|
بازخوانی انديشه های طالقانی(2)
روش شناسی طالقانی
علی خوشگو
-----------------------------------------------
ساز و كار پويايی
قرآن در روش طالقانی
به
نظر ميرسد خود قرآن ازساز و كارها و روشهايي برخودار استكه
نحوه رويارويي با مسائل راروشن وپويا ميسازند اين ساز و
كارهاكه پويايي وجاودانگي قرآن را تضمين ميكنند عبارتند
از
ناسخومنسوخ،محكم ومتشابه عاموخاص... ساز و كارها وروش هايي
كه از ابتداي كار قرآن ما،مورد دقت تأمل بوده از انديشه هاي
طالقاني برگرفته است لذا ما بر آن ها تكيه ويژهاي داريم.
ناسخ
و منسوخ
ناسخ ومنسوخ در حقيقت شاه بيت نوع برداشت تكاملي از قرآن
است. با اين روش ميتوان با قرآن از منظر چه بايدكردي
ومحتوايي بر خوردكرد و رمز جاودانگي وداشتن سخن تازه
درهرعصرونسلي رادرآن يافت وبراساس ناسخ و منسوخ دركل آيات
قرآن مسائل ومعضلات اجتماعي را پيدا نمود ودر نهايت پاسخ هايي
به تناسب زمان ومكان برايآن ها يافت. به عنوان مثال در
زمان پيامبر، زن از حق ارث وطلاق برخوردار ميشود وبا تحديد
زوجات از شدت ظلم برزنان كاسته ميگردد. به گمان طالقاني
آياتي نسخ ميشوند وآيات ديگري جايگزين آن ها ميگردند.
ناسخومنسوخ بر اساس قانون تكاملي طبيعي است كه ناسخهاي نو
جاي منسوخهاي كهنه را ميگيرند.
از نظر طالقاني حيطه نسخ به آيات قرآن محدود
نميشوندبلكه به كل آيات يا نشانه هاي هستي تعميم مييابد.
ناسخومنسوخ متعلق به گذشته ومعطوف به چند آيه محدود نسخ
شده كه در زمان خود پيامبر ناسخ آن نيز آمده استنيست
،بلكه موتوري پوياومتكامل است كه راز جاودانگي روح پيام محمد
و انبيا يعني نجات وفلاح انسان ونوع بشردر آن نهفته است. چرا
كه با از ميان رفتن آن نشانهها (منسوخ ) جايگزيني ( ناسخ
)تحول وتكاملي هميشگي در هستي صورت ميپذيرد واين رمز
جاودانگي پيام محمد را تضمين خواهد كرد. يعني پيام محمد
باپشتوانه ناسخ ومنسوخ بيان راستين خود را مييابد ودر هر زمان
ميتوان با استناد به آن، از كهنگي، تحجر وساير آفاتيكه دامن
مكاتب واديان را ميآلايد، آفت زدايي كرد وسخنان جديدي متناسب
زمانه ارائه داد .
تعريف ناسخ ومنسوخ
نسخ تعاريف متعددي دارد كه دگرگوني وجايگزيني
معناي نخست آن است. طالقاني نسخ را چنين تعريف ميكند:ّچيزي
را از ميان برداشتن يا باطل كردن وچيز ديگري را جاي آن
گذاردن. آفتاب سايه را وپيري جواني را نسخ كرد:آن را برداشت و
جاي آن را گرفت. به همين معناست تناسخ ارواح وقرونّ.(1 )
ّيا داشتن صورتي است از محل اول خود و قرار
دادن در جاي ديگر، يا گذاردن صورتي ديگر به جاي آن بههمين
مناسبت جا به جاشدن ارواح راتناسخ و رونويسي نوشته را
استنساخّ(2)
بنابراين تعريف منسوخ يعني چيزي كه از ميان
برداشته يا باطل شده است وناسخ عبارت است از آنچه به
جايمنسوخ گذاشته شده. به عنوان مثال برخي آيات از جمله
مربوط به قبله،منسوخ شدند وآيات ديگري به جاي آنجايگزين
گرديدند .
جالب آنكه تمام آيات منسوخ شده در زمان خود
پيامبر مربوط به احكام بوده كه امروز در فرهنگ سنتي تغيير آنها
كفر و بي ديني تلقي ميشود.
ارتباط ناسخ ومنسوخ با آيات
طالقاني با استناد
به آيهّ ما ننسخ من آيه او ننسها نأت بخير منها او مثلهاّ (3)
(هر آيهاي را يكسره برداريم يا از يادش ببريم بهتر از آن يا
مانندش را ميآوريم(براي نسخ با توجه به من آيه دلالت آن و
شمول قائل
است يعني آيهشامل كتاب هستي وآيات كتاب خدا ( قرآن) كه
احكام وشرايع در آن ثبت شده نيز ميشود : ّآيه نسخ با تعميم
من آيهوقرينه ذكر اين صفات كه مبين قدرت ومالكيت عمومي
خداوند است، اعلام حكم نسخ را هم بر سراسرآيات
هستيمينمايدوهم آيات شريعت ونبوت ّ.(4)
در اينجا لازم است
مفهوم آيات در هستي وآيات شريعت ونبوت روشن وآشكار و
رابطه آنها
با
ناسخ
و
منسوخ
توضيحداده شود.
آيات مربوط به هستي نشانهها وپديده هايي هستند
كه در كل هستي وجود دارند. هستي يا وجود كه شامل جهان ،خدا،
دنيا،آخرت، معادو...است، با توجه به نوع جهان بيني نشانهها
ومظاهري دارد. آيات مربوط به شريعت ونبوتآن دسته از آيات
كتابت شده است كه دركتابهاي مقدس گردآمدهاست.طالقاني ناسخ
ومنسوخ را تنها به آيات مربوط به شريعت - به زعم برخي فقط
مربوط به چند آيه پيرامون تغيير قبله و... است - محدود نميكند
بلكه روش ناسخومنسوخ را به كل هستي تعميم ميدهد يعني هر
چيز كه ازميان برداشته ميشود (منسوخ (يك ناسخ برتر يا دست
كمهمسان آن جايگزين مي شود :
ّبيشتر
مفسران اين آيهّ ما ننسخّ را بصورت قضيه حمليه محقق الوقوع
ومحدود به آيات قرآني گرفتهاند، از اين جهتمطلب را محدود به
نسخ آيات قرآني كرده آنگاه بحث را به اقسام نسخ آيات قرآن
كشاندهاند: نسخ تلاوت آيهاي به آيه ديگر ،نسخ حكم وتلاوت
،نسخ حكم وبقا تلاوت. با آنكه جز براي نسخ حكم مثال وموردي
در قرآن نيست وآنچه نقل و قول شده بي اساس است وبا شأن
قرآن سازگار نيست، نسخ كلي حكم از هر جهت وهر حيث هم دليلي
وموردي درقرآن ندارد ومثالهايي كه براي نسخ حكم آوردهاند جز
نسخ حيثيتي وزماني را نميرساندّ(5)
ناسخ ومنسوخ وامر تكامل
طالقاني معتقد است كه ّناسخ منسوخّ با امر
تكامل ارتباطي تنگاتنگ دارند. او كه روند پديدهها را تكاملي
ميبيند از ّناسخ ومنسوخّ براي تبيين آنها كمك ميگيرد زيرا به
نظر وي ناسخ كامل تر وبرتر منسوخ است واگر همانندي وجوددارد باز
ساز و كار تكميل وكمال در ناسخ نسبت به منسوخ قابل
مشاهدهاست:
ّمن آيه دلالت
بر عموم و
شمول دارد:
چون هر آيهكوچك وبرزگ، تكويني وتشريعي را از كتاب هستي
وقانوني يا ازذهن ها اوخاطرههاّ: ّاو نفسهاّ،برداريم برتر
وبرگزيدهتر از آن را ميآوريم: ّنأت بخير منهاّ: ناسخ يا بايد
ازهرجهت برتر ازمنسوخ ويا از جهتي برتر وازجهتي مانندآن باشد :
اومثلها اگر ناسخ ومنسوخ مثلا از جهت ظاهر ونظر سطحي همانند
باشند، در واقع ناسخ بايد كاملتر وبرتر ازمنسوخ باشد. يا از جهت
واقع ومصلحت مانند همند و از جهت ظاهروشرايط،ناسخ متناسبتر و
برتر ميباشد. هر چه باشد نبايد ناسخ ومنسوخ از هر جهت مانند هم
باشند، وگرنه نسخبدون علت وداعي، با حكمت درست نميآيد.( 6)
هر آيه كوچك
وبرزگ،چه آيات هستي وچه آيات قرآني، برداشته شود (منسوخ)برتر
و برگزيدهتر از آن آورده ميشود.ازاين رو امرتكامل در هر آيه
مورد توجه طالقاني است. به اتكاي اين روش است كه طالقاني
طبيعت ،انسان ،تاريخ و جامعه را در حال تحول وتكامل ميبيند
هر چند با مقوله تكامل دارويني مرزبندي دارد.
با ّناسخ ومنسوخّ امكان اجتهاد واستنباط براي
اهل نظر باز ميگردد :
ّنسخ به اين
معني كه با در نظر گرفتن خصوصيات وشرايط وحيثيات باشد درهاي
اجتهاد واستنباط رابه روي اهلنظر باز ميكند ومطابق با تعميم
نسخ و ابديت قرآن حكيم ميباشد
. (7)
اين چنين اجتهادو
استنباط كه رمز پويايي وزنده ماندن آيات كتاب است با روش
ناسخ ومنسوخ محقق ميشود وباجمود وخود خواهي تفكرات سنتي
مبارزه ميشود .(8)
درّ ناسخ ومنسوخّ چند ويژگي مهم وكاربردي مورد
توجه است :
الف - ّناسخ ومنسوخّ دلالت بر عموم وشمول دارد
وتنها محدود ومحصور به چند آيه قرآن نيست، هم آياتهستي را
شامل ميشود وهم آيات شريعت ونبوت را.
ب - طالقاني معتقد است از آنجا كه ناسخ كامل تر
وبرتر از منسوخ است با هر نسخي روند تكاملي وپيشرفت
پديدميآيد.
ج -ّ ناسخ ومنسوخّ (در كل هستي ودركل آيات
قرآن( جمود وخود خواهي تفكرات سنتي را از ميان بر ميداردوبه
جاي تعصبات سنتي وخشك ،باب هاي اجتهاد واستنباط را ميگشايد .
ّناسخ ومنسوخّ در نگاه پويا به قرآن و احكام
آن بسياري از معضلات را شناخته ويا حل ميكند به شرط آنكهّ
ناسخومنسوخّ به خوبي شناخته شودوبه كارگيري آن صحيح باشد.
محكم و متشابه
مقوله ّمحكم ومتشابهّ از جمله روشهاي فهم
قرآن است كه اختلاف نظرهاي جدي درباره آن وجود دارد. به
نظرميرسد ّمحكم ومتشابهّ به عنوان منشوري چند وجهي صاحب
نظران را به واكنش هاي متعدد واداشته است. برخلافّ ناسخ
ومنسوخ ّ نمي توان نظريات درباره محكم ومتشابه را به راحتي
يك كاسه كرد.
نگاه هاي سنتي وهمچنين طيفهاي متنوع نوگرا هر
يك به فراخور چارچوب انديشه ونگاه خود مقوله ّمحكم ومتشابهّ
را بررسي كردهاند و از اين دستگاه در جهات تفكرات خويش بهره
هاجستهاند .
سنت گرايان قرن
هاست با تقسيم آيات قران محكم ومتشابه و با تلقي از آيات
مربوط به احكام به عنوان محكمات و آيات مربوط به صفات خدا
را بعنوان متشابهات ،و آيات مربوط به احكام را بر آيات مربوط
به صفات خدا ترجيح دادهاند و عملا محكم و
متشابه را
از يكديگر جداساخته و
سپس
متشابهات را تعطيل و
دور از
دسترسي بشر نشان دادهاند.
پافشاري سنت
گرايان بر اجراي خشك ويك سويه احكام الهي با وجود گذشت قرنها
ناشي از بينش كلي آنها ونگرشسنتي به روش هايي همچون ّمحكم
ومتشابه ّاست .آن ها با ارجاع متشابهات به محكمات وبا ارجاع
محكمات به متشابهات روند نا صحيح ديگري را در پيش گرفتهاند كه
ناشي از تفكرات فلسفي يونان وجزءدانستن متشابهات وكلگرفتن
محكمات است. اما نگاه نو وپويا كه ملهم از روش هاي تحقيق
قرآن طالقاني است ،هر آيه وپديده را داراي دو وجهه ميداند
:يك وجهه محكم ويك وجهه متشابه. اين تلقي رابطهّ
محكمات
ومتشابهاتّ را دو جانبه و فعال دانسته هر دو را به
خدا ارجاع
ميدهد. ودر نتيجه احتمال انحراف وفتنه كم تر شدهّ محكم
ومتشابه ّ به روشي پويا در كار قرآنيتبديل ميشود .
تعريف محكم ومتشابه
ّبرداشت ازّ محكم ومتشابه ّ به آيه 7 سورهّ آل عمرانّ مربوط
است. ّهوالذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام
الكتاب واخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما
تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاويله ومايعلم تاويله الا
الله والراسخون في العلم يقولون امنا به كل من عند ربنا وما
يذكر الا اولواالباب: اوست كه اين كتاب )قرآن(را بر تو فرو
فرستاده پارهاي از آن آيات محكم (صر يح وروشن )است. آنها
اساس كتابند، و(پارهاي (ديگر متشابهاتند (كه تاويل پذيرند)
،اما كساني كه در دلهاشان انحراف است براي فتنه جويي وطلب
تاويل آن (به دلخواهخود،) از متشابه آن پيروي ميكنند ، با
آنكه تاويل راجزخدا و ريشه داران دردانش كسي نميداند.
(آنان كه) ميگويند :ما بدان ايمان آورديم، همه (چه
محكموچه متشابه ) از جانب پروردگار ماست ،وجز خرد مندان
كسيمتذكرنميشود. محكم: پايدار وتغيير ناپذير در مقابل متشابه
كه معاني و مفاهيم مختلف ّشبيه نماّ و ّاشتباهانگيزّ دارد، نه
در حقيقتشبيه (مشابه ) ّ(9)
ّمحكم:
ثابت وپايدار ونامتغيراست و از جهت اصل و مرجع ومنشأ فروع
بودن ،ام الكتاب است... پس آنچه از اصول شناخته و اعتقادي
راجع به مبد أو توحيد و معاد وحشر و بهشت و دوزخ و اصول وصفات
خداوند واصول علمي و اخلاقي از احكام و سنن اجتماعي و تاريخي
در قرآن آمده است كه از محكمات و ام الكتاب است .ّ (10)
ّمتشابه
معاني ومفاهيم مختلف شبيه نما و اشتباهانگيز دارد، نه در
حقيقت شبيه (متشابه )همچون پديده ها و رنگهاي پيوسته
متدرج وتصويرها كه شبيه به هم مينمايد، اين تشابه معاني و
مفاهيم است كه درتعبيرات و الفاظ آيات انعكاس يافته است
ّ.(11)
ّمتشابه به صورت تشريعي كتاب آفرينش است كه
امالكتاب سرچشمه واصل ثابت ومتشابهات، صورتهاي تفضيلي و
متكامل آن استّ.(12)
ّآيات مفصل وتنزيل يافته، همان محكمات وام
الكتاب است كه در لباس عبارات كلمات و... در آمده متشابه
گرديدهاست: الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها ّ،(13)
ّهمه متشابهات
وتمثيل هاي قرآن دربارهمبدأ ومعاد وجهان، متشابهات است كه
تفكر و تعمق وتدبر در آنها افاق باز و بازتري ميگشانيد و از
محدوديت و بستگي و جمود ميرهاند وراه هاي تحرك واجتهاد را باز
ميگرداند.ّ(14)
ّمتشابهات همين
نيست كه تشابه در مقصود و معني، يا بعضي آنها با بعضي ديگر
تشابه داشته باشند. متشابه از جهتتشابه با محكمات هم هست كه
از دو جهت ظاهر و مقصود نهايي وتاويلي هم محكم است وهم
متشابه.ّ (15)
ّمتشابه فاعل از تشابه به معناي شبيه نما است
كه در يابنده معناي مختلف وشبيه با هم از لفظ و كلمه در يابد
ودچار اشتباه ميشود و بسا يك حقيقت و معنا دارد ومعاني شبيه
ندارد.ّ (16)
ّمتشابه در مقابل
محكم، مختلف، متنوع و فرع است...آنچه از او صاف و كيفيات
تشبيهي وصفات وتمثيل ها و فروع
كه تا اذهان و
انديشه ومحسوسات
بشري تنزل يافته وبراي كساني اشتباهانگيز است، از متشابهات
ميباشد كه بايد بهمحكمات برگردد وتاويل يابد .ّ(17)
ّمحكمات وام الكتاب درمرتبه اعلاي مشيت است
و هر چه نازل شده تفاصيل ومتشابهات (است)ّ.(18)
ّمتشابهات لازمه نزول وتنزيل از علم واراده
اعلي است .ّ(19)
ّمتشابه از لوازم
نزول وتنزيل است .ّ(20)
در نگاه
طالقاني ،ارتباط ّمحكم ومتشابه ّكه از اراده
خداي حي وقيوم گرفته شده است ارتباطي دو جانبه وفعال
است.برخلاف قرائت سنتي از دين كه ميان آيات محكم ومتشابه
هيچ ارتباطي قائل نيست.
در نظر طالقاني متشابه به محكم و خدا ارجاع
داده نميشود، بلكه بر عكس محكم ومتشابه ضمن اين كه با يكديگر
ارتباط فعال و دو جانبه دارند به خداي
حي و قيوم ارجاع داده نميشود
طالقاني براي توضيح نظريهاش (رابطه محكم
ومتشابه )مباني ودلايلي دارد كه در زير به آنها اشاره
ميكنيم:
الف- طالقا ني پديد هها را به دو دسته آيات
ملفوظ (تشريعي) و آيات آفرينش تقسيم بندي كرده است وسپس
مانند ناسخ ومنسوخ، محكم ومتشابه آنها را مورد بررسي قرار
ميدهد :
ّ ام الكتاب اصل و منشاء و
زاينده و مرجع ثابت كتاب است، همچون آفرينش جهان وانسان،
ان الله لا يخفي عليه شيء هو الذين يصور كم في الارحام...
هوالذي انزل عليك الكتاب كه همه از اصول ثابت وگونههاي
متغير پديد آمدهاند، قوانين واصول ثابت و حاكم ومحكم، نقش
وهندسه كلي وعمومي و بردارنده است. مو ا د وپديدهها در ضمن
حدود آن متشابه ومتغيرمي باشند... الكتاب هم، صورت تشريعي
كتاب آفرينش است كه ام الكتاب سرچشمه و اصل ثابت و
متشابهات، صورت هاي تفضيلي ومتكامل آن استّ .(21)
با
اين تعريف ،محكم ومتشابه تنها به آيات قرآن محدود نميشود
بلكه حيطه آن به آيات آفرينش كه در كل هستي وجود دارد
كشيده ميشود. وي در اين نظريه آيات قرآن رادر الفاظ محدود
نميكند و براي آن ها ما به ازاي خارجي يعني ّآياتهستي ّ
قائل است. در اين صورت برقراري ارتباط ميان ذهن وعمل اجتناب
ناپذير است ونظريه بايد در عرصه طبيعت، تاريخ و جامعه مصداق
پيدا كند.
درگيري ميان نظريه
وعمل از نتايج ديگر تقسيم بندي پديدهها به دو دسته1 -كتاب
تشريع(قرآن) 2 -كتابآفرينش است
ميان نظريه با مصداقهاي عملي بايد موازنه برقرار
باشد و الا روند قضا به نقطه نامطلوب خويش خواهد رسيد.
علي)ع)ميگويد:من قرآن ناطقم. اگر مصداق يعني ّعلي ّ فراموش
ميشود در واقع مابه ازاي خارجي فراموش شده وقرآن باعث
انحراف صفوف مسلمانان ميشود و ديديم كه تاريخ بدان نحو
گذشت ورقم خورد .
ب-
از نكات قابل توجه ديگر كه با مقوله محكم ومتشابه رابطه
تنگاتنگ دارد، مسئله تكامل وتغيير است .
محكمات در واقع نمادي از اصول ثابت وحاكم،
سرچشمه وام الكتاب اند واما متشابهات صورتهاي تفصيلي و
تكاملي اند .نگرش تكاملي و پوياي طالقاني به وسيله محكم
ومتشابه به تكيه گاه قوي دست مييابد بدين معنا كه با وجود
متشابهات باز راه براي تغيير وتكامل پديدهها هموار است. به
عنوان نمونه در سوره قصص آيه 5 وعده و اراده خدا بر
حاكميت مستضعفين قرار گرفته است. اين وعده از اصول محكم
وثابتي است كه چندين قرن است كه روند شكل گيري خود را طي
ميكند (متشابه( وبا وجود موفقيت هاي كوتاه و دورهاي ،هر بار
با توشه و اندوختهاي عظيم در مسير تحقق نهايي است. پس با
وجود مقوله تشابه، تحول وتكامل مفهوم ومعناي روشن خود را
مييابد، يعني در عينثبات وحكم (محكم(،تغيير و تحول و تكامل
در پديده )متشابه )وجود دارد كه روش عملي نظريه تغيير وتكامل
در قرآنرا براي ما روشن وآشكار ميسازد .
ج-
از دلايل ديگر طالقاني بر وجود ارتباط فعال ودوجانبه ميان محكم
ومتشابه مبنا قرار دادن ام الكتاب است. او پديدهها را به دو
دسته آيات ملفوظ وآيات آفرينش تقسيم ميكند و براي پديدهها
نيز دو وجه قائل است: محكم ومتشابه.همچنين با توجه به
آيات قرآن مشاهده ميشود كه تمام آيات محكم و نيز تمام
آيات متشابه خوانده ميشوند. در كتاب احكمت آياته ثم فصلت
من لدن حكيم خبير (هود/1) آيات كتاب، اعم از محكم ومتشابه،
محكم خوانده شده است و در الله نزل احسن الحديث كتابا
متشابها( (زمر/22(تمام كتاب متشابه معرفي شده است .برمبناي دو
آيه ذكر شده تمامآيات محكم اند هودتمام آيات متشابهند
(زمر/22). بنابر اين تقسيم قرآن به آيات محكم ومتشابه خطايي
فاحش به شمار ميآيد كه قرنهاست بينش سنتي وبرخي بينش هاي
ديگر بدان اقدام ميكنند. حال آن كه به نظر طالقاني كتاب(
قرآن) پيش از نزول وتنزيل ،محكم(ثابت وكلي ونامتغير)وجمع و
مكنون بوده وپس از نزول به گونه تفضيل وتفريق وظهور درآمده
،آن كتاب محكم ومكنون ودر مقام جمعي ام الكتاب است: انا
جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون وانه في ام الكتاب لدنيا
لعلي حكيم (زخرف3/و4) يعني مقام برتر داشته ّلعليّ ومحكم
وحكيم بوده ّحكيمّ. برتر از حواس و انديشهها بوده و بر
گونه زبان خاص )عربي) نبوده است حكيم برتر از تغيير وتشابه
وتنوع وزمان ومكان و انديشهها بوده است :
ّاصول ثابت هستي، قوانين ثابت جهان وانسان،
معرفت مبدا وتوحيد وصفات عليا، رابطه خلق با خدا، مراحل معاد و
تكامل، مسئوليت وتعهد انسان واحكام كلي عقلي و عملي چون
فروع نظري و فكري وعملي ازآن ناشي ميشود و زاينده است
ونيز همه به سوي آن باز ميگردند، وتاويل مييابند :ام الكتاب
است همچون مسائل بسيط ذهني واصول كلي عقلي وعملي كه مسائل
فرعي وتطبيقي از آنها ناشي ميشود وبه آنها باز ميگردد آن
كتاب محكم وحكيم وام الكتاب ومحفوظ ومكنون. در مراتب نازل
شده و تنزيل يافته در ظروف انديشههاي گوناگون وزمانها
ومكانهاو شرايط و استعدادها، به صورت كلمات وآيات متفرق
وتشبيهات ومتشابهات وامثال وتمثيلها و تفصيلها تبيين گرديده،
قرائت شده و در ظروف حوادث و قصص گذشته وزمان وتعبيرها
وعبرتها واحكام ناسخ ومنسوخ وعام وخاص ومجمل ومبينومطلق
ومقيد در آمده است. در نتيجه، اين آيات مفصل وتنزل يافته،
همان محكمات وام الكتاب است كه در لباس عبارات
وكلمات....در آمده متشابه گرديده است: الله نزل احسن الحديث
كتابا متشابهاّ(..(زمر/23)(22)
طالقاني تلقي
روشني در باره متشابه
و ربط آن با محكم دارد كه بسيار قابل تعمق است. به نظر وي
كتاب قرآن خود جلوهاي از كتاب آفرينش است ودر مسير مسئوليت
وتعهد و عقل آدمي خود سكوي پرش است كه او را به سوي ام
الكتاب(محكمات )كتاب رهنمون ميسازد. متشابهات وتاويل ها و
برداشت هاي جديد از پديدههاي هستي، بهترين ابزار در دستيابي
به اين محكمات است، زيرا كرامت وعقل آدمي ميتواند با مدد
گرفتن از كتاب به تاويل وبرداشت هايي از پديدههاي هستي و
كتاب آفرينش مبادرت ورزد وروند رشد و تكامل را هرچه بيشتر
تدارك بيند و به محكمات وامالكتاب دست يابد. در واقع كتاب
كه گوشهاي از كتاب آفرينش است در ظرف ها وانديشههاي گوناگون
در زمانها و مكان ها و شرايط و استعدادها به صورت متشابهات در
آمده تا درك وعقول بشري.... به تدريج ودر گذر زمان آن ها را
فهم كند.از اينرو بر خلاف قرائت سنتي، نه تنها متشابهات آيات
تعطيل شده و دور از دسترس نيستند بلكه بر عكس با برخورد فعال
و پويا با محكمات،زمينه رشد وتحول و تكامل را فراهم ميآورد.
به نظر طالقاني: ّآيات مفصل وتنزل يافته، همانمحكمات وام
الكتابند كه در قالب عبارات وكلمات در آمده ومتشابه
گرديدهاند.ّ
خلاصه آنكه رابطه فعال و دو جانبه متشابهات
ومحكمات ونيز نتيجهگيري از آيات سوره زمر (23) كه همه
آياتكتاب متشابهند وسوره هود(1) كه همه آيات محكم اند ،باعث
ميشود طالقاني به روشي پويا كاربردي از قرآن دستيازد. با باز
گذاشتن دست عقول بشري در آيات و پديدهها و با كاركردي كه
براي تفكر وتعقل بشري قائل است او را فرا بخواند كه از
متشابهات برداشت كند تا به امهات كتاب دست يابد. عملي كه
طالقاني خود بدان پرداخت و با برداشت هاي اجتماعي ،تاريخي،
انساني وتوحيدي باب جديدي را براي فهم قرآن باز گشود. برداشت
هاي تاريخي و اجتماعي طالقاني از فرعون ومستضعفين ،برداشت از
داستان آفرينش، برداشت هاي اجتماعي از احكام و... همه بيانگر
روشكار طالقاني ومدد جستن از محكم ومتشابه است. او آيات
متشابه قرآن را با روش هاي عقلي وعرفاني و.. به ميانمردم
آورد واز آن ها رهنمود و راهكار استخراج كرد وآن هارا به جوانان،
مردم و انقلاب هديه نمود.
هرمنوتيك در دوران پس از او، فلسفه تازهاي است
كه نظر روشنفكران ومتفكران را جلب كرده است. فلسفهاي پويا
كهتمام متون كهن رابه باز خواني فرا مي خواند وبا شالوده
شكني از ساختارهاي كهن، دستگاهاي فكري و انديشههاي روشمند
را متحول ودگرگون ميكند.
در دوره طالقاني هرمنوتيك وفن تاويل باب روز
نبوده است اما برداشت طالقاني از محكمات ومتشابهات وبرقراري
رابطه دو جانبه وفعال ميان آنها نوعي تاويل گرايي بوده است
امابا ظرف ها وشرايط مكاني متفاوت .
محكم و
متشابه
دليلی
بر جاودانگی
كتاب
بحث درباره
ّجاودانگي
قرآنّ و... مفصل وطولاني است كه بايد از همه ابعاد مورد
ارزيابي وتبادل نظر قرار گيرد.فرن هاست كتاب هاي مقدس، به
تعبير برخي، وبال گردن بشر شدهاند چنان كه نه ميتوان يكسره
آن ها را كنار گذاشت ونه ميتوان برخي ادعاها در مورد جاودانگي
كتاب هاي مقدس را پذيرا شد. وقتي سخن از پيامهاي جاودانه
كتاب هاي مقدسو كهن است حيطه بحث مجاري خاص خود را مييابد
ولي آن جا كه سخن از جاودانگي تمام كتب مقدس، بدون در
نظرگرفتن شرايط زماني و مكاني وتقدس تحميلي بركتاب هاست، بحث
وگفتگوها صورت جدي به خود ميگيرد. تعارض هايجدي ميان نيروهاي
سنتي ونوگرا كه هر دو به كتاب ايمان دارند در ميگيرد ولي هر
يك با روشها ي خود با كتاب برخورد مي كنند .سنت گرايان
انديشههاي نو را هيمه انديشه ورزان ميكنند وآن ها را در
آتش عقب ماندگي ها ميسوزانند غافل از آن كه بازسازي وباز
خواني كتاب فقط با قرائتي متحول وپويا امكان پذير است. رنسانس
از ميان انگيزاسيون و تفتيش عقايد سر زد. پيروان كالون و لوتر
و بعدها پيروان پروتستانتيسم از كليساها رانده شدند اما ديگر
بزرگترين ضربات به قرائت كليسايي از دين مسيح وارد آمده
بود.
جامعه ما نيز طي صد سال اخير كه جريان نوانديش
ديني شكل گرفته است، شاهد چنين تعارضي است. سنت گرايان با
چماق جاودانگي احكام قرآن )كه متشابهات آن را فراموشي
سپردهاند)، از دستگاه نظري و انديشههاي نوبه شدت عقب
افتادهاند. آنان جاودانگي قرآن را قبول دارند حال آنكه اين
جاودانگي در سايه تاويل ها وتفسيرهاي نو امكان پذير است .
طالقاني نيز به
جاودانگي
قرآن اعتقادي راسخ دارد و با طمانينه وآرامش از جاودنگي قرآن
ياد ميكند.او پيام قرآن را دعوتي به همه عصرها ونسل ها
ميداند كه اين، خود، ملهم از تفكر پويايش درباره محكم
ومتشابه است. به نظر طالقانيمحكمات يعني ام الكتاب اسلوب
وعصاره اصلي نظريه هايي است كه آدمي از دير باز تا امروز
براي استقرار آن ها تلاش كرده است .مفاهيمي ازقبيل
رستگاري، جاودانگي، معاد، بهشت وجهنم، طاغوت و...همه
ازمحكمات وام الكتاباند كه در ظرف انديشههاي گوناگون و در
زمان ها ومكان ها وشرايط مختلف به متشابهات در آمدهاند .
امهات
ومحكمات در نگاه طالقاني همه توحيدي، انساني و رهايي بخش
اند كه در ظرف انديشههاي گوناگون، درزمانها و مكانهاي
مختلف،به جماعات قدرت ميبخشند تا صحيح حركت كنند. چنين
قدرتي ميتواند قرآن را به ميان جوانان و مردم آورد ودين
را در عرصه رويدادهاي تاريخي واجتماعي اشاعه دهد. طالقاني به
شاگردان مكتب هدايت و به جنبش مسلحانه آنان كمك نظري كرد.
وي بارها دستگير، زنداني وتبعيد شد. اين زندگي پر فراز ونشيب
به مدد برداشت از متشابهات -كه خود محكماتند - ميسر شده است.
با باز خواني محكمات ومتشابهات است كه طالقاني را به
جاودانگي پيام قرآن اين چنين معتقد و مومن مييابيم. براي
طالقاني قرآن، در سيماي كلمات و لغات، تقدس ندارد بلكه
پيام و محتوا و جهت قرآن مقدس است .وي متشابهات قرآن را
به هماوردي با مسائل ،انديشه ها و تفكرات عصر فرا ميخواند
و چنين مهمي را به مدد عقول بشري و نظريههاي تاريخي وعصري
براي فهم قرآن انجام ميدهد :
ّهمين استحكام وثبات كه هماهنگ با تشابه
وتحول است، برهان ابديت وجاودانگي كتاب است كه هماهنگ با
تحول و تكامل پيش ميرود. همچون اصل حمايت كهدر استعداد
وصورت هاي متشابه وشاخهها جريان دارد وهمه از آن است و
برگشت همه بدان،وهچون سرچشمه جوشان ومواج از تحول وتنوع ودر
بسترهاي حدود وگونههاي مايه گير و متشابه پيش ميرود تا از
ماندن در حدود و تشابهات رهيده شود.(23)
در واقع محكم
ومتشابه برهان ابديت وجاودانگي كتاب به حساب ميآيد. طالقاني
از محكم با واژههايي چوناستحكام وثبات واصل حيات وسرچشمه
جوشان نام ميبرد واز متشابه به عنوان تحول وتكامل، فروع
استعدادها و صورتهاي متشابه وتحول و تنوع در بسترهاي حدود و
گونههاي مايه گير ومتشابه، وآن گاه در رابطه تكاملي متشابهات
بامحكمات ، شاخهها با اصل حيات، وتحول و تنوع با اصل
سرچشمه جوشان ومواج، كتاب جاودانه وابدي مي شود .
متشابهات
مبنای
قول و
فرقان
به نظر طالقاني متشابهات از لوازم نزول قرآن
است بدان معنا كه قرآن با شان نزول نازل شده است. معتقد
است كل كتاب يك جا بر پيامبر خوانده شده و پيامبر از جهت ها
ومضامين اصلي كتاب بهرهمند شده است. اما متشابهات لازمه
نزول قرآن است چرا كه اراده خدا در مسير تدريجي تحقق
مييابد .
در آغاز كل پيام بر پيامبر نازل شده است. وي
طي روزهاي طولاني در غار با محكمات و به اصطلاح امروز با
مباني اصلي آشنا گرديده است. بعد از آن با توجه ضرورت ها،
شرايط زماني ومكاني آيات بر پيامبر نازل شده تا آن ها را براي
مردم بخواند. امر تدريج وتكامل بانزول همراه است كه به نظر
طالقاني با ابراز متشابه قابل تبيين است .يعني نزول قرآندر
شرايط زماني ومكاني مختلف بر مردم جاري ميشود. محكم در سير
نزول متشابه را ايجاد ميكند ومتشابه باعثفرقان( جدا كننده حق
از باطل )وقول فصل ميشود:
تشابه از نزول وتنزيل است، ديگر نبايد براي
متشابهات قرآن كه فرقان وقول فصل است توجهياتي نمود
وخواصيآورد .(24)
به تعبير طالقاني متشابهات فرق حق وباطل را
مشخص ميكند وهمچنين فرق هاي باطل را تميز ميدهد تا حق و
باطل با هم مخدوش نشوند و از آن فرق هاي حق وفرق هاي باطل
از هم تفكيك گردند كه اين همه تنها كه كمك متشابه ميسر و
امكان پذير است. حق وباطل اموري كلي وقابل تكثرند كه تنها
به وسيله ابزاري نظير متشابه تبيين وجدا ميشوند. از اينرو
به نظر طالقاني متشابه كه اين نقش هاي مهم را ايفا ميكند
نيازي به توجيه وتحليل ندارد. ضرورت ابرازي متشابهات
ازمحكمات كارقرآني به حساب ميآيد.
رابطه متشابهات با نظريه نسبيت
نظريه ّنسبيت ّدر دوران معاصر توسط انشتين مطرح
شد، و بر بسياري از نظريات علمي خط بطلان كشيد. با طرح نظريه
ّنسبيتپديدهها ّ تمام نظريات اجتماعي ،تاريخي، سياسي و... به
چالش فرا خواند ه شدند وسيطرهّمطلق گراييّ با شكافي جدي روبرو
شد. ّمطلق گرايي ّ با سلطه بر نظريات وانديشههاي بشري
وايدئولوژيها و... مشكلات جدي و گاه لا ينحلي را ايجاد كرده
بود، اما ّنسبي گراييّ نقطه اوج ديگري در تاريخ انديشه بشر
شد تا بسياري از بن بست ها و مشكلات فكري وعملي رااز ميان
بردارد .
در طي قرون اخير نظريه ّنسبيتّ وارد مناسبات
نظري شد و به انديشههاي نو مجال داد تا نظريه را با واقعيت ها
پيوند زنند.در كشور ما كه افكار و عقايد گوناگون زمينه بروز و
حضور داشتهاندّنسبيت گراييّ مورد توجه انديشمندان قرارگرفت تا
با كمك آن به مقابله با رقباي مطلق گرا وجزم انديش بروند و
مفري براي بن بستهاي فكري واجتماعي معاصر فراهم آورند.
طالقاني نيز به ّنسبيت گراييّتوجهي خاص داشت. وي با پيوند
زدن ميانّ نسبيت ومطلقيت ّراهكارهاي مهمي از آن اتخاذ نمود
.به خصوص در ارتباط با محكم ومتشابه نظريه نسبيت راهگشا شد.
به نظر طالقاني همان طور كه در آيات طبيعت و
هستي، نسبيت وزمان ومكان مشاهده ميشود در آيات قرآن كه(
ازسازوكار آيات طبيعت پيروي ميكند) متشابهات لازم وضروري
است:
«علم
واراده اعلي كه به صورت نيروهاي نسبي وحيات و
تركيبات در آمده است، وهمه بهام الكتاب و
وجود قدرت
و
اراده مطلق
تاويل مييابند.»(25)
پس نسبيت در پرتو مطلق (متشابه در پرتو محكم )از مطلق گرايي
اجتناب ميورزد و
زمينهاي براي نگاه نسبي به پديدهها وآيات فراهم مي گردد.
خلاصه آنكه روش ّمحكم ومتشابه ّمانند ّناسخ ومنسوخ ّوسيله
ديگري براي حفظ روحيه اجتهادي در تفكر ديني است. وسيلهاي
كه با توجه به محتواي محكمات، كالبد دين را از جمود و
محدويت نجات داد، و زمينه تكامل و اجتهاد در آن را فراهم
آورد
:
ّهمه تشبيهات وتمثيل هاي قرآن در باره مبدا و معاد و جهان،
متشابهات است كه تفكر و تعمق و تدبر در آنها آفاق باز و
بازتري ميگشايد و از محدوديت وبستگي جمود ميرهاند وراه هاي
محرك واجتهاد را باز مي
گرداند
.(26)
در ارتباط با محكم ومتشابه نكته مهم ديگري در آيه 7 سوره آل
عمران مشاهده ميشود: في قلوبهم زيغ....
آنان كه در دل شان انحراف است براي فتنه جويي و
طلب تاويل آن از متشابه آن پيروي ميكنند.
اشاره
آيه به كساني است كه در دلشان زيغ و
كجي و
انحراف است. اينان حق را چنان كه هست نميبينند و در صدد
برميآيند كه با تشابه، زمينه فتنه را فراهم سازند. از
ويژگيهاي عمده اين جريان انحرافي اين است كه آيات را با
برداشتهايخود منطبق ميكند نه آن كه برداشت خود ر ا با آيات
تطبيق دهد واز آن نتيجه گيرد. بن بستهاي نظري، منافع جمعي و
صنفي و گروهي از دلايل عمده برخورد اين جريان انحرافي است.
هر كس بخواهد نظر خود را از آيات استنتاج كند در قلبش زيغ
وانحراف است زيرا به خاطر مصالح ومنافع فردي يا جمعي محكمات
و امهات اصلي كتاب را به فراموشي مي
سپارد.
از همين روست كه
مبناي محكمات و متشابهات به خدا باز ميگردد، البته به خدايي
كه تلقي درستي از او در باورها باشد و
همچنين ملاك و
محك مطمئني براي سنجش برداشت
هاي زماني ومكاني و
نيز محكمات موجود باشد.
ادامه دارد...
--------------------------------------------
پاورقی ها:

|