صف‌هاي سياسي به هم مي‌ريزد

احمد زيدآبادي

صف‌بندي سياسي در هر جامعه تابعي از شكاف‌هاي اجتماعي آن جامعه است. شكاف‌هاي اجتماعي نيز گرچه ممكن است بعضا داراي ريشه‌هاي تاريخي و پايدار باشند، اما لزوما اموري ثابت و ماندگار نيستند و ماهيتي سيال دارند.

در روند تحول جامعه يك سلسله شكاف‌ها بسته مي‌شوند و شكاف‌هاي ديگري دهان مي‌گشايند. از همين رو آرايش نيروهاي سياسي نيز به تبع باز و بسته شدن شكاف‌هاي اجتماعي گوناگون، به هم مي‌خورد و صورت تازه‌اي به خود مي‌گيرد. در چنين روندي، متحدان ديروز ممكن است به رقيبان امروز تبديل شوند و رقيبان امروز به دوستان يا دشمنان فردا.

بدين ترتيب آن دسته از نيروهاي فعال سياسي كه ائتلاف و اختلاف با ساير نيروها را به صورت امري ازلي و ابدي مي‌بينند و ضمن آنكه تمام تخم مرغ‌هاي خود را در سبد متحدانشان مي‌گذارند، پل‌هاي پشت سر خود را با رقيبان و مخالفانشان تخريب مي‌كنند، در واقع دركي از فعاليت سياسي در دنياي مدرن ندارند و در وضعي قبيلگي زندگي مي‌كنند.

در عين حال، جوامع مختلف به دلايل تاريخي از نقطه نظر تعدد و ماهيت شكاف‌هاي اجتماعي به همديگر شبيه نيستند. در يك جامعه ممكن است فقط يك شكاف جدي وجود داشته باشد و در جامعه‌اي ديگر، چندين شكاف بحران‌زا. ضمن آنكه شكاف‌هاي اجتماعي در جوامع گوناگون ممكن است كاملا با يكديگر متفاوت باشند. براي مثال در يك جامعه ممكن است شكاف قومي خطرناك‌ترين بحران باشد و در جامعه‌اي ديگر شكاف طبقاتي.

قاعدتا جامعه‌اي كه داراي چندين شكاف عميق اجتماعي باشد، بي‌ثبات و شكننده و در عين حال پيچيده و متنوع است.

در چنين جوامعي اگر شكاف‌هاي اجتماعي روي يكديگر قرار گيرند و شكافي به غايت ژرف و عميق پديد آورند، خطر فروپاشي و جنگ داخلي آن جوامع را تهديد مي‌كند. اما اگر شكاف‌هاي اجتماعي به حالت متقاطع باشند، خطر فروپاشي اجتماعي جاي خود را به يك بازي سياسي بسيار پيچيده و متنوع و سرگيجه‌آور در درون آن جامعه مي‌دهد.

جوامعي كه داراي يك يا چند شكاف سطحي باشند، جوامعي با ثبات تلقي مي‌شوند، هر چند كه بازي سياسي در اين نوع جوامع چندان هيجان‌انگيز نيست.

همانطور كه گفته شد، شكاف‌هاي اجتماعي متعددند و ماهيت متفاوتي دارند كه شناخته شده‌ترين آنها، شكاف طبقاتي يا جدال بر سر نوع نظام اقتصادي كشور، شكاف قومي و نژادي يا نزاع بر سر نحوه تقسيم قدرت بين قوميت‌ها، شكاف مذهبي يا ستيز بر سر رسميت يافتن و يا نيافتن انواع آن،  شكاف مذهبي – سكولار يا دعوا بر سر ميزان دخالت دين در دولت، شكاف ناسيوناليسم و انترناسيوناليسم يا درگيري بر سر اصالت هر كدام و شكاف آزادي – استبداد يا جنگ بر سر استقرار و تداوم هر يك از آنها در يك جامعه است.

به نظر مي‌رسد كه جامعه ايران از هيچكدام از شكاف‌هاي فوق در امان نيست، اما خوشبختانه همه اين شكاف‌ها فعال نيستند و يا اينكه جنبه عمومي و فراگير پيدا نكرده‌اند و به حوزه‌هاي خاصي از جامعه محدود مانده‌اند.

در جنبش دوم خرداد، شكاف‌هاي اجتماعي در ايران تحت‌الشعاع يك شكاف اساسي بين آزادي و اقتدارگرايي قرار گرفت و در مجموع جامعه را به دو قطب مقابل هم تقسيم كرد. گرچه نيروهاي فعال بين اين دو قطب نيز كم نبودند، اما هويت سياسي افراد در آن دوره بر اساس تعلق‌شان به يكي از دو قطب آزادي‌خواه و اقتدارطلب تعيين و تعريف مي‌شد.

در واقع در طول دوران اصلاحات بسياري از اقشار اجتماعي چنين مي‌پنداشتند كه اگر يك وضعيت دموكراتيك در ايران استقرار يابد، آنها نيز به مطالبات خاص خود دست پيدا خواهند كرد. براي نمونه برخي از قوميت‌ها بويژه كردها، دمكراسي را ضامن دستيابي به حقوق بيشتر قومي خود مي‌دانستند، اقشار محروم، آزادي را سبب مهار فساد اقتصادي و رسيدن به شغل و دستمزدي آبرومندانه تلقي مي‌كردند و اقشار مرفه نيز يك وضعيت دموكراتيك را باعث امنيت سرمايه و زندگي راحت و آزاد خود به حساب مي‌آوردند.

اين نمونه نشان مي‌دهد كه چگونه دوم خرداد موجب كم‌رنگ شدن شكاف قومي و طبقاتي در جامعه ايران و گرد آمدن اقشاري با منافع متفاوت در يك قطب سياسي شد.

دوم خرداد اما شوربختانه به هدف مورد نظر خود نرسيد و همين مساله باعث شد تا اقشار و طبقات اجتماعي منافع خود را از طريق فعال شدن حوزه علايق ويژه خود دنبال كنند.

در واقع انتخابات رياست جمهوري سال 1384 نشان داد كه برخي از گروههاي اجتماعي حاشيه‌اي از تامين منافع خود از طريق استقرار دموكراسي دلزده شده‌اند و ديگر به شعارهايي در اين قالب چندان اعتنايي نمي‌كنند. ناكامي دكتر مصطفي معين در جذب اين قشر اجتماعي به رغم شعارهاي راديكالش در حوزه سياسي و توفيق محمود احمدي‌نژاد در جلب نظر اين گروه از طريق بي‌اعتنايي به دموكراسي و انتخاب شعارهاي عوام‌پسند و وعده‌هاي رنگارنگ رفاهي و اقتصادي گواهي بر اين مدعاست.

حضور بسيار كم‌رنگ و ناچيز كردهاي ايران در انتخابات رياست جمهوري 84 شاهد ديگري است بر اين مدعا كه قوميت‌هاي ايران نيز به اين نتيجه رسيدند كه شركت در انتخابات و راي به طرفداران اصلاحات آنان را به خواسته‌هاي خود نمي‌رساند، از همين رو، با قهر از صندوق‌هاي راي به فكر راههاي ديگري براي نيل به مطالبات خود افتادند.

به هر حال، اين نكته قابل كتمان نيست كه وضعيت دو قطبي مبتني بر شكاف آزادي و اقتدارگرايي دوران دوم خرداد پس از به قدرت رسيدن احمدي‌نژاد جاي خود را به وضعيت مبهم چند قطبي پيچيده‌اي داده است كه هنوز ابعاد آن به درستي روشن نيست و اينك تنها مي‌توان چشم‌انداز آن را در هاله‌اي از مه به تماشا نشست.

البته روشن است كه شكاف آزادي و اقتدارگرايي نيز همچنان پابرجا مانده است اما به دليل اختلاف بر سر ماهيت اين مفاهيم و راه و استراتژي نيل به آنها، شكاف‌هايي كه پيش از اين در قطب اصلاح طلب جامعه به صورت خاموش و خفته وجود داشت، فعال شده و خود در قالب شكاف‌هاي تازه و در نتيجه صف بندي‌هاي سياسي جديدي را سر بر آورده و يا سر بر خواهد آورد.

براي مثال، در دوران اصلاحات شكاف مذهب و سكولاريسم تا اندازه زيادي خاموش بود، زيرا در آن دوره بسياري از اصلاح طلبان مذهبي مي‌پنداشتند كه در قالب يك حكومت ديني هم مي‌توان به موازين بين‌المللي حقوق بشر دست يافت و برخي از سكولارها هم با اين تفكر مخالفتي نداشتند. اينك اما در پرتو ناكامي اصلاحات نه فقط طرفداران سكولاريسم كه بسياري از مذهبي‌ها هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه بدون جدايي دين از دولت نمي‌توان به دموكراسي و آزادي دست يافت. اين طيف از افراد قاعدتا در مقابل مذهبي‌هايي قرار خواهند گرفت كه همچنان جمع دين و دولت را مانع دموكراسي نمي‌دانند.

شايد اما مهمتر از اين، بروز شكاف بر سر استراتژي و راه دستيابي به دموكراسي در ايران باشد. در اين مورد بويژه درگيري آمريكا و متحدانش با نظام حاكم بر ايران بر سر پرونده هسته‌اي، حقوق بشر و مسائل ديگر به عنوان پارامتري اساسي در تحولات جامعه ايران بسيار تعيين كننده شده است.

شماري از فعالان سياسي ايران كه عموما در خارج از كشور به سر مي‌برند، از اعمال فشار آمريكا بر نظام ايران و حتي سياست «تغيير رژيم» به شيوه‌اي كه منجر به بروز جنگ نشود، حمايت مي‌كنند  و اين در حالي است كه بخش عمده جناح اصلاح طلب به درجات مختلف با هرگونه دخالتي از جانب آمريكا در مسائل ايران به شدت مخالف است.

احتمال اينكه همين مساله به شكاف اصلي در جامعه ايران تبديل شود، بعيد نيست. قاعدتا اگر اصلاح طلبان بخواهند حول اين شكاف فعال شوند مجبورند جانب نظام مستقر را در برابر آمريكا بگيرند.

البته چنين چرخش سياسي با توجه به نوع عملكرد حكومت ايران براي اصلاح طلبان بسيار مشكل است، مگر اينكه حكومت در مواجهه با يك نيروي راديكال‌تر، در رفتار خود در برابر اصلاح طلبان تجديد نظر كند و در صدد صف‌آرايي سياسي تازه‌اي برآيد.

اما اگر حكومت به رفتار فعلي خود در برابر اصلاح طلبان ادامه دهد، نيروي اخير يا بايد جبهه سومي در معادلات ايران بگشايد و از دو سو خود را درگير دو نيروي متخاصم كند كه به نظر نمي‌رسد از چنين تواني برخوردار باشد و يا اينكه در اين مناقشه راه سكوت و خاموشي را در پيش گيرد.

به هر حال اگر اوضاع به همين منوال ادامه يابد، احتمال اينكه شكاف‌هاي ديگري چون شكاف قومي و يا حتي طبقاتي حول شكاف ايران و آمريكا فعال شود، امر بعيدي نيست.

شايد در آينده ما با چرخش‌هاي سياسي عجيب و غريب در بين نيروهاي سياسي جامعه و ائتلاف‌ها و اختلاف‌هاي هيجان انگيزي در بين محافظه‌كاران، اصلاح طلبان، مذهبي‌ها، ملي‌ها، ملي-مذهبي‌ها، سكولارها، ماركسيست‌ها و سلطنت‌طلب‌ها روبرو شويم و به بسياري از جبهه بندي‌ها گذشته از ته قلب بخنديم!