بسمه تعالي
پاسخ آيت الله العظمي منتظري به پرسش هايي
به مناسبت بيست و هشتمين سالروز پيروزي انقلاب اسلامي ايران
پيرامون : اصل انقلاب - كاركرد نظام - حكومت ديني - نظام خودي و غيرخودي - وضعيت فعلي كشور - اختلاف شيعه و سني - ارتباط با آمريكا.
حضرت آيت الله العظمي منتظري
با عرض سلام و آرزوي سلامت و تندرستي براي جنابعالي ، موجب امتنان خواهد بود كه به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
پرسش 1 : برخي معتقدند كه انقلاب ، در ابتدا از مسير خود منحرف شد. در صورتي كه با اين نظر موافقيد، دلايل آن را چگونه ارزيابي ميفرمائيد؟
بسم الله الرحمن الرحيم
پس از سلام و تحيت متقابل ;
چون در آستانه سالگرد پيروزي انقلاب هستيم ، قبل از پرداختن به پاسخ هاي جنابعالي ، ذكر اين نكته ضروري است كه مردم ما در آغاز انقلاب در شعارهاي خود ميگفتند: "استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي "; در زمان شاه نفت ما به قيمت خوب فروخته ميشد و پول ما نيز در جهان ارزش داشت ، ولي چيزي كه مردم را رنج ميداد و آنان را به سوي انقلاب سوق ميداد استبداد شاهانه و اختناق ، قانون شكني ، فشار ساواك ، سلب آزاديها و غارتگريها و فساد اجتماعي بود; مردم در برابر اين خصلت ها براي كسب آزادي ، عدالت اجتماعي ، رفع تبعيضات و تشكيل جمهوري اسلامي يعني حكومتي مردمي توأم با موازين اسلامي قيام كردند; در نظر مردم استبداد استبداد است ، خواه از ناحيه شاه باشد خواه از ناحيه روحانيت . مردمي كه شعارشان "جمهوري اسلامي " بود معلوم بود حاكميت اسلام را پذيرفته اند و مقصودشان از آزادي ، آزادي بيان و اظهارنظر در مسائل سياسي و اجتماعي ميباشد، رسانه هاي گروهي كشور متعلق به همه طبقات جامعه است نه قشر خاصي ، و بالاخره مردم ميديدند اختناق در جامعه حكم فرماست ، لذا براي نجات از اين وضعيت به انقلاب روي آوردند.
به عبارت ديگر پيش از انقلاب در كشور رژيمي مستبد و خودسر با زور و اختناق و بي اعتناي به عقايد و افكار عمومي و با تكيه بر قدرتهاي خارجي حكومت ميكرد، و وابستگان رژيم در سايه قدرت سلطنت ، كشور و ثروت آن را ملك طلق خود ميپنداشتند، ثروت كشور به يغما ميرفت در صورتي كه اكثريت قاطع مردم در فقر و محروميت به سر ميبردند. در اين صورت هم عقل و هم شرع حكم ميكرد كه مردم نبايد در برابر ظلم ها و زورگويي ها و چپاول ها ساكت و بي تفاوت باشند، همان گونه كه ظلم و تعدي گناه است تحمل ظلم نيز گناه است مگر اينكه انسان ناتوان باشد. خدا غيرت و شهامت را در سرشت انسان قرار داده تا از حق خود، ناموس خود، كشور خود و دين خود دفاع كند. پس بر اين اساس اصل قيام براي انقلاب اسلامي يك وظيفه وجداني و شرعي بوده است .
با اين مقدمه به پاسخ پرسش هاي جنابعالي ميپردازم :
پاسخ 1 : اصل انقلاب و تشكيل نظام "جمهوري اسلامي " كار بزرگ و مقدسي بود كه به وسيله نهضت همه طبقات ملت و به رهبري مرحوم آيت الله خميني انجام شد، و به مردم وعده هاي زيادي و از جمله آزادي سياسي و توسعه اقتصادي و فرهنگي داده شد و اهداف والا و با ارزشي در نظر بود كه متأسفانه به بسياري از آنها دست نيافتيم . كاركرد نظام را نه ميتوان مطلقا منفي شمرد و نه مثبت . هم كارهاي مثبتي انجام شده و هم كارهاي زيانباري كه برخلاف مصالح اسلام و ملت و كشور بوده است و متأسفانه نوعا به نام اسلام انجام شده و ميشود.
به طور اجمال علت مشكلات پيش آمده را ميتوان چنين بيان نمود:
الف : روشن نبودن ابعاد حكومت ديني براي متصديان امور; فقهاي شيعه به دليل انزواي سياسي در طول قرون متمادي ، توفيق تبيين ابعاد حكومت ديني متناسب با زمان و وظايف حاكم و حقوق ملت را پيدا نكرده بودند، و جمهوري اسلامي اولين تجربه حكومت ديني به وسيله فقهاي شيعه بود.
ب : قانون اساسي نيز اولين تجربه اي بود كه توسط خبرگان - هرچند دلسوز - ولي بدون تجربه تنظيم شد، و طبعا داراي نقائص و تضادهايي ميباشد از جمله اينكه مسئوليت ها نوعا بر عهده رئيس جمهور و قوه مجريه است ، ولي اهرمهاي قدرت در اختيار رهبري قرار داده شده بدون اينكه پاسخگو باشد، و بر اين اساس بسياري از كارهاي اساسي و مهم راكد ميماند و در اين ميان كسي پاسخگو نيست .
ج : مسئولين و متصديان امور پس از اينكه به قدرت رسيدند گرفتار يك گونه انحصارطلبي شدند و بر اين اساس بسياري از نيروهاي مفيد و فعال كشور حذف شدند و صفا و صميميت گذشته فراموش شد، و به جاي استقرار نظام عدالت و قسط، نظام خودي و غيرخودي شكل گرفت و بي گناهاني به زندان افتادند.
نتيجه اين گونه سياست اين است كه كارها در اختيار جناحي خاص قرار ميگيرد و به تذكرات و انتقادات بي اعتنايي ميشود و بر اساس سنت الهي و تجربه تاريخ هنگامي كه كارهاي بزرگ به دست افراد كوچك و كارهاي كوچك به دست افراد بزرگ قرار داده شد اختلال امور و تضييع حقوق و مصالح كشور را در پي خواهد داشت ، و بالاخره عدم تجربه و خودمحوري متصديان امور و عدم تحمل انتقادات ديگران منشأ عمده مشكلات است .
پرسش 2 : برخي معتقدند كه مشكلات ايران حاصل خارج شدن دين از قلمرو رسالت خويش و ورود آن به قلمرو حكومت است . نظرتان را بيان فرمائيد؟
پاسخ 2 : اگر منظور شما از ورود دين به قلمرو حكومت اصل ولايت فقيه است ، بايد گفت : اصل ولايت فقيه به طور اجمال و نيز ضرورت آن به معناي صحيح و معقول از مسائل اساسي فقه اسلامي است و عقل و كتاب و سنت بر صحت آن دلالت ميكند، ولي معرفي هاي اغراق آميز - به ويژه اضافه كردن قيد مطلقه به آن - و مطلق نگري و عدم توجه به ساير اصول قانون اساسي و از جمله اصول مربوط به حقوق ملت موجب بروز تضاد و چالش در اداره كشور گرديده و خسران و زيانهايي را به دنبال داشته است .
همان گونه كه من قبلا گفته ام با اين روش كه آقايان دارند و اين گونه كه عمل ميكنند حاكميت ديني شكست خواهد خورد. و با كمال تأسف چون كارهاي خلاف خود را با نام اسلام توجيه ميكنند، قهرا مردم به اسلام و هر نوع حكومتي كه به نام اسلام باشد روي خوش نشان نخواهند داد.
پرسش 3 : وضعيت فعلي كشور و فشارهاي بين المللي در ايران را چگونه ارزيابي ميفرمائيد، دلايل و راه حل آن چيست ؟
پاسخ 3 : اينكه ما در حال حاضر در وضعيت كم نظير بحراني ،چه از داخل چه از خارج ،به سر ميبريم در آن شكي نيست . گذشته از لحاظ سياسي و فرهنگي ، از جهت اقتصادي مردم ما با مشكلات عديده اي دست و پنجه نرم ميكنند، مردم گله مند هستند. كشوري كه اين همه منابع متنوع دارد به دليل نبود مديريت اقتصادي كارآمد از بسياري از كشورها كه داراي نفت و گاز نيستند عقب مانده است . مسئولان هم با ارائه آمارهاي غير واقعي و شعار به توجيه هاي غير قابل قبول روي آورده اند، از آن مهم تر اينكه فشارهاي بين المللي بر سر بحث انرژي هسته اي هم يكي از عوامل ايجاد مشكلات اقتصادي شده است . ما هم اعتقاد داريم كه انرژي هسته اي حق ماست اما آيا ما حق و حقوق ديگري نداريم كه بر سر آن اين همه هزينه بپردازيم ؟ ما نبايد با شعارهاي تند و بدون پشتوانه ، ديگر كشورها را عليه خود تحريك كنيم . تندرويها به ضرر ملت و كشور است و دودش در چشم مردم ميرود. بايد در بحران از همه ئ ظرفيت ها، نخبگان و اهل بصيرت استفاده كرد.
پرسش 4 : نقش ايران در سياست عراق را چگونه ارزيابي ميفرمائيد؟ و نظرتان را درباره اختلافات شيعه و سني بيان فرمائيد؟
پاسخ 4 : به واسطه همگوني در بسياري از مسائل ايران و عراق ، آينده دو كشور از لحاظ سياسي و فرهنگي نمي تواند از هم جدا باشد و خواهي نخواهي بر يكديگر تأثير خواهند گذاشت . حاكميتي هم كه در عراق پا ميگيرد بايد بر طبق نظر اكثريت جامعه آنجا باشد و حكومت مردمي مطابق خواست آنها بايد برقرار باشد و چون مردم عراق مانند مردم ايران متدين هستند، حاكميت آن نمي تواند بدون در نظر گرفتن دين و مذهب باشد، و اقليت ها هم بايد آزادانه بتوانند از حقوق شهروندي برخوردار باشند.
صدام يكي از اشتباهاتش اين بود كه ميخواست علقه و وابستگي اين دو كشور و مردم آنها را از هم جدا كند. دو كشور ايران و عراق ارتباطات تنگاتنگ فرهنگي ، ديني و مذهبي با يكديگر دارند، و مشاهد مشرفه عراق مورد توجه و احترام همه شيعيان جهان است . البته ما حق دخالت در امور داخلي عراق را نداريم و مردم آنجا خودشان براي آينده خود تصميم گيرنده اند و حاكميت آنها نيز بايد طبق خواست مردم و اكثريت باشد. اما متأسفانه برخي از گروه هاي شيعه و سني عراق با تندروي ها آب به آسياب دشمنان هر دو فرقه ميريزند و تا تمام فرقه هاي عراقي متحد و هم آهنگ نشوند كشور آنها از هرج و مرج و اشغال نجات پيدا نخواهد كرد. شيعه و سني هر دو مسلمانند و اسلام دين رحمت و مسالمت است نه ستيز و خشونت . در قرآن كريم ميخوانيم : (يا ايها الذين آمنوا ادخلوا في السلم كافة و لاتتبعوا خطوات الشيطان )، (واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا)، (و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم ).
پرسش 5 : نظرتان را درباره برقراري رابطه با آمريكائيان بيان فرمائيد؟با احترام و امتنان - ستاره درخشش
17 بهمن ماه 1385
پاسخ 5 : نظر به اينكه آمريكا محرك كودتاي 28 مرداد زاهدي عليه دكتر مصدق و برگشت شاه بود و پس از كودتا آمريكا تقريبا همه شئون سياسي و اقتصادي كشور را قبضه كرد، و پس از انقلاب نيز پولهاي ايران را بلوكه كرد، در آغاز انقلاب مردم ايران از آمريكا عصباني بودند و در نتيجه دانشجويان سفارت آن را در ايران اشغال نمودند و آمريكا هم رابطه خود را با ايران قطع نمود; و بر اين اساس مرحوم امام (ره ) ارتباط با آن كشور را به طور كلي نهي كردند، ولي واضح است كه چنين حكمي موقتي است و ممكن است برحسب شرايط سياسي و اقتصادي عوض شود، و اين امر در گرو اين است كه رابطه به نفع كشور باشد و به اصطلاح از قبيل رابطه دو كشور مستقل باشد نه از قبيل رابطه گرگ و ميش ، اين موضوعي است كه افراد متخصص و كارشناس در سياست خارجي ايران هماهنگ با وزارت خارجه بايد بدون لحاظ جناح بنديهاي كشور، منافع و مضار آن را در شرايط فعلي بررسي نمايند. اگر بنا باشد سوء سابقه موجب ترك رابطه باشد انگليس و روس در گذشته بيش از آمريكا به ايران ضربه زده اند، پس ملاك شرايط فعلي كشور و جهان و مصالح انقلاب و نظام است نه جريانات گذشته ، به نظر من امروز ديگر قطع رابطه با آمريكا به مصلحت كشور نيست . البته آمريكا نيز لازم است از اشغال افغانستان و عراق و خسارتهاي انساني و مالي فراواني را كه متحمل شده درس بگيرد و توجه نمايد كه ملتها بيدار شده اند و ديگر با جوسازيها و تهديدها نمي تواند حاكميت خود را بر جهان تحميل نمايد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
قم - حسينعلي منتظري
1385/11/19