|
برداشتی از جريان ملی مذهبی
رضا حديثی
------------------------------------------------------------
٭ ملی - مذهبی ( برداشت اول ؛ شناخت ِ اول)
در يادداشت های زير تحت ِ عنوان ملی مذهبی ، به توصيف ِ
کيستی ِ اين جريان ،سپس عقايد طويل المدت و
اهداف و راهکارهای اين جريان ، و آن گاه به تشريح ِ آينده ی اين
جريان می پردازم...
------------------------------------------------------------
جريان
ملی - مذهبی ، که حاصل ائتلاف شش جريان ِ با سابقه ی سياسی ست ،
دارای ِ پيشينه ای بلند مدت نسبت به اکثر اپوزيسيون های داخلی و
خارجی ِ امروز است. در هرم های تاريخی ِ اين
جريان کسانی چون
سيد جمال ، مصدق ، شريعتی، طالقانی و بازرگان جای می گيرند و درراس
های امروزی ِ آن ، چهرهای شناخته شده و خوش سابقه ای ، چون عزت الله
سحابی ، دکتر پيمان ، دکتر يزدی و
يوسفی اشکوری
وجه ای خاص به اين جريان می بخشند که از دو ديد ِ عملکرد ِ تاريخی و
عمق ِ فکری – ايدئولوژيک
اين جريان را
تبديل به يکی از موج های قدرتمند و سرنوشت ساز ِ امروز ِ ايران کرده
است. تا آن جا که طبق ِ
بعضی از آمارها
، اين جريان - با وجود ِ فشار های بسيار ، کمبود شديد ِ تربيون های
رسمی و ... - حدود ِ 13 در صد ِ
جمعيت کشور را ،
در حال حاضر ، به عنوان حامی داراست ، که در صورت صحيح بودن اين آمار
، ميزان قابل ِ
توجه و اعتنايی
به سوی اين جريان جذب شده است. - با توجه به امکان ِ کم ِ ايجاد
رابطه - . اما در طی تاريخ ِ
صد ساله ی عمل
کردهای اين جريان ، در دو دوره ، نقش ِ ايشان بارز تر و پر اهميت تر
از قبل بوده است.
يکی در دوران شکل گيری ِ نهضت آزادی ، و اوج فعاليت های قبل ِ انقلاب
آن ، و ديگری بعد از ائتلاف سال های اخير
و تشکيل گروهی با نام ، ائتلاف ِ نيروهای ملی مذهبی.
اما در هردوی ِ ، اين ادوار ، از نتيجه ی مکانيزه تر
شدن فعاليت اين گروه ، و جان گرفتن آرام آرام ِ اين انديشه در عموم ،
- هم
در دوران ِ رژيم
ِ پهلوی و هم جمهوری اسلامی - نوع ِ برخورد ِ حاکميت با اين جريان ،
شکلی خاص به خود گرفت . در هردوی ِ
اين موارد تاکيد
حاکميت ، شکستن ِ نوعی اتحاد ِ به وجود آمده در ميان قشرهای معتقد به
انگيزه های ملی و مذهبی اين
جريان بود ، که
در شکل ِ ايجاد ِ حزب يا ائتلاف ِ خاص ، جانی گرفته بود. که به شهادت
تاريخ ، چه در محاکمه ی نهضت آزادی
در دادگاه ِ
نظامی ِ شاه و چه در جريان ِ بازداشت ها و تهمت های يک سال ِ اخير ،
عمده تلاش ِ حاکميت ، غير قانونی کردن و
نا مشروع - و با
هزينه بودن برای اعضا - بودن ، تشکل يا حزبی متعلق به اين قشر بوده
است. با اين اوصاف نه در جريان محاکمات شاه
و آن چنان که
پيش بينی می شود ، نه در جريان محکامات امروز ، اين جريان در بد ترين
شرايط نيز ادامه ی حيات می دهد و به عنوان اپوزسيون هم چنان مطرح
باقی می ماند.
نهضت آزادی ايران ، افراد و نزديکان ِ مجله ی ايران
فردا و جنبش مسلمانان مبارز و ... از جمله تشکل های مطرح در اين
ائتلافند.
------------------------------------------------------------
٭ ملی مذهبی (برداشت دوم ، مذهبی ؟)
در جاهای زيادی شنيده ام ، و حتی به نوعی در نظر خواهی ِ برداشت ِ
قبلی مشاهده کردم ، که مخاطبان ِ جريان ِ ملی مذهبی ، شديدا خواستار
ي اين هستند که بدانند ، اين پسوند ِ مذهبی ، بيانگر چه عقيده ايست و
آيا نظری بر نوع ِ ديگری از حکومت مذهبی يا چيزی شبيه به آن دارد يا
خير . و اگر خير چرا از اين پسوند استفاده می شود؟ در نتيجه ، جهت
کلام را تغيير دادم ، ودر اين برداشت تنها به نظر اين جريان در باره
ی ، انتخاب ِ اين پسوند می پردازم . پس دربرداشت های بعدی ، با کمی
تاخير ، به تشريح ديد گاه های ملی مذهبی ها خواهم پرداخت:
------------------------------------------------------------
به جرات می توان گفت ، آبشخور اصلی ِ فکری ِ جريان
ملی مذهبی ( به غير از منابع کلی و اساسی مانند قرآن و نهج البلاغه و
...) آثار و انديشه های ، مرحوم ِ دکتر علی شريعتی ست. هر چند در طی
بيست و پنج سال ِ بعد از شهادت وی ، اين جريان به اصلاح بعضی اعقايد
وی پرداخته است و اصلا بنا به تغيير زمان و نياز ها ، مسائلی را مطرح
کرده است که طبعا شريعتی از آن ها سخن نگفته بود .
در ديد گاه ِ اکثريت جريان ملی مذهبی ، دين يک ايدئولوژی پويا و در
حال ِ تغيير است که بر اساس ِ اصول ِ پنج گانه ی نخستين ، شکلی پيشرو
دارد . شريعتی می گفت :" دين آيين نامه ی رانندگی نيست" . که اصلا
چنين انتظاری از دين داشتن ، که همه ی مسائل ِ ما را جواب دهد ،
انتظاری ست ، در پی ِ توجيه اعمال و اشتباهات و توضيح بی همتی ها و
ناتوانايی ها ی قشری که مدام در پی فرار کردن اند. در انديشه ی جريان
ملی مذهبی ، نقش ِ مذهب که به عنوان ، پسوند آمده است ، به هيچ وجه ،
توجيه گر مفهومی به نام ِ حکومت ، جمهوری و... ِ دينی نيست . که در
مذهب عليه مذهب ، شريعتی می گويد : "حکومت ِ دينی عين استبداد است و
... ( که قبلا در يکی از گفتار های داروگ تخت ِ عنوان ايدئولوژی ؛
متهم متن ِ کامل اين سخن را گنجانده ام؛ مذهب عليه مذهب صفحه 197 )
". يا عزت الله سحابی درسمينار ِ دين و حکومت در سال ِ 1374 می گويد
: "دين را با حکومت رابطه ی مستقيم نبوده .... حکومت کردن به معنای
مديريت کلان ِ يک جامعه متکثر و متنوع و پيچيده ، در سطح عالی خود يک
نظام يا ديسيپلين حرفه ای و فنی ست که مثل ساير ديسيپلين ها قواعد و
قانونمندی های خاص خود را دارد که رعايت آن ها ، حکومت را در کارهای
خود موفق و عدم رعايت آن ها موجب زيان و خساراتی به جامعه می شود که
ربطی به ديانت يا عقايد يا ايدئولوژی حاکم بر جامعه ندارد."
يوسفی ِ
اشکوری نيز در سال ِ 1374 در سخنرانی ِ سمينار ِ دين و حکومت می
گويد: "... روح و جوهر دين يعنی هدايت و عبادت و تزکيه اخلاقی و
تعالی آدمی و کمال انسان و يا به عبارت ديگر توجه انسان به کانون
هستی و پرستش و عبوديت خداوند ، موضوعا در عمل و نظر ربطی به حکومت و
دولت ندارد.زيرا که اين اهداف و مفاهيم فرا تاريخی و فرا اجتماعی اند
و هيچ گونه محدوديتی بر نمی تابد ... حکومت و قدرت سياسی هم ولو اين
که نام ديانت بر خود بگذارد و مدعی اجرای اسلام باشد ، عملا قادر
نيست دخالتی در کار ايمان و اعتقاد و بندگی خدا بکند و اگر هم دخالتی
بکند ، هم از حوزه ی اختيار خود خارج شده و هم در نهايت کامياب
نخواهد بود. و..." .
از شواهد و
گفته های سران ِ جريان ملی مذهبی پيدا و واضح است ، که اين جريان
نقشی به دين برای حکومت نمی دهد.
اين جريان معتقد است ، دين وظيفه ی هدايت دارد. حال آن که
حکومت موظف به اجرا و ساری کردن سه اصل در جامعه است : عدالت ، آزادی
و امنيت . و در سايه ی اجرای ِ اين سه اصل به راحتی امکان هدايت
نيز به وجود می آيد . زيرا در جامعه ای که همه ی جريان ها و افکار با
آزادی ِ کامل ، و به امکانات ِ تريبونی ِ برابر ( عدالت) و در امنيت
مطلق برای ابراز ِ نظرها به سر می کند ، متدينين نيز می تواند به
تبليغ هدايت ِ خود بپردازند و به اصل ِ آياتی چون لا اکراه فی الدين
يا سوره ی الکافرون (که خواندش را توصيه می کنم) اگر در شرايطی
دمکرات مردم خواستند ، به راه ِ ايشان می آيند و اگر نه اين جريان
توانسته به اصولی مانند امر به معروف و ... در حد عمل به تکليف خود ،
استفاده کند.
اما
استفاده از پسوند مذهبی نيز در همين انديشه معنا می يابد . با نگاهی
بی غرضانه به کتاب ِ شيعه ، اثر دکتر شريعتی ، و مقاله ی شيعه يک حزب
تمام ، به خوبی می توان مقصود ِ اين جريان را از اين نام گذاری در
يافت. به اعتقاد ِ اين جريان با توجه به نظام های ارزشی ِ دينی و
ایدئولوژيک ، گروهی از متدينين می توانند مانند ِ حزبی در جامعه ،
ابراز ِ نظر کنند ، امر به معروف و نهی از منکری که تشخيص داده اند
کنند ( حقی که هر جريان ِ ديگری دارد ) و حتی اگر مردم به انتخاب ِ
ره ايشان رای دادند، حکومت کنند و سياست ها و نوع ِ خاص ُ رفتار ِ
خود را داشته باشند ( که اين خود ِ دمکراسی ست) ، اما اين به معنی
حکومت کردن ِ متدينين است ، نه حکومت دين . به اين معنی که آن ها اگر
با رای مردم به قدرت رسيدند ، می توانند ، موضع گيری های ِ خاص ِ خود
را انجام دهند و کاملا مانند ِ يک ديگر جريان ها به حکومت برسند و
بروند . که به نظر اين جريان ، با توجه به تعاريف ِ فوق ، اين به
قدرت رسيدن امری دينی نيست و ناشی از مناسبات ِ اجتماعی و نقطه
نظراتی از آنان است که به ايدئولوژی ، مکتب و ... ربطی ندارد که
مسائل مربوط به ايدئولوژی - هدايت ، اخلاق و عبادت - مسائلی نيستند
که بخواهند يا بتوانند در فعل ِ حکومت کردن بگنجند . که به قول ِ
دکتر پيمان : " مگر حکومت وظيفه ی هدايت دارد؟"...
پس جريان ملی مذهبی ، پسوند مذهبی ِ خويش را با معنای
ِ اعتقاد به اصول ِ ایدئولوژيک ، انتخاب کرده - که اين قرائت از
ايدئولوژی را پروتستانتيسم می نامند - و از اين نام به هيچ وجه
تعريفی غير دمکراتيک نمی کند . زيرا که وجود ِ حکموتی به نام ِ
اسلامی را منکر است - باز به مذهب عليه مذهب مراجعه شود - . بلکه
تنها معتقد است ، متدينين می توانند مانند هرجريانی با رای ِ اکثريت
و عموم نيز ، به حکومت برسند که حتی اين
حکومت کردن ِ آن ها ربطی به دينشان ندارد که طبق تعريف ارائه شده ،
در دايره ی عملکرد ِ دين ، چنين مفهومی مصداق نمی يابد.
------------------------------------------------------------
٭ ملی مذهبی (برداشت سوم ، بعد از انقلاب)
بعد از دو يادداشت اول ، که به
بررسی کيستی اين جريان و سپس ، تفهيم معنای مذهب در اين جريان
پرداختم ، در اين گفتار به تشريح چهار دوره ی زيستی اين جريان در بعد
از انقلاب خصوصا در سال های اخير که نگارنده خود شاهد آن ها بوده است
خواهم پرداخت . ذکر اين نکته را در مورد يادداشت دوم ضروری می دانم ،
که بعضی در نظر سنجی وب لاگ اشاره به اين کرده بودند ، که اگر مذهب
جز پسوندهای درجه چندم است ، چرا آن را در نام ائتلاف دخيل کرده اند
. لازم به ذکر است ، حکومت نکردن مذهب ، معنی درجه چندم بودن نمی دهد
، که مذهب ، برای جريان ملی مذهبی ، تشريح کننده و معنا دهنده ی همه
ی سير زيستی و مبارزاتی اين جريان بوده و اين منافاتی با اعتقاد اين
جريان به ، حکومت نکردن مذهب ندارد.
------------------------------------------------------------
بعد از
انقلاب 57 ، جريان ملی مذهبی چهار دوره ی عمده را پشت سر گذاشت . يکی
سال های اول تا آغاز ، دوران فشار سال ها 60 . ديگری خفقان و فعاليت
های پر هزينه در بين سال 60 تا حدود 75 -76 ، که در زير بازداشت های
فراوان ، بازجويی های مستدام در وزرات اطلاعات ، حتی برای برگزاری
جلسات خصوصی سالروز دکتر شريعتی يا ديگر اعضای قديمی جريان ملی مذهبی
، محروميت های اجتماعی و اجبار به تغيير شغل ها و شهرها، خصوصا در
شهرستان ها ، و رد گزينش ها و ... اين جريان را به علت باقی ماندن در
کشور ، و ادامه ی فعاليت سياسی حتی در اين شرايط ، و فرياد های زير
فشاری مانند اطلاعيه ها ، يا مجلاتی مانند ايران فردا ، و شايد هم
جلسات خانگی پر هزينه و اجتماعات يادبود ، پر دردسر ، تبديل به يک
اپوزسيون متشکل تر و جدی تر نمود . در اين ميان ، برنامه هويت در صدا
و سيما (؟!) و جان گرفتن بيشتر ايران فردا ، کمک شايان توجه ای به
شناختن اين جريان در نزد مردم به عنوان اپوزسيونی فعال در داخل کشور
کرد. سپس بعد از پيروزی دوم خرداد 76 ، و باز شدن نسبی فضای سياسی ،
گروهای مختلف اين جريان در يکی ، دو سال اول ، شکل دوباره گرفتند و
آرام آرام با زياد تر شدن جلسات و مطرح شدن بيشتر ، در مباحثات سياسی
، گروهای ائتلاف به هم نزديک شدند و خصوصا بر اثر فشار زيادی که از
سوی نزديکان و هواداران تشکل ها وارد بود ، ائتلافی سياسی با نام
ائتلاف نيرو های ملی مذهبی شکل گرفت و از آن پس معمولا اعضای اين
جريان يا با نام ائتلاف ملی مذهبی ، يا امضای 400 نفر
شخصيت سياسی
، فرهنگی اقدام به انتشار ، اعلاميه ها و اعلام نقطه نظرات می کردند
. در برش سوم اين جريان ، اوج فعاليت ائتلاف در جريان انتخابات ششم
مجلس بود . در جريان اين انتخابات ، هر چند که تنها چند شخصيت محدود
توانستند از فيلتر شورای نگهبان ، جان سالم به بدر ببرند . اما به
شهادت مسلم تاريخ ، به هر شکل که بود ، (چند کانديدا در 4- 5 شهر و
چندی در تهران)با سنگ اندازی ، ايجاد ارعاب ، کلاه های قانونی نظارت
بر انتخابات ، حتی با خريد رای در بعضی شهرستان ها ( که من خود شاهد
آن بودم) ، نخواندن بعضی از رای ها و صندوق ها ، و در نهايت در صورت
نا کار آمدی همه ی اين عوامل ، در باز بينی های چنانی شورای نگهبان ،
افراد اصلی ائتلاف کنار زده شدند و در معروف ترين وجه آن جناب عليرضا
رجايی ، به قول ريس انتخابات وزارت کشور ، راي هايش توسط شورای
نگهبان خورده شد(؟!). اما بعد از انتخابات ، در سطح لايه های جامعه ،
نام جريان ملی مذهبی دوباره درخشيد و صداقت و توانايی کسی چون مهندس
سحابی ، دليل بر آن شد ، که آرام آرام ، او به چهره ای نه تنها
شناخته شده که محبوب در نزد بعضی از اقشار فعال جامعه تبديل شود .
اما دوره ی چهارم در ميان سال هفتاد و نه تا هشتاد شکل گرفت . در اين
دوره نخست با به محاکمه کشاندن ، جزئی افراد ائتلاف ، مانند دادگاه
های کانديداهای انتخاباتی در مجلس به خاطر سخنرانی های انتخاباتی
(؟!) ، يا محاکمات ايران فردا و در کل برخوردهای آرام شايد حاکميت
محکی بر
شرايط دادگاهی بودن اين افراد زد . اما نا گهان در پی بازداشت دسته
جمعی و جنون وار دادگاه انقلاب ، - در روزهای نزديک سال نو که خاتمی
در روسيه به سر می برد - نام اين ائتلاف دوباره درخشيد و در پی
اطلاعيه های يک سويه و شتاب زده ی اين دادگاه ، جو سياسی حالتی متشنج
يافت و جريان های اصلاح طلب نيز از اين برخورد عجيب آن قدر يکه
خوردند که حتی کسی چون آقای محتشمی پور ، که به هر حال در برخورد
هايش با جريان ملی مذهبی ، علارقم اصلاح طلب بودن ، شهره بود ، لب به
اعتراض گشود ودر تيجه نوعی اتحاد در اعتراض کردن به اين وقايع در بين
نيروهای اصلاح طلب شکل گرفت . با نزديک تر شدن دوران انتخابات و وهم
ِ حضور يا عدم حضور مجدد خاتمی ، شايعه ها بالا گرفت و حتی خبر ها
جدی شد که بحث هايی چون اعدام و ارتداد نيز در گرفته است . که به
گفته ی خود تقی رحمانی بعد از آزادی ، چنين جوی از سوی بازجو ها در
آن زمان وجود داشت و به ما چنين وعده هايی (؟!)می دادند - که چند
اعدامی و... در شما وجود دارد - اما با آمدن دوباره ی خاتمی ، جو رو
به بهبود نهاد و اوضاع آرام شد . از همين است که تقی رحمانی در گفته
های خود بعد از آزادی گفت که ما در 18 خرداد آزاد شديم. در کوران
انتخابات و پس از رکود وحشتناک هفته ی اول تبليغات و ايجاد دوباره ی
جو احساسی برای خاتمی در هفته ی دوم ، در همه ی تريبون های انتخاباتی
اصلاح طلبان و حتی از خود شخص آقای خاتمی ، حمايت ها آشکار و جدی از
جريان ملی مذهبی صورت گرفت . که به گفته ی آقای جلايی پور ، در مجله
ی آبان (دوره ی جديد) بازداشت ملی مذهبی ها و حمايت مداوم و جدی
اصلاح طلبان از آن ها يکی از بزرگترين دلايل زياد شدن رای خاتمی بود
. (شايد هيچ سخنرانی انتخاباتی نبود که چنين جوی نداشته باشد).
بعد از
انتخابات نيز که آرام آرام بعضی اعضا تا آزادی تقی رحمانی ، به عنوان
آخرين زندانی ( البته اگر با بی انصافی از حجت الاسلام اشکوری عبور
کنيم) به شرط وثيقه آزاد شدند ، جريان ملی مذهبی در وجه ديگری به
فعاليت پرداخت . در اين دوره خانواده های زندانيان نقش اصلی را در
ادامه ی حيات جريان ملی مذهبی بازی کردند . اعتراضات پياپی ، تحصن ها
و اجتماعات خيابانی ، نامه های سرگشاده به اجزای حکومتی و در آخر
مجامع بين المللی ، عاملی شد ، تا مظلوميت اين جريان هر چه بيشتر
هويدا گردد و از سوی ديگر تلاش ها ی پر جرات بعضی از نمايندگان مجلس
روح اعتراض به وضع موجود را بيشتر تبلور بخشيد . تا در کل اجتماع اين
جريان شناخته تر شد.
اما بعد از آزادی ها ی پر عجله در ماه های آخر - که باز در طی آن ها
بسيار آزار داده شد - ، ضايعه ای بر کل ملت و کشور ايران واقع شد ،
که جريان ملی مذهبی را کانون توجه کرد . فوت ، دکتر يدالله سحابی ،
از موسسين نهضت آزادی ايران ، پير آزادی خواهی ، ناگهان سيل احترام
ها را به سوی عزت الله سحابی جاری کرد . مسلما حال که يدالله رفته
بود ، عزت الله سحابی ، داشت جای او را می گرفت . در طی تشييع جنازه
ی با شکوه يدالله سحابی ، يا مجالس هفتم و چهلم و ... آشکارا می شد ،
جان گرفتن روحيه ی دوست داشتن ِعزت الله سحابی را در اقشار مختلف ديد
.
اما بعد از اين جريانات ، سه چيز ضربه ی عمده ای به
ائتلاف وارد کرد . يکی شکسته شدن انسجام قبلی ، که مسلما بزرگترين و
شايد تنها دستاورد جدی محافظه کاران در برخورد با ملی مذهبی ها بود.
دوم به علت پرونده دار بودن ، اعضا امکان گفتگو ی اين ائتلاف با مردم
گرفته شد و اين سکوت اين جريان کمی در افکار عمومی سوال و شايعه
آفريد.
و سوم ، چند پاتک و حمله ی تبليغاتی بود که در چند مورد ، خود اعضای
ائتلاف هم به راحتی فريب جو را خوردند . يکی مطرح شدن وفاق ملی ، که
در آن سطح پخته نشده در جامعه ، توهمی جز سازش را نمی آفريد ، ديگری
برخورد تبليغی بر سر جريان وحيد صادقی و اظهارات عزت الله سحابی و
ديگری ايجاد توهم بروز شکاف جدی در ائتلاف ، در ميان افکار عمومی.
به هر حال اين ائتلاف بعد از اعلام رای اعضای نهضت آزادی ، منتظر رای
ديگر اعضای ائتلاف بوده ، و شرايط روبه رو ، شايد دوران ديگری را
برای اين ائتلاف رقم خواهد زد. در برداشت بعدی(برداشت آخر) به نحليل
شرايط امروزی و فردای پيش رو برای ملی مذهبی ها می پردازم.
------------------------------------------------------------
ملی مذهبی
( برداشت آخر ؛ افق)
برداشت آخر يا چهارم ِ ، سلسه گفتار ملی مذهبی ، در حالی نگاشته می
شود، که شرايط اجتماعی ايران ، حالتی گنگ و سرگردان به خود گرفته و
بيم آن می رود ، که هر گونه گريزی حتی دخالت عامل خارجی و ... مورد
قبول جامعه ی از هم گسيخته ی فکری - سياسی مردم قرار بگيرد...
------------------------------------------------------------
در ماه های
قبل از بازداشت فعالان جريان ملی مذهبی ، اين ائتلاف توسط دکتر پيمان و سپس
مهندس سحابی طرحی را برای پيشبرد شرايط رو به انسداد آن روزهای
اصلاحات پيشنهاد داد ، که با نقد و برخورد اصلاح طلبان داخل نظام که
معتقد به استراتژی آرامش فعال بودند ، مواجه شد. اين جريان معتقد بود
، برای حفظ پايه های مردمی اصلاحات ، می بايست ، شرايطی حاصل کرد که
خود قدرت مردمی اصلاح طلبی ايران ، پا به عرصه نهاده و با ايجاد فشار
از طريق ، اعتصاب ها ، تجمع های اعتراض آميز ، برگزاری جلسات متعدد
فکری ِ عمومی و ... ايجاد فشار کرده تا خواست های خاتمی و اصلاح
طلبان با نگاهی جدی تر از سوی حاکميت دنبال شود و پروسه ی هميشه شکست
خورده ی تاريخ معاصر ايران - اصلاح ِ از بالا به پايين - اين بار نيز
تکرار نگردد ، و سرنوشت اصلاحات به ياس و نا اميدی عمومی و به طبع آن
انسداد نرسد. اما در آن سو اصلاح طلبان داخل نظام ، طرح آرامش فعال
را در پيش گرفته ، تا اوضاع را به زعم آقای جلايی پور با اصلاحات
قطره ای پيش ببرند.
حاصل اين
استراتژی را به راحتی می توان در ماه های بعدی جستجو کرد . کم شدن
روز افزون اميد مردم به اصلاحات و کنار رفتن عمومی از پشت اصلاح
طلبان ، انفعال و آرامش از سوی اصلاح طلبان به جای آرامش فعال ، به
خاطر برخورد ها و پاتک های راحت حاکميت در شرايطی که اقبال عمومی
برای جريان اصلاحی رو به زوال نهاده و ... روز به روز احتمال انسداد
اصلاحات را بيشتر می کرد تا آن جا که بعضی رسما آن را اعلام می کردند
. اما باز آمدن خاتمی برای هجده خرداد ، وضعيت را جلای دوباره بخشيد
. زيرا در شرايط انتخاباتی ، توجه اصلاح طلبان - خصوصا هفته ی آخر
تبليغات - دوباره و به اجبار به سوی تجمعات مردمی ، توجه به شور ها و
احساسات نسل نو و حس توانايی فرياد زدن در اين نسل ، که در تجمعات
قابل دسترس بود ، و از سوی ديگر توجه مداوم خاتمی و ديگر اصلاح طلبان
به زندانيان سياسی ، جلب شد و اين حاصلش تنها ، موفقيت جريان اصلاحی
در جذب دوباره ی مردم و رای آن ها بود( که تا حد زيادی هم نا توان
بودند؛ 14 مليون رای ساکت).
اما متاسفانه
بعد از هجده خرداد ، باز وضع به حالت قبلی پيش رفت . در اين ميان
اتخاذ همان تصميم پيشين در کم بودن و اصلا نبودن اجتماعات مردمی در
حمايت از اصلاحات بار ديگر وضع را به همان منوال پيش برد . اما در
اين ميان دو اشتباه تاريخی خاتمی سرعت بيشتری به اين نا اميدی از
اصلاحات بخشيد . يکی انتخاب کابينه ی بسيار ضعيف ( نسبت به شرايط
روحی جامعه) و ديگری سکوت بی معنی ، طولانی مدت و پر دامنه ی وی در
باب مشکلاتی که قبلا حداقل از آن ها سخن می گفت . از سوی ديگر در ماه
های بعد ، ظهور پديده ی حمله ی احتمالی آمريکا به ايران گام ديگری در
جهت نا اميدی و فرار از اصلاحات برداشت.
در کل
همان طور که از موضع گيری ملی مذهبی ها ، درباره ی اتخاذ استراتژی
مقاومت فعال ، حاکی ست ، در نظريات و راهکارهای اين جريان با روند
اصلاحات بحث هايی وجود دارد. هر چند بعد از آزادی مشروط اين جريان از
زندان ، نمی توان به طور مستدل از راهکارهای پيشنهادی آن ها سخن گفت
- به خاطر نبود تريبون در هيچ جريان دارای تريبونی برای ملی مذهبی ها
و عدم انسجام قبلی سياسی اين ائتلاف - اما با توجه به موضع گيری های
قبل و بعد از بازداشت ، و ديدگاه کلان فکری-ايدئولوژيک جريان ملی
مذهبی می توان گفت که راهکار اين جريان ، کشاندن اصلاحات به سوی لايه
های زيرين جامعه و مردم است . اين جريان معتقد است در شرايطی که همه
ی راهکارها و ظرفيت های قانونی اصلاح طلبان ، به راحتی خنثی می شود و
نيرو های اصلاحی در قدرت - قدرت اصلی شکل دهنده ، نه نهادهای به واقع
صوری در دسترس(؟!) - نيز دارای هيچ قدرت ابتکار عملی نيستند ، و همه
ی نهاد ها اصلی اقتصادی ، سياسی ، نظامی و تبليغاتی کشور در يد قدرت
محافظه کاران بوده و هم چنين از طريق قوه قضاييه - رسمی ترين نهاد
مخالفان اصلاحات - فشارها به سوی جريان اصلاحی به راحتی جاری ست ،
تنها قدرت قابل بحث اصلاح طلبان ، پشتوانه ی مردمی ست. که حتی شايد
می تواند ، تبديل به قدرت برابری در مقابل هزارها فشار ها و
راهکارهای قدرتی جريان مقابل باشد و به راستی يارای ايستادن در برابر
محافظه کاران را داشته باشد.
هر چند که شايد فرصت نيرو سازی ِ عميق فکری از دست
رفته است و نمی توان در اين شرايط دم از آن زد ، اما می توان با تشکل
دادن جبهه ايی عمومی و فراگير از همه ی احزاب ، ائتلاف ها و....
خواستار تغيير وضع موجود و پيشبرد اهداف اصلاحات در حد ساختن دمکراسی
فراگير ، قدرت دوباره ای از لحاظ پشتوانه ی مردمی به دست آورد . شايد
اين بحث در سطح بسيار نا پخته و شايد نا صحيح در باب پيشنهاد وفاق
ملی نيز مطرح شد . اما مقصود از اين وفاق ، وفاق با گرو هها و همه ی
احزاب ايرانی ست که حداقل به لزوم جاری شدن دمکراسی ملتزمند و به
خواست های کلی اصلاح طلبی نيز معتقد .
در کل می توان گفت - و شايد پيش بينی کرد - که جريان ملی مذهبی ، همه
ی گروهها و تشکل های وفادار به آرمان دمکراسی را به جبهه ای ملی و
فراگير دعوت خواهد کرد ، که استراتژی اين جبهه فراگير کردن اصلاحات و
اصلاح طلبی در همه ی اقشار و لايه های جامعه باشد ، تا اصلاحات از
قدرت مردمی خود ، که تنها قدرت برتر اوست ، استفاده کند.
http://www.darvag.blogspot.com/
|