انتخابات رياست جمهوري آمريكا كه تبليغات آن از ماهها پيش شروع شده است، در حالي وارد مراحل حساس خود شد كه در آخرين نتايج اعلام شده آن باراك اوباما و مككين نامزدهاي احزاب دموكرات و جمهوريخواه از رقباي خود پيش افتاده و تا اعلام نتايج نهايي آن هنوز فرصت باقي مانده است.انتخابات آمريكا در گفت و گوي اعتماد ملي با فريد مرجايي؛
همه نامزدها مورد قبول <سيستم قدرت>
انتخابات رياست جمهوري آمريكا، شرايط و ويژگيهاي آن و نوع اخذ راي به همراه چگونگي اعلام نتايج انتخابات و مواضع احزاب و كانديداها را با آقاي فريد مرجايي كارشناس مسايل بينالمللي به گفتوگو نشستيم. كه متن آن اين گفتوگو در ادامه ميآيد.
***
آيا سيستم پيچيده و منحصر به فرد انتخابات آمريكا و روند طولاني آن باعث گزينش فردي مطلوب تر ميشود؟
با يادي از دوست از دست رفتهام، روزنامهنگار متعهد، مهران قاسمي، از نظر تئوريك بله، اين سنت طولاني بودن روند انتخابات مثبت است و فرصت خوبي را ايجاد ميكند كه تبليغات و مناظرههاي انتخاباتي باز شوند و بحث صورت گيرد. البته رسانهها موضوعات را نميشكافند، و بيشتر به كاراكتر و خصوصيات شخصي و ايماژ فرد ميپردازند، بدين صورت در نهايت مردم بهاندازه كافي با سياستها و مواضع كانديداها آشنا نميشوند.
بنا به تئوري دموكراسي و سنت تاريخي، هدف اين بوده كه هر ايالت در حد خود در انتخاب كانديد يك حزب مشاركت داشته باشد. بر اين اساس كه ساختار سياسي و دولت آمريكا، فدراليسم است كه ايالت در مقابل دولت فدرال (مركزي)، حقوقي دارد. در ضمن رقابت (انتخاباتي) در يك ايالت، به نامزد برنده تعداد معيني نماينده تعلق ميگيرد. تعداد نمايندگان بستگي به جمعيت هر ايالت دارد. در انتهاي اين پروسه، هر نامزد كه نماينده بيشتري داشته باشد پيروز شده و در كنگره نهايي حزب كانديداي رسمي دموكرات يا حزب جمهوريخواه خواهد شد كه در مرحله بعدي اين دو نامزد براي مقام رياست جمهوري با هم رقابت ميكنند.
براي انتخابات رياست جمهوري، گروه <كالج انتخاباتي> مطرح ميشود. اين گروه نمايندگان در تابستان قبل از انتخابات رياست جمهوري كه در پاييز است 44 يا 5 نوامبر) در هر ايالتي انتخاب ميشوند، كه به نمايندگي از مردم ايالت در روز انتخابات راي دهند. پس راي مستقيم مردم به تنهايي نقش ندارد. اين ساختار، از نظر دموكراتيك چند اشكال عمده دارد؛ اول اينكه افراد خيلي كمي در انتخابات نمايندگان <كالج انتخاباتي> در ايالتها مشاركت ميكنند و اكثر مردم به آن آگاه نيستند. اصلا در سطح كل جامعه، مردم در مورد كالج انتخاباتي اطلاعاتي ندارند. اشكال ديگر اينكه چرا اين نمايندگان براي انتخاب رئيسجمهور بايد از جانب مردم راي دهند؟ ثالثا، نه تنها بيش از 95 درصد مردم در انتخاب <كالج انتخاباتي> نقش ندارند، بلكه با ساختار آن آشنا نبوده و نميدانند چگونه عمل كنند. در انتخابات سال 2000 بين ال گور دموكرات و بوش جمهوريخواه، ال گور تعداد آراي بيشتري از طرف مردم داشت، ولي به خاطر <كالج انتخاباتي> انتخابات را باخت. نمايندگان <كالج انتخاباتي> يا دموكرات هستند يا جمهوريخواه؛ اين سيستم مشاركت و حضور يك كانديداي سوم و مستقل را خيلي دشوار ميسازد. چرا كه نامزد مستقل بايد نمايندگان <الكترال كالج> را متقاعد كند كه به حزب خود راي ندهند.
براي اينكه گفتمان سياسي، و فرآيند و عمل انتخابات براي <عموم> صورت عينيت پيدا كند، نيازمند يك ظرف ميباشد - پديده رسانه بهعنوان ظرف عمل ميكند. پس براي انتخابات دموكراتيك، رسانه بايد دموكراتيك بوده و نبايد بهطور كامل در دست <سيستم قدرت> باشد.
در رابطه با پديده رسانه، بايد گفت كه رسانههاي رسمي در آمريكا شركتهاي بزرگ سرمايهداري بوده، در <مناسبت قدرت> ذينفع بوده، سهم داشته، و نقش دارند. آيا آنها فقط يك <كانال اطلاعاتي رسانهاي> هستند؟ آيا منعكس كننده و پروژكتور شفاف وقايع ميباشند؟ رسانه يك پارامترهايي براي ذهنيت عموم ايجاد ميكند كه گفتمان اجتماعي خارج از حريم پارادايم قدرت نرود. به همين جهت، در انتخابات رسانه بيشتر به جنبه <مسابقه>، سرگرمي و هيجان ميپردازد. اين جنجال آفريني رسانهها بي شباهت به Circus Maximus بزرگترين سيرك نمايشي روم قديم نيست.
آكادميسينهاي زيادي با تحليل ما موافقند، ولي نظرات آنها در رسانههاي رسمي آمريكا منعكس نميگردد و آن صدا در <عرصه عمومي> مطرح نميشود. به عنوان مثال، خانم كاتلين جيمسن (رئيس دپارتمان <ارتباطات و روزنامه نگاري> دانشگاه پنسيلوانيا) هم معتقد است كه در انتخابات 1- ميزان سرمايه از طرف <قدرت>، شرط پيروزي است، و 2- رسانه هم تعيين كننده ميباشد. ما در تاريخ ميخوانيم كه در لحظهاي سرمايهدار بزرگ، ويليام هرست (صاحب روزنامههاي متعدد) از رئيسجمهور وقت تدي روزولت ناراضي بود. وي با عصبانيت وارد كاخ سفيد شده، سر روزولت داد زده، و در آخر به وي گفت نگران نباش، وقتي دوره رياست جمهوريات خاتمه يابد، بيا و من به تو كار خواهم داد.
آيا انتخابات رياست جمهوري آمريكا كاملا دموكراتيك است؟ آيا هر شهروند ميتواند انتخاب شود؟
در درجه اول ما بايد واقعيات <سيستم قدرت> را بشناسيم و پروسه كانديداتوري و انتخابات رياست جمهوري را در رابطه با مناسبات قدرت در آمريكا قرار دهيم. بهخاطر اينكه <سيستم قدرت> در آمريكا بهطور پيچيده و با ظرافت عمل كرده، اين تصور وجود ندارد كه به زور و فرآيند بيروني متوسل ميشود. بدين جهت براي ساختارشكني و كالبد شكافي قدرت بايد از نقد فرهنگي نيز كمك گرفت و تحليل سياسي سطحي كافي نيست.
ببينيد، در اين دوره، در حزب دموكرات افراد زيادي داوطلب شدند؛ حدود هشت نامزد وجود داشت، اما فردي كه مورد قبول <سيستم قدرت> نباشد به مرحله نهايي و <فاينال> نميرسد. بين هشت نامزد دموكرات ما دنيس كوسينيچ نماينده اوهايو، مايك گراول فرماندار سابق آلاسكا و ريچاردسون فرماندار نيومكزيكو را داشتيم. كوسينيچ و گراول واقعا مترقي و تحول خواه بودند و نظرات خود را در مورد سياست داخلي و خارجي تا فرصت داشتند منعكس ميكردند. به طور كلي، كانديداها بايد خود را در يك دايرهاي قرار دهند كه مورد قبول "سيستم قدرت" باشد. اگر مورد قبول نباشند، حمايت نشده و كم كم حذف ميشوند. رسانه رسمي نظرات آنها را افراطي جلوه داده و تدريجا به حاشيه كشيده ميشوند. تصادفي نيست كه بعضي از كانديداها به مرحله نهايي ميرسند، چرا كه پشتوانه سياسي و مالي تعيين كننده است. بيش از 100 ميليون دلار به كيسه انتخاباتي هيلاري كلينتون و باراك اوباما ريخته شده است. نفر سوم جان ادواردز فقط توانست 12 ميليون دلار جمع كند. <سيستم قدرت> با مقدار پولي كه به خزانه انتخاباتي يك نامزد انتخاباتي ميريزد، جدي بودن كانديداتوري وي را تعيين ميكند. در اقتصاد آمريكا، انواع مختلف شركتهاي سرمايهداري و سرمايهگذاري موجودند. ميشود گفت كه شركتهاي <پرايوت اكوتي>، بيشتر به جمهوريخواهان، و شركتهاي <هج فاند>، بيشتر به دموكراتها كمك مالي ميكنند. در عين حال، حاميان ليبرال اسرائيل در شركتهاي <هج فاند> بسيارند. اخبار حاكي از آن است كه شركتهاي هج فاند پولهاي كلاني را به طرف دستگاه انتخاباتي اوباما سرازير كردهاند. شركت بزرگ <مورگن استنلي> كمكهاي فراواني به هيلاري كرده است. پس يك سناريو ديگري كه خوب رويت نميشود در عمل است، و بازيگر آن سرمايهاي است كه منتقل ميشود. يك كانديداي جدي قبل از اعلان نامزدي خود، به گونه اي، با جلساتي يا اعلام نظرات به طور عمومي ثابت ميكند كه در دايره قابل قبول قدم ميزند.
به هر حال يك نامزد براي انتخابات رياستجمهوري، يك فرد ناشناخته نيست. معمولا يا فرماندار است، يا سناتور يا نماينده كنگره و يا شهردار يك كلانشهر. به طور استثنا اتفاق افتاده كه كسي كه در دايره مورد قبول <قدرت> نباشد، از زير رادار و فيلتر نامرئي رد شود و با راي مستقيم مردم به كنگره راه يابد، مثل سناتور ويليام فولبرايت در دهه 1950، يا سناتور جيمز ابورزك از ايالت داكوتاي جنوبي 255 سال پيش) و اكنون برني سندرز از ورمانت. ولي براي مراحل بالاتر، مانند رياست جمهوري، فشار بيشتر است. به عبارت ديگر، <نظام قدرت> با يك سيستم ظريف و نامرئي نامزدها را غربال ميكند. در قرن 20 حزب جمهوريخواه، با <قدرت> گره خورده، پس كم اتفاق ميافتاد كه يك نامزد جمهوريخواه در دايره تعيين شده قرار نگيرد. امسال در بين 8 نامزد جمهوريخواه ران پال يك استثنا است. ران پال هم از نظر اقتصادي و هم سياست خارجي، دولت بوش و كاخ سفيد را مورد انتقاد شديد قرار ميداد. به همين جهت از نظر مالي به وي كمك نشده، و مقدار حمايت از او از طرف جوانان ميباشد. بهخاطر قرار نگرفتن در دايره و گفتمان غالب، پال طبيعتا شانسي براي مطرح شدن به طور جدي نداشت.
ميشود گفت كه در دوران بعد از جنگ جهاني دوم، فقط جورج مك گاورن توانست كانديد نامزد حزب دموكرات براي انتخابات رئيسجمهوري در سال 1972 شود كه در عين حال مترقي بوده و در دايره تعيين شده قرار نميگرفت. (دقيقا در واكنش به پيروزي مك گاورن در حزب دموكرات بود كه اولين نطفه نئوكان - نومحافظهكار -شكل گرفت. البته او انتخابات را به نيكسون جمهوريخواه باخت.) از طرف جمهوريخواهان هم جرالد فورد انسان صادقي بود. وي تصادفا رئيسجمهور شد و از فيلتر قدرت و پروسه غربال انتخاباتي رد نشده بود. چون معاون نيكسون، آقاي اسپيرو اگنيو مشكل حقوقي داشت، مجبور به استعفا شد، بدين صورت جرالد فورد به سمت معاونت نيكسون رسيد. در سال بعد 19733) چون نيكسون به خاطر ماجراي رسوايي واترگيت مجبور به استعفا شد، فورد كه معاون رئيسجمهوري بود، در مقام رياست جمهوري نشست.
با توجه به شرايط كنوني، نامزد نهايي دموكراتها يا باراك اوباما است يا هيلاري كلينتون. با توجه به اين واقعيت، در صورت پيروزي هر كدام از اين دو نفر در انتخابات ماه نوامبر، سياست خارجي آمريكا چه تغييري ميكند؟ ايران بايد منتظر چه تحولاتي باشد؟
در حدود يك ماه پيش، نامزد سوم، جان ادواردز از مسابقه انتخاباتي دموكراتها خارج شد - بعدا به پلاتفرم ادواردز خواهيم پرداخت در اين مرحله، هيلاري كلينتون و باراك اوباما هر دو نماينده تشكيلات رسمي حزب دموكرات ميباشند. اين مسلم است كه بخشي از تشكيلات از هيلاري كلينتون و همسرش بيل حمايت ميكند. از طرف ديگر اين طور نيست كه اوباما يك ايده آليست در خارج و حاشيه حوزه قدرت باشد. به طور تدريجي، اوباما با هماهنگ و ميزان كردن سياستها و مواضع خود با <پارادايم رسمي و پارادايم قدرت> خود را مطرح كرد و اكنون قسمتي از تشكيلات حزب دموكرات از وي حمايت ميكنند، مثل زبيگنيو برژينسكي، تد كندي، تام داشل (رئيس فراكسيون دموكراتها در مجلس سنا 2005.) حتي نوه آيزنهاور، رئيسجمهوري سابق جمهوريخواه - كه كودتاي 28 مرداد 32 با اجازه وي صورت گرفت - از اوباما پشتيباني كرده است.
پول و سرمايه زيادي به طرف دستگاه انتخاباتي اوباما نيز سرازير شده است. بيدليل نيست كه وي در رقابت انتخاباتي باقيمانده و ديگر داوطلبان حزب دموكرات كه نام آنها ذكر شد؛ حذف شدهاند.
در زمان رياست جمهوري بيل كلينتون، هيلاري سفري به خاورميانه داشت و با همسر ياسر عرفات ملاقات كرد. در بازگشت به آمريكا هيلاري مورد انتقاد شديد صهيونيستها قرار گرفت. هيلاري بعد از 3 سال در زمان انتخابات براي سناتور شدن، خط خود را با صهيونيستها و اسرائيل يكي كرد و همين طور ادامه داده است. اوباما در زماني كه در شيكاگو فعال بود، با سازمان غيردولتي آمريكاييهاي عرب تبار نزديك بود، و آنها براي انتخاب و كرسي وي فعال بودند. اما او وقتي خود را براي نامزد شدن آماده ميكرد، فاصله را با آنها حفظ كرد. يك سال پيش اوباما به آيپاك، لابي اسرائيل در واشنگتن رفت و مذاكراتي انجام داد و آنها را نسبت به موضع خود خاطر جمع كرد. هر كسي كه ميخواهد براي انتخابات جدي گرفته شود خود را بايد وفق دهد و با "پارادايم قدرت" بيعت كند. چند هفته پيش اوباما يك نامه به زلماي خليلزاد نماينده بوش در سازمان ملل فرستاد و از وي خواست كه مبادا "شوراي امنيت" به خاطر محاصره غزه، دولت اسرائيل را محكوم كند. بين همه نامزدهاي رئيسجمهوري، اوباما تنها كانديدايي بود كه اين قدم را برداشت و اين اقدام براي ناظرين سياست خارجي مورد توجه و كنجكاوي قرار گرفت.
در صورت پيروزي يكي از اين دو نفر، در مقايسه با دولت بوش، قطعا سياست خارجي آمريكا متعادل تر و بهتر خواهد شد، به خصوص رابطه آمريكا با اروپا و نهادهايي بينالمللي مثل سازمان ملل و غيره. ولي از نظر تاريخي، از قديم ساختار حزب دموكرات به اقليت يهود و حاميان اسرائيل نزديك بوده. پرزيدنت هري ترومن (دموكرات) در پيدايش كشور اسرائيل و اشغال سرزمين فلسطين موثر بود. يك دولت دموكرات، چه هيلاري چه باراك، براي سياست خارجي از گروه معين ديپلماتهاي حزب دموكرات و شناخته شده استفاده خواهد كرد، و سياستهايش خيلي غيرمترقبه نخواهد بود. دموكراتها، هم ديپلماتهاي عقاب (تهاجمي) دارند و هم غيرعقاب. بايد ببينيم آرايش ديپلماتيك آنها چه تركيبي خواهد داشت.
هر دوي اينها قول دادهاند كه دولت دموكرات قسمت عمده نيروي نظامي آمريكا را در عرض چند ماه از عراق خارج كند. وليكن پايگاههاي نظامي و قانون نفت عراق براي هيات حاكمه آمريكا اهميت خواهد داشت. در مورد فلسطين، متخصصان معترفند كه توافقنامه اسلو، در زمان بيل كلينتون پيمان يك طرفه و بي موردي بود. بايد ديد كه آيا آنها برنامهاي بهتر از اسلو ميتوانند ارائه دهند؟ در رابطه با ايران، فشار بر دولت ايران درمورد مسئله هستهاي احتمالا ادامه پيدا خواهد كرد. ولي روش نومحافظهكاران، تهديدات نظامي و دخالت در ايران، تشنج در استانهاي مرزي از طرف آمريكا كمتر خواهد شد. نكته حساس اين است كه با كم شدن دخالت و تشنج از خارج، جامعه مدني ايران فرصت پيدا خواهد كرد كه به چالش توسعه سياسي، دموكراسي و حقوق بشر بازگردد.
يك مثال سمبوليك بزنم. در بين نشريات نومحافظهكار، هفتهنامه <نيو ريپابليك> با اينكه نثر و خط نئوكان دارد، ولي خود را به حزب جمهوريخواه محدود نميكند، با ادعاي فضاي فرهنگي "ليبرال"، پلي را به حزب دموكرات باز نگاه ميدارد كه در صورت انتخاب يك دولت دموكرات، نئوكانها نفوذ فكري را در آن كابينه حفظ كنند. ولي تا تشكيل كابينه يك دولت دموكرات، زياد نميشود آينده را حدس زد.
اكنون فرد تامپسون، ميت رامني و رودي جولياني از جمهوريخواهان كنار كشيدهاند، اگر تيم جان مككين ومايكهاكبي در انتخابات پيروز شوند، وضعيت چگونه خواهد بود؟ آيا سياستهاي نو محافظهكاران را ادامه خواهند داد يا به دوران سياستهاي جمهوريخواهان كلاسيك مانند ريگان بازخواهند گشت؟
رونالد ريگان يك <جمهوريخواه كلاسيك> كامل نبود. حزب جمهوريخواه در سال 1980 بعد از پيروز شدن ريگان بر جيمي كارتر، با 2 گروه جديد ائتلاف كرد، و <مسيحيان راست بنيادگرا> و گروه جريان نومحافظهكاران به حزب راه پيدا كردند. شخصيتهاي نومحافظهكار در دستگاه سياست خارجي ريگان حضور پيدا كردند، ولي مثل دولت كنوني جورج بوش كنترل و سلطه كامل بر سياست خارجي نداشتند. در گذشته، جمهوريخواهان كلاسيك، جناح تندرو و معتدل داشتند. نيكسون كلاسيك شناخته ميشد. در 1964 بين بري گلدواتر تندروي كلاسيك، و نلسون راكفلر ميانه روي كلاسيك، رقابت بود كه گلدواتر از جمهويخواهان كانديد شد ولي از جانسون دموكرات شكست خورد. امروز حزب جمهوريخواه در بحران هويت است كه كدام تيره غالب خواهد شد؟ شركتهاي سرمايهداري، يا فرهنگي (راست مذهبي)، يا نئوكانها؟ به همين جهت نامزدها جبران مافات كرده و از ريگان ميراثي ميسازند كه اغراق آميز است. هر نامزد تلاش ميكند خود را ميراثدار و پرچمدار محافظهكاري در حزب جمهوريخواه معرفي كند.
رودي جولياني كه ماه گذشته كنار كشيد و انصراف داد، در سياست خارجي جنگ طلب (عقاب) و ادامه دهنده فضاي فالانژي دولت بوش ميبود. (بخوانيد قانون شكنجه، استراق سمع تلفن، بازداشت خودسرانه و نقض حقوق شهروند و متهم در دادگاه ...) يكي از رهبران جريان نئوكان، نورمن پادهورتز مشاور امور خارجي جولياني شده بود.
مايكهاكبي 2 خصوصيت دارد كه مورد تاييد رهبران حزب نيست: وي از نظر اقتصادي به ليبرالها نزديك است و ديگر اينكه شخصا از جريان محافظهكاران مذهبي بوده و مخالف تئوري تكامل است. فردي با اين خصوصيات، نميتواند در انتخابات رياست جمهوري كانديداي دموكرات را شكست دهد.هاكبي به ناچار به زودي از دور خارج خواهد شد.
جان مككين كه اكنون نامزد اول جمهوريخواهان شده در 25 سال گذشته در مجلس سنا حضور داشته است. ولي ميت رمني وهاكبي فرمانداراني بودهاند كه با راي مردم انتخاب شدهاند. رامني كه اخيرا از دور خارج شد. استاندار ايالت ماساچوست وهاكبي از ايالت آركانزاس بود. استانداران ادعا دارند كه <تجربه قوه اجرايي و مديريت دولت (ايالت) را دارند، ولي سناتورها فقط با سياستگذاري در كنگره سر و كار داشتهاند.> قبل از ورود به سياست (عرصه قدرت)، رامني از مديران بالا در بخش خصوصي و شركتهاي سرمايهگذاري <پرايوت اكوتي> بود. در سابق از جهت اجتماعي - فرهنگي، وي با جناح ميانهرو جمهوريخواهان تداعي ميشد. در يك سال گذشته، با نزديك شدن انتخابات، رامني مواضع خود را عوض كرده و خود را محافظهكار جلوه ميداد. اين چرخش شديد توجه ناظران را به خود جلب كرد. اوايل، فراكسيون جمهوريخواه در كنگره از رامني حمايت ميكرد ولي با موفقيت اخير مككين، اين در حال عوض شدن است.
تا اين اواخر، جناح راست حزب جمهوريخواه، مككين را ليبرال معرفي ميكرد. از اين جهت كه در 6 سال اخير، در چند مورد مككين با جورج بوش اختلافنظر پيدا كرده بود؛ از قبيل سياست مالياتي دولت، كسر بودجه، محيط زيست و مخالفت مككين با قانون شكنجه. بايد اضافه كرد كه در حقيقت مككين از ديدگاه محافظهكار در امور مالي با كسر بودجه مخالفت كرده بود.
در درازمدت، اسم حزب جمهوريخواه تغيير نكرده است، ولي از نظر سبك هويت، در 2 دهه اخير اين حزب كاملا به راست كشيده شده است. ناظران سياسي ميگويند بايد در نظر داشت كه مككين، رامني وهاكبي امروزي، در دهه 70 جزو حزب جمهوريخواه راست محسوب ميشدند و نه ميانهرو. در اين 2 دهه نئوكانها هم از نظر تشكيلاتي وارد دولت بوش شدند و هم بر ديد سياسي اين حزب تاثير گذاشتند. تصور نميشود كرد كه يك دولت به رياست مككين به هويت جمهوريخواهان كلاسيك برگردد. ممكن است كه افراد خيلي كمتري از نئوكانها را در دولت خود داشته باشد، ولي آن پرسپكتيو ممكن است به طور كمتري استمرار يابد. به جز ران پال، همه نامزدهاي جمهوريخواه از گفتمان <امنيت ملي> براي سياست خارجي تهاجمي استفاده كردهاند. ضرب المثلي انگليسي ميگويد: <حزب جمهوريخواه لگني است كه نجس شده، به راحتي طهارت نمييابد>!
نقش مذهب و باورهاي ديني در انتخابات رياست جمهوري آمريكا تا چه حد است؟
مذهب يا سنت يا عرف در ابعاد مختلفي در حوزه سياسي و انتخابات رياست جمهوري نقش غيرمستقيمي دارد. در اين خصوص ميتوان به سه بعد كلي اشاره كرد. در زمان بردهداري در آمريكا بخشي از كليسا پناهگاه و خانقاهي شد براي حمايت روحي رواني در مقابل ستم كشنده شرايط بردگي. با رشد و تعدد كشيشهاي سياهپوست در طول زمان پديده <كليساي سياه> ترويج يافت. در اين كليساها تجربه روحاني به قرائتي روي آورد كه رهايي انسان را از ظلم در دعا و در مسيح مييافت. اين سنت ادامه دارد و به عنوان پايگاه آزادي مدني سياهپوستان و جنبش رفع تبعيض نژادي در دهه1960 نقش مهمي بازي كرد، مثل مارتين لوتركينگ، جيمز بالدوين و جسي جكسون. امروز هم بخش مترقيتر و روشنفكري اين موج در كليت الهيت رهايي بخش، سهمي دارند. به طور وسيعتر كليساي سياه در طول سالها، از نظر ساختاري همواره با حزب دموكرات ائتلاف داشتهاند. در تبليغات انتخاباتي اخير، هيلاري و اوباما متناوبا به كليساها سر زدند، ولي تعداد سياهپوستان در آمريكا در اقليت بوده و در نتيجه تاثير آراي آنها هم محدود ميباشد. مخالفان جنگ ويتنام در جامعه آمريكا محدود به رهبران مذهبي سياهپوستان نبود. به عنوان مثال افرادي چون فليپ بريگان، سلان كافين به عدالت اجتماعي ميانديشند و جنگ تهاجمي و امپرياليستي ويتنام را از نظر اخلاقي همواره محكوم ميكردند. اين نيرو بيشتر يك جريان روشنفكري است كه اكنون كمتر در گفتمان غالب تاثيرگذار است. در بعد ديگر، بردهداران هم كليسا و قرائت خود را از مذهب داشتند و دارند. در دو دهه گذشته در واكنش به نزول ارزشهاي اخلاقي در جامعه پديده مسيحيت راستبنيادگرا تحريك شده و راستسياسي توانست آن انرژي را به تشكيلات راستسياسي تبديل و منتقل كند. از زمان انتخابات رونالد ريگان تا رامني وهاكبي اين راستمسيحي نقش مهمي داشته است. بنياد گران مسيحي در آمريكا كثرتگرايي فرهنگي را در پارادايم ليبرال ميبينند و احساس ميكنند كه ليبراليسم، آمريكا را تضعيف كرده است. در جامعه آمريكا سمبل پرچم از اهميت خاصي برخوردار است. بنيادگرايان مذهبي كه هژموني آمريكا را يك رسالت مذهبي ميبينند، نقاط مشتركي با راستسياسي دارند. بعضي از مسيحيان مترقي به بنيادگرايان انتقاد دارند كه آنها پرچم آمريكا را همتراز صليب قرار داده و اين جريان تقريبا به يك كيش پرچم تبديل شده است.
تا همين اواخر، در پنتاگون و وزارت دفاع كشيشهاي مختلف از مذاهب مختلف مسيحي، دربرگزاري مراسم حضور داشتند. ولي از زمان بوش، بنيادگرايان جايگاه برتري در پنتاگون پيدا كردهاند. در بعضي مراسم آنها دعا، با پرچم و شيپور نظامي همراه ميباشد.
در انتخابات سال 2000، بعضيها در جامعه مسلمانان آمريكا به خاطر مذهبي بودن بوش به وي راي دادند. در آن مقطع، بينش سياسيشان ضعيف بود.
حدود سه سال پيش در آمريكا كتابي منتشر شد با تيتر ( اشكال كانزاس چيست ؟ ) نويسنده ايالتكانزاس را سمبلي ميگيرد براي مجموعه ايالتهاي داخلي آمريكا كه براي سالها هويت پوپوليستي ـ كشاورزي داشته و طبق منافع خود به دموكراتها راي ميدادند. در اين كتاب نگارنده توضيح ميدهد كه چگونه از دهه 1980 به بعد اين روند تغيير يافت. استراتژيستهاي جمهوريخواه به مردم القا ميكردند كه دموكراتها، ليبرالها، روزنامه نگاران، دانشگاهيان، روشنفكران، فمينيستها، طرفداران محيط زيست و...، مسوول انحطاط فرهنگي و خطري براي هويت مذهبي ميباشند و از اين جهت بايد از راستجمهوريخواه در اين انتخابات حمايت شود. ولي در حقيقت دولتهاي جمهوريخواه با برنامهريزيهاي بودجهاي و سياستهاي خود، به رفاه اجتماعي و بهداشتي اين اقشار صدمه زده و به نفع ثروتمندترين اقشار و كمپانيهاي بزرگ اقدام ميكنند. اينجا دقيقا همان فرآيند استحمار در كار است.
در سطح ديگر مذهب نقش خنثي و غير مستقيمي بازي ميكند.
بخش چشمگيري از رآيدهندگان ترجيح ميدهند كه مذهب در كار رئيسجمهوري خيلي
دخالت نكند. ولي دوست دارند كه وي در روزهاي يكشنبه به كليسا برود. كارتر،
ريگان، بوش، كلينتون، بوش پسر در زمان رياست جمهوري حتما يكشنبهها به كليسا
ميرفتند و طبيعتا اين گاهي در اخبار تلويزيون هم منعكس ميشد. در ديد
رايدهندگان يك كانديداي رياستجمهوري بايد ازدواج كرده باشد، همسر و فرزند
داشته باشد. غيرعملي است كه يك كانديداي طلاق گرفته رئيسجمهور شود. اكثر
رئيسجمهوران تظاهر ميكنند كه حيوان دوست هم هستند. ريگان، كلينتون و بوش
در كاخ سفيد سگ داشتند و گاهي جلوي دوربين تلويزيون هم با سگشان ظاهر
ميشدند، در حاليكه ممكن است در يك نقطه ديگر دنيا هزاران نفر را در خانه و
كاشانهشان، بمباران كنند. يك رئيسجمهور بايد تظاهر كند كه همه اين جوانب را
دارد. ما در خاطرات هالدرمن و ارليك من، مشاورين نيكسون در كاخ سفيد
ميخوانيم كه وقتي كه نيكسون به خاطر جريان رسوايي واتر گيت وجههاش در جامعه
ضعيف شده بود، براي نيكسون يك سگ گرفتند تا كمك كند كه وجهه وي در نظر عمومي
بهبود يابد.
سناتور مككين پيشتر در سخناني با استناد به آموزههاي انجيل گفته بود كه
وظيفه ايالات متحده، حفظ امنيت و وحدت اسرائيل است. به روي كار آمدن چنين
ديدگاهي در ايالات متحده چه تاثيري بر روند تحولات خاورميانه خواهد داشت؟
بهطور كلي هنوز مككين از جنگ عراق به شدت حمايت ميكند و بر خلاف دموكراتها مخالف تعيين زمانبندي و ضرب الاجل براي خروج نيروهاي نظامي از عراق ميباشد. در اين دو هفته اخير در سخنرانياش گفته است كه بايد با بنيادگرايي اسلامي مقابله كرد. از طرفي در يك سال گذشته در تبليغات انتخاباتي جناح راست حزب جمهوريخواه، مككين را ليبرال و ميانهرو معرفي ميكرد. از اين جهت مككين مجبور است با اينگونه اظهارات و بيانات اخير ثابت كند كه بهاندازه كافي محافظهكار بوده و از نظر سياست خارجي تندرو ميباشد. بدين وسيله مككين ميخواهد بگويد كه وي تنها كانديدي است كه همه جناحهاي حزب جمهوريخواه را در برميگيرد. اينگونه به نظر ميرسد كه مككين، مانند اكثر كانديداها نسبت به تصوير يك كمبود، جبران مفرط ميكند و اين نوع اظهارات الزاما كليت سياست خارجي وي را در آينده منعكس نميكند.
در انتخابات سال 2000 جان مككين ميانهرو بود و عليه رهبران بنيادگراي مذهبي موضع گرفت. در آن سال مككين نامزدي حزب جمهوريخواه را به جورج بوش باخت. در انتخابات امسال مككين اين اشتباه را نكرد و خود را با بنيادگرايان مذهبي و محافظهكاران فرهنگي همراه جلوه ميدهد. ولي محافظهكاران وي را كاملا نبخشيدهاند.
رامني از نظر اقتصادي داراي وجهه قوياي بود، ولي تجربه و معلومات مككين بيشتر در م