[خليل موحد]
طالقانی بر مزار مصدق
روستای احمدآباد در چهاردم اسفند سال 1357 میعادگاه دوستداران دکتر محمد مصدق، پیشوای نهضت ملی ایران بود. مصدق پس از آن که بیدادگاه استبداد، حکم زندانی شدن او را صادر کرد، سه سال را در حبس انفرادی به سر برد و سپس به قلعه ی احمدآباد تبعید گردید تا با تحمل رنج و محرومیت و شکنجه، دهه ی پایانی زندگی خود را از سر بگذراند...
او در 14 اسفند 1345 در تبعیدگاه، غریبانه بدرود حیات گفت. اما به رغم تلاش های گسترده ی حاکمیت برای پاکسازی نام و خاطره ی وی از اذهان، او توانست همچنان دست کم بخشی از فضای حافظه ی تاریخی بسیاری از ایرانیان را به تسخیر خود در آورد. تا این که دوران افول و غروب حکومت سلطنتی مطلقه فرا رسید و این بار "مصدق" از ضمیر ناخودآگاه ایرانیان به ضمیر خودآگاه آنها نقل مکان کرد و فریادهای خفته و در گلو مانده ی آنان به یکباره فضای احمدآباد و شاید سراسر این مرز و بوم را در هم نوردید. این بار همه ی علاقه مندانِ "مصدق" از طیف ها و طبقات و اصناف و دیدگاه های مختلف بر مزار او گِرد آمدند تا با ایراد سخنرانی و خواندن پیام و شعر، دلبستگی خود را به اندیشه و راه و رسم "مصدق" تجلی بخشند.
سخنرانان این مراسم - که به احتمال نزدیک به یقین پُرشکوه ترین مراسمی بود که تاکنون در یادبود "مصدق" برگزار شده است - عبارت بودند از: "آیت ا... سیدمحمود طالقانی"، دکتر "سیدعلی شایگان"، "مسعود رجوی"، "طاهر احمدزاده"، "هدایت ا... متین دفتری"، "هانی الحسن" (نماینده ی سازمان آزادیبخش فلسطین در تهران) و سخنگوی سازمان چریک های فدایی خلق ایران.
علاوه بر این، پیام های نزدیک به 80 حزب و نهاد سیاسی و اجتماعی مدنی و دستگاه های دولتی و شخصیت های سیاسی و فرهنگی در بزرگداشت "مصدق" ارایه گردید و شاعران نیز به شعرخوانی پرداختند.
"طالقانی" اما شاخص ترین سخنران این مراسم بود؛ او که از هواداران قدیمی "مصدق" به شمار می رفت، این بار فرصت یافت تا در بهار آزادی، دیدگاه های خود را درباره ی "مصدق" بیان کرده و درس های "مصدق" را برای جامعه ی ایرانی بازخوانی نموده و آنها را از خطر بازگشت به مناسبات استبدادی آگاه کند:
«...امروز روز خاطره انگیزی ست برای ملت ما. همه در پیرامون تربت شخصیتی مبارز و تاریخی جمع شده ایم. نام مرحوم دکتر محمد مصدق برای همه ی ملت ایران و برای تاریخ ما و نهضت ما خاطره انگیز است. نام دکتر مصدق، همان اندازه که برای هوشیاری و بیداری نهضت، مقاومت، قدرت ملی خاطره انگیز است، به همان اندازه برای دشمنان ما، دشمنان داخلی و خارجی، استعمار خارجی و عوامل استعمار داخلی وحشت آور و نگرانی آور است. دکتر مصدق دوازده سال پیش در حال تبعید در میان این قلعه و بیابان، چشم از جهان فرو بست؛ ولی قبر او، مزار او، نام او، همه برای دشمنان ملت وحشت انگیز بود. چه سال هایی که گذشت و مردم ما، ملت باوفای ما، ملت هوشیار ما برای زیارت قبر او، برای زنده کردن نام و نهضت او به سوی مزار او می آمدند و پلیس و مأموران دژخیم از زیارت کردن و فاتحه خواندن بالای قبر او وحشت داشتند و همه ی راه ها را بر روی ما و همه ی ملت ما در این گوشه ی بیابان می بستند. چرا؟ مگر چه بود دکتر مصدق؟! دکتر مصدق خفته ای در خاک، چشم از جهان دوخته، چه وحشتی از او داشتند. دکتر مصدق مجموعه ای ست، نام او، راه و روش او از مبارزه ی بیش از نیم قرن ملت ایران، دکتر مصدق در پی نهضت های پیش از خود و ادامه ی نهضت های پس از وفاتش، حلقه ای و واسطه ای بود برای ادامه ی نهضت مردم ایران علیه ظلم و استبداد و استعمار. این نام و این مزار همیشه مورد توجه مردم ایران و دنیای آزاد و آزادیخواه بوده است و خواهد بود... ما تا چندی قبل چنین روزی را باور نمی کردیم که همه ی ما از اطراف و اکناف، در چنین مکانی با هم جمع بشویم و راه و روش مصدق را باز زنده تر کنیم. دکتر مصدق مجموعه ای ست از سلسله ی حوادث و موج های قبل از خود و بعد از خود».
"طالقانی" سپس با استناد به قرآن، به شرح دلایل و علل شکست ها و پیروزی های انسان و جوامع پرداخت.
آن گاه رئیس شورای انقلاب اسلامی، درباره ی پیشینه ی خانوادگی "مصدق" سخن گفت:
«...فرد دکتر مصدق مردی بود تحصیل کرده ولی در زندگی اشرافی در دربار، یا پیرامون دربار تغییر کرد و تحول پیدا کرد و مرد ملت شد، مرد اجتماع شد، مرد نهضت شد، همان طور که قرآن درباره ی موسی بیان می کند و می گوید: "یا موسی تو را درست کردم، خواستم که یک روزی به درد من بخوری، به راه من و مشیت من". دکتر "مصدق" مثل بسیاری از رهبران اجتماع در درون طبقه ی اشراف بود. پوچی آنها را از نزدیک می دید، ساخت و سازهای دربارها را از نزدیک مشاهده می کرد و همه ی آنها را دید... همان طور که موسی در درون دربار فرعون، این مرد خودخواه، مغرور و ضعیفی که ادعای خدایی می کرد و ملتی را به اسارت و بردگی کشیده بود. او (مصدق) هم از نزدیک دید و شناخت. او توسعه پیدا کرد، انقلابی شد، به درد مردم رسید...».
صاحب «تفسیر پرتوی از قرآن» در فرازی دیگر از سخنان خود بر مزار "مصدق"، به خیزش ها و نهضت های ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ایران در دوران معاصر پرداخت و از نهضت تنباکو، انقلاب مشروطیت سخن گفت و از نقش سید"حسن مدرس"، "میرزای شیرازی"، سید"جمال الدین اسدآبادی" و دیگر مبارزان، در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ستایش کرد.
این عضو سابق شورای مرکزی نهضت آزادی ایران، با توجه به اهمیت استقلال در روابط بین المللی و تِزِ موازنه ی منفی "مصدق" گفت:
«...دکتر مصدق مانند یک پزشک ماهر، انگشت روی نقطه ی درد گذاشت و گفت ما باید در دنیای شرق و غرب بی طرف باشیم، تزِ عدم تعهد را ابراز کرد، همان تزی که مرحوم "ناصر" (رئیس جمهور فقید مصر)، "نهرو" (جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند) و "سوکارنو" (احمد سوکارنو رئیس جمهور فقید اندونزی) همه دنبال کردند...»."طالقانی" آن گاه به بازخوانی حوادث دورانِ نهضت ملی پرداخت و دلایل و عوامل وحدت نیروهای سیاسی و مذهبی مانند فداییان اسلام، "آیت ا... کاشانی" و "آیت ا... خوانساری" را در پیکار علیه استعمار کهن بر شمرد و سپس توضیح داد که چگونه وحدت، تبدیل به کثرت و اتفاق و نفاق و تفرقه شد و به شکست نهضت و پیروزی کودتاگران در 28 مرداد انجامید.
"ابوذر زمان" – لقبی که رهبر انقلاب به "طالقانی" داد – سرنوشت "مصدق" پس از کودتا را به یاد آورد که:
«...خانه نشینش کردند و به محاکمه اش کشاندند و به زندان افکندند. به این هم اکتفا نکردند و بعد از زندان، سال ها در این قلعه زندانی بود. یادم هست وقتی در زندان بودم احوال ایشان را می پرسیدم. می آمدند و می گفتند: "دکتر تنهاست و خانواده اش همیشه فرصت نداشتند و همیشه کنارش نبودند". گفته بود یک کاری بکنید که مرا هم بیاورند پیش شماها که با شماها باشم. ولی خودش را و هدفش را حفظ کرد».
"طالقانی" - که برخی افراد و گروه های سیاسی به ویژه با گرایش چپ، او را «پدرطالقانی» می نامیدند – سپس نقش "مصدق" را در انقلاب های ملی و مردمی خاورمیانه شرح داد:
«...نهضت دکتر مصدق دنیای خاورمیانه را تکان داد، دنبالش مصر انقلاب شد، الجزایر انقلاب شد... در مصر و در مکه، نمایندگان الجزایری می آمدند و می گفتند: "ما دنبال نهضت شما حرکت کردیم، شما چرا به این روز افتادید."»
"طالقانی" در بخش دیگری از سخنان مبسوط خود، به مبارزات نیروهای ملی و مذهبی در قالب "نهضت مقاومت ملی" و قیام 15 خرداد و فریاد "یک شخصیت دینی و یک مرجع مصمم و قاطع" علیه نظام غیر دموکراتیک و شکنجه گر شاهنشاهی و نیز فداکاری های گروه های مسلح چریکی اشاره کرد و با آسیب شناسی نیروهای سیاسی درگیر در 28 ماهِ زمامداری "مصدق" پرداخت و اتهام آمریکایی بودن "مصدق" را مردود دانست:
«...مصدق را متهم می کردند طرفدار آمریکا است. متهمش کردند که اهل سازش است، آیا این اتهامات به مصدق، به این شخصیت که در تاریخ امتحان خودش را داده، می چسبد؟!»
این عالِم دینیِ روشنفکر، در آخرین قسمت از سخنانش درباره ی "مصدق" – که آخرین سخن او درباره ی "مصدق" نیز به شمار می رود – با توجه به دیدگاه "سقراط" درباره ی شرایط حاکمان مدینه ی فاضله، تصریح کرد:
«مرحوم دکتر مصدق در مقابل ملت، مثل خاک خضوع می کرد و همین پیرمرد در مقابل مردم در مجلس، خانه اش خاضع بود، در مقابل این استعمار قوی – انگلستان – که سیطره اش تمام دنیا را گرفته بود، مثل شیر می غرید.»
منابع:
1- 14 اسفند 57، یادنامه ی دکتر "مصدق"، به اهتمام جبهه ی دموکراتیک ملی ایران، شورای ناشران و کتابفروشان، بی تا. 2- از آزادی تا شهادت، اسناد جنبش اسلامی، قسمت اول از جلد دوم. انتشارات ابوذر، محل پخش مؤسسه ی خدمات فرهنگی رسا، بی تا.
به نقل از نسیم جنوب