحلال آن از زبان مردي كه صراحت لهجه و صداقت او مثال‌زدني است، شنيدني است.

نخستين‌ صحبت‌ با شما براي‌ عضويت‌ در شوراي‌ انقلاب‌ چگونه‌ انجام‌ شد؟
آقاي‌ مطهري‌ آمد و قدري‌ بازتر با من‌ صحبت‌ كرد، چون‌ ما هفت، هشت سال‌ زندان‌ بوديم‌، ايشان‌ نسبت‌ به‌ من‌ حسن‌ظن‌ داشت‌. وقتي‌ به‌ ملاقات‌ ما آمد، گفت‌ كه‌ ما در پاريس‌ با آقا صحبت‌ كرديم‌ و گفتيم‌، شما الان‌ رهبر بلامنازع‌ انقلاب‌ هستيد و مردم‌ هم‌ شما را قبول‌ دارند، وليكن‌ درداخل‌ كشور، لازم‌ است‌ كه‌ انقلاب‌، اداره‌ و مديريت‌ شود؛ بنابراين، خودبه‌‌خود نمي‌شود انقلاب‌ را پيش‌ برد. بايد هيأتي‌ به‌ نام «شوراي‌ انقلاب‌» تشكيل‌ شود.

پس‌ پيشنهاد اين‌ موضوع‌ از طريق‌ مرحوم‌ مطهري‌ بود؟
بله‌، شوراي‌ انقلاب‌ پيشنهادي‌ بود كه‌ خود آقاي‌ مطهري‌ براي‌ من‌ تعريف‌ كرد.
امام‌ خميني‌ هم‌ با اين‌ قضيه‌ موافقت‌ كردند و اين‌گونه مقرر شد كه‌ شش نفر از علما، اصل‌ و محور شوراي‌ انقلاب‌ باشند و غير از آنها نيز چند نفر از غيرروحانيون‌ هم‌ باشند. منتها كساني‌ كه‌ مورد اعتماد هستند؛ يعني‌ در چند سال‌ گذشته،‌ مذهبي‌ بودن‌ و اعتقاد مذهبي،‌ آنان اثبات‌ شده‌ است‌، با آن‌ شش نفر روحاني‌ مجموعا شوراي‌ انقلاب‌ را تشكيل‌ بدهند.

در اين‌ شوراي‌ روحانيون‌ چه‌ كساني‌ بودند؟
روحانيوني كه‌ بعدها براي‌ ما روشن‌ شد، عبارت‌ بودند از حضرات‌ آيات‌ آقاي‌ مطهري‌، آقاي‌ بهشتي‌، آقاي‌ موسوي‌ اردبيلي‌، آقاي‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌، آقاي‌ باهنر و ششم‌ آقاي‌ مهدوي‌ كني‌ و آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌ هم‌ كه بعدا اضافه‌ شدند.

چرا آقاي‌ طالقاني‌ نبودند؟
نخست برخي‌ از روحانيوني‌ كه‌ بودند، نظرخوبي‌ نسبت‌ به‌ آيت‌ا... طالقاني‌ نداشتند و اين‌ قضيه‌ ريشه‌ در زندان‌ داشت‌، زيرا روحانيون‌ در مورد مسائل‌ مجاهدين‌ و حمايت‌ از آنان، ديدگاه‌هاي متفاوتي‌ داشتند.
يك‌ عده‌ بر اين باور بودند، چون‌ عده‌اي‌ از مجاهدين‌، ماركسيست‌ شده‌اند، همه‌ آنان بايد تكفير و كوبيده‌، شوند و اين‌ حركت‌ از روز نخست‌ هم‌ يك‌ حركت‌ انحرافي‌ بوده‌ است‌. آيت‌ا... طالقاني‌ اين‌ را قبول‌ نداشت‌ و مي‌گفت‌، بين‌ كساني‌ كه‌ تغيير ايدئولوژي‌ داده‌اند و كساني‌ كه‌ بنيانگذار بوده‌اند، بايد تفاوت‌ قايل‌ شويم‌. ما آن‌ بنيانگذارها را مي‌شناختيم‌؛ آنان بچه‌هايي‌ بودند كه‌ ما خودمان‌ بزرگشان‌ كرده‌ايم‌؛ بنابراين،‌ آيت‌ا... طالقاني،‌ تسليم‌ آن‌ مواضع‌ نمي‌شد.
همين‌ تفاوت‌ بينش‌ سبب‌ شده‌ بود كه‌ آن‌ دسته‌ از روحانيون،‌ در روابط‌ با ساواك‌ با آيت‌ا... طالقاني‌ اختلاف‌ نظر داشتند.
آيت‌ا...طالقاني‌ موضع‌ آشتي‌ ناپذير بيشتري‌ با ساواك‌ داشت‌. بين‌ روحانيون‌ سياسي‌ كه‌ در زندان‌ بودند و آقاي‌ طالقاني‌ اختلافاتي‌ بود. وي‌ يك‌ مقدار نسبت‌ به‌ مجاهديني‌ كه‌ مسلمان‌ مانده‌ بودند، موضع‌ سهل‌تري‌ گرفته‌ بودند، لذا اين‌ اختلافات‌ در داخل‌ زندان‌ پايه‌گذاري‌ شده‌ بود. وقتي‌ آقاي‌ طالقاني‌ از زندان‌ آزاد شد، انقلاب‌ در اوج‌ خود بود، در فاصله‌ چهارم‌ آبان‌ تا اواخر دي‌ماه‌،كه‌ من‌ هنوز در ايران‌ بودم، دفتر و خانه‌ آقاي‌ طالقاني‌، به‌ مركز انقلاب‌ در تهران‌ تبديل شد. ما شاهد بوديم‌ ـ من‌ خودم‌ آنجا رفت‌ و آمد مي‌كردم‌ ـ كه‌ از تمام‌ ايران‌ و از همه‌ شهرها، گروه‌ها و جمعيت‌ها مي‌آمدند و همه‌ به‌ خانه‌ طالقاني‌ مي‌رفتند.

در واقع‌ اداره‌ انقلاب‌ در تهران‌ با آيت‌ا... طالقاني‌ بود؟
بله‌. طالقاني‌ عملا در رأس‌ انقلاب‌ در تهران‌ قرار گرفته‌ بود. من‌ خودم‌ حضور داشتم‌ كه‌ كارگرهاي‌ آبادان‌ نزد آقاي‌ طالقاني‌ آمده‌ بودند و تكليف‌ مي‌خواستند كه‌ چه كار كنيم‌. ترتيب‌ اعتصاب‌ كارگران‌ در خانه‌ آيت‌ا... طالقاني‌ داده‌ شد، در حالي‌ كه‌ شوراي‌ انقلاب‌ هم‌ تشكيل‌ شده‌ بود، ولي‌ اعضاي‌ شوراي‌ انقلاب‌، آن‌قدرها در ميان‌ مردم ـ به ‌طور شخصي‌ ـ شناخته‌ شده‌ نبودند و مردم‌ به‌ آنها مراجعه‌ نمي‌كردند. البته‌ اين‌ اعضا با ائمه‌ مساجد ارتباط‌ داشتند و يك‌ تشكيلات‌ بودند و تشكيلاتشان‌ هم‌ بسيار وسيع‌تر و قوي‌تر از طالقاني‌ بود، اما جايگاه‌ مردمي‌ طالقاني‌ خيلي‌ بالاتر بود. بنده‌ با دفتر آيت‌ا... طالقاني‌ ارتباط‌ داشتم‌، از طرفي‌، وقتي‌ آقاي‌ مطهري‌ از پاريس‌ بازگشت‌ و گفت‌ با آقا براي‌ تشكيل‌ شوراي‌ انقلابي‌ صحبت‌ شده‌، قرار شد، چند نفر با روحانيون‌ ـ همان‌ شش‌ نفري‌ كه‌ گفتم ـ همكاري‌ كنند و شوراي‌ انقلاب‌ اين‌ چند نفر هستند و يكي‌ از آنها هم‌ تو هستي‌.

اين‌ اسامي‌ چه‌ كساني‌ بودند؟
آقاي‌ مهندس‌ بازرگان‌، آقاي‌ صدر حاج‌ سيدجوادي‌، پدر من‌ ، آقاي‌ مهندس‌ كتيرايي‌، دكتر شيباني‌، آقاي‌ دكتر سنجابي‌ و بنده‌. ما را به‌ عنوان‌ اعضاي‌ غير روحاني‌ انتخاب‌ كردند كه‌ با آن‌ شش‌ نفر روحانيون،‌ مجموعا شوراي‌ انقلاب‌ را تشكيل‌ دهيم‌. اين‌ اسامي‌ را آقا تصويب‌ كرده‌ بود. آقاي‌ مطهري‌ به‌ من‌ گفت‌، چهار نفر ديگر را هم‌ كه‌ در خارج‌ از كشور بودند؛ يعني‌ دكتر يزدي‌، بني‌صدر، قطب‌زاده‌ و حبيبي‌، بخش‌ خارجي‌ شوراي‌ انقلاب‌ باشند و شما هم‌ بخش‌ داخلي‌.
بعد ايشان‌ به‌ من‌ گفت: فكرهايت‌ را بكن‌ و تا يك‌ هفته‌ ديگر خبرش‌ را به‌ من‌ بده‌. يك‌ هفته‌ ديگر آقاي‌ باهنر پيش‌ من‌ آمد و من‌ گفتم: حاضرم‌؛ بنابراين،‌ از هفته‌ آخر آبان‌ 1357 بنده‌ عضو شوراي‌ انقلاب‌ شدم‌ و در جلسات‌ شركت‌ كردم‌.

آيا آيت‌ا... طالقاني‌ به‌ پيشنهاد يا اصرار فرد خاصي‌ به‌ شوراي‌ انقلاب‌ دعوت‌ شد، يا همان‌ فضا باعث‌ شد؟
عرض‌ كردم،‌ آقاي‌ طالقاني‌ از يك‌ طرف‌ شوراي‌ مركزي‌ انقلاب‌ در تهران‌ بود. ما هم‌ با آنها ارتباط‌ داشتيم‌ و هم‌ در جلسه‌ مركزي‌ شوراي‌ انقلاب‌ شركت‌ مي‌كرديم‌. دوستان‌ ما مثل‌ آقاي‌ علي‌ بابايي‌ ،كه‌ فوت‌ كرد، رادنيا، آقاي‌ طاهر احمدزاده‌، همه‌ جزو دفتر آقاي‌ طالقاني‌ بودند. اينها هم‌ به‌ من‌ مي‌گفتند كه‌ آيا تو قبول‌ داري‌ كه‌ طالقاني‌ جزو شوراي‌ انقلاب‌ نباشد، من‌ هم‌ مي‌گفتم‌: نه‌. آنان مي‌گفتند: تو كه‌ مي‌خواهي‌ به‌ فرانسه‌ بروي‌، بايد به‌ امام‌ خميني‌ بگويي‌ كه‌ بيشتر مردم‌ در مركز ـ تهران ـ حرفشان‌ اين‌ است‌ كه‌ چرا طالقاني،‌ جزو شوراي‌ انقلاب‌ نيست‌. من‌ هم‌ وقتي‌ به‌ فرانسه‌ رفتم‌ تا امام‌ خميني‌ را ببينم‌، در اولين‌ جلسه‌اي‌ كه‌ پيش‌ امام‌ خميني‌ رفتم‌، پس از احساسات‌ و تشريفات‌ و ديده‌بوسي‌ چون‌ امام‌ خميني‌ من‌ را در زندان‌ عشرت‌آباد ديده‌ بود و سابقه‌ من‌ را داشت‌، غير از معرفي‌ آقاي‌ مطهري‌ و بازرگان‌، به‌ ما محبت‌ كرد. بعد گفتم‌ ما اميدواريم‌ كه‌ انقلاب‌ با رهبري‌ شما پيروز شود... ولي‌ ما دو نگراني‌ داريم‌؛ يكي‌ اين كه‌ چرا آقاي‌ طالقاني‌، جزو شوراي‌ انقلاب‌ نباشد، و دوم‌ آن كه‌ ما آن‌قدرها تشكيلاتي‌ نيستيم‌، ولي‌ نيروهاي‌ چپ‌ و ماركسيستي،‌ سابقه‌ تشكيلاتي‌ و حمايت‌هاي‌ جهاني‌ دارند و شاه‌ نيز پشت‌ آنان است‌؛ بنابراين،‌ احتمال‌ دارد كارهايي‌ بكنند و بخواهند، جريانات‌ را از دست‌ شما بگيرند و... در مورد آقاي‌ طالقاني‌ تا من‌ گفتم‌، ايشان‌ گفت‌: ترتيبش‌ داده‌ شده‌ است‌.
آقاي‌ اردبيلي‌ آنجا نشسته‌ بود و معلوم‌ شد كه‌ قبل‌ از من‌ هم‌ وي‌ راجع‌ به‌ آيت‌ا... طالقاني‌ صحبت‌ كرده‌ بود.

علت‌ اين‌ كار چه‌ بود؟
تحليل‌ خوش‌بينانه‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ ديده‌ بودند، طالقاني‌، اين قدر فعال‌ و متمركز و محبوب‌ است‌، فكر كردند حيف‌ است‌ او در شوراي‌ انقلاب‌ نباشد، لذا امام‌ خميني‌ در حضور آقاي‌ اردبيلي‌ و يزدي‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ قرار شده‌ آقاي‌ طالقاني‌، هم‌ عضو و هم‌ رئيس‌ شوراي‌ انقلاب‌ شود و ترتيب‌ قضايا هم‌ با ايشان‌ (آقاي‌ اردبيلي‌) داده‌ شده‌ است‌. آقاي‌ اردبيلي‌ هم‌ بيرون‌ آمد و از آنجا تلفني‌ به‌ تهران‌ اطلاع‌ داد كه‌ آقاي‌ طالقاني،‌ عضو و رئيس‌ شوراي‌ انقلاب‌ است‌. از آن‌ تاريخ‌ تا دو ماه،‌ من‌ خارج‌ از ايران‌ بودم‌ و در غياب‌ من‌، آقاي‌ طالقاني‌، عضو و رئيس‌ شورا شد.

قبل‌ از پيروزي‌ برگشتيد؟
خير. پس از پيروزي‌ انقلاب‌، من‌ چهارم‌ اسفند برگشتم‌. ما يك‌ ماه‌ پاريس‌ بوديم‌ و يك‌ ماه‌ هم‌ به‌ آمريكا رفتيم‌. سپس‌ به‌ پاريس‌ برگشتيم‌ كه‌ به‌ ايران‌ بياييم‌، ولي‌ راه‌ها بسته‌ شده‌ بود و فرودگاه‌ها تعطيل‌ بود؛ بنابراين‌ ما تا چهارم‌ اسفند معطل‌ شديم‌. سپس‌ آقاي‌ بازرگان‌ كه‌ نخست‌ وزير بود، به‌ سفارت‌ ايران‌ دستور داد كه‌ اولين‌ هواپيمايي‌ كه‌ از پاريس‌ به‌ تهران‌ مي‌آيد، ما را بياورد. در واقع‌، آقاي‌ بازرگان‌ من را احضار كرد و ما به‌ تهران‌ آمديم‌.

خب‌ شوراي‌ انقلاب‌ تشكيل‌ شد، جريانات‌ دولت‌ موقت‌ بود و شوراي‌ انقلاب‌ با حضور امام‌ چگونه‌ پيش‌ مي‌رفت‌؟
من‌ در تشكيل‌ دولت‌ موقت‌ و 22 بهمن‌ حضور نداشتم‌. امام‌ خميني‌ وقتي‌ 12 بهمن‌ به‌ ايران‌ آمدند، ديگر شوراي‌ انقلاب‌ حول‌ امام‌ خميني‌ در مدرسه‌ رفاه‌ تشكيل‌ مي‌شد. آقاي‌ طالقاني‌ و بازرگان‌ و بقيه‌ آقايان‌ هم‌ حضور پيدا مي‌كردند. پدر من‌ و آقاي‌ مطهري‌ و... هم‌ بودند. آنجا بحث‌هايي‌ شده‌ كه‌ الان‌ دولت‌ بختيار رفته‌ است‌ و ما بايد چه‌ بكنيم‌. رايزني‌ها اين‌‌گونه بود كه‌ آقاي‌ بازرگان‌، دولت‌ را تشكيل‌ دهد. البته‌ بحث‌هايي‌ هم‌ بود. آقاي‌ طالقاني‌ نظرش‌ را به‌ آقاي‌ بازرگان‌ گفته‌ بود كه‌ اين‌ كار را قبول‌ نكن‌ و اينها با تو بي‌مهري‌ خواهند كرد.

پس‌ چطور شد كه‌ آقاي‌ بازرگان‌ پذيرفت؟
آقاي‌ بازرگان‌ از روي‌ احساس‌ وظيفه‌، قبول‌ كرد، چون‌ مي‌گفت،‌ روحانيت‌ نمي‌تواند مملكت‌ را اداره‌ كند و من‌ مجبورم‌ بپذيرم،‌ ولو اين كه‌ خودم‌ نخواهم‌؛ بنابراين،‌ دولت‌ موقت‌ را تشكيل‌ داد و اعضاي‌ كابينه‌ خود را هم‌ به‌ امام‌ خميني‌ معرفي‌ كرد.
امام‌ خميني‌ هم‌ مي‌گفت‌ كه‌ آقاي‌ بازرگان‌ بايد تعهد بدهد كه‌ اين‌ حكومت‌ نهضت‌ آزادي‌ نيست‌ و ايشان‌ از طرف‌ نهضت‌ آزادي‌ حكومت‌ نمي‌كند. آقاي‌ بازرگان‌ هم‌ اين‌ قول‌ را مي‌دهد. به‌ اين‌ جهت‌ كابينه‌ آقاي‌ بازرگان‌، در واقع‌ يك‌ كابينه‌ ائتلافي‌ بود.

چه‌ گروه‌هايي‌ در دولت‌ بودند؟
دكتر سنجابي‌، وزير خارجه‌ عضو جبهه‌ ملي، دكتر سامي‌، وزير بهداري‌ از جاما، آقاي‌ اسلامي‌، وزير پست‌ و تلگراف‌ و تلفن‌ هم‌ از جاما و دكتر شريعتمداري‌، وزير علوم‌ از وابستگان‌ نهضت‌ خداپرستان‌ سوسياليست‌ و نخشب‌ بود، وليكن‌ جزو جاما نبود كه‌ بعد هم‌ همان‌ طرف‌ ماند.
آقاي‌ مهندس‌ تاج‌، وزير آب‌ و برق‌ (وزارت‌ نيرو) شد كه‌ عضو نهضت‌ آزادي‌ نبود، بلكه‌ عضو انجمن‌ اسلامي‌ مهندسين‌ بود. وزير دارايي‌ آقاي‌ اردلان و‌ جزو جبهه‌ ملي‌ بود. وزير كشور، ابتدا آقاي‌ صدر حاج‌ سيدجوادي‌ بود، وليكن‌ ايشان‌ بعدها از وزارت‌ كشور كنار رفت‌ و آقاي‌ صباغيان‌، وزير كشور شد و آقاي‌ سردار اشتياقي‌، وزير دادگستري‌ شد. بعد از وزارت‌ دادگستري‌ هم‌ كنار رفت‌ و مرحوم‌ مشيري‌، وزير دادگستري‌ شد. وزير كشاورزي‌ نيز آقاي‌ دكتر ايزدي‌ بود.

رئيس‌ شركت‌ نفت‌ چه‌ كسي‌ شد؟
رئيس‌ شركت‌ ملي‌ نفت‌ آقاي‌ نزيه‌ شد. البته‌ بعدها مشكلاتي‌ در دولت‌ پيش‌ آمد كه‌ مثلا آقاي‌ دكتر سنجابي‌، حاضر نشد در كابينه‌ بازرگان‌ بماند و خودش‌ كنار رفت‌. آقاي‌ مهندس‌ بازرگان‌ به‌ شوراي‌ انقلاب‌ آمد و دكتر يزدي‌ را به‌ عنوان‌ وزير خارجه‌ معرفي‌ كرد.

برگرديم‌ به‌ بحث‌ شوراي‌ انقلاب‌؛ آيا در شوراي‌ انقلاب‌، اختلافاتي‌ هم‌ بروز كرد؟
نه‌. واقعا بروز نكرد، ولي‌ يك‌ دعواي‌ نيمه‌پنهاني‌ بين‌ دولت‌ و شوراي‌ انقلاب‌ بود. آقاي‌ بازرگان‌ و دولت‌ موقت‌، تصور مي‌كرد كه‌ چون‌ در شهر تهران‌ و شهرستان‌ها خيلي‌ عليه‌ دولت‌ موقت‌ تظاهرات‌ مي‌شد كه‌ اين‌ دولت‌، دولت‌ انقلابي‌ نيست‌، بازرگان‌ متهم‌ بود كه‌ دولت‌ انقلابي‌ نيست و فكر مي‌كرد، اين‌ تبليغات‌ عليه‌ دولت‌ موقت‌ را روحانيون‌ شوراي‌ انقلابي‌ به‌ راه‌ مي‌اندازند.

مگر خود بازرگان‌ عضو شوراي‌ انقلاب‌ نبود؟
وقتي‌ رئيس‌ دولت‌ شد، از شوراي‌ انقلاب‌ رفت‌. مثلا كتيرايي‌ و صدر حاج‌ سيدجوادي‌ هم‌ از شورا كنار رفتند. افراد شخصي‌ در شوراي‌ انقلاب‌ بنده‌ بودم‌، دكتر شيباني‌، بني‌صدر و قطب‌زاده‌.

وقتي‌ دولت‌ موقت‌ شكل‌ گرفت‌، شوراي‌ انقلاب‌، هنوز جلسات‌ و مصوباتي‌ داشت‌، شما هم در آن‌ جلسات‌ بوديد؟
بله‌. پس از انقلاب،‌ شوراي‌ انقلاب،‌ قوه‌ مقننه‌ شد و دولت‌ هم‌ قوه‌ مجريه‌، ولي‌ شوراي‌ انقلاب‌، غير از قوه‌ مقننه‌، كار ديگري‌ هم‌ مي‌كرد و آن‌، اداره‌ حركت‌هاي‌ انقلابي‌ و جريان‌هاي‌ مردمي‌ در داخل‌ كشور بود. روحانيون‌ شوراي‌ انقلاب‌، همه‌ جا سخنراني‌ مي‌كردند و سازماندهي‌هايي‌ نيز صورت‌ مي‌دادند و در شوراي‌ انقلاب‌ هم‌ مطرح‌ نمي‌كردند، به‌ هر حال‌، دولت‌ موقت‌ به‌ اعضاي‌ شوراي‌ انقلاب‌ به‌ چشم‌ يك‌ رقيب‌ نگاه‌ مي‌كردند، در حالي‌ كه‌ من‌ كه‌ داخل‌ شوراي‌ انقلاب‌ بودم‌، مي‌ديدم‌ كه‌ دست‌كم‌ در جلسات‌ شوراي‌ انقلاب‌، آنان توطئه‌ يا تحريكي‌ عليه‌ دولت‌ موقت‌ نمي‌كنند. توطئه‌ عليه‌ دولت‌ موقت‌ از جاي‌ ديگري‌ مي‌شد كه‌ اين‌ تبليغات‌ عليه‌ خود شوراي‌ انقلاب‌ هم‌ بود.

اين‌ تبليغات‌ از سوي‌ چه‌ جريان‌هايي‌ صورت‌ مي‌گرفت‌؟
از دو ناحيه‌ بود؛ يكي‌ از ناحيه‌ چپ‌ و ديگري‌ از ناحيه‌ راست‌. ناحيه‌ چپ‌ از طرف‌ حزب‌ توده‌، چون‌ كيانوري‌ آن‌ موقع‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بود و از آنجا تحريك‌ صورت‌ مي‌گرفت‌. اين‌ شعار يا تز ليبراليسم‌ را حزب‌ توده؛ يعني‌ كيانوري‌ مطرح‌ كرد كه‌ دكتر پيمان‌ هم‌ آن‌ را تكرار مي‌كرد. آنها با دولت‌ موقت‌ و بازرگان‌ مخالف‌ بودند كه‌ در جوان‌ها خيلي‌ برد داشت‌. يك‌ تحريك‌ هم‌ از ناحيه‌ راست‌ مي‌شد؛ يعني‌ طرفداران‌ مرحوم‌ كاشاني‌ و دكتر بقايي؛ يعني‌ كساني‌ كه‌ در جبهه‌ ملي‌ قديم‌ عليه‌ مصدق‌ بودند و در يك‌ كلام‌، «ضدمصدقي‌ها»، ولي‌ من‌ بعدها فهميدم‌ كه‌ اين‌ تحريكات‌ عليه‌ خود شوراي‌ انقلاب‌ هم‌ بود. اين‌ را من‌ در يك‌ مصاحبه‌ مفصل‌ كه‌ به‌ روزنامه‌ «صبح‌ امروز» در سال‌ 78 كردم‌ و توضيح‌ دادم‌ كه‌ حسن‌ آيت،‌ سردسته‌ آنان بود و پسر آيت‌ يك‌ جوابي‌ داد. اين‌ جواب‌ در روزنامه‌ هم‌ منتشر شد. البته‌ يادم‌ نيست‌ كه‌ در روزنامه‌ صبح‌ امروز بود يا در روزنامه‌ خرداد.
در آنجا او اقرار كرد كه‌ پدرم‌ به‌ شوراي‌ انقلاب‌ و دولت‌ موقت‌ بدبين‌ بود و مي‌گفت‌، اينها هر دو مصدقي‌ هستند؛ يعني‌ حدس‌ تحليلي‌ من‌ را كه‌ ضد مصدقي‌ها عليه‌ دولت‌ موقت‌ و شوراي‌ انقلاب‌ تبليغ‌ مي‌كنند، تاييد كرد.

آقاي‌ عسكراولادي‌، جزو شوراي‌ انقلاب‌ نبود؟
نه‌. جزو شوراي‌ انقلاب‌ نبود.

در شوراي‌ انقلاب‌ چه‌ كساني‌ پركارتر و برجسته‌تر بودند؟
تا زمان‌ انتخابات‌، آقاي‌ بهشتي‌ سردسته‌ بود. حتي‌ تا زماني‌ كه‌ مطهري‌ هم‌ بود، تحت‌الشعاع‌ بهشتي‌ بود؛ يعني‌ بهشتي‌ شوراي‌ انقلاب‌ را راه‌ مي‌برد. آقاي‌ باهنر هم‌ بسيار تابع‌ آقاي‌ بهشتي‌ بود. آقاي‌ هاشمي‌ تا حدي‌ استقلال‌ داشت‌. وي‌ با بهشتي‌ و باهنر و اردبيلي‌، حزب‌ جمهوري‌ را تشكيل‌ داده‌ بودند و حزب‌ جمهوري‌ در شوراي‌ انقلاب‌ در اكثريت‌ بود. آقاي‌ مهدوي‌ كني،‌ عضو حزب‌ جمهوري‌ نبود و به‌ همين‌ دليل‌ در شوراي‌ انقلاب‌ خيلي‌ زور نداشت‌، ولي‌ اعضاي‌ حزب‌ جمهوري‌ قدرت‌ را در شوراي‌ انقلاب‌ داشتند.

در ميان‌ اعضاي‌ حزب‌ جمهوري‌، كدامشان‌ برجسته‌ بودند؟
آقاي‌ بهشتي‌.
بعد از دكتر بهشتي؟
پس از بهشتي‌، هاشمي‌ بود.آيت‌‌الله‌ خامنه‌اي‌ هم‌ آن‌ موقع‌ آمده‌ بود و در حزب‌ جمهوري،‌ جزو سران‌ بود.

آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌ چه‌ زماني‌ به‌ شوراي‌ انقلاب‌ دعوت‌ شدند؟
ايشان‌ بلافاصله‌ پس‌ از تشكيل‌ دولت‌ موقت‌ و در واقع،‌ از زمان‌ پيروزي‌ انقلاب‌، مشهد را رها كرد و به‌ تهران‌ آمد و وارد شوراي‌ انقلاب‌ شد.

فضايي‌ كه‌ در شوراي‌ انقلاب‌ وجود داشت‌، دسته‌بندي‌ خاصي‌ نداشت‌؟
خير. دسته‌بندي‌ خصمانه‌اي‌ نبود. البته‌ اختلاف‌ نظر بود. مثلا من‌ به‌ ياد دارم‌ كه‌آيت‌‌الله‌ بهشتي‌ مشخصا به‌ دكتر يزدي‌ بدبين‌ بود؛ همان‌ شايعاتي‌ كه‌ در مورد دكتر يزدي‌ وجود داشت‌ كه‌ با آمريكايي‌ها روابط‌ دارد و در آمريكا تربيت‌ شده‌ است‌. آيت‌‌الله‌ بهشتي‌ هم‌ همين‌ حرف‌ها را مي‌زد و به‌ او بدبين‌ بود، ولي‌ اين‌ بدبيني‌ هيچ‌وقت‌ خصمانه‌ نمود پيدا نكرد، بلكه‌ با هم‌ حرف‌ مي‌زدند و در واقع‌، شوراي‌ انقلاب‌ تا فروردين‌ سال‌ 1358 هيچ‌ اختلافي‌ درون‌ خود نداشت‌.

با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ شما از نزديكان‌ مهندس‌ بازرگان‌ بوديد، چرا در دولت‌ موقت‌ نقشي‌ ايفا نكرديد؟
وقتي‌ من‌ در چهارم‌ اسفند از فرانسه‌ برگشتم‌، آقاي‌ مهندس‌ بازرگان‌ به‌ من‌ پيشنهاد كرد كه‌ وزير صنايع‌ بشوم‌. بنده‌ آن‌ موقع‌ به‌ دو دليل‌ نمي‌خواستم‌، وزارت‌ يا كار اجرايي‌ قبول‌ كنم‌؛ يكي‌ اين‌ كه‌ گمان مي‌كردم‌، اگر من‌ به‌ وزارت‌ صنايع‌ بروم‌، بايد برنامه‌اي‌ داشته‌ باشم‌، اما چون‌ در اين‌‌باره فكر نكرده‌ بودم‌ و برنامه‌اي‌ نداشتم‌ قبول‌ نكردم‌ و دوم‌ آن كه‌ من‌ هفت‌ سال‌ زندان‌ بودم‌ و از همه‌ جريانات‌ و تحولات‌ جامعه‌ به‌ دور و در واقع‌ از جامعه‌ غايب‌ بودم‌ و خيلي‌ ميل‌ داشتم‌ كه‌ مدتي‌ با مردم‌، جامعه‌، احزاب‌ و گروه‌هاي‌ سياسي‌ و غيرسياسي‌ و روشنفكران‌ و ... تماس‌ و برخورد داشته‌ باشم‌ تا بتوانم‌ وارد جامعه‌ شوم‌، براي همين، گفتم‌ من‌ اين‌ پست‌ را نمي‌پذيرم‌، ولي‌ جاي‌ خودم‌ كسي‌ را معرفي‌ مي‌كنم‌ كه‌ صلاحيت‌ او براي‌ وزارت‌ صنايع،‌ بيشتر است‌ و آقاي‌ دكتر احمدزاده را پيشنهاد كردم‌، چون‌ وي‌ در رشته‌ معدن‌ در وزارت‌ صنايع‌ و معادن‌ كاركرده‌ بود، استاد دانشگاه‌ هم‌ بود و كلا آدم‌ واردي‌ بود. آقاي‌ بازرگان‌ تقريبا قبول‌ كرد و دكتر احمدزاده‌ وزير صنايع‌ شد. بنده‌ هم‌ عضو شوراي‌ انقلاب‌ باقي‌ ماندم‌. وقتي‌ در نخستين‌ جلسه‌ شوراي‌ انقلاب‌ حاضر شدم‌، مرحوم‌ مطهري‌ آمد و گفت‌: تو چه‌ كار كردي، وزير نشدي؟ من‌ گفتم‌: وزير نشدم‌ و عضو شوراي‌ انقلاب‌ باقي‌ مي‌مانم‌. آقاي‌ مطهري‌ گفت‌: بهترين‌ كار همين‌ بود و خوب‌ شد كه‌ تو در شوراي‌ انقلاب‌ ماندي‌. آقاي‌ باهنر هم‌ همين‌ را گفت‌. آقاي‌ هاشمي‌ و آقاي‌ بهشتي‌ هم‌ استقبال‌ كردند از اين‌ كه‌ من‌ در شورا ماندم‌ و به‌ طرف‌ دولت‌ موقت‌ نرفتم‌.

علت‌ اصلي‌ مخالفت‌ها عليه‌ شوراي‌ انقلاب‌ چه‌ بود؟
علت‌ بنيادي‌ اين‌ قضيه‌، كه‌ آن‌ را به ظاهر هم‌ بيان‌ نمي‌كردند، اين‌ بود كه‌ در آن‌ روزها‌ و دوره‌ از انقلاب‌ در سال‌ 57، از مهندس‌ بازرگان‌ و آقاي‌ دكتر يزدي‌ و نهضت‌ آزادي‌، حرف‌ و سخن‌هاي‌ زيادي‌ بود كه‌ مي‌گفتند، اينها غرب‌گرا و آمريكاگرا هستند؛ نه‌ اين‌كه‌ مثل‌ شاه‌، نوكر آمريكا باشند، ولي‌ مي‌خواهند سياست‌ ايران‌ را به‌ طرف‌ غرب‌ هدايت‌ كنند. آقاي‌ بهشتي‌ و آنان به‌ شدت‌ چپ‌ فكر مي‌كردند. آقاي‌ مطهري‌ هم‌ تقريبا وسط‌ بود. در شوراي‌ انقلاب‌، آقاي‌ مطهري‌ از همه‌ به‌ آقاي‌ بازرگان‌ نزديك‌تر بود. آقاي‌ بازرگان‌ هميشه‌ درددل‌هايش‌ را با مطهري‌ مي‌كرد و بعد با هاشمي‌. با اين‌ دو روابط‌ خوبي‌ داشت‌، حرف‌هايش‌ را هم‌ صاف‌ و پوست‌ كنده‌ به‌ آنان مي‌گفت‌ و آنان هم‌ در واقع‌ يك‌ حالت‌ واسطه‌ داشتند. آقاي‌ اردبيلي‌ هم‌ في‌الجمله‌ با دولت‌ موقت‌ مخالف‌ بود، ولي‌ آقاي‌ بهشتي‌ به ويژه‌ و باهنر و خامنه‌اي‌، خيلي‌ با دولت‌ موقت‌ موافق‌ نبودند. چند دفعه‌ هم‌ بحران‌ پيدا شد كه‌ دولت‌ موقت‌ استعفا داد، ولي‌ امام‌ اصرار و تاكيد كرد كه‌ استعفا ندهيد و بگوييد، شرايطتان‌ چيست‌ كه‌ آقاي‌ بازرگان‌ شرايطش‌ را گفت‌. يكي‌ از آن‌ استعفاها در خرداد ماه‌ بود و سرانجام‌ توافق‌ شد كه‌ اعضاي‌ شوراي‌ انقلاب‌ و به ويژه روحانيون‌ چون‌ دستشان‌ دركار اجرايي‌ نيست‌ و نمي‌دانند كه‌ ما چه‌ مشكلاتي‌ داريم‌، لذا از دور خيال‌ مي‌كنند كه‌ ما مثلا با جهت‌ ضدانقلاب‌ پيش‌ مي‌رويم‌، لذا آنان خودشان‌ در كار اجرايي‌ مشاركت‌ كنند، هركاري‌ را كه‌ در آن‌ حضور داشتند و به‌ نظري‌ رسيدند، ما با آنان راه‌ مي‌آييم.
سرانجام‌ به‌ پيشنهاد آقاي‌ بازرگان،‌ قرار شد كه‌ اعضاي‌ روحاني‌ شوراي‌ انقلاب‌، هركدام‌ براي‌ مدتي‌ معاونت‌ وزارتخانه‌هايي‌ را عهده‌دار شوند تا پس از دو، سه ماه‌ كه‌ بر امور آن‌ وزارتخانه‌ مسلط‌ شدند، وزير شوند. اين‌ توافق‌ صورت‌ گرفت‌ و امام‌ هم‌ موافقت‌ كرد. لذا آقاي‌ باهنر در وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، پست‌ معاونت‌ گرفت‌. وزير آموزش‌ و پرورش‌، مرحوم‌ رجايي‌ بود. در وزارت‌ كشور هم‌ آقاي‌ هاشمي‌، معاون‌ صباغيان‌ شد. در وزارت‌ دفاع،‌ مدتي‌ رياحي‌ بود. او كه‌ رفت‌، فربد وزير دفاع‌ شد. آقاي‌ اردبيلي‌ هم‌ معاون‌ وزارت‌ دفاع‌ شد. مثلا آقاي‌ مهدوي‌ كني‌، رئيس‌ كل‌ كميته‌ها شد كه‌ كميته‌ها زيرنظر وزارت‌ كشور قرار داشت‌. هركدام‌ از آنها يك‌ پست‌ اجرايي‌ گرفتند؛ بنابراين،‌ تا مدتي‌، نوعي‌ آرامش‌ در روابط‌ دولت‌ موقت‌ و شوراي‌ انقلاب‌ برقرار شد، تا اين كه‌ بعدها بعضي‌ از آنان خودشان‌ وزير شدند.
مثلا آقاي‌ هاشمي‌ پس‌ از رفتن‌ صباغيان‌، وزير كشور و پس از استعفاي‌ دولت‌ موقت‌ نيز دكتر شيباني‌ وزيركشاورزي‌ شد. آقاي‌ اردلان‌ وزير دارايي‌ هم‌ كنار رفت‌.

وقتي‌ كه‌ شهيد مطهري‌ ترور شد، آيا شخص ديگري‌ به‌ جاي‌ او به‌ شوراي‌ انقلاب‌ دعوت‌ شد و آيا اصلا اعضاي‌ جديدي‌ وارد شورا مي‌شدند؟
بله‌. بحث‌ اعضاي‌ جديد را در فروردين‌ سال‌ 58 كه‌ هنوز آقاي‌ مطهري‌ حضور داشت‌، بنده‌ مطرح‌ كردم‌. چون‌ اعضاي‌ شوراي‌ انقلاب‌ درآن‌ موقع‌ مخفي‌ بود و نامشان‌ اعلام‌ نمي‌شد. فقط‌ آقاي‌ طالقاني‌ به‌ عنوان‌ رئيس‌ شوراي‌ انقلاب‌ معروف‌ و علني‌ بود. من‌ طرح‌ كردم‌ كه‌ اين‌ شوراي‌ انقلاب‌ اعتبار ذاتي‌ ندارد، به‌ دليل‌ اين كه‌ اولا مردم‌ آنان را نمي‌شناسند و دوم‌ آن‌ كه‌ منتخب‌ مردم‌ نيستند و همگي‌ منصوبند و اعتبارشان به‌ امام‌ خميني‌ است‌. براي‌ اين‌ كه‌ شوراي‌ انقلاب‌ بتواند، اتوريته‌ لازم‌ را داشته‌ باشد، بايد خودش‌ هم‌ اعتبار داشته‌ باشد. به‌ اين‌ منظور پيشنهاد من‌ اين‌ بود كه‌ شوراي‌ انقلاب،‌ بايد كمي‌ گسترش‌ پيدا كند و نمايندگان‌ گروه‌هاي‌ اجتماعي‌ نيز در آن‌ حضور داشته‌ باشند. اصل‌ اين‌ حرف‌ من‌ در همان‌ زمان‌ توسط‌ مرحوم‌ مطهري‌ پذيرفته‌ شد، اما اين‌ كه‌ چه‌ كساني‌ بيايند، پس از ترور آقاي‌ مطهري‌ مطرح‌ شد؛ بنابراين‌، مطهري‌ در آن‌ زمان‌ حضور نداشت‌. بحث‌‌هاي‌ زيادي‌ شد. چند نفر پيشنهاد شدند، كه‌ از ميان‌ آنان چند نفر پذيرفته‌ و چند نفر رد شدند.

چه‌ كساني‌ پيشنهاد شدند؟
از كساني‌ كه‌ پيشنهاد شدند، يكي‌ دكتر پيمان‌ بود كه‌ بنده‌ پيشنهاد كردم‌ و پذيرفته هم‌ شد و به‌ شوراي‌ انقلاب‌ پيوست‌. ديگري،‌ آقاي‌ ميرحسين‌ موسوي‌ بود كه‌ اعضاي‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ها پيشنهاد كردند، چون‌ وي‌ درآن‌ زمان،‌ روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را درمي‌آورد و كاملا هم‌ غرق‌ در روزنامه‌ بود. او بعدها هم‌ نخست‌وزير شد. مهندس‌ موسوي‌ به‌ عنوان‌ نماينده‌ بخش‌ روزنامه‌ نگاران‌ وارد شوراي‌ انقلاب‌ شد. فرد‌ ديگر، آقاي‌ مهندس‌ احمد جلالي‌ بود كه‌ الان‌ نماينده‌ ايران‌ در يونسكو است‌. آقاي‌ مهندس‌ احمد جلالي‌، پيشنهاد قطب‌زاده‌ بود، اما به ‌عنوان‌ يك‌ شخصيت‌ مذهبي‌ و فعال‌ در جريان‌ انقلاب‌ مطرح‌ بود و پذيرفته‌ شد.
احمد جلالي‌ با برنامه‌ قرآن‌ در صحنه‌ با آقاي‌ طالقاني‌ در تلويزيون‌ چهره‌ معروفي‌ پيدا كرده‌ بود. پيشنهادهاي‌ ديگري‌ هم‌ بود، مثلا من‌ پيشنهاد كردم‌ كه‌ يك‌ نفر از مجاهدين‌ عضو شوراي‌ انقلاب‌ شود كه‌ رد شد. حتي‌ آقاي‌ طالقاني‌ هم‌ موافقت‌ نكرد، اما به‌ من‌ گفتند كه‌ تو سخنگو و رابط‌ مجاهدين‌ باش‌ و اگر آنان حرفي‌ دارند، تو آن‌ را منتقل‌ كن‌.
آن‌ زمان،‌ روابط‌ مجاهدين‌ با شوراي‌ انقلاب‌ خوب‌ بود و هر وقت‌ هم‌ مي‌خواستند، ملاقاتي‌ با يكي‌ از اعضاي‌ روحاني‌ شورا، آقاي‌ بهشتي‌، اردبيلي‌ و ... داشته‌ باشند، من‌ واسطه‌ مي‌شدم‌. مجاهدين‌ مي‌آمدند و من‌ هم‌ حضور داشتم‌. من‌ و آقاي‌ حبيبي‌ با هم‌ و حتي‌ گاه،‌ آقاي‌ طالقاني‌ هم‌ بودند.

روابط‌ شوراي‌ انقلاب‌ با گروه‌هاي‌ سياسي‌ بيرون‌ شورا چگونه‌ بود؟
خود شوراي‌ انقلابي‌ها روابط‌ حسنه‌‌اي داشتند. مجاهدين‌ هم‌ آن‌ موقع‌ با شوراي‌ انقلاب‌ همكاري‌ مي‌كردند؛ مثلا مقداري‌ كارهاي‌ اطلاعاتي‌ انجام‌ مي‌دادند، چون‌ مجاهدين‌، شبكه‌ نفوذ خود را گسترش‌ داده‌ بودند، با محافل‌ نظامي‌ و افسران‌ روابط‌ داشتند و خبرهايي‌ مي‌آوردند. وقتي‌ مقدمات‌ كودتاي‌ نوژه‌ فراهم‌ مي‌شد، مجاهدين‌ و توده‌اي‌ها به‌ شوراي‌ انقلاب‌، اطلاعات‌ مي‌دادند؛ يعني‌ اين گونه‌ همكاري‌ها را انجام‌ مي‌دادند و بنده‌ هم‌ شاهد آن‌ بودم‌، به‌ هر حال‌، حضور نماينده‌ مجاهدين‌ تصويب‌ نشد.
به اين ترتيب، قرار شد، يك‌ نماينده‌ از زنان‌ نيز انتخاب‌ شود كه‌ خانم‌ طاهره‌ صفارزاده‌ مطرح‌ شد، ولي‌ رد شد. از طرف‌ نماينده‌ كارگران‌، فردي‌ به‌ نام‌ حسن‌ عرب‌ ـ كه‌ عضو حزب‌ جمهوري‌ بود و در مجلس‌ خبرگان‌ اول‌ هم‌ انتخاب‌ شد ـ پيشنهاد داد كه‌ آن‌ هم‌ رد شد، چون‌ گفتند، او سمت‌ نمايندگي‌ يا سخنگويي‌ كل‌ كارگران‌ را ندارد. درست‌ است‌ كه