مرضیه مرتاضیلنگرودی: از آنجا كه تاریخ و تمدن ایران یكی از قدیمیترین تاریخ و تمدنهای بشری است، پیدا كردن تاریخچه كشف و شروع پدیدهها یا مفاهیم بشری در گستره تاریخ ایران كار غیرممكنی نیست. در زمینه تاریخچه حقوق بشر در ایران، رایج است كه میگویند اولین اعلامیه حقوق بشر توسط كوروش، پادشاه هخامنشی، در 2500 سال پیش در ایران به هنگام فتح بابل صادر شده است و از آنجا كه ایرانیان ملتی قوممدارند به خود میبالند كه در كشف یا ابداع بسیاری مفاهیم بشری اولین یا جزو اولینها بودهاند.
در سرزمین و تاریخ ایران شما حوزهای را پیدا نمیكنید كه ردپا و اثری از «قدرت» و جباریت سیاسی نداشته باشد. منشور كوروش از نظر موضوع بهرغم فرامینی كه در باب حقوق اجتماعی و آزادی داشتن و انتخاب دین دارد و بسیاری از حقوقدانان هم آن را اولین منشور آزادی در جهان خطاب كرده و خواندهاند، ولی این منشور ماهیتا با منشور جهانی حقوق بشر منتشر شده در 10 دسامبر 1948 متفاوت است (هرچند اشتراكاتی هم به چشم میخورد)، زیرا زمانهای متفاوت و نیازهای متفاوت سبب نوشتن هركدام از دو منشور شده است. به گفته استاد ناصر كاتوزیان؛ «مسئله كرامت انسانی از سهقرن پیش شكل دیگری به خود گرفت و وارد زندگی اجتماعی انسان شد». آنچه من از صحبت استاد درك میكنم اومانیسم و اصالتگرایی انسانی است كه بعد از رنسانس و بهخصوص پس از انقلاب صنعتی بهطور جدی از حوزه ذهنیت آدمی وارد زندگی روزمره و عینی حیات انسان شد. بحث حقوق بشر به شكلی كه امروز در جهان مطرح است، بحث جدیدی است و از تحولات عمیق روابط بین مردم و حاكمان بعد از رنسانس كه از شكل ارباب رعیتی به صورت ملت - دولت درآمده است ناشی میشود.
منشور اعلامیه جهانی حقوق بشر منتشر شده در سال 1948 منشوری است كه پس از پایان یافتن جنگ جهانی دوم (که در آن جان میلیونها نفر از انسانها را كباب كردند و بیشمار منابع طبیعی روی كرهزمین را نابود كرده و به باد فنا دادند) و به منظور محدود كردن دیكتاتوری دولتهایی كه تن به دموكراسی حداقلی سپرده و از طریق آرای مردم به حكومت رسیده بودند، وضع شد. این منشور، اعلامیهای حداقلی برای دفاع از حقوق شهروندی در برابر قدرت دولت بود. در منشور اولیه؛ حقوق زنان، حقوق طبقات فرودست و حقوق كودكان لحاظ نشده بود كه به تدریج از طریق كنوانسیونهای لغو شكنجه و حمایت از كودكان و لغو تمام اشكال تبعیض در خصوص زنان به این حقوق عنایت شد. جلبتوجه قدرتمندان به حقوق زنان، كودكان و اقشار فرودست بیشتر از طریق جنبشهای اجتماعی و اعتراضات گسترده روشنفكری انجام گرفت. نكته جالب توجه این است وقتی حقوق و منشورهای دفاعی از حقوق بشر توسط فاتحان جنگها نوشته میشود، در بهترین شكل نگاه به حفظ قدرت از طریق ایجاد نظم و رعایت یكسری قوانین دارد. منشور كوروش و منشور اولیه حقوق بشر منتشر شده در سال 1948 از این جهت شباهتهایی با یكدیگر دارند. حسن تدوین چنین منشورهایی در این است كه مردم را متوجه حقوق طبیعی و اولیه خود میكند زیرا بسیاری از مردم و در واقع اكثریت مردم (بهخصوص در كشورهای توسعهنیافته) با حقوق خود و قوانین آشنایی ندارند و از قانون میترسند زیرا آن را نمیشناسند. جهل و ترس از حقوق و قوانین، از «بشر» شدن انسانها جلوگیری میكند و موجب تضییع همیشگی حقوق انسانها میشود. راههای فرار و دور زدن از قوانین همیشه در برابر ثروتمندان و قدرتمندان گشوده و باز است.
موانع اجرای حقوق بشر
عمدهترین مانع اجرای مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر مانع، «بشر» نشدن است. جهل، ترس، بیاعتمادی، ناامنی، فقر، جباریت، نابرابریهای گسترده اجتماعی و... باعث شده مردم، بهصورت جزایر پراكنده و تودهای بیشكل از خواستهها و آرزوها و تمایلات غریزی و اجتماعی درآیند و نتوانند بین حقوق طبیعی و فردی و حقوق اجتماعی و بشری خویش نسبت و رابطه منطقی و عقلانی برقرار كنند. «بشر» شدن نیاز به شناخت و آگاهی از نقش و جایگاه انسانی خویش در اجتماع و پیوند آگاهانه با دیگر نقوش و جایگاههای اجتماعی دارد. برای «بشر» شدن باید بتوانیم به یكدیگر اعتماد كنیم. فضای اجتماعی و محیطی كه در آن بسر میبریم امن و صلحآمیز باشد و روابط بین انسانها و نظم حاكم عادلانه و عاری از تبعیض باشد. بیاعتمادی گسترده در چهار سطح كه تمام ابعاد زندگی انسانها را میتواند در برگیرد:
1- بیاعتمادی دولت به مردم؛ این بیاعتمادی سبب میشود كه دولت برای برقراری نظم دلخواه و مطلوب خویش در تمام امور و حوزههای خصوصی مردم دخالت كند و آنها را مرجع صالحی برای تشخیص مصالح خود نداند. این بیاعتمادی در جامعه پدرسالار نسبت به زنان بیشتر میشود.
2- بیاعتمادی مردم به دولت؛ این بیاعتمادی به سبب دخالتهای دولت در زندگی مردم و كنترل بیش از حد مردم پدید میآید و موجب مقاومت در برابر خواستههای دولت و قوانین و لوایحی میشود كه دولت در غیاب مردم برای كنترل بیشتر آنها وضع میكند.
3- بیاعتمادی دولتها به یكدیگر؛ این نوع بیاعتمادی باعث میشود كه هر دولتی كه روی كار میآید در سطح وسیعی شروع به تخریب دولت قبلی كند و دولت قبلی را نادان و بیمسوولیت خوانده و بسیاری اتهامات دیگر بزند و سعی كند تا ساختارهای اجتماعی را از مدیران و تصمیمگیران دولت قبلی كاملا پاك كند. به این ترتیب نهتنها نوعی ریختوپاش و دوبارهكاری و هزینههای اضافی بر سیستم تحمیل میشود كه انتخاب و آرای مردم در انتخاب دولت قبلی نیز زیر سوال میرود. بنابراین بیاعتمادی بین دولتها سبب گسترش بیاعتمادی و سوءاستفاده در مردم میشود. مردم با دیدن و شنیدن بدگویی دولتها از یكدیگر ضمن اینكه برای هیچكدام از آنها اعتبار قائل نمیشوند برای در امان ماندن از آفاتی كه طرفداری و همراهی دولتهای قبلی ایجاد میكند، خود را از همكاری و مشاركت با دولت عملا كنار میكشند و فرصتطلبی و پنهانكاری بر روابط مردم حاكم میشود كه مانع اعتماد مردم به مردم، مردم به دولت و عكس آن میشود.
4- بیاعتمادی مردم به مردم؛ كه به سبب بیاعتمادی در سه وجه دیگر حاكم میشود. فضای خاصی كه دولت در رابطه با مردم ایجاد میكند بین مردم به جای احساس احترام و علاقه، احساس ترس و بیاعتمادی ایجاد میكند، همچنین نابرابریهای طبقاتی و حقوقی در دامنزدن به بیاعتمادی و گسترش آن بین مردم نقش عمدهای ایفا میكند و اجازه «بشر» شدن را نمیدهد.
پیششرطهای اجرای حقوق بشر
بر این اساس برای «بشر» شدن تمركز و توافق روی حقوق و مصالح جمعی ملت و همبستگی ملی لازم است. جنبشهای اجتماعی میتوانند فرصت «بشر» شدن را برای فعالان خود و سایر مردم ایجاد كنند. جنبشهایی مثل جنبش دانشجویی، جنبش قومی، جنبش زنان، كارگران و... اگر به واقع روی تحقق جامعه مدنی متمركز شوند و فرصت توافق حداكثری روی خواستههای حداقلی خود را بهوجود آورند، میتوانند موقعیت و شرایط و در نتیجه تجارب مشترك پیدا كنند. در پرتو كار و تجربه مشترك خرد و فهم مشتركی ایجاد میشود كه توافق روی راهكارهای برونرفت از زندگی تودهای را بیشتر میكند. آنگاه رویای «بشر» شدن رویایی دستنیافتنی به نظر نمیرسد. برای نیل به حقوق بشر، لازم است فرآیند «بشر» شدن طی شود.