ع.س
تقويت حوزه عمومي؛ هدف يا وسيله
سوداي اصلاحطلبان حكومتي با عدم انتخاب معين بر باد رفت. برخي از ملي ـ مذهبيها و نهضت آزادي و بسياري از روشنفكران سكولار ليبرال و دموكرات نيز با حمايت از معين نتوانستند معين را به دور دوم بفرستند.
جريان اصلاحطلب داخل حكومت در توهم تعيينكننده بودن در دور دوم به راهكار تكراري مكرر حمايت غيرتضمين شده از نيروي تعيينكننده پرداخت. به عبارتي در مدت كوتاهي دو خطاي معمول مكرر روشنفكران طبقه متوسط را انجام داد كه اولي توهم نيروي تعيين كننده بودن است و دومي اعتماد به نيروي تعيينكننده غيردموكرات يانيروي تعيينكنندهاي كه در شرايط مناسبي براي اجراي تعهد دموكراسي نيست و مهمتر آن بود كه در مرحله اول و دوم بازنده شد در حالي كه در گرم كردن بازي شركت كرد كه نتايج معيني از آن به دست نياورد.
اصلاحطلبان حكومتي از يك طرف متعهد به تشكيل جبهه دموكراسي خواهند شد و از طرفي با از دست دادن چند هزار پست حكومتي و افسوس خوردن از بابت از دست دادن اين مشاغل نگران اينكه با جبهه اعتدالخواهي هاشمي و شوق كروبي براي تشكيل حزب چه بايد بكنند. آيا به سوي ملي ـ مذهبيها بال بگشايند تا دست مودت به سوي هاشمي يا كروبي دراز كنند؟
عدم سمتگيري به سوي تشكيل جبهه دموكراسيخواهي با ملي ـ مذهبيها و نهضت آزادي، جبهه مشاركت از طرف بدنهاش تحت فشار شديد قرار ميگيرد و تمايل به سوي هاشمي و جبهه اعتدال وي خواست گرايش بوروكرات مشاركت است كه به هر حال چشم اميد به بازگشت به مشاغل حكومتي دارند. ملي ـ مذهبيها و نهضت آزادي ناچار و حتي خوشحال خواهان شدند كه بر جبهه دموكراسيخواهي پافشاري كنند، چون تنها برگ برندهشان از شركت در انتخاباتي بود كه جز با گرو گذاشتن اعتبار خود، دستاورد ملموسي به دست نياورده و حتي باعث افزودن به مشاركت مردم در انتخاباتي شدند كه نتيجهاش مبارك نبود. چرا كه اگر شركت منجر به پيروزي هاشمي ميشد، بخشي از ملي ـ مذهبيها و نهضت آزادي به اين دليل كه حمله و فشار آمريكا را به ايران عقب انداختهاند، ابراز رضايت ميكردند چون ايشان از تخريب و ويراني مملكت به علت علاقه و عشق به ميهن نگراني دارند و در اين راه به غلط و يا درست حاضرند به دشمنان خود كه نسبت به ايشان بيرحم بودهاند ياري برسانند. اما در عمل به گرم شدن انتخاباتي كمك كردند كه منتخب آن به اتكاي همين آرا در برابر غرب و آمريكا تمايل به ايستادگي دارد و از طرفي پيروز واقعي اين انتخابات جورج بوش و نومحافظهكاران امريكايي هستند كه حاضرند تنش با حكومت ايران را به اوج برسانند و تا حد تحقير مضاعف با حكومت ايران برخورد كنند تا رابطه با حكومت را به سطح منازعه شديد بالا ببرند. در حالي كه آمريكا و غرب با اصلاحطلبان و حتي كروبي و هاشمي رفتاري ميانهروتر اتخاذ ميكردند. اروپا در سوداي انتخاب هاشمي به دنبال پيشبرد مذاكرات هستهاي و يافتن برتري آمريكا به وسيله توافق اصلي با هاشمي بود.
در چنين وانفساي نفسگيري حوزه عمومي مورد توجه قرار گرفته، هاشمي از جبهه اعتدال و كروبي از تشكيل حزب و جبهه مشاركت به ناچار به سوي حوزه عمومي ميآيد، ملي ـ مذهبيها و نهضت آزادي تلاش ميكنند كه بر ضرورت تشكيل جبهه دموكراسي بيفزايند.
هر چند توجه به حوزه عمومي امري مبارك است ولي تا چه حد از استحكام راهبردي برخوردار است. تقويت حوزه عمومي هدف است، توجه به حوزه عمومي وسيله است. كداميك درستتر و اصوليتر است.
براي تحقق اولي در نزد روشنفكران و فعالان سياسي، نياز به نقد ديدگاه تسخير دولت و باور لنيني به تسخير دولت و حاكميت است، چنين نقدي نيازمند بررسي عملكرد تاريخ صدوچندساله روشنفكري در ايران است.
آنانكه دل براي آزادي ميسوزانند و سوداي رفاه و عدالت در جامعه دارند توجه به حوزه به عنوان هدف ضرورتي راهبردي است. در شرايطي كه طبقه متوسط در جامعه ما شكل واقعي نگرفته و همچنين طبقه متوسط در لايههاي متنوع خود بخصوص قسمت صاحب سرمايه آن به دموكراسي نيازي ندارد، لايههاي متخصص آن مانند مهندسان و پزشكان و كارمندان عاليرتبه داراي دغدغه استقلال صنفي و نهادسازي نيستند و فقط بخشي از فعالان عرصه روشنفكري و فرهنگي اين طبقه در خود سوداي دموكراسي و برخي هم سوداي دموكراسي همراه رفاه نسبي جامعه را با هم دارند، پس آن گاه است كه با توجه به اين وضعيت طرفداران دموكراسي با هر ايدئولوژي به راهبرد واحد برسند، و با ياري ايدئولوژي خود و انگيزه و نشأت گرفتن از باورهاي خود، عرصه بحث دموكراسيخواهي و رفاه نسبي جامعه را مورد توجه قرار دهند و در اتخاذ راهبرد مؤثر واحد براي رسيدن به آزادي و عدالت تلاش كنند.
در چنين شرايطي تقويت حوزه عمومي هدف است و راهبردي براي تقويت حوزه عمومي ميبايد تدارك ديده شود. حال هر كس كه ميخواهد حكومت كند، دموكراسيخواهان ميبايد نحوه حكومت را نقد كنند. معيار موازين جهاني پذيرفتن حقوق بشري و قانون اساسي است منتها، قانون اساسي ميبايد بر اساس مردمسالاري و عدالت و رفاه تفسير شده و با موازين انساني مخالفت نداشته باشد. تقويت حوزه عمومي، از طريق مطالبات شهروندي از حاكميتي كه يكدست شده راهبردي اصولي است. احمدينژاد با بخشي از شعارهاي عدالتطلبانه كه بخشي از قوانين حقوق بشر است قسمتي از آراي مردم را جلب كرد.
عدالتخواهي بايد نهادينه شود با اعلام چند كوپن و برخي سوبسيدهاي لازم و غيرلازم عدالتخواهي لوث ميشود اما عدالت خواهي نهادينه شده با قدرتمند شدن اقشار ضعيف امكانپذير است. قدرت در نهادها و اصناف و احزاب در جامعه مدني و حوزه عمومي شكل ميگيرد در غير اين صورت شعار عدالتطلبي با دولتي كه حوزه عمومي را قوي و مستقل از خود نخواهند عوامفريبي جلوه ميكند كه نتيجه ميمون ندارد و دم خروس آن زود برملا ميشود.
راهبرد تقويت حوزه عمومي از طريق تاكتيك مطالبات شهروندي از حاكمان به عنوان اينكه تقويت حوزه عمومي هم اصل و فرع و هم راهبرد و تاكتيك مؤثر براي تقويت دموكراسي ميتواند قلمداد شود. دلبري تئوري حوزه عمومي ميبايد خود را بنمايد و نيروها را به خود جذب كند. برحول اين سفره مردمي ميتواند گرم نشست و به راهكارهاي مناسب براي تحقق آن رسيد. بر سر اين خوان پرماجرا ميتوان از تشكيل جبهه دموكراسيخواهي سخن گفت و روشنفكران و فعالان سياسي آزاديخواه را با برنامه "معين" به سراغ تعامل و تقابل با دولتها، جريانات سياسي ديگر كشاند چرا كه در سايه اين تعامل به دليل اين كه روشنفكران و فعالان سياسي آزاديخواه چون ديگر متوهم نيستند يعني باور ندارند كه به تنهايي توان تسخير دولت و... را دارند و از طرفي آويزان قدرتمندان (پادشاهان، روحانيون، و جريانات ديگري كه ميتوانند با اتكاي خارجي و عوامل داخلي با پول، زور و ايدئولوژي مشروعيتساز بر مردم حكومت ناپايدار كنند) را نيز باور ندارند و همچنين چون برنامه مشخص دارند و با هويت سياسي، راهبرد استراتژيك و با مسئوليت جبههاي وارد گفتگو با قدرتمندان ميشوند در انتخابات متحد تاكتيكي و استراتژيك خود دچار اشتباه نميشوند چرا كه با تضمين مشخص آماده حمايت يا عدم حمايت از يك جريان ميشوند همانند اشتباهي كه در حمايت از هاشمي در دوره دوم رخ ميدهد كه به ناگزير در عين ناآمادگي از يك فرد در برابر فرد ديگر حمايت كردند.
راهبرد تقويت حوزه عمومي به عنوان هدف كه جريان روشنفكري و فعالان سياسي و دانشجويي را به اقشار مردم نزديك ميكنند، چرا كه مطالبات شهروندي به عنوان راهكاري تحقق حوزه عمومي، از طريق تقويت نهادهاي عمومي نان و آزادي را براي اقشار مختلف جامعه ميخواهد چرا كه زندگي يعني نان، آزادي، فرهنگ، ايمان و دوست داشتن. در اين راهبرد با راهكار نهادهاي صنفي، فرهنگي، قومي و... جلوه عيني ميگيرد و جريان روشنفكري به شكل واقعي و عيني با افشار متفاوت مردم پيوند ميخورد.
در همين راستاست كه ميبايد نشان داد كه شعارهاي عدالت محور آقاي احمدينژاد تا چه حد بوسيله ايشان عملي است ميتوان با ليست كردن اين شعارها و ارائه راهكار كه در عمل عدالتنسبي را با آزادي معقول پيوند ميزند توپ را در مديان حريف انداخت و از خواست كه بر سر پيمان خود بايستد. تقويت حوزه عمومي به عنوان هدف، اگر به عنوان راهبرد جبهه دموكراسيخواهي و حقوق بشر (حقوق بشر ميبايد با جزئي و كاربردي شدن عدالت و آزادي توأمان را با خود توضيح دهد)، آزادي بيان، عقيده، برخورداري از حداقلهاي شرايط زندگي انساني و... كه حقوق بشر ناميده ميشود طرفداران حقوق بشر در جامعه ايران با طرح يك جانبه آزادي ليبرالي و هم عدم جزئي كردن اصول آن، در عمل دفاع نادرستي از حقوق بشر در جامعه ما ميكنند كه نمونه آن در شعارهاي معين در جريان انتخابات بود...) آن هم جبههاي كه ميبايد با پشتوانه تئوريك در مقابل روشنفكري و دانشگاهي و پروسه همكاري پروژهاي به سوي ائتلاف و بعد به سوي جبهه فراگير برود.
نيروها و جريانات اصلي اين جبهه كه ديگر برنامه مشخصي دارد ميتوانند همه طرفداران حاكميت ملي فراگير در روند جهاني، طرفداران آزادي و رفاه براي همه مردم ايراني باشند، و به طور مشخص نيروهاي حامي از جبهه مشاركت، ملي ـ مذهبيها، نهضت آزادي، طرفداران آقاي منتظري، نيروهاي دموكرات و آزاديخواه خارج از كشور و نيروهاي ملي آزاديخواه (جبهه ملي) و نيروهاي دموكرات (از اعضاي كانون نويسندگان و...) و چهرههاي روشنفكران طرفدار آزادي اعم از مذهبي و غيرمذهبي شود. ترديد نميتوان كرد كه اگر راهبرد بجز تقويت حوزه عمومي با مطالبات شهروندي مشخص در دستور جريان دموكراسيخواهي قرار بگيرد و به عنوان مثال با قلههاي قدرت بدون پشتوانه مردي برخوردار شود، روند پرفراز و نشيب دموكراسي در جامعه به تعويق خواهد افتاد و باز به سنت تكرار و دوري حوادث شتابدار مبتلا خواهيم شد كه نتيجهاش شروعهاي انفجاري، استمرار دلگير و نتيجه نااميدكننده است. تجربه نهضت ملي و هم نتيجه اصلاحات 8 ساله اين بود كه تغيير دموكراتيك در بالا، بدون توجه به حوزه عمومي قوي و تقويت آن امري غيرممكن است و همچنين تغيير قدرت در بالا بدون داشتن پايگاه قدرتمند در جامعه و حوزه عمومي، كاري سخت بدون دستاور است. چون بعد از طوفان دو انقلاب، باز تعيينكنندههاي غيردموكرات صفحهگردان اصلي قدرت هستند. در انقلاب مشروطه رضاشاه بر سر كار آمد و بعد از انقلاب ايران، جريان اقتدارگرا. درمان درد جامعه ما در تقويت حوزه عمومي به عنوان هدف است.
تقويت حوزه عمومي به عنوان وسيله
شكست هاشمي رفسنجاني در انتخابات و طرح جبهه اعتدال از سوي وي و اجحاف در حق آقاي كروبي و طرح تشكيل حزب از سوي ايشان كه حتي انتخاب هر دو نام نشان از ويژگي فردي هر يك ميدهد، انگار هاشمي از حد و اندازههاي متوسط و واقعي حركت، جبهه عدالت با مديريت وي، در تدارك بازگشت به مخدوش كردن، مفهوم حوزه عمومي در جامعه و طرح آقاي كروبي متواضعانه و تمايل نگاه به قدرت و نياز به سازماندهي خود است. جبهه مشاركت ايران اسلامي از حوزه عمومي تعريف روشني ندارد و هنوز به اين حوزه به عنوان ابزار نگاه ميكند اگر چه ميتواند تا حد شفافسازي ديدگاه خود در اين حوزه از هدف تا وسيله و ابراز آن با اعلام موضع صريح وضع خود را روشن كند.
ملي ـ مذهبيها و نهضت آزادي و سكولارهاي ملي و دموكرات كه تبعيديان هميشگي در حوزه عمومي هستند، به واسطه اعتماد به راهبرد تسخير دولت، با حوزه عمومي قوي به عنوان هدف كه در آستان آن ميتوان گلبانگ سربلندي به دولت زد، تعيين تكليف نكردهاند.
شوق سكندري در سياست و قدرت و دولت در ميان همه جريانات روشنفكري وجود دارد. به عبارتي نگاه هابزي در تسخير دولت اصل اساسي است. اگر چه اين جريانات چون دموكرات هستند، طرفدار آزادي قلمداد ميشوند، اما بدون راهبرد صحيح، به آزادي و عدالت نميتوان رسيد.
نگاه هابرماسي كه نوعي افراط در برابر نگاه هابزي به دولت است و حوزه عمومي را به مانند گرايشي مستقل از دولت ميگيرد و از احزاب سياسي نااميد است و به حوزه عمومي به عنوان جايي براي گفتگو و تأثيرگذاري متقابل مينگرد نيز داراي خوشبيني افراطي به حوزه عمومي است. اگر چه ديدگاه هابرماس متعلق به جامعه ما نيست و از طرفي بايد به هابرماس توجه داد كه نسل اول مكتب فرانكفورت به درستي به ويژگي جامعه هدايتشده ليبرالي غربي پي برده بودند كه قدرتمندان در آن حتي كوچكترين رفتارهاي افراد رادر امور فرهنگ، سياست و اقتصاد و مديريت پيچيده ميكنند.
راه سوم ميان نگاه هابز و هابرماس، تقويت حوزه عمومي و يافتن قدرت كافي (اعم از زور، قدرت و اعتبار) براي مشاركت بخش سياسي و مديريتي جريان روشنفكري در دولت است به عبارتي با توجه قدرت در حوزه عمومي سهمخواهي و حق خواهي از دولت است.
حوزه عمومي قوي با چنين بينشي ميبايد از سوي جريانات آزاديخواه هدف قرار بگيرد. آن زمان كه اين بينش با راهبرد حوزه عمومي قوي و راهكار مطالبات شهروندي در قالب يك ائتلاف و بعد جبهه متجلي شده از پشتيباني محافل روشنفكري برخوردار شد. ميتوان به جرياناتي كه به حوزه عمومي به عنوان وسيله مينگرند، رابطه اصولي و حساب شده برقرار كرد و در دام آنها گرفتار نشد. و تبديل به گوشت لب توپ و مرغ عروسي و عزا در تصادم جريانات قدرتمند نشد. به عنوان نمونه هاشمي جريان قدرتمند و تعيين كننده در درون نظام جمهوري اسلامي كه به كنار گذاشته شد. نحوه برخورد با وي بايستي بر محور تضمين شده و روشن و شفاف بر اجراي مطالبات شهروندي بر اساس تضمين ايجاد حوزه عمومي قوي باشد و همچنين در اين راستا عملكرد داشته باشد.
اما درعين حال اگر وي و حتي آقاي كروبي كه از صداقت منشي برخوردار است اما داراي محدوديتهاي بينشي در مورد ميزان آزادي براي ديگران ميباشد اگر وارد عرصه عمومي به قصد رفتن به قدرت و دولت شوند و بخواهند حوزه عمومي را فربه كنند ميبايد با ايشان اعتلايي برخورد شود. منتها با فضايي كه ايجاد ميكنند و در عين حال بر نقد ديدگاه ابزاري كردن عرصه عمومي پرداخت منتها اين نقد ميبايد جنبه سلبي محض نداشته باشد چرا كه راه بهشت را فقط نيكوكاران هموار نميكنند، همان گونه كه راه جهنم را به نيت و قصد راه بهشت خيرخواهان آسفالته ميكنند.
تقويت حوزه عمومي به عنوان هدف ميبايد با راهبرد و راهكارهاي مناسب در ميدان نقد و تجربه و دستاورد بر ديدگاه حوزه عمومي ابزار بازگشت به قدرت را در مواجهه منطقي و دستاوردي شكست دهد. گام بعدي از طرح و جاانداختن تقويت حوزه عمومي به عنوان هدف كه تحقق دموكراسي را ممكن ميسازد اجرايي كردن مراحل چگونگي مطالبات شهروندي از حاكمان براي تحقق حوزه عمومي قوي در جامعه ميباشد. ع.س 7/4/84