برخورد آمريكا با حاكميت ايران چگونه خواهد بود؟
رهبر انقلاب ايران ميگفت كه «كارتر بايد برود»، «صدام بايد برود»، «شاه بايد برود». جريان نومحافظهكار امريكا هم ميگفت كه «كارتر برود»، «صدام را ميبريم» و مدتي است كه ميگويد «حكومت ايران بايد تغيير كند». چنين صراحت لهجهاي در مورد دخالت در امور يك كشور داراي بهانههاي جهان بسته است.
- تلاش براي تحقيقات هستهاي به منظور دست يافتن به بمب اتمي
- اخلال در روند صلح خاورميانه
- نقض حقوق بشر در مورد شهروندان ايراني
- تقويت موج تروريسم در منطقه خاورميانه و جهان
در مجموع اين اتهامات جهانپسند را امريكا در جمله «خطرجدي براي امنيت جهاني» خلاصه ميكند و آن را تكرار مينمايد.
اين اتهامات يكسره به خطا نيستند. حتي ميزان غلو و مبالغه در جاري كردن اتهامات نيز مهم نيست. بلكه مهمتر نتيجه حاصل از اين نوع اتهامات سلسلهوار بر عليه حاكميت ايران است. كه مضار آن به ملت ايران خواهد رسيد.
مهلت يك ماهه بيانيه شوراي امنيت به ايران براي تعليق فعاليتهاي هستهاي در زمينه فنيسازي اورانيوم و تحقيقات آزمايشگاهي، امريكا را يك گام براي اجراي نحوه برخورد با ايران به جلو ميبرد. البته برخوردي كه مكانيزم آن براي هر دو طرف معين نيست. تعيين اين نحوه برخورد بستتگي به مواضع در حاكميت ايران و امريكا دارد. اما آنچه مسلم است امريكا به عنوان ابرقدرت يكهتاز از مواضع خود عقب نمينشيند. آن هم در شرايطي كه اجماع جهاني را بر عليه ايران تدارك ديده است. اجماعي كه امريكا با حوصله فراوان به دست آورده است. حاكميت ايران خود را نماينده جهان اسلام فرض ميكند و عقبنشيني كامل از تحقيقات هستهاي را شكست هويتي و شخصيتي خود ميداند. پس نتيجه اين مواجهه به جدال ختم ميشود.
اين جدال چگونه خواهد بود؟
- تجربه عراق؛ حمله هوايي و زميني و براندازي حكومت بعثي بدون كمك نيروهاي داخلي مخالف حكومت عراق
- تجربه افغانستان؛ حمله هوايي و كمك به مخالفان داخلي يعني اپوزيسيون شمال براي سرنگوني طالبان
- تجربه يوگسلاوي؛ حمله هوايي محدود و فشار سياسي نامحدود و تغيير حاكميت به وسيله اپوزيسيون داخلي
- تجربه اوكراين؛ فشار سياسي شديد و كمك رواني و مادي به اپوزيسيون داخلي
ايران همانند هيچيك از اين كشورها نيست. ايران ميان دو كشور افغانستان و عراق قرار گرفته است.
ايرانيان در ابعاد اجتماعي و سياسي گوناگون از عراق و افغانستان پيشرفتهتر هستند. اما جوامع اوكراين و يوگسلاوي از جامعه ايراني منظمتر و سازمانيافتهتر بوده و هستند.
حاكميت ايران در تجربه جنگ با عراق، در سختترين شرايط قطعنامه سازمان ملل را پذيرفت. جامعه جهاني معتقد است كه ايرانيان در شرايط سخت عقبنشيني ميكنند و امتيازات فراواني ميدهند. اين تجربه را از جنگ عراق و ايران به دست آوردهاند.
اما اين بار پذيرفتن شرايط چهارگانه امريكا براي حاكميت ايران با از دست دادن هويت و شخصيت و حتي عقبنشيني در بسياري از موقعيتهاي خود و در بهترين حالت شريك شدن حاكميت با ديگر جريانات ميباشد.
حاكميت ايران اين خطر را متوجه شده، اما ميدان عمل محدودي در اختيار دارد. حاكميت به پايان مهلت حكومت جمهوريخواهان در امريكا و سرگرم شدن امريكا در عراق و افغانستان اميد بسته است.
فرضهاي گوناگوني را ميتوان در ترتيب مواجهه امريكا با حاكميت ايران متصور شد:
- عقبنشيني زودهنگام ايران
- عقبنشيني در آخرين لحظات بعد از اعمال تحريمهاي سياسي – اقتصادي
- عقبنشيني بعد از مواجهه نظامي محدود به منظور زدن تأسيسات مهم نظامي و اقتصادي.
- حمله نظامي امريكا به ايران در شكل حمله هوايي
براي فروپاشي نظم سياسي و ايجاد شورش عليه حكومت؛
- تسخير ايالت جنوبي كشور (ايالت نفتخيز خوزستان) همراه با تحريم و فشار سياسي
- حمله هوايي و زميني براي تغيير حكومت ايران
- تلفيقي از چند احتمال ذكر شده
اين مجموعه نشان از تنوع نحوه برخورد امريكا با حاكميت ايران دارد. پيگيري لحظه به لحظه مواجهه امريكا با حاكميت ايران كه به سوي حادشدن ميرود ميتواند هر تحليلگر و نيروي و جريان سياسي را در ارزيابي شكل برخورد نهايي ميان اين دو موفقتر كند.