تنگناهاي سياسي لزوم اتخاذ استراتژي مناسب
اميدحسيني
بعد از بنبست اصلاحات حكومتي، شرايط به گونهاي رقم خورده كه براي نيروهاي مستقل ملي اعم از مذهبي و سكولار اتخاذ استراتژي مناسب بسيار مشكل است.
در حالي كه عدهاي چشم در راه ورود امريكا به ايران و خلق تجربه عراقاند تا شايد گشايشي را ملاحظه كنند و در فضاي سياسي جامعه نقش ايفا نمايند.
جمعي ديگر در هراس از حمله امريكا به ايران و تخريب زيرساختهاي اقتصادي در تكاپوي گفتگوي بيشتر با اصلاحطلبان حكومتي هستند تا شايد بتوانند كشور را از فروپاشي نجات دهند. با اين حال به نظر ميرسد كه نه حمله امريكا به ايران چندان محتمل است و نه امريكا براي حمله كردن به نظر نيروهاي ايراني توجه و تكيه ميكند.
همچنين قدرت جناح راست افراطي به ميزاني است كه اصلاحطلبان حكومتي ديگر وزنهاي مهم در حاكميت نيستند. آنان اين بار آماده شدهاند كه حتي هاشمي رفسنجاني را در موقعيت بدتر از گذشته قرار دهند.
در چنين وانفساي نيروهاي ملي و دموكرات به ناچار اگر رفتاري عجولانه را انتخاب كنند در عمل به خاطر عملزدگي در مهلكهاي ناخواسته گير خواهند افتاد كه نتيجه آن بدنامي در آينده است.
در كشاكش جناح راست ايران با دولت نوكان امريكا، نميتوان طرف هيچكدام را گرفت. چنين بيطرفي مطلوب نيست، اما ناگزير است. چرا كه سابقه و عملكرد دو طرف در آينده در نزد افكار عمومي غيرقابل دفاع است.
برخي از نيروها و جريانات سياسي در ضديت با حاكميت به سوي طرفداري از نوكانها براي تحقق دموكراسي خواهند رفت. اين جانب داري به دليل فقدان قدرت اين نيروها در اثرگذاري مؤثر در جهت حفظ منافع ملي؛ آيندهداري جريانات مزبور را از بين خواهد برد. تجربه احمد چلبي و عبدالمجيد خويي در عراق شاهد مثال ماست.
در حاليكه نيروهاي كرد عراقي به دليل قدرت در ميان كردها و يا داشتن پايگاه مؤثر، به دليل مشروعيت مردمي در گفتگو با امريكا از اعتبار مردمي خود چيزي از دست ندادند، نيروهاي مخالف حاكميت در ايران نماينده مستقيم اقشار مردم نيستند، بلكه حامي اقشار و طبقات اجتماعي هستند. از همين روي قدرت و امكان نمايندگي خواستههاي مردم را ندارند تا بتوانند با دولتهاي خارجي گفتگويي براساس رعايت منافع ملي داشته باشند و در حقيقت دولتهاي خارجي اين گونه به آنان نگاه نميكنند.
تجربه مجاهدين خلق در مستقر شدن در خاك عراق و گفتگو با صدام حسين به نمايندگي از مردم ايران، فاقد پشتوانه اجرايي و حتي افكار عمومي بود. به طوري كه حتي ابوالحسن بنيصدر به عنوان رئيسجمهوري كه خود را رئيس جمهور ايران ميدانست اين رابطه را نپذيرفت، در نتيجه مشروعيت اين رابطه بيشتر زير سؤال رفت.
از طرفي يك نيروي سياسي زماني ميتواند نماينده غيرمستقيم افكار عمومي باشد و با قدرتهاي خارجي رابطه برقرار كند كه كشور در مواقع خاص صورت ميگيرد، مانند اشغال كشور به وسيله يك دولت خارجي يا عدم مقبوليت و مشروعيت تام حاكميت به صورتي كه كشور را موجي فعال از نارضايتي و ناامني و تظاهرات در بربگيرد. در مورد اول ميتوان به تجربه مارشال دوگل بعد از اشغال فرانسه بوسيله آلمان نازي اشاره كرد و به عبارتي اگر نيروي فاقد نمايندگي يا اعتبار اجتماعي در جامعه باشد نميتواند در گفتگو با دولتهاي خارجي از منافع مردم دفاع كند. همچنين نبايد فراموش كرد كه مردم ايران ضداجنبي و بيگانهستيز هستند.
رويكرد به اصلاح درونحاكميتي نيز در عمل با بنبست مواجه است و حاكميت در تحول را به روي خود بسته است و در نتيجه تمام راهكارهاي انتخاباتي نه با استقبال مردم مواجه ميشود و نه ميتواند جوابگو باشد. اصلاحطلبان جبهه مشاركت ايران اسلامي و حزب اعتماد ملي و حزب كارگزاران سازندگي در عمل در پشت هاشمي جمع خواهند شد تا شايد بتوانند در فضاي حاكميت جايي براي خود داشته باشند. زيرا براي همه آنان در ميان سران نظام فقط هاشمي مانده است.
اصلاحطلبان با وجود تمام اختلافات در مجلس خبرگان ناگزير از حمايت هاشمي هستند. اگر چه موقعيت هاشمي در نظام بسيار تضعيف شده است. البته همين اصلاحطلبان به نيروهاي نهضت آزادي و ملي – مذهبي و حتي جبهه ملي و ديگر نيروها به عنوان همراه نگاه ميكنند، آنان را شريك در تصميمگيري نميخواهند. معضل اين جريانات اصلاحطلب حكومتي اين است كه حيات آنان با وجود نظام پيوند خورده است. چه حيات معنوي و چه حيات مادي. جناح راست افراطي نيز از اين موقعيت اصلاح طلبان به خوبي بهره ميبرد و در نتيجه ابتكار موضعگيري را در دست دارد و در حقيقت با هر مانوري موضع اصلاحطلبان را تنظيم ميكند به حدي كه آنان ميدان مانور محدودي براي كشش سياسي دارند.
در چنين حالتي ملي – مذهبيها، جبهه ملي، دانشجويان تحكيمي و ادواري و جبهه ملي اگر به منافع ملي و خوشنامي ميانديشيدند، بايد با فاصلهگذاري تحليلي و روشي با اصلاحطلبان حكومتي، تفاوت و تمايز خود را نشان دهند. در حالي كه گفتگو و رابطه با تمام نيروهاي طرفدار آزادي و دموكراسي اعم از جبهه مشاركت و آقاي كروبي تا همه نيروهاي ملي و دموكرات بيرون حاكميت را حفظ كنند.
به عنوان نمونه عدم شركت انتخابات خبرگان از جمله اين فاصلهگذاريهاست. تجربه انتخابات رياستجمهوري نهم نشان داد كه نيروهاي مخاطب ملي-مذهبيها و جريانات روشنفكري رويكردي فعال به انتخابات ندارند.
در نتيجه دعوت به شركت به انتخابات با استقبال مخاطبان اين جريانات روبرو نميشود البته عدهاي خواهند گفت كه موضع نه امريكا، نه راست افراطي موضعي انفعالي است. بيترديد موضع نه اين و نه آن، رفتاري است كه نشان ميدهد كه نيروهاي دموكرات در جامعه در موقعيت خوبي قرار ندارند.
اما نميتوان بدون تضمين و آيندهداري وارد بازيها و مناسبات و رفتارهايي شد كه انجام نامعلوم و چندان ثمربخشي براي جامعه ندارد.
درك اين ويژگي كه حفظ اعتبار و انرژي جريانها و افرادي كه ميتوانند در مواقع بحراني به كار مردم بيايند و قدمي براي بهبود اوضاع ملي بردارند، به چنين نيروها و افرادي حكم ميكند كه از تجربه انتخابات اخير درس گرفته و موضع افراطي (مانند دعوت به رفراندوم) و موضع تفريطي (حمايت از هاشمي) نگيرند.
از طرفي حفظ اين اعتبار اجتماعي باعث ميگردد كه در صورت حماقت و ندانمكاري جناح راست افراطي هنگامي كه مملكت در مهلكه حمله نظامي قرار بگيرد، حتي قدرت خارجي مداخلهگر براي كنترل اوضاع به اين نيروها نزديك شود (مانند رابطه امريكا با آقاي سيستاني) در چنين حالت نامطلوب و ناگواري كه كشور در مهلكه است اين نيروها و افراد ميتوانند با توجه به نياز قدرتهاي خارجي به اين نيروها و براي ثبات و مشروعيت ايشان از منافع ملي كشور دفاع كنند و نقش تعادلبخش را بازي كنند.
همچنين در صورت بحران سراسري در جامعه در اثر سياستهاي غلط راست افراطي و فشار سنگين كشورهاي خارجي، اين جريانات و نيروها ميتوانند با دفاع از منافع ملي راست افراطي را وادار به امتياز دهي اصولي كنند و در نتيجه گشايشي در جامعه فراهم آيد. اما اگر اوضاع به همين حالت كجدار و مريز ميان حاكميت پيش رود، باز موضع مستقل از حاكميت به نفع جريانها و نيروهاي ملي و دموكرات خواهد بود. چون اين موضع نشان از تيزهوشي جريانات مزبور ميدهد.
اين جريانات، نيروها و افراد براي حفظ اعتبار خود بايد عنصر ابتكار و جسارت و نقد را سرلوحه فعاليت خود قرار دهند.
1 – ابتكار و نوآوري حكم ميكند كه از رابطه اصولي با امريكا نه نوكري و نه ستيز حمايت شود و افكار عمومي در اين مورد توجيه شود تا از افراط و تفريط جلوگيري شود و تأكيد گردد كه برقراري رابطه اصولي با امريكا از تحقق دموكراسي در داخل ميگذرد.
2 – جسارت حكم ميكند تا از رفتارها و سياستهاي راست افراطي انتقاد به عمل آيد و از لزوم تحقق مردمسالاري در جامعه دفاع شود. مردمسالاري كه حق اقوام ايراني را به رسميت بشناسد.
نقادي حكم ميكند جريانات ملي – دموكرات در نقد دوران اصلاحات هم خود و هم اصلاحطلبان حكومتي را نقد كنند و نتيجه اين نقادي مبارك خواهد بود. در نتيجه اين نقد يا اصلاحطلبان حكومتي به طرف دموكراسي ميآيند و يا اينكه با تعيين تكليف خون خود با دموكراسي خواهند پرداخت.
نقش نيروهاي ملي – دموكرات اعم از مذهبي و غيرمذهبي در پيشبرد اين استراتژي يعني دفاع از مردمسالاري با تكيه به نيروي مردم و اتخاذ رابطه اصولي و منطقي با امريكا و مطالبات حقه ملي از حاكميت بسيار مهم خواهد بود.
البته به شرطي كه اين جريانات، نيروها و افراد اعتبار اجتماعي خود را افزايش داده و از آن نكاهند.