/يادمان دکتر يدالله سحابي/
محمد توسلي:

متن كامل سخنراني آقاي مهندس محمد توسلي درمراسم پنجمين سالروز درگذشت زنده ياد دكتر سحابي (حسينيه ارشاد 23/1/1386)

به نام خدا

پيامدهاي اشغال و جنگ فرقه‌اي در عراق و مسئوليتهاي ما[1]

1-  مقدمه

در پنجمين سالروز درگذشت شادروان دكتر يدالله سحابي، ياد او و همراهان ديرينش مرحومان آيت‌الله طالقاني و مهندس بازرگان بنيانگزاران نهضت آزادي ايران و ديگر ياران درگذشته آنان را گرامي مي‌داريم.

از آنجا كه هدف اصلي برگزاري چنين مراسمي تجليل و تمجيد بزرگواران از دست رفته نبوده، بلكه فرصتي براي پرداختن به مبرم‌ترين مسائل و دغدغه‌هاي مبتلا به جاري كشور
است، اين جانب به مسأله‌اي كه در شرايط كنوني براي ايران و منطقه حياتي است
مي‌پردازم.

شعله‌ور شدن زبانه‌هاي جنگ مذهبي در عراق ـ كه هر روز ده‌ها تن از برادران مسلمان ما، اعم از سني و شيعه، جانشان را در آن از دست مي‌دهند و بيم گسترش اين بحران در سطح منطقه وجود دارد ـ اهميت طرح اين موضوع را در سالگرد درگذشت زنده‌ياد دكتر سحابي برجسته مي‌كند. او خود در شرايط نسبتاً مشابه در سال 1355، درجريان جنگ داخلي لبنان كه مسلمانان به دست مسيحيان كشته مي‌شدند، طي بيانيه‌اي براي كمك به مسلمانان جنگ زده لبنان دعوت به ياري كرد. در آن بيانيه آمده بود :

"جنگهاي داخلي لبنان و مسلمان‌كشي بي‌رحمانه‌اي كه در اين مملكت جريان دارد سخت ناراحت‌كننده و دردآور است و خبرهايي كه از شقاوت و رفتار غيرانساني نسبت به مسلمانهاي بي‌پناه اين سرزمين مي‌رسد، هر انسان با عاطفه‌اي را مضطرب و دلسوز ساخته است. غير از كشته‌هاي بي‌حساب كه هنوز تعداد قطعي آنها معلوم نيست گاه در روزنامه‌ها مي‌خوانيم... و يا مي‌شنويم كه اجساد كشتگان و يا آنها كه از گرسنگي و يا نبودن وسيله معالجه و زخم‌بندي مرده‌اند در كنار راه‌ها افتاده و بو گرفته و يا طعمه درندگان مي‌شود و كسي نيست كه آنها را جمع‌آوري و دفن كند و يا مي‌گويند كه سينه كشته‌شدگان مسلمان را با تبر به علامت صليب مي‌شكافند و يا مي‌خوانيم كه صدها نفر را در يك جا زير آوار خفه و مدفون كرده‌اند و اخيراً شنيده‌ايم كه بعضي از محصوران تشنه و گرسنه تل زعتر را كه تسليم شده‌اند يك جا قتل‌عام كرده‌اند."

"بي‌اعتنايي دولتها نسبت به وضع اسفبار لبنان عجبي ندارد، زيرا اختلاف و برادركشي در لبنان مثل ممالك نظير در آسيا و آفريقا ظاهراً به سود آنها و منافع استعماري آنها است. اما تعجب در اين است كه چگونه غالب هم‌وطنان مسلمان خود نسبت به اين جريان بي‌تفاوت و بي‌خيال مانده‌اند."

"مسئله لبنان فاجعه‌اي براي عالم اسلام است و نحوه عكس‌العمل‌ ما نسبت به آن آزمايشي است كه از جانب پروردگار نسبت به ما مي‌شود و ما به خدا از خشم و انتقامش پناه مي‌بريم..."[2]

اگر آن روز مسمانان در لبنان كشته مي‌شدند امروز در عراق برادركشي بين مسلمانان شيعه و سني فاجعه به بار آورده است.

پيش از بررسي ريشه‌هاي اين بحران در عراق و در منطقه خاورميانه و ارائه راهكارهايي براي جلوگيري از اين خشونتها، آمار كشته‌شدگان جنگ عراق را مرور مي‌كنيم.

 

2- ابعاد كشته‌شدگان جنگ عراق از زبان آمار

آمار كشته‌شدگان جنگ داخلي در عراق در سايت‌هاي مختلف بطور منظم ارائه مي‌شود.[3] اگرچه آمارهاي مربوط به كشته‌شدگان نيروهاي ائتلاف (آمريكا و متحدانش) و همچنين نظاميان عراق نسبتاً هماهنگ است، آمار كشته‌شدگان غيرنظامي عراق كاملاً متفاوت منعكس شده است كه علت آن ضمن تحليلي ارائه خواهد شد.

آمار تلفات جنگ در عراق طي چهار سال (از مارس 2003 تا مارس 2007)

٭  نظاميان آمريكايي                3241     نفر      92 درصد

٭  نظاميان انگليسي            134      نفر      8/3 درصد

٭  18 كشور ديگر ائتلاف[4]             149      نفر      2/4 درصد

                         _______________________

جمع                         3524     نفر      100 درصد

٭  تلفات نظاميان عراقي            بيش از 30 هزار نفر

٭  تلفات غيرنظاميان عراقي          تا 654965 نفر

٭  تلفات پيمانكاران               389 نفر

٭  خودكشي نظاميان آمريكايي        43 نفر (31 نفر در عراق و 12 نفر در آمريكا)

٭  تلفات خبرنگاران            155 نفر

٭  آمار زخمي‌ها دو تا سه برابر كشته‌شدگان برآورد شده است.

٭  حدود 2 ميليون نفر عراقي به خارج مهاجرت كرده‌اند و حدود 2 ميليون نفر در عراق جابجا شده‌اند.

٭  232 استاد دانشگاههاي عراق كشته و 56 تن ناپديد و بيش از 3 هزار نفر به خارج مهاجرت كرده‌اند.[5]

هزينه مستقيم آمريكا در جنگ عراق، كه 50 ميليارد دلار پيش‌بيني شده بود، امروز به نزديك 500 ميليارد دلار بالغ شده و پيش‌بيني مي‌شود كه به 1000 تا 2000 هزار ميليارد دلار برسد. درخصوص هزينه‌هاي بسيار سنگين اقتصادي و اجتماعي عراق آماري منتشر نشده است.

بررسي منابع آماري مختلف نشان مي‌دهد كه ميزان تلفات روزانه غيرنظاميان در عراق بطور ميانگين در حدود يكصدتن بوده است. بر اين اساس، در طول چهار سال، ميزان منطقي تلفات به حدود 146 هزار كشته بالغ مي‌شود و لذا رقم 650 هزار تلفات غيرنظاميان ـ يعني بطور متوسط روزانه بيش از 400 نفر ـ غيرمنطقي به نظر مي‌رسد. بايستي دلايل بزرگ‌نمايي آمار تلفات غيرنظاميان را از سوي برخي از منابع آمريكايي مورد ارزيابي قرار داد.

آمار سازمان ملل متحد درباره كشته‌شدگان از آمار رسمي دولت عراق بيشتر است. براساس گزارشي، نوري المالكي نخست‌وزير عراق به مسئولان ذيربط دستور داده است كه از انتشار آمار واقعي كشته‌شدگان خودداري كنند و اين امر موجب اعتراض مقامات سازمان ملل براي شفاف‌سازي بحران عراق شده است. بررسي آمارهاي منابع مختلف نشان مي‌دهد كه حداقل شمار كشته‌شدگان گزارش شده در چهار سال گذشته 135 هزار نفر بوده است.

3- طرح خاورميانه بزرگ[6]

اشغال عراق در مارس سال 2003 به وسيله آمريكا و كشورهاي عضو ائتلاف و پيامدهاي آن در راستاي طرح خاورميانه بزرگ و مبارزه با تروريسم صورت گرفته است. اين طرح در سپتامبر 2002 از سوي وزير امور خارجه آمريكا، كالين پاول، مطرح و سپس به وسيله ديك چني، معاون رئيس جمهور آمريكا، پيگيري شد.

در پي رخداد 11 سپتامبر 2001، مبارزه با تروريسم، با پيوند زدن اسلام گرايي با تروريسم و مقابله با جنبش اسلام‌خواهي يكي از راهبردهاي جهاني آمريكا قرار گرفته است.

چارچوب توجيهي طرح ياد شده براي مبارزه با تروريسم بر اين تحليل استوار است كه توسعه نيافتگي كشورهاي اسلامي و عربي مهمترين عامل زمينه‌ساز رشد تروريسم در اين كشورها و بنابراين، راهكار مبارزه با تروريسم اجراي اصلاحات سياسي ـ اقتصادي و اجتماعي در آنها است. اجراي اين طرح در كشورهاي عربي خاورميانه با مقاومت زمامداران كنوني آنها مواجه شده است. زيرا تأمين آزاديهاي اساسي و استقرار حاكميت ملتها از طريق برگزاري انتخابات آزاد و توزيع عادله امكانات پايه‌هاي بسياري از دولتهاي منطقه را متزلزل مي‌سازد. در چند سال اخير، اجراي تدريجي و كُند اينگونه برنامه‌ها را ـ اگرچه سطحي و مقدماتي‌ـ در مصر، عربستان سعودي و برخي از كشورهاي حوزه خليج‌فارس، مانند بحرين و كويت، شاهد بوده‌ايم. از سوي ديگر، اين تلقي برنامه‌ريزان آمريكا كه پس از سقوط ديكتاتورها در كشورهاي منطقه (مانند طالبان و صدام حسين)، سربازان آمريكايي خواهند توانست آزادي، دموكراسي و حقوق بشر (البته به صورت هدايت شده) را به مردم اين كشورها هديه كنند، تصور واهي و نادرستي است. زيرا حتي اگر حذف حاكمان ديكتاتور از طريق نظامي امكان‌پذير باشد، تحولات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي الزاماً بايستي از درون اين كشورها بجوشد تا پايدار و مؤثر باشد. هدف راهبردي آمريكا از اجراي طرح خاورميانه بزرگ ايجاد يك قطب صنعتي ـ اقتصادي در برابر اروپا و آسياي دور است. تسلط بر منابع و بازارهاي نفت منطقه كه اقتصاد كشورهاي صنعتي وابسته به آن است، بخشي از اين برنامه راهبردي آمريكاست. خاورميانه 70 درصد ذخاير شناخته شده نفت جهان را در اختيار دارد و عراق، با ظرفيت توليد 7 ميليون بشكه در روز و با كمتر از 25 ميليون جمعيت، در مقام دوم بعد از عربستان قرار دارد.

بر سر راه اجراي طرح خاورميانه بزرگ سه مانع عمده وجود دارد : جنگ اعراب و اسراييل، عراق وايران. با اشغال عراق و حذف صدام حسين در صورتيكه شرايط سياسي در عراق تثبيت شود، سياست دولت عراق با آمريكا هماهنگ خواهد شد. پيگيري جدي براي حل مسئله فلسطين واسراييل و فشار بر ايران در راستاي اجراي اين طرح قابل ارزيابي است.

 براي ارزيابي اين طرح، به بررسي تجربه اشغال عراق و پيامدهاي آن به عنوان نمونه مي‌پردازيم.

براي فراهم شدن زمينه لازم براي اجراي طرح حمله نظامي به عراق، طرح صلح اعراب و اسرائيل در 28 مارس 2002 در اجلاس سران عرب در بيروت تصويب شد . اين طرح كه به عنوان "زمين در مقابل صلح" معروف است، شامل عقب‌نشيني اسرائيل از سرزمين‌هاي اشغالي سال 1967 ، برپايي دولت مستقل فلسطيني به پايتختي قدس، بازگشت آوارگان فلسطيني و به رسميت شناختن دولت اسرائيل است. كه البته اسرائيل در آن موقع از پذيرفتن آن خودداري كرد. اما در شرايط كنوني ـ كه طرح صلح با اسرائيل مجدداً در كنفرانس سران عرب با پشتيباني آمريكا، اروپا و چند كشور ديگر در رياض برگزار شد و جبهه متحدي از كشورهاي عربي براي حل مشكل فلسطين و اسرائيل شكل گرفته كه حتي حماس هم با آن موافقت كرده است ـ مقدمات اقدام جديدي در منطقه خاورميانه در حال شكل‌گيري است. بي‌ترديد، اجراي طرح خاورميانه بزرگ، علاوه بر موانعي كه در بالا به آنها اشاره شد، با مشكل حضور و نفوذ جمهوري اسلامي ايران در منطقه، كه مدعي انديشه خاورميانه بزرگ اسلامي و رهبري جهان اسلام است، نيز روبرو است.

4- روند تحولات عراق بعد از سقوط صدام حسين

در مارس 2003، باحمله نظامي آمريكا به عراق، دولت صدام حسين سقوط كرد. اگرچه حذف ديكتاتور عراق موجب شادماني مردم عراق و همه آزاديخواهان جهان شد، پيامدهاي آن بحرانهاي سنگيني را بر ملت عراق و منطقه تحميل كرده است. اين بحرانها را مي‌توان در سه دوره زير مورد بررسي قرار داد :

4-1- از آغاز بحران تا تصويب قانون اساسي جديد، تشكيل نهادهاي قانون اساسي و انتخاب دولت قانوني

4-2- تا پيروزي حزب‌الله و مقاومت لبنان و شكست اسرائيل در اوت سال 2006

4-3- از شكست جمهوريخواهان آمريكا در انتخابات سال 2006 و پيگيري استراتژي جديد دولت آمريكا در عراق و منطقه

دولت آمريكا ابعاد بحران عراق پس از حمله نظامي و ساقط شدن صدام حسين را در طرح خود پيش‌بيني نكرده بود. همان گونه كه گفته شد، آمريكا فقط 50 ميليارد دلار اعتبار براي جنگ عراق پيش‌بيني كرده بود، در حالي كه تاكنون در حدود 10 برابر آن هزينه شده است و پيش‌بيني مي‌شود كه تا 40 برابر نيز افزايش يابد.

يكي از موانع اصلي تثبيت دولت موقت عراق، پس از فروپاشي رژيم صدام حسين و استقرار حاكميت ملي، انحلال همزمان حزب بعث و ارتش عراق بود.[7] كادرهاي ورزيده حزبي و نظاميان وفادار به صدام با امكانات وسيع بر ارتش نامنظم براي جنگ شورشگري تبديل شده است. به تدريج، با استقرار دولت قانوني منتخب مردم، كه بطور طبيعي شيعيان و كردها اكثريت پارلمان و دولت را در اختيار گرفتند و بويژه پس از پيروزي مقاومت لبنان و شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه، حساسيت كشورهاي عربي درباره شكل‌گيري يك كشور دوم شيعه با واكنش‌هاي منفي در ميان دولت‌هاي عربي روبرو شده است. بطوري كه علاوه بر نيروهاي بعثي هوادار صدام، گروههاي ضدشيعه مانند القاعده نيز شكل گرفت و اين جنگجويان در مقابل نيروهاي ائتلاف و نظاميان عراق به مقاومت پرداختند. باتوجه به نزديكي طبيعي و تاريخي بسياري از سران كنوني دولت عراق با جمهوري اسلامي ايران و نفوذ گسترده و نقش مهم نيروهاي طرفدار ايران در عراق، برخورد سنيان با شيعيان، كه در ابتدا بيشتر شكل سياسي جابجايي قدرت داشت، به تدريج با تشديد اختلافات مذهبي، شكل تقابل مذهبي به خود گرفت. علاوه بر فتاواي سران القاعده، جمعي از روحانيان ارشد عربستان سعودي بيانيه‌اي در 16 آذر 1385 در حمايت از معارضان سني عراق صادر كردند و هماهنگ با مواضع القاعده از همه مسلمانان جهان خواستند كه عليه ائتلاف شيعيان و نيروهاي مهاجم آمريكايي براي حمايت تبليغاتي و تسليحاتي برادران سني عراق بپا خيزند!

در آن بيانيه و ساير فتواهايي كه با عنوان "وجوب حمايت از اهل سنت عراق" صادر شده است، براي تحريك احساسات مذهبي اهل تسنن در كشورهاي اسلامي، تصريح گرديده است كه شيعيان رافضي، ايرانيان صفوي، با كمك آمريكايي‌هاي اشغالگر صليبي، دست به كشتار، شكنجه و اجبار به مهاجرت سني‌هاي عراق زده‌اند تا توطئه شكل‌گيري هلال شيعي در منطقه تحقق يابد و با كاهش نفوذ سني‌هاي منطقه از اشغالگران يهودي در منطقه حمايت شود!!

در برابر عمليات انتحاري، انفجارهاي كور و ترورهايي كه سنيان عليه شيعيان انجام مي‌دهند، ‌شيعيان افراطي عراق ـ به رغم تذكرات رهبران مذهبي، بويژه آيت الله سيستاني، كه طرفدارانشان را از هرگونه اقدام خشونت‌آميز بويژه عليه سني‌ها برحذر داشته‌اند ـ نيز دست به اقدامات متقابل زده‌اند كه تصاوير ويديويي صحنه‌هاي فجيع اين عمليات، براي تحريك بيشتر اهل سنت و حاميان آنان در كشورهاي عربي، پخش شده است.

آمريكا، در چارچوب استراتژي جديد خويش در عراق و منطقه، :

1- فشار بر ايران را در پرونده هسته‌اي تا حد صدور سه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد با اجماع جهاني عليه ايران گسترش داده و ايران را در معرض تحريم اقتصادي و انزواي سياسي قرار داده است. تداوم اين روند، در صورت عدم تعليق غني سازي اورانيوم، به وسيله ايران، مي‌تواند تصميمات نظامي نيز عليه ايران در پي داشته باشد. دولت آمريكا نه‌تنها حمايت روسيه، چين و هند و ژاپن را در تقابل با ايران بدست آورده است بلكه حمايت كشورهاي عربي را نيز با محوريت‌ عربستان سعودي عليه ايران نيز جلب كرده است. در اين جبهه، علاوه بر عربستان، كشورهاي مصر، اردن و امارات نقش بيشتري دارند.

2- با همكاري آمريكا و نيروهاي ائتلاف، عربستان سعودي نقش كليدي در حل و فصل مسائل كشورهاي خاورميانه، از جمله محوريت در مذاكرات گروههاي فلسطيني و طرح صلح خاورميانه و رفع اختلافات لبنان ايفا كرده است، اين اقدامات در راستاي محدود كردن نقش و نفوذ ايران در منطقه ارزيابي مي‌شود.

با كمال تاسف بايد اعتراف كرد كه در عرصه داخلي جامعه ما گفتارها و رفتارهاي خلاف مباني و شئون اسلامي رايج است و حتي رسانه‌هاي جمعي رسمي به انديشه‌هاي انحرافي و باطل دامن مي‌زنند ـ كه همين امر محملي براي بهره‌برداري مخالفان و تشديد اختلافات و كينه‌هاي فرقه‌اي شده است ـ  در عرصه بين‌المللي نيز، با اظهارات نسنجيده برخي از مقامات و سوء تدبير ديپلماسي ايران، به اجراي استراتژي جديد آمريكا و اسرائيل در منطقه و ايجاد جبهه متحد عليه ايران كمك شده است.

5- تحليل برنامه آمريكا در منطقه و ايران

برنامه‌ريزان آمريكايي تصور مي‌كردند كه پس از اشغال نظامي عراق و تشكيل دولت منتخب مردم، مي‌توانند با استفاده از منابع غني نفت و ساير ظرفيت‌هاي عراق، الگوي طرح خاورميانه بزرگ را براي كشورهاي ديگر منطقه پياده و اهداف دراز مدتشان را دنبال كنند. بوش، رئيس‌جمهور آمريكا، يك سال پس از اشغال عراق طي نطقي خطاب به ملت آمريكا گفت :

" ما و نيروهاي ائتلاف با تقويت دموكراسي و آزادي در عراق عوامل خشونت و كشتار را مهار خواهيم كرد" وي اضافه كرد: "در افغانستان دو چشم‌انداز خشونت و جنايت و ديگري آزادي و زندگي در تقابل هم قرار گرفتند و امروز شبح طالبان در افغانستان برطرف شده و مردم به زندگي آزاد و انساني دست يافته‌اند. امروز نيز دو چشم‌انداز در عراق در مقابل هم قرار دارند. شكست آزادي، خشونت و جنايت در پي خواهد داشت. ما در اين تقابل شكست نخواهيم خورد. دشمن شكست خواهد خورد و اين پيروزي سنگين بهاي دستيابي به آزادي است...."[8]

باتوجه به واقعيتهاي فرهنگي ـ اجتماعي عراق، كه در طرح آمريكا ديده نشده بود، روند تحولات و سياست دولت منتخب مردم، حتي در فضاي اشغال عراق، هماهنگ با استراتژي آمريكا عمل نكرد و برنامه‌هاي آمريكا در عراق محقق نشد، و امروز ديپلماسي آمريكا با بحران جدي روبرو شده است. بطوريكه بسياري از صاحب‌نظران آمريكا مانند هنري كيسينجر تصريح كرده‌اند كه پيروزي نظامي در عراق امكان‌پذير نيست.[9] پيامد اين بحران واكنش چشمگير مردم در انتخابات اخير آمريكا و پيروزي حزب دموكرات و مخالفت كنگره با حضور نظامي آمريكا و جنگ در عراق است  تا هزينه‌هاي جنگ و شكست محتوم آن را كاهش دهند.

در شش ماه اخير، پس از پيروزي تاريخي مقاومت لبنان و حزب الله در جنگ 33 روزه با ارتش تجهيز شده اسرائيل، آمريكا استراتژي جديدي را براي خروج از بحران عراق تدارك ديده است. در اين استراتژي، همان گونه كه توضيح داده شد، چند مؤلفه زير مشهود است:

1- تشديد جنگ فرقه‌اي شيعه و سني در داخل عراق، با تحريك احساسات مذهبي كشورهاي عربي.

2- ايجاد جبهه‌اي از كشورهاي عربي در تقابل با سلطه و برتري جمهوري اسلامي ايران در منطقه .

3- تقويت نقش عربستان سعودي براي حل و فصل بحرانهاي منطقه و حذف نفوذ ايران در كشورهاي منطقه خاورميانه.

4- تشديد فشار بر ايران در پرونده هسته‌اي و منزوي كردن آن.

همان گونه كه آمريكا، در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، با استفاده از راهبرد جنگ‌هاي كم شدت و دراز مدت در طول 8 سال، جنگ را با بهره‌برداري از شعارها و تحليل‌هاي نادرست خود ما، بر دو ملت ايران و عراق تحميل كرد و بنيه اقتصادي و انساني و ظرفيت‌هاي انقلابي مردم ما را به تحليل و ضعف كشاند تا انقلاب از درون با بحران روبرو شود، به نظر مي‌رسد كه بوش رئيس‌جمهور آمريكا در تداوم استراتژي جديدش در بحران جنگ عراق نيز با تشديد جنگ مذهبي و طايفي و تحميل هزينه‌هاي سنگين آن، توانمنديهاي انساني، اقتصادي و اجتماعي عراق و منطقه را به سوي ضعف و تحليل هدايت مي‌كند تا حضور آمريكا را در عراق و منطقه به عنوان يك ضرورت در راستاي اهداف دراز مدت خويش تثبيت كند. بزرگنمايي آمار كشته شدگان غير نظامي عراق نيز براي تضعيف روحيه مسلمانان و ارائه چهره زشتي از آنان در سطح جهان قابل ارزيابي است.

بعلاوه، راهبرد آمريكا تقويت جبهه كشورهاي عربي با تقويت حساسيت ضد شيعي و ضد ايراني و مشغول شدن آنان با طرح صلح خاورميانه و تضعيف مناسبات ايران با كشورهاي منطقه است تا در صورت حمله نظامي آمريكا و اسرائيل به ايران، آنان از حمايت يا لااقل بي‌طرفي كشورهاي عربي ـ اسلامي منطقه بهره گيرند و از هرگونه واكنش به نفع ايران اطمينان حاصل كنند.

چشم‌انداز اشغال نظامي عراق را مي‌توان اينطور خلاصه كرد، همان گونه كه گفته شد چون پيروزي نظامي آمريكا در عراق دست‌كم در كوتاه‌مدت امكان‌پذير نيست دو گزينه ديگر براي سرنوشت آمريكا در تداوم اشغال عراق متصور است. گزينه اول تشديد فشار نظامي و سياسي بر نيروهاي آمريكايي است تا آمريكا مجبور شود نيروهاي خود را در كوتاه‌مدت از عراق خارج كند. اين گزينه بمنزله شكست نظامي آمريكا در اجراي طرح خاورميانه بزرگ است. گزينه دوم تداوم حضور نظامي آمريكا در عراق و وضعيت نه پيروزي و نه شكست است. اگرچه برخي از كشورهاي منطقه ممكن است طرفدار پيروزي آمريكا باشند، اما بيشتر كشورهاي منطقه طرفدار گزينه دوم هستند تا امنيت ملي، ساختار سياسي و اقتصادي خودشان را حفظ كنند. محور اصلي گزارش بيكر ـ هاميلتن راهكار خروج كم هزينه آمريكا از باتلاق جنگ عراق است.

تغيير استراتژي مقتدي صدر (جيش‌المهدي) و پيام راهپيمايي اخير آنان در نجف در راستاي پيگيري گزينه اول قابل ارزيابي است. وي از نيروهاي عراقي خواست با نيروهاي آمريكا همكاري نكنند و به شبه نظاميان خود دستور داد كه حملاتشان را فقط متوجه اشغالگران كنند.

آنچه در اينجا بايد اشاره كرد هماهنگي دغدغه‌هاي نشست كنفرانس نظامي ـ امنيتي در سطح كارشناسان چهار كشور مهم عربي در آسوان مصر با دغدغه‌هاي كنفرانس سالانه همكاري استراتژيك اسرائيل و آمريكا (AIPAC) در اواخر سال 1385، با عنوان" برنامه هسته‌اي ايران و تهديد آن بر منطقه از نظر اسرائيل و آمريكا" است.[10]

6- راهكارهاي جلوگيري از خشونتها

در قبال بحران امروز عراق و منطقه و خون بيگناهايي كه هر روز بر زمين مي‌ريزد همه ما مسئوليم. در اينجا به پاره‌اي از راهكارهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي براي جلوگيري از خشونتها اشاره مي‌كنم :

6-1- راهكارهاي فرهنگي ـ اجتماعي

اگرچه ريشه اصلي جنگ مذهبي در عراق سياسي است، محمل كساني كه دست به كشتن برادران شيعه يا سني مي‌زنند احساس كور و توسعه نيافته مذهبي و تضاد اعتقادات مذهبي قشري است. اختلافات كلامي شيعه و سني، يا عرب و عجم، در جوامع اسلامي سابقه تاريخي دارد. در دو قرن اخير، دولتهاي استعماري براي استيلا بر منابع اين كشورها همواره از سياست تفرقه‌افكني ميان مذاهب، اقوام و ملل اسلامي بهره‌برداري كرده‌اند و حتي با بنيان‌گذاري فرقه‌هاي جديد، زمينه‌‌هاي افزايش تفرقه مذهبي را فراهم ساخته‌اند؛ گسترش خرافات و انديشه غاليان شيعي، تأسيس و يا بهره‌برداري از بهائيت در ايران، قادياني در پاكستان و وهابيت در عربستان سعودي بخشي از برنامه‌اي است كه عموماً با تحريك احساسات مسلمانان، اعم از سني و شيعه، صورت گرفته و مي‌گيرد. توسعه برنامه‌ريزي شده خرافات و پيرايه‌هاي مذهبي در رسانه‌هاي رسمي و غيررسمي در ايران پس از پيروزي انقلاب ـ كه بعضاً حتي با انتقاد مراجع و عالمان ديني روبرو بوده است ـ ازجمله مباني فتواهاي كشتن شيعيان است. عمليات انتحاري و كشتن افراد بي‌گناه فقط با تحريك احساسات مذهبي افراد ناآگاه امكان‌پذير است.

راهكارهاي فرهنگي ـ اجتماعي براي جلوگيري از اينگونه خشونتها در چند محور زير مي‌تواند برنامه‌ريزي شود.

(1)    زدودن خرافات و پيرايه‌ها از باورهاي مذهبي شيعه و سني ـ اين برنامه نياز به كار فره