اسناد سخن مي‌گويند

 

نگاهي به كتاب "پنج دهه پس از كودتا، اسناد سخن مي‌گويند"

 

استاد عبدالله انوار

 

در اين اواخر كتابي به نام "اسناد سخن مي‌گويند" در دو جلد به قطع وزيري در بازار كتاب عرضه شده‌است و محتواي آن برگردان پانصد و هشت سند سري سياسي است كه وزارت خارجه آمريكا اعمال سياسي خود را در قضيه نفت ايران و كودتاي 28 مرداد 1332 شمسي عرضه مي‌كند و آقاي دكتر احمدعلي رجايي و خانم مهين سروري آن را از انگليسي به فارسي برگردانده‌اند. بحث درباره اين كتاب و ترجمه آن بيانگر يكي از جنايت‌هاي استعمار در جهان سوم، آن هم در قرن بيستم است. اين جنايت كه مورد تأييد وزير خارجه بعدي امريكاقرار گرفته است به ما اجازه مي‌دهد كه به سبك

تحليل‌گران كتب آن‌را در دو قسمت مورد بحث قرار دهيم؛ يعني در دو بخش لفظي و معنايي:

 

1. لفظي: انصاف را بايد گفت كه مترجمان دلسوخته در تنقيح مباحث و عدم تقييد اين ترجمه از هيچ كوششي كوتاهي نكرده‌اند و متني متين عرضه نموده‌اند و آنانكه به زبان انگليسي آشنايي دارند به‌خوبي مي‌دانند ترجمه اين‌گونه اسناد و كتب چقدر دشوار است، بويژه وقتي كه از ناحيه آمريكايي‌ها عرضه مي‌شود؛ چه اين قوم كه متاسفأنه سرنوشت بر‌ آنها فقط اين را رقم زده كه تنها درباره "سرمايه و افزايش آن به‌هر وسيله " دقت ورزند و نسبت به چيز ديگر دقت روا ندارند، در نوشته‌هاي خود چنان دچار عدم فصاحت و بلاغت و شلختگي‌اند كه در بيشتر نوشته‌هاي آنها بر اثر ايجازهاي (Brevities) مخل، چنان دچار تعقيد مي‌شود كه فروگشايي آن گره‌ها از حل پرسش‌هاي ديفرانسيلي دشوارتر است. از همه بدتر وجود اصطلاحات خاصي است كه تنها در بين گروه اندك اعضاي وزارت‌خارجه آمريكا شناخته شده است؛ يعني متداول نيست و بيشترشان هم برابر فارسي ندارند و اين خود نوعي غرابت استعمال ايجاد مي‌كند. با اين همه، انصاف بايد داد كه مطالعه كتاب نشانگر آن است كه اين نثر با عدم تعقيد و فروبستگي، مترجمان را از چه عقبه‌هاي‌ زباني گذرانده است و آن شكل ساده و زود فهم بايد با چه مهارتي فراهم آمده باشد.افزون‌بر اينها پانوشته‌ها و توضيحات پيرامون هر سند نيز در مطالعه اسناد گره‌گشا هستند. از آنجا كه به قول منطقي‌ها "ادل" بر شيء، وجود خارجي آن شيء است." بهتر آن‌كه خوانندگان، خودشان كتاب را به‌ مطالعه گيرند تا به هنر اين مترجمان در اين ترجمه آگاه شوند.

 

2. معني: مقصود از معني در اينجا تبيين حادثه‌اي است كه اين اسناد مباشر بيان آنها مي‌باشند و در واقع اين حادثه عرصه شطرنجي است كه در يك سوي آن پاكبازترين انسان‌هاي از جان و مقام گذشته به عزم رهايي از قيد و بند استعمار و بندگي در برابر خونخوارترين حريف‌ها مشغول خطرناك‌ترين بازي‌ها مي‌باشند. حريفي كه جز پاسخگويي به حرص و آز بي پايان خود كه مرتب فرياد " هل مِن مزيد" مي‌زند و با دست‌هاي آلوده‌اش مهره‌هاي استعماري را پس و پيش مي‌كند تا طرف را به "شه مات" كشاند. هيچ هدفي ندارد و متأسفانه چون از اين ترفندها راه به‌جايي نمي‌برد، با ناپاكي در آخرين بازي با شمشير آخته و در كمال وقاحت دست به كار مي‌شود و خانه مصدق، كعبه آرزوهاي ملت را به توپ مي‌بندد و در نهايت گستاخي مصدق و ياران ضد استعمار او را به دست سلاخان و قصابان نظامي مي‌سپارد كه اين نظاميان بدتر از هر دشمني براي اضافه كردن يك درجه بر شانه خود كارهايي مي‌كنند كه روي يزيد و شمر را در جنايت سفيد مي‌نمايند.

حال براي روشن‌گرايي اين پيكار عدالت و ظلم و اين عرصه ضد استعماري و استعمار ببينيم اين بازيگران دو طرف كيستند و چه نقش‌هايي بازي كرده‌اند؛ بازيگران اين شطرنج شوم استعماري ـ به تقسيم اول ـ دو گروهند : گروهي خارجي (غير ايراني) و گروه داخلي (ايراني)، گروه خارجي به آمريكايي و انگليسي تقسيم مي‌شوند و طبق اين اسناد در اين جنايت مقام اول را امريكا و مقام دوم را انگليسي‌ها دارند.

گروه داخلي نيز ـ به تقسيم دوم ـ به دو دسته‌اند؛ يك دسته همان جانبازان ضد استعمارند كه در ستيز با استعمار و رهايي ايران از زير يوغ جهانخواران، جان بركف پروانه سان عاشقانه به گرد شمع ايران مي‌گردند و جانانه خود را به آتش استعمار مي‌زنند و مردانه مي‌كوشند و بدبختانه آتش ننگين استعمار آنها را مي‌سوزاند و در زمره شهيدان والامقام ضد استعمار جاي مي‌دهد. دسته ديگر ايرانياني‌اند كه ننگ نوكري اجانب بر پيشاني دارند و در اين مبارزه استعماري رذيلانه انواع وطن فروشي‌ها را براي پيروزي استعمار مرتكب مي‌شوند و اين گروه ناپاك نيز ـ به تقسيم سوم ـ خود به دو گروه منقسم مي‌شوند: يك گروه آناني‌اند كه از روز اول با ملي‌كردن نفت مخالف بودند؛ از آنجا كه داغ چاكري كهن استعمار بر پيشاني داشتند و نگران فروپاشي استعمار و از دست‌دادن جيره اربابي بودند، چنان‌كه گفتيم از آغاز كار به ستيزه ايستاده بودند و در دوره شانزدهم و هفدهم مجلس شوراي ملي ـ چه از درون مجلس و چه در خارج ـ تا مي‌توانستند مانع مبارزه ضد استعماري مي‌شدند و دور دايره خود، شاه، وزير دربار، خواهر شاه، نخست وزير، وزير، وكيل، امير ارتشي، تاجر و مالك عمده داشتند و چون با انگل صفتي و نوكري به مقام‌ها رسيده بودند و جز ارباب خارجي كسي را نمي‌شناختند، از اين هم كه اكنون بايد به جاي ارباب انگليسي حلقه به گوش آمريكاشوند باكي نداشتند و همصدا با نوكران تازه كار آمريكايي و تربيت شده در اصل چهار با وقاحت به مبارزان ضد استعماري حمله مي‌بردند. از اين سر سپردگان قديمي استعمار گذشته، به روسيا‌هاني مي‌رسيم كه ابتدا خود را در دسته مبارزان ضد استعمار جا زدند و به خيال خود مبارزه را سبك گرفتند، ‌ولي چون از نزديك، به آن رسيدند كه راه مبارزه بس خطرناك است و پر از خار مغيلان است و در هر قدم آن چاه ژرفي منتظر بلعيدن است از بين راه جا زدند و با تأسف بسيار به اين جا زدن هم قناعت نكردند و خنجر زهرآلود خود را از پشت بر بدن مبارزان ضد استعمار زدند و در اين مرحله كارها كردند كه صد رحمت به آن كفن دزدهاي قره نوكرهاي قديمي. حال با اين تقسيم‌بندي ـ طبق اسناد ـ به بازخواني كارهاي اين گروه‌هاي بازيگر صحنه شطرنج خونين سياسي مي‌پردازيم:

 

1. امريكا: از آنجا كه امريكا پس از جنگ جهان‌گير دوم، فاتحانه از صحنه نبرد بيرون آمده بود، بر آن شد كه اين بار مثل جنگ جهان‌گير اول از قاره‌هاي غير آمريكايي كناره بگيرد و به‌دنبال اصل مونرو نرود، بلكه فضاي جهان ديگر غير امريكايي را به زير يوغ استعمار كشد و مثل امريكاي جنوبي و امريكاي مركزي آنها را به زير تيغ جهانخوار خود برد و با مكيدن خون آنها به زندگي انگلي خود ادامه دهد. ( خوشبختانه كتاب‌هاي مستندي ـ چه به فارسي و چه به زبان‌هاي ديگرـ در اين زمينه وجود دارد كه ما را بي نياز از هر توضيحي در اين‌باره مي‌كند). امريكا در پي خيال استعماري خود در قدم اول، دست در دست استعمار كهن ـ يعني انگليس ـ بهترين لقمه را در اين دست درازي به نفت ايران و "شركت نفت انگليس و ايران" ديد. اما چون اين شركت را به‌اصطلاح نفتخواران، "خواهري" ‌در برابر پنج خواهر نفتي شركت‌هاي امريكايي يافت، از آنجا كه سرمايه دار بود و سرمايه دار نيز جز به فربه‌كردن خود نمي‌انديشد، بر آن شد كه بشكه‌هاي نفتي آن پنج خواهر را هم به كيسه خود سرريزتر كند، لذا به خيال خام خود انديشيد كه با همصدايي با ايرانيان هوادار ملي‌كردن نفت بتواند مصدق ضد استعمار را ابتدا با ترفند پيشنهادهاي مستقيم و غيرمستقيم، به پشت ميز قرارداد استعماري نو و موافق موازين قرن جديد كشد و گاه با تحريك انگليس به تهديد ايران و گاه با كشاندن ايران در ديوان دادرسي لاهه و يا شوراي امنيت اين مبارزان نستوه را خسته كند و سر‌انجام به نقشه شوم خود رسد.

 

در اينجاست كه اين مجموعه اسناد به ما دو سفير كبير آمريكايي در ايران معرفي مي‌‌كند: يكي گريدي و ديگري هندرسن. وقتي امريكا از طريق گريدي به هدف خود نرسيد، اين دومي را كه يكي از تربيت شدگان خشن و بي اخلاق و ضد بشر دستگاه استعماري بود وارد عمل كرد.

 

جلد اول اين كتاب، نمايشگاه اسنادي است كه اين سفير استعماري در چند ملاقات خود با مصدق مي‌خواست وي و همكاران وطن‌پرست او را خام كند و در دام قرارداد استعماري كنسرسيوم ابداعي امريكا اندازد ولي نمي‌دانست حريف، آگاه‌تر از آن است كه با اين فريب‌ها و وسوسه‌ها به كوزه فقاع افتد. گفتني است كه همه پيشنهادها و راه حل‌هاي اعلام شده ـ چه از ناحيه انگليسي‌ها از اول كار و چه اعلام شده به‌وسيله امريكا و انگليسي‌ها در مراحل بعدي ـ بنا بر نوشته زنده‌ياد فواد روحاني در كتاب "زندگي سياسي مصدق"، همه يكي و با صورت‌هاي مختلف بود. اوكه يكي از آگاهان به مسئله نفت و هم از مشاوران مصدق بود با عدد و رقم نشان داده كه آخرين پيشنهاد آمريكا و انگليس همان بود كه نخستين‌بار در پيشنهاد جكسن ارائه شد، منتها با صورت‌هاي لفظي مختلف . هندرسن پس از چندي آمد و رفت به خانه مصدق كه اسناد متعددي در مجموعه حاكي از آنهاست، متوجه مي‌شود كه طبق معمول وزارت خارجه امريكا بايد از آخرين داروي آن وزارتحانه يعني "كودتا" استفاده كند. ما در ضمن اسناد مي‌بينيم كه طبق سندي به وزارت خارجه امريكا گزارش مي‌كند كه براي كار نفت ايران دو ژنرال ايراني در نظر گرفته شده است؛ يكي ژنرال (سرلشكر) فضل‌اله زاهدي و ديگري ژنرال (سرلشكر) حجازي (ارتشبد عبدالحسين حجازي همان متملق بي هويتي است كه بعدها مدتي نيز رئيس ستاد مشترك ارتش شد) ولي در اسناد بعدي مي‌بينيم او ژنرال زاهدي را در آب و نمك استعماري مي‌خواباند براي روز كودتا. شايد در اين گزينش زاهدي بر حجازي، فرزند اردشير زاهدي دست داشته كه تازه از آمريكا آمده و در "اصل چهار" ترومن تجربيات خدمت به آمريكا يعني جاسوسي نوع جديد را فرا مي‌گرفته است. پس از اين سند دوباره ما به چرخه سند‌هاي ديگر مي‌افتيم كه اين سفير آشكارا اقرارمي‌كند كه در برابر مردي قرار گرفته كه در وطن پرستي و استقلال و سربلندي كشورش بي‌مانند است. اين آمد و رفت و انباشتگي اسناد ادامه پيدا مي‌كند تا آن‌كه كابينه كارگر انگليس جا به كابينه محافظه‌كار با نخست‌وزيري چرچيل و وزيرخارجه شدن ايدن مي‌سپارد و كمي بعد هم در آمريكا حكومت دموكرات كاخ سفيد را براي رئيس جمهوري جمهوريخواه آيزنهاور با ورود دو برادر مستعمره‌گر در صحنه سياست خالي مي‌كند. اين دو برادر كه يكي به نام جان فاستر دالس وزيرخارجه آمريكا مي‌شود و ديگري با نام آلن دالس رئيس سازمان ضد بشري "سيا" يكه تازانه در ميدان استعمار امريكا بدون انديشه به حيثيت امريكا عمل مي‌كنند كه بعد وزير خارجه ديگر آمريكا خانم مادلين آلبرايت پوزش‌خواه اعمال اين دو نابكار مي‌شود.

 

2. انگليس : انگليس از اواسط حكومت فتحعلي شاه بازيگر نقش استعماري در ايران است، در دوران طولاني ورود منحوس خود جناياتي در ايران مرتكب مي شود كه كتاب چند جلدي زنده‌ياد محمود محمود نمايشگر بخشي از اين اعمال است. خوشبختانه درباره نفت و سياست استعماري انگليس در اين مايه حياتي كتب چندي چون كتاب "پنجاه سال نفت" مصطفي فاتح كارمند قديمي و عالي رتبه ايراني در آن شركت در دسترس است كه شمه‌اي از روش و اعمال اين شركت را مي‌نماياند. مدارك دقيق فراهم آمده در اين باره به‌كوشش زنده‌نام مهندس حسيبي نمايانگر اعمال استعماري اين شركت زالوصفت است، كه با چند دهن خون اين ملت را مي‌مكيده و علاوه بر نفت در همه شئون سياسي اين مملكت دخالت مي‌كرده و مانع رشد و ترقي اين كشور مي‌شده است. ايراني‌ها پس از آن‌كه در دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي با پيشنهاد و تصويب منع قرارداد با خارجي‌ها توسط دكتر مصدق در زمان جنگ روبه‌رو شدند، كم‌كم زمزمه تجديد نظر در قرارداد 1933 با شركت نفت انگليس و ايران را سر دادند. اين زمزمه‌ها موجب شد تا دستياران و نوكران سرسپرده انگليس به انگليسي‌ها هشدار دهند كه جو عوض شده و نفت‌خواران انگليسي بايد در قرارداد نفت تجديد نظر كنند. با اين هشدارها دولت انگليس روي موافق نشان داد و "گس" را به نمايندگي به ايران فرستاد و او با وزير دارايي و نماينده ايران عباسقلي گلشاييان در پي نشست‌هايي، سرانجام قرارداد متممي به نام قرارداد"گس-گلشاييان " تنظيم نمود؛ گر چه اين قرارداد سرانجامي نداشت و در مجلس رد شد، ولي كتاب بسيار با ارزش "خواب‌هاي آشفته نفت " به قلم نويسنده وطن خواه آقاي محمد علي موحد نشان مي‌دهد كه به عكس برخي گفته‌ها در اين جريان گلشاييان به هيچ وجه با اين قرارداد موافق نبوده است و آن را بر اثر فشار كابينه و مقامات ارشد تنظيم كرده و حتي امضاي خود را در ذيل قرارداد، پس از امضاي وزراي ديگر كابينه گذارده است. اين كتاب آقاي موحد و اسناد مندرج در آن به خوبي نشان مي‌دهد كه در مسائل سياسي و تاريخي سند چه نقش مهمي در داوري‌هاي سياسي نسبت به افراد بازي مي‌كند .

 

باري با رد قرارداد گس ـ گلشاييان و تصويب قانون ملي شدن نفت و نخست وزيري مرد وطن پرستي چون زنده ياد دكتر محمد مصدق، اجراي آن قانون از سوي اين مبارز پاك نستوه و تخليه آبادان و مراكز نفتي از زالو‌هاي نفت مكنده، دولت انگليس بر آن شد با فرستادن ميسيون‌هايي چون ميسيون جكسون و استوكس و عدم توافق شرايط پيشنهادي آنها ـ كه شرح يكايك اين حوادث در كتب ديگر راجع به نفت و روزنامه‌هاي آن روز مندرج است ـ امر به آخر به قطع رابطه سياسي ايران و انگليس كشيد؛ چيزي‌ كه هيچ‌گاه به مخيله صدرنشينان لندن با داشتن نوكران سرسپرده‌اي متنفذ چون سيد ضياءالدين طباطبايي خطور نمي‌كرد. بدين‌سان باز تاريخ نشان داد اگر كشورهاي جهان سوم، سياستمداران ميهن‌خواه دلسوز سرنوشت وطن و تعالي و استقلال آن را داشته باشند، استعمار هرگز نمي‌تواند از پشت ميز مذاكره نفوذ كثيف خود را به رگ‌هاي حياتي كشوري تزريق كند . با قطع رابطه با انگليس بازيگري ميدان سياست خارجي در ايران، جاي خود را از سفارت انگليس به سفارت آمريكا داد و آقاي هندرسن نقش‌انداز سياست استعماري گرديده و اعمال و پيشنهادهاي او اساس مجموعه اسناد كتاب مورد بحث يعني كتاب "اسناد سخن مي‌گويند "‌ قرار مي‌گيرد و در آن مي‌بينيم كه اين ديپلمات كودتاگر چه نقشه‌‌هاي شومي در عرصه سياست نفتي طرح‌ريزي مي‌كند و دكتر مصدق با چه هشياري در برابر او و سياست خارجي امريكا واكنش‌هاي وطن پرستانه از خود نشان مي‌دهد. اين كتاب و اسناد مندرج در آن بايد خوانده شود تا ديده شود كه كودتاي 28 مرداد چه رادمردي را با خيانت آشكار سران نظامي با تانك‌هاي ارتش ايران از صحنه سياست خارج كرد و خانه ايران را براي جنايات آمريكايي‌ها آماده نمود .

 

در بين اين اسناد دو سند بسيار خواندني وجود دارد : يكي از آنها به نقل از گزارشگران سفارت آمريكاست كه حوادث روز 28 مرداد را به صورت قيام مردمي منعكس مي‌كند و سند ديگر كه به نقل از انگليسي‌ها روايت مي‌شود، در بحبوحه حوادث 28 مرداد، سخن از پرداخت دلارهاي آمريكايي به چاقوكش‌هاي جنوب شهر و فواحش ناحيه ده تهران مي‌راند كه با تعداد اندك خود اگر زير پوشش لشكرهاي زره‌پوش قرار نگرفته بودند، كاري از پيش نمي‌بردند. در اينجاست كه معناي ارتش و نقش آن در جهان سوم معلوم مي‌شود. مصدق فرياد مي‌زد كه در ارتش نبايد اداره مستشاري آمريكا وجود داشته باشد و ارتش هر كشور بايد تكيه بر قلب مردم آن كشور كند نه بر وزارت جنگ كشور خارجي و متأسفانه شاه فرياد مصدق را در گلوي او خفه مي‌كرد و درنهايت به‌شدت با نظر مصدق به مخالفت ‌ايستاد زيرا مي‌دانست شاهي او با تكيه بر سرنيزه‌هاي ارتش شاهنشاهي است نه ارتش ملي. با كمال تأسف، ارتش شاهنشاهي كار خود را كرد و مجري اوامر كرميت روزولت ـ سر جاسوس دستگاه مخوف سيا ـ شد و به رهنمود اين جاسوس امريكايي خانه مصدق را به توپ بست و به چند فاحشه و چاقوكش بد نام اجازه داد كه در غارت خانه مصدق از باز كردن لوله‌هاي آب و بردن آن دريغ نكنند و قيامي مردمي!!! را باشاه‌پرستي به نحو تمام‌تري انجام دهند و به زبان حال بگويند:         با ديده عبرتش ببينند / اين عاقبت وطن پرستي ست

 

جلد دوم اين كتاب نمايانگر دخالت‌هاي زشت هندرسن به نمايندگي از سياست خارجي امريكا در ايران است؛ زيرا كه در حوادث اين جلد از كتاب نه مصدقي در بين است، نه آزاديخواهان باشرفي كه به حمايت مردم نفت را ملي كنند و در مراقبت آن بكوشند. حتماً اين جلد از كتاب را بخوانيد تا ببينيد امريكا كه لاف نمايندگي آزادي در جهان مي‌زند، چگونه با دروغ‌هاي فريبنده، اعمال ضدمردمي از خود نشان مي‌دهد. به دستور آمريكا به نام مبارزه با كمونيسم (‌عناوين مجعول و ساختگي از ناحيه دالس‌ها) دو شمر ضد بشر يكي سپهبد حسين آزموده رئيس دادرسي ارتش شد كه بر اثر جنايات گوناگونش بعدها به‌وسيله دولت شاه نام "ايشمن" گرفت و ديگري سپهبد تيمور بختيار حاكم نظامي گرديد؛ و اين دو ناپاك چه جنايات و چه شكنجه‌هايي نسبت به آزاديخواهان روا نداشتند و چه پاكاني را به‌دست چه دژخيماني نسپردند. آزموده در بيدادگاه‌هاي نظامي براي خوشامد استعمار چه توهين‌ها كه به مصدق نكرد ( زنده ياد فواد روحاني در كتاب "زندگاني سياسي دكتر مصدق" و نويسنده شهير آقاي موحد در جلد سوم "خواب‌هاي آشفته" اين توهين‌هاي ركيك را برشمرده و فهرست كرده‌اند ).

 

در جلد دوم كتاب "اسناد سخن مي‌گويند "‌مي‌بينيم دالس طبق سندي چه دستورهاي سختي به هندرسن مي‌دهد كه آزادي در انتخابات دوره هيجدهم را كه بايد قرارداد كنسرسيوم در آن بگذرد، چگونه كنترل كند، مبادا آزاديخواهي به آن مجلس راه يابد و رشته قرارداد كنسرسيوم شوم را پنبه كند و اين سفير بي شرم نيز با چهار چشم چنان حوزه‌هاي انتخاباتي را زير نظر مي‌گيرد كه خود زاهدي و شعبان جعفري كه در روزهاي انتخابات حاكم مطلق صحنه انتخابات فرمايشي بودند به فرياد آمدند. هندرسن چنان انتخابات را زير نفوذ گرفته بود كه چون سه نفر غير آنها كه در فهرست تحميلي او بودند انتخاب شدند، به اعتراض بر زاهدي ايستاد و تا زاهدي اورا مطمئن از سوي اين سه نفر نكرد آرام نگرفت. اين سند بهترين مدركي است كه مي‌گويد قرارداد تحميلي كنسرسيوم چگونه از مجلس منتخب ـ يا درحقيقت منتصب امريكا ـ گذشته است.

 

در اسناد اين جلد سندهايي هست كه مي‌رساند قانون ضد تراستي كه امريكا به آن مي‌نازد دروغ محض است؛ چه در اين سندها ما مي‌بينيم از آنجا كه پنج خواهران نفتي امريكا (‌پنج كارتل بزرگ نفت امريكا) نمي‌توانستند بدون تشكيل تراستي از نفت ايران بهره‌ور شوند و تشكيل تراست هم مخالف قانون امريكا بود، به دستور دالس، آيزنهاور رئيس جمهور از كنگره آمريكا اجازه تراست پنج شركت را گرفت و قانون ضد تراست را براي اين استعمار لغو كرد، به اين عنوان: "اگر قانون ضد تراست مخالف امنيت امريكا باشد ملغا است" و معلوم نبود مكيدن شيره حيات يك كشور جهان سوم چه ربطي به امنيت آمريكا پيدا مي‌كند !! مضحك‌ترين سخريه‌ها كمك‌هاي امريكا به كشور‌هاي جهان سوم اعمال اداره جاسوس پرور اصل چهار است. اين اداره چون در ايران تأسيس شد با تبليغات بسيار، خود را خادم ايران معرفي كرد و ادعا كرد كه مي‌خواهد تحولات عميق در اقتصاد ايران فراهم آورد و تحول عظيم او به اينجا رسيد كه تعدادي خر قبرسي از قبرس آورد تا تغيير نژاد در خرهاي ايراني ايجاد كند. تغيير نژاد خر از دستاوردهاي انسان‌دوستانه اصل چهار بود!! اين اسناد را بخوانيد تا ببينيد رجل پاك سياسي ايران!! كه نخست وزيري‌ها كرد و سال‌ها وزارت دربار ايران را به يدك كشيد، چگونه جاسوس هندرسن از آب درآمد. بنا بر اين اسناد، آقاي حسين علا شب‌هاي دير وقت براي آقاي هندرسن خبرچيني مي‌كرد و در ضمن به قول عبيد زاكاني هشتاد سال به پاكي و وطن‌خواهي زيست؛ اينجاست كه صدق قول مصدق عيان مي‌شود كه مي‌گفت: "سرطان شركت نفت ايران و انگليس در بالاترين مقامات ايراني ريشه دوانده است". لطفا به اسناد بنگريد و اين قلم را از برخود شكافي بر اثر تحرير اين ناپاكي‌ها بركنار داريد.

 

3. عاملين داخلي كودتا: اين عاملين به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ يكي آنها كه از آغاز قضيه نفت و ملي شدن آن، مخالف اين جريان بودند و در طول حكومت مصدق به شيوه‌هاي گوناگون مزاحمت‌هاي خود را آشكار كردند و پس از انتخاب فضل‌الله خان زاهدي از طريق سفارت امريكا در تقويت او كوشيدند و ديگر آن دسته‌اي كه از ابتدا در جمع مبارزان ضد استعمار همراه مصدق كوشيدند و بعد از سالي نه تنها از مبارزه ضد استعماري دست كشيدند بلكه به نفع استعمار از پشت خنجر به اين مبارزان زدند و در لجن‌زار استعمار چنان غرقه شدند كه به مراتب اعمال آنها به نفع استعمار جانسوزتر و جگر گدازتر از كرده‌هاي فرقه اول بود. حال به اجمال به رهنمود اسناد، به بازخواني اعمال هر دو گروه مي‌پردازيم.

 

الف: عاملان غير خنجر گذار: اين گروه كه از نوكر‌هاي انگليسي بودند، به سردستگي سيد ضياءالدين طباطبايي عامل و سرسپرده قديمي انگليسي‌ها عمل مي‌كردند و حتي زمينه را طوري به نفع او فراهم آورده بودند كه اگر در لحظه حساسي دكتر مصدق غفلت كرده بود و نخست وزيري را نمي‌پذيرفت، او رئيس‌الوزرا مي‌شد و مسئله نفت و ملي شدن را نقش بر آب مي‌كرد و مثل كودتاي سوم اسفند 1299 شمسي ايران را براي بار ديگر به زير چكمه انگليس مي‌افكند. امتياز اين گروه ضد ملي شدن، آن بود كه كارهاي خود را علني مي‌كردند و چون جنايات آنها آشكارا بود، مبارزان ضد استعمار به آساني به واكنش و رويارويي مي‌ايستادند. براي نمونه رذالت‌هاي جمال امامي و پيراسته در مجلس شانزدهم نه تنها به زيان قضيه ملي شدن نفت نبود، بلكه به مجاهدان نشان ‌داد كه مخالفان از چه عناصر پليدي سامان يافته‌اند. درباره جمال امامي در آن روز‌ها آشكار شد كه در مقابل فروش خانه‌اي چه كلاهبرداري مفتضحانه‌اي كرده و پرونده‌اش در دادگستري چگونه او را در زمره كلاهبرداران نشانده است و چون اين امور از متن اسناد ما خارج است به خواننده حوالت مي‌دهيم كه براي آگاهي بيشتر به روزنامه‌هاي آن سال‌ها بنگرد. پيراسته هم با وجود صاحب مقام شدن بعد از كودتا، چنان پرونده ننگيني براي خود فراهم آورده بود كه يكي از جزوات اسناد منتشر شده ازسوي سفارت آمريكا (اسناد لانه جاسوسي) مي‌رساند كه اين وزير و سفير و استاندار بعد از كودتا با چه پيشينه ننگيني در نزد اربابان آمريكايي جلوه گربوده است. از آنجا كه شرح حال و كردار يكايك اين عاملان از حوصله يك مقاله خارج است، از بيان آن در مي‌گذريم و پژوهنده را به كتب راجع به آنها احاله مي‌دهيم و فقط به بيان اعمال چهار نفر از اين بازيگران زشت‌كردار ـ آن هم در نهايت ايجاز ـ بسنده مي‌كنيم. اما از آنجا كه افترا زن و متهم كن نيستيم، بر قول خود علاوه مي‌كنيم كه طبق اسناد موجود آنها پليد كردارند و شايد در آينده اسنادي به‌دست آيد كه آنها را از بايگاني سيه جريده‌ها خارج كند و در زمره سپيد جامگان و رو سفيدان تاريخي قرار دهد. در آن روز است كه همين قلم شاد مي‌شود كه در تاريخ كشور خود فرد خائني جا خالي كرده و در زمره خادمان قرارگرفته است . اين چهار نفر بدين قرارند:

 

1. سپهبد فضل الله زاهدي: در باره اين شخص چيزها نوشته شده، ولي آنچه از اين اسناد به دست مي‌آيد؛ او به قول يكي از تاريخ نويسان معتبر يكي از سه خائني است كه تاريخ ايران در اين صد و شصت ساله اخير به خود ديده است. نخستين آنها ميرزا آقا خان نوري است كه با دسيسه‌هاي داخلي و جنايتكاران انگليس ضد ميرزا تقي خان امير كبير ـ صدر اعظم خادم ايراني ايستاد و تا او را در حمام فين كاشان نكشت آرام نگرفت و ديگر ميرزا حسن خان وثوق الدوله است كه در برابر چند پوند به همدستاني چون نصرت‌الدوله فيروز ميرزا صارم الدوله با قرارداد ننگين 1919 ميلادي زنجير استعمار را بر گردن اين كشور كهنسال نهاد و سوم همين سپهبد كثيف است كه با نوكري و كودتاي آمريكايي به صدر اعظمي رسيد و قرارداد ننگين كنسرسيوم را امضا كرد و در تكوين و تحقق عملي آن جنايت كارها نمود . او كه قزاقي بي‌سواد بيش نبود، در جريده اعمال چيزي جز شب عياشي و فسق ندارد. براي شناخت او كافي است به گزارشي كه مأمور دستگير كننده او به وقت همكاري مخفي او با سازمان جاسوسي هيتلر به زمان فرماندهي لشكر اصفهان مي‌ديد رجوع كنيد و ببينيد اين فرمانده در قفسه بايگاني اسناد نظامي خود فقط و فقط تعدادي نامه داشته كه از فواحش شهر براي او رسيده است . لطفاً به جلد سوم كتاب خواب‌هاي آشفته آقاي موحد رجوع كنيد و ببينيد اين زنباره ناپاك به وقت امضاي قرارداد كنسرسيوم در هيئت وزرا، به وزرا توصيه امضاي فوري مي‌كند و نمي‌گذارد كه آنها قرارداد را بخوانند و بعد امضا كنند. در مجلس دست نشانده خود هم سعي كرد كه قرارداد با اكثريت كامل به تصويب رسد. اين يك نمونه از اميران ارتش بود كه به جاي پاره كردن پالهنگ بندگي خارجي با اين زد و بندها پالهنگ سنگين آن قرارداد را بر گردن ايران گذارد و در آخر هم با به جيب‌زدن دلار‌ها از چنين خوش‌خدمتي با عنوان سفير فوق‌العاده در سوئيس آراميد تا مرد.(1)

 

2. اردشير زاهدي: اين پسر كه درست مصداق: "الولد سرابيه"(2) است از آغاز جواني پيروي از يكايك اعمال پدري كرد و در تكوين كودتا سخت به فعاليت ايستاد و چون از كارمندان اصل چهار بود، در حمايت سفارت امريكا صميمانه با كرميت روزولت همكاري نمود و با سفر شبانه به اصفهان لشكر اصفهان را برانگيخت كه در كودتا شركت كند و چون كودتا شد او مشير و مشار هندرسن با پدر گرديد و بر اثر اين همكاري‌ها در طول بيست و پنج سال حكومت پهلوي بعد از كودتا داماد شاه شد و جز سفارت و وزارت كار ديگري نكرد. چون بدتر از پدر شيفته شب‌زنده‌داري‌هاي هرزه‌گون بود، نتوانست با دختر شاه هم زندگي آبرومندانه‌اي سپري كند، پس با جدايي از او كوس رسوايي و