سال نو؛ سرفصل نو؟

رضا عليجاني

 

روشنفكران در پي «تقرير حقيقت و تقليل مرارت»اند[1]. اگر آنها صرفا در پي تقرير حقيقت بودند آنگاه تبديل به فيلسوف، جامعه‌شناس، اقتصاددان و... مي‌شدند. در اين صورت نياز نبود جدا از نام‌گذاري‌ها و اصطلاحاتي، شايد ديرپاتر، همچون فيلسوف و... واژه ديگري همچون «روشنفكر» متولد شود و مصطلح گردد. تفاوت كار روشنفكري و مثلا كار فلسفي يا جامعه‌شناختي و... در مؤلفه دوم اين تعريف است. و اگر آنها صرفا در پي تقليل مرارت بودند، آنگاه تبديل به سياستمدار، پزشك، روانپزشك و... مي‌شدند. آنچه اين دو پديده را از هم جدا مي‌كند مؤلفه اول تعريف روشنفكري است.

در دهه‌هاي 40 تا 60 بر عنصر دوم اين تعريف و در دهه‌هاي 70 و 80 بر عنصر اول آن تاكيد ويژه‌اي شد تا بدانجا كه عنصر ديگر در حاشيه قرار گرفته است. اما آنچه در جهان پديده روشنفكران را به عنوان يك موضوع واقعي و مستقل از ذهن تعريف مي‌كند توجه به هر دو عنصر ياد شده است كه گهگاه نيز چالش‌هايي جانسوز با يكديگر داشته و دارند.

اما نوانديشي مذهبي (و به عبارتي روشنفكري مذهبي)، جدا از چالش‌هايي كه درباره مفهوم آن برانگيخته شده و اين بحث‌ها گاه سازنده و روشنگر و اما بيشتر تفرقه‌افكن و بي‌حاصل و داراي علت بوده است تا دليل؛ به عنوان يك واقعيت و پديده موجود و اثرگذار؛ به ويژه در ايران همواره مدعي هر دو مؤلفه تقرير حقيقت و تقليل مرارت بوده است و در اين راه سعي‌ها كرده و هزينه‌ها پرداخته است. اين پديده اما در كشف حقيقت و بيشتر براي تقليل مرارت در جامعه‌اي كه عمدتا مذهبي بوده است؛ نگاه و توجه ويژه‌اي به «دين» داشته است.

«پروژه» اين روشنفكران دستاوردها، چالش‌ها و ناكامي‌هايي داشته است. مهم‌ترين دستاوردش به ويژه در دهه 40 و 50  جلوگيري از دوقطبي شدن جامعه دو قطب تماميت‌گرا و خشونت‌ورز، يك قطب قدرت مطلقه و انبساط‌گرا و خشونت‌ورز لاييك و قطب ديگر سنت‌گرايي و بنيادگرايي روبه رشد انبساط‌گراست. رشد تضادها بين دو قطب و به كارگيري قواي قهريه نظامي از سوي قدرت مي‌توانست جامعه‌اي همچون الجزاير، براي ايران در پي داشته باشد. در اين وضعيت روشنفكري غيرمذهبي نيز به عنوان يك قشر و لايه نازك يا مي‌بايست منفعل مي‌شد و يا در كنار قدرت و قواي نظامي آن قرار مي‌گرفت (تحليل مواضع نيروهاي مختلف درباره سركوب 15 خرداد 42 مي‌ تواند در اين موضوع قابل تعمق باشد). اما روشنفكري مذهبي با جلوگيري از اين وضعيت دوقطبي، هزينه فرايند دموكراتيزاسيون (كه مي‌تواند حاوي دو گرايش ليبرال و راديكال باشد) و فرايند رشد و بسط انديشيدن تفكر محور تا مرجعيت محور را كاهش داده و به عبارتي اين مسير را هموار كرده است. به ياد داشته باشيم كه در دهه 50، مثلا تنها كمي بيش از يك سوم جامعه ايراني شهرنشين بوده است. و اين مقدار نيز اكثرا در وضعيت مذهبي سنتي زيست مي‌كرده‌اند.

اما اينك اگر صرفا از موضع كاركردي به پروژه اين روشنفكران بنگريم به نظر مي‌رسد يكي از چالش‌هاي اين پروژه تغيير جايگاه مذهب در ايران است. به علاوه آنكه اكثر تئوري‌پردازهاي اين نحله در اين مورد، تئوري‌هاي ماقبل تجربه حكومت و حاكميت ديني است.

هر چند نمي‌توان بسان تقليل‌گرايي ها و ساده‌سازي‌هاي برخي رويكردهاي لاييك نقش و كاركرد مذهب را در ايران به حاشيه راند اما اينك به نظر نمي‌رسد نگاه كاركردي پروژه اين نحله بتواند به مسئله مهم تغيير جايگاه مذهب در ايران بي‌اعتنا بماند و اين موضوع را در بازتعريف پروژه‌اش در نظر نگيرد. (اين موضوع مهمي است كه مي‌بايست مستقلا بدان پرداخت)[2] و يا در تبيين اين موضوع چنان عمل كند كه صورت مسئله را پاك كند و كل پروژه را منتفي سازد و بازخود را روشنفكر مذهبي بنامد و در عمل نيز همچنان همان مباحث و همان پروژه را ادامه دهد.

اما روشنفكري مذهبي كه از منظر مؤلفه اول روشنفكري (تقرير حقيقت) هم فعال بوده و به طرح مباحث و ديدگاه‌ها و به عبارتي پارادايم فكري‌اش پرداخته نيز نگاه و توجه ويژه‌اي به دين داشته است. هر چند وجه انديشگي روشنفكران مذهبي تنها در چارچوب مباحث ديني باقي نمانده است اما بخش زيادي از آن به ويژه در دهه‌هاي اوليه شكل‌گيري اين پديده صرفا مباحث ديني بوده و بعدها نيز اين نحله، به هرحال، در طرح هر بحث نگاه خاصي نيز به دين داشته و نسبت موضوع مورد بحثش مثل مبارزه سياسي، عدالت، آزادي، دموكراسي، حقوق بشر، حقوق زنان و... را با دين تعريف و تبيين مي‌كرده است.

روشنفكران مذهبي در هر دو حوزه پروژه عملي و پارادايم فكري، يكي از اثرگذارترين نحله‌هاي فكري بويژه با در نظر گرفتن وسعت اجتماعي اين تأثيرگذاري  است كه در ايران معاصر حيات و فعاليت داشته است.

... اما در يك سالي كه پشت سر گذاشته‌ايم فعالان اين طيف فكري (كه اينك به علت تكثرشان قاطعانه مي‌توان از آنها به عنوان يك «طيف» ياد كرد) بر بستر پروژه عملي و در حوزه پارادايم فكري‌شان چه قدم‌هايي برداشته‌اند؟

جدا از وضعيت تعليق استراتژي كه فعالان سياسي و سياسي فكري در آن به سر مي‌برند و جدا از چالش‌ها و بحران‌هاي روشنفكري ايراني به طور عام در وضعيت فكري اجتماعي كنوني؛ اما روشنفكران مذهبي نيز برخي چالش‌ها و بحران‌هاي خاص خودشان را داشته‌اند. به نظر مي‌رسد گذار از اين چالش‌ها و بحران‌ها بدون جمعبندي مسير طي شده تاكنون و ارزيابي نقادانه اما مسئولانه آن (به دور از رجزخواني‌ها و مرثيه‌سرايي كه روشنفكران ما معمولا  نوساني پاندولي بين آن دو داشته و دارند)، امكان‌پذير نيست تا بتوان ذخاير گذشته را همچنان به اندوخته كنوني افزود و حمل كرد، بذرها و پتانسيل‌هاي قابل شكوفايي را بسط داد، نقايص را از طريق ابداع عناصر نو با خلاقيت جديد برطرف كرد و البته عناصر ميرا و تاريخي را نيز تفكيك و تصفيه نمود. اين چنين بوده است كه در تداوم و تصفيه و فراروي از سنت، مدرنيته بوجود آمده است و هر مدرنيته واقعي و بازگشت‌ناپذير نيز مي‌بايست اين چنين و به صورت درون‌جوش بوجود آيد...

پروژه و پارادايم روشنفكري مذهبي در ايران ارتباطي تنگاتنگ دارند. چرا كه اين دو بستر و حوزه اساسا در ارتباطي ديالكتيكي با يكديگر متولد شده و پيش آمده‌اند. يكي از مهمترين علل پيدايش چالش‌هاي جديد در مسير پروژه و پارادايم روشنفكري مذهبي در ايران اين است كه اين طيف به يك سرفصل تاريخي خود رسيده است، سرفصلي كه حاكميت ديني و تجربه عملي آن، ظرف و بستر پديدآيي آن بوده است.

اين سرفصل را مي‌توان بسرآمدن توانايي و ظرفيت برخورد اجتهادي تأويلي (هرمنوتيكي) براي پاسخگويي و راهگشايي براي همه موضوعات و به عبارت ديگر «ناتمامي» اين رويكردها براي حركت پيش رو دانست. يك لايه جدي از اين سرفصل آن است كه موضوع و محل مباحث و چالش‌هايي كه امروزه نوانديشي مذهبي در ايران، همانند ديگر نوانديشان مذهبي در مذاهب مختلف در ديگر نقاط جهان، با آن روبروست، نه در نسبت با مذهب تاريخي (اعم از مذهب عامه مذهبي يا مذهب مدافعان و متوليان كلاسيك مذهب) بلكه در نسبت مستقيم با متون مقدس آن مذاهب است.

شايد اين مسئله در حوزه انديشه و آموزه‌هاي انتزاعي و نظري (همانند هستي‌شناسي، ايزدشناسي، انسان‌شناسي و...) آنچنان كه در ميان برخي روشنفكران و نخبگان مطرح است همگاني نشده و به طور مستقيم با زندگي روزمره مردمان درگير نشده باشد، اما در رابطه با برخي موضوعات انضمامي‌تر و عيني‌تر، مسئله‌اي كاملا ملموس و جدي فراروي نوانديشان مذهبي قرار داده است. موضوعاتي چون دموكراسي، حقوق بشر، حقوق زنان و...

در رابطه با اين گونه مسائل نوانديشان مذهبي با چالش‌هايي از دو سو مواجهند. از يك سو سنت‌گرايان و بنيادگرايان و از سوي ديگر نيروهاي غيرمذهبي و لائيك. هر دو سو به تلويح يا تصريح مي‌گويند روشنفكران مذهبي برخوردي گزينشي پرشي با آموزه‌هاي متون دارند. بنابراين ديني كه آنها تصوير مي‌كنند منحرف و التقاطي (داعيه سنت‌گرايان و بنيادگرايان) و يا تزيين‌شده و فريبنده (داعيه غيرمذهبي‌ها) است. آنها مدعي‌اند روشنفكران مذهبي مستنداتي را از آموزه‌هاي متون كه متناسب با مثلا دموكراسي، حقوق بشر، حقوق زنان و... است، مبناي مباحث‌شان قرار مي‌دهند و به ديگر نكات و آموزه‌هايي كه باز در همين متون آمده است بي‌اعتنايي مي‌كنند و از روي آنها پرش كرده و از توضيح‌شان پرهيز مي‌كنند. در سال گذشته برخي نوانديشان مذهبي (همانند آقايان پيمان، سروش، كديور، يوسفي اشكوري و...) به طور موردي در برخي مقالات يا سخنراني‌هاشان به اين موضوعات در ارتباط با متون مرجع پرداخته اند و اين نشانگر آن است كه به تدريج تعيين نسبت اين مسائل با متون مرجع به تدريج به سوژه و مسئله مورد توجه آنان تبديل مي‌شود.

توجه به محتواي مباحث طرح شده به خوبي روشن مي‌كند كه به تدريج از منظر نوانديشان مذهبي نيز ديگر نمي‌توان با «اجتهاد» يا با تأويل و تفسيرهاي هرمنوتيكي از متون به تبيين تمام و كامل همه پرسش‌ها و چالش‌هاي پيش‌آمده پرداخت. به عبارت ديگر اينك عمدتا مسائلي مطرح است كه ديگر نمي‌توان با رويكرد اجتهادي تأويلي به تحليل آنها پرداخت. به طور مثال وقتي اين نوانديشان در رابطه با مسئله زنان، به حق، از مسائلي از متن مرجع چون پذيرش سرشت انساني و مشترك و مساوي زن و مرد، تساوي مرد و زن در مسئله هبوط در اسطوره خلقت انسان و عدم بدبيني به زن در اين اسطوره، مخاطب مسئول بودن زن در متن، به رسميت شناختن استقلال اقتصادي زن و نظاير آن ياد مي‌كنند؛ سنت‌گرايان و بنيادگرايان از يك سو و غيرمذهبي‌ها از سوي ديگر تأكيد مي‌كنند اينها همه مسئله نيست و مسائل ديگري نيز در متون مطرح است كه روشنفكري مذهبي بايد درباره آنها نيز بحث كند. مسائلي چون: تعدد زوجات، حق زدن همسر، حق طلاق مردانه، ميزان ارث و... آيا روشنفكري مذهبي مي‌تواند بر اساس اجتهاد و شيوه‌هاي مشابه روش‌هاي رايج در حقوق يعني انشقاق هر قانون از قوانين بالاتر و مرجع‌تر به توضيح و حل اين نكات بپردازد و آيا روشنفكر مذهبي مي‌تواند با رويكردهاي تأويلي و هرمنوتيكي از جملات و گزاره‌هاي دربرگيرنده اين نوع نكات «قرائت» ديگري به دست دهد؟ و آيا تك تك مطالب مطرح شده با همين دو رويكرد مألوف قابل تحليل است؟ به نظر نگارنده مسائلي از اين دست چه در مسائل عيني و انضمامي و چه بالاتر و مهم‌تر از آن در مسائل نظري بنيادي انتزاعي‌تر؛ بسيار مهم‌تر و اساسي‌تر از آن است كه با رويكرد رايج اجتهادي تأويلي قابل توضيح و حل و فصل باشد و پروژه و پارادايم نوانديشي مذهبي را از حالت عكس‌العملي و پاسخگويي انفعالي به حالت كنشگري فعال و اثرگذار كه داعيه آن را داشته و در بخش مهمي از سير تاريخي‌اش به واقع نيز چنين بوده است؛ تبديل نمايد.

اينك به نظر مي‌رسد به جاي رويكردهاي پديدارشناختي، هرمنوتيكي، اجتهادي حقوقي و ... با متون، اين نوانديشان بايد به صورت متمركز و روشمند وارد مرحله و رويكرد جديدي شوند كه شايد بتوان آن را رويكرد تاريخي الهامي (و به عبارتي ديگر پارادايمي الهامي) ناميد.

در اين رويكرد همه موضوعات مطرح در متون (اعم از آموزه‌هاي انتزاعي و نظري و وجودي و نظريات و احكام عيني و انضمامي) در بستر واقعيت تاريخي كه تكوين يافته است مورد تحليل قرار مي‌گيرد. اين آموزه‌ها هم از اين بستر (و فرهنگ، دانش و قواعد اجتماعي، سياسي، اقتصادي، حقوقي آن) تأثير پذيرفته و هم به صورت پيش‌برنده و فرارونده‌اي بر آنها تأثير گذاشته است. اينك نيز كليه اين آموزه‌ها براي انسان معاصر چون متن و اثري قابل فهم و تبيين به طور تاريخي الهامي مورد بررسي فكري وجودي واقع مي‌شود و وجوه تاريخي آن مورد فهم، تحليل و دفاع تاريخي، اما نه آموزه و دستورالعملي امروزه، قرار مي‌گيرد. و آموزه‌هاي فرارونده‌اش كه عمدتا به ابعاد ماندگار و انساني اجتماعي كه هميشه پرسش و دغدغه انسان‌ها و جوامع را تشكيل مي‌داده است و بسان قوانين طلايي اخلاقي و اجتماعي، در همه جوامع و در همه طول تاريخ عمل كرده و مي‌كند، متن و مبنايي براي الهام و پيروي فكري وجودي مي‌گردد.

از منظر اين رويكرد است كه همان نكات مورد خدشه و چالش كه بنيادگرايان و سنت‌گرايان براي اثبات انحراف و التقاط روشنفكري مذهبي و نيروهاي لائيك براي اثبات ضعف نظري، تزيين‌گري و پارادوكسيكالي مفهوم اين نحله روشنفكري مطرح مي‌كنند، نه از موضعي تكلف‌آميز و غيرقابل توجيه و نه از وضعي انفعالي و عكس‌العملي مورد  تحليل و توضيح قرار مي‌گيرد. در اين رويكرد (تاريخي) نياز چنداني به نگاه مؤمنانه بر متن نيز نيست. بسياري از پژوهشگران غيرمؤمن نيز در اينجا با روشنفكري مذهبي همداستان و هم‌موضع‌اند. در مورد همين موضوعات يادشده و در مسئله زنان نيز به طور مثال در يك برخورد صرفا تاريخي گفته شده «احكام قرآن درباب ارث، فمينيستي‌ترين قانونگذار جهان متمدن در آن روزگاران»[3] بوده است و يا اينكه «اصلاحات اجتماعي قرآن باعث ارتقاي موقع و مقام زن شده است، قولي است كه جملگي برآنند... بديهي است كه محمد بيش از آنچه كه در قرآن آمده است نمي‌توانست وارد اين شيوه قانونگذاري شود.»[4] و اساسا از فراروي و اثرگذاري‌ تاريخي متن وانسان‌سازي و فرهنگ‌سازي و تاريخ‌سازي‌اش به عنوان «تحولي حيرت‌آور»5 ياد مي‌شود.

نوانديشان مذهبي اگر اينك بخواهند نقش‌آفريني مؤثرتري در حوزه انديشه و عمل، و پروژه و پارادايم خويش داشته باشند «يكي» از جدي‌ترين و مهم‌ترين موضوعات فكري كه بايد بدان بپردازند تحليل و تبيين روشمند رويكرد خود در مواجهه با متون مقدس و به ويژه پيگيري روشمند اما مستحكم الزامات منطقي اين رويكرد در حوزه‌هاي مختلف فكري و عملي، اخلاقي و سياسي و... تا نتايج و ميوه‌هاي نهايي آن مي‌باشد.

جامعه ما در يك حالت تكثر حداكثري در حوزه انديشه (مذهبي، غيرمذهبي، انواع رويكردهاي مذهبي، ليبرال  دموكراسي و سوسيال دموكراسي و...)، استراتژي  سياسي (اصلاحات و فرااصلاحات و...) و منافع و موقعيت (زباني، قومي، جنسي و...) بسر مي‌برد. به نظر مي‌رسد طيف‌هاي مذهبي (از جمله روشنفكران مذهبي) بخش عمده‌اي از جامعه ايران را تشكيل مي‌دهند. موفقيت و نقش‌آفريني مثبت و مؤثر نوانديشان مذهبي، براي همگان، از جمله روشنفكران غيرمذهبي هر چند با ديدگاه‌هاي اين طيف توافق نظري نداشته باشند؛ مي‌بايست مورد توجه باشد. چرا كه واقعيت عيني جامعه ايران متكثر است و صاحبان هيچ انديشه و طيفي نمي‌توانند ديگران، به عنوان انسان‌هاي گوشت و خون‌دار و واقعي، را ناديده بگيرند. موفقيت و اثرگذاري هر طيف از روشنفكران آرمانخواه در مخاطبان خاصي كه هر يك دارند، در مجموع، موفقيت جامعه ايراني در حركت به سمت رشد و ترقي و توسعه همه‌جانبه است. درك و پذيرش اين امر مستلزم اين است كه ما آموزه قديمي‌مان مبني بر نياز به ديدگاه‌هاي مشترك براي همكاري و همسويي را كنار بگذاريم و اين آموزه را بپذيريم كه بايد بر اساس «دغدغه‌هاي مشترك» و نه «ديدگاه‌هاي مشترك» همكاري و همسويي داشته باشيم. دغدغه‌هايي كه محوريت آن را «ايران» و مردمانش تشكيل مي‌دهند و آرمان‌هايي چون آزادي، عدالت، توسعه، امنيت و استقلال ملي. آيا سال نو براي روشنفكر ايراني مي‌تواند سرفصلي نو باشد؟

                                           

 


1 - اين تعبير را از استاد مصطفي ملكيان وام گرفته‌ام.

2 - نگارنده در نوشتار «تغيير جايگاه مذهب در ايران» كه در برخي نشريات (مانند آفتاب خرداد 81) و بعضي سايت‌ها منعكس شد به تحليل اين موضوع پرداخته است.

3 - ژرمن تيليون (مردمشناس بزرگي كه از سال 1934 تا 1940 در الجزاير، به تحقيق پرداخته است)، به نقل از سيماي زن در فرهنگ ايران، جلال ستاري، نشر مركز، ص 241.

[4] و 5 -  هميلتون گيپ، اسلام يك بررسي تاريخي ترجمه منوچهر اميري شركت انتشارات علمي و فرهنگي صفحات 50 و 26 نظاير اين نظريات در آثار پتروشفسكي، احسان طبري و بسياري ديگر نيز به وفور ديده مي‌شود.